منتقد (نه مخالف)، مستقل (نه جناحی)

اطلاع رسانی و نقد مسائل سیاسی و هر آن چه مستقیماً و غیر مستقیم،سیاسی است؛از امروز،از دیروز و از فردا

شائبه ی سرطان فرج الله سلحشور


بسم الله الرّحمن الرّحیم

احسان رستگار، سرویس فرهنگی سایت خبری-تحلیلی «نیمروز»:

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی نیمروز، شب گذشته مهدی سلحشور، ذاکر اهل بیت (علیهم السلام)، عضو هیأت فاطمیون قم و برادر كوچك فرج الله سلحشور، در مراسم اربعین سالار شهیدان، امام حسین (علیه السلام)، در لا به لای صحبت هایش اشاره ای به بیماری برادرش كرده و از طلب دعای خیر برای شفای وی نموده است. با پیگیری خبرنگار نیمروز، متوجه شدیم كه فرج الله سلحشور، عصر دیروز پس از شیمی درمانی، از یكی از بیمارستان های قم مرخص شده و گویا سرطان وی در مراحل ابتدایی است.

لازم به ذكر است فرج الله سلحشور پس از مطرح شدنش پس از پخش مجموعه ی یوسف پیامبر (1386) كه با اقبال داخلی و بین المللی همراه بود، به دلیل اظهار نظرهای صریحش نسبت به بخشی از بازیگران، شدیداً با واكنش اعتراض آمیز طیف وسیعی از اهالی سینما مواجه شد.


از دیگر ساخته های سلحشور، می توان به ایوب پیامبر (1372) و اصحاب کهف (1376) اشاره کرد.

علاوه بر كسوت كارگردانی، وی در عرصه ی بازیگری نیز در فیلم «توبه ی نصوح» به کارگردانی محسن مخلباف در مقام نقش اول ظاهر شده كه به عقیده ی بسیاری از كارشناسان، توانسته بازی روان و خاطره انگیزی را از خود به نمایش در آورد.


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «شفاف»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «حفا نیوز»



برچسب‌ها: فرج الله سلحشور, مجموعه یوسف پیامبر, سریال یوسف پیامبر, مهدی سلحشور
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۴ساعت 23:59  توسط احسان رستگار   | 

توزیع پرسش نامه ی مشکوک در دانشگاه تهران


بسم الله الرّحمن الرّحیم

احسان رستگار، سرویس دانشگاهی نیمروز


در هفته ی جاری، در دانشگاه تهران پرسشنامه ی جهت داری توزیع شده است، كه علت توزیع و انتشار آن در یكی دو هفته مانده به امتحانات پایان ترم، سؤال برانگیز است. این پرسش نامه كه در دو صفحه طراحی شده است، حول تمامی موضوعات مختلف اعم از سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، نظامی، بین المللی، ساختاری و علمی و فناوری، سؤالات متعددی را طرح كرده كه در اكثر آن ها، سؤالات با جهت گیری منفی طرح شده است. مثلاً در اولین پرسش این پرسش نامه ی چند گزینه ای، آزادی سیاسی به صورت منفی پرسیده شده است. یعنی سؤال شماره ی 1 این است: "كاهش آزادی سیاسی". یا سؤال بعدی به جای پرسش میزان سانسور و ممیزی، پرسیده شده "سانسور زیاد". لازم به ذكر است از اصول اولیه ی نظرسنجی و طرح پرسش نامه و تحقیق، حفظ اصل بی طرفی است. حال این كه چرا این چنین پرسش نامه ای در دانشگاه تهران توزیع شده است آن هم با این نحو طرح مسأله، خیلی سؤال برانگیز است. شنیده ها این پرسش نامه را به دانشکده ی هنرهای زیبا مرتبط می دانند.

سیاسی بودن این پرسش نامه قطعی است؛ چون چنین پرسش نامه ای از جهت علمی فاقد اعتبار و بلا استفاده است، اما این كدام گروه سیاسی یا كدام طیف سیاسی می تواند از چنین پرسش نامه ای بهره برداری كند، تأمل برانگیز و مشكوك است!

در حالی که پیرو تأکیدات کامران دانشجو مبنی بر عدم بهره برداری گروه های سیاسی از جو دانشگاه ها، فرهاد رهبر، مجوز برخی از برنامه ها را لغو کرده است، توزیع آزادانه ی چنین پرسش نامه ای، عجیب می نماید.

در زیر می توانید تصاویر این پرسش نامه را ملاحظه فرمایید:




برچسب‌ها: دانشگاه تهران, فرهاد رهبر, پرسش نامه, سیاه نمایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۳ساعت 19:23  توسط احسان رستگار   | 

ائتلاف سه نفره یا اختلاف سه نفره/رأی به محمد باقر قالیباف یا غلام اکبر قالیباف؟


بسم الله الرّحمن الرّحیم

جلسه ای در آذر ماه برگزار شد که همه با شنیدن آن غافلگیر شدند. حداد عادل همه را غافلگیر کرد. هم تشکیل جلسه و هم تا حدی محتویات جلسه را، وی رسانه ای کرد. دو فرد دیگر حاضر در این جلسه نظاره گر بودند. قالیباف در مورد نه دی سخنرانی می کرد، ولی در مورد جلسه نه، ولایتی نیز به همین ترتیب. به هر حال این جلسه واقعاً برگزار شده و گویا مسائلی که حداد عادل به عنوان محتویات جلسه مطرح کرده، پر بیراه نبوده است. حال با در نظر گرفتن جمیع جهات، می خواهیم اثرگذاری این جلسه را بررسی کنیم و ببینیم این جلسه، چه تأثیراتی در بین مردم و حامیان پیگیر و مطلع این افراد داشته است؛ حامیانی که در انتخابات گذشته، هر کدام در حلقه های فعال و اصلی ستادی فعالیت می کردند.

1- حزب اللهی های سردرگم: این ائتلاف منجر به سردرگمی طیفی از حزب اللهیان به قالیباف شد. کسانی که حساب شهردار تهران را با خود یکسره کرده بودند و او را به عنوان فردی بی بصیرت، غیر عمار، فن سالار (تکنوکرات) و غیر انقلابی در ذهن خود تعریف کرده بودند، با اطلاع ازموثق بودن این خبر، غافگیر شدند. آن ها دیگر نمی توانستند بگویند که قالیباف فردی است که مغضوب طیف حزب اللهی و یا طیف نزدیک به رهبری است. دو تن از نزدیک ترین افراد به رهبری، چه از جهت سمت و چه از جهت نسب، ولایتی به عنوان مشاور ارشد بین الملل و سیاست خارجی رهبری است و نیز حداد عادل به عنوان مشاور ارشد فرهنگی و پدر عروس رهبری. پس این اتفاق، نمی توانست یک اتفاق ساده و اتفاقی تلقی شود. این جا بود که عده ای یاد آن اظهار نظرهای تند قالیباف در مورد موسوی و کروبی افتادند که وی آن ها را فاقد شعور سیاسی قلمداد کرده بود. با خود گفتند، پس قالیبافی که آن گونه سخن می گفت، بی دلیل نبود، از تظاهر نبود، اعتقادش این بود؛ نشان به آن نشان که الآن می آید با این چنین افرادی وارد شور می شود که چگونه با هم به اجماع برسند برای اتحاد بیشتر و تشکیل ائتلافی همه جانبه. نکته ای که در این بین بسیار این طیف را از جهت ذهنی درگیر کرد و سر درگم، این بود که این قالیباف، گویا واقعاً آن شخصی که ما فکر می کردیم نبود. ما منتظر شنیدن خبری دال بر توافق قالیباف با شخصی مثل عارف، هاشمی یا امثال آنان بود، حال او آمده و با معتمدان رهبری ائتلاف می کند؟ اگر فردا غیر مستقیم تأییداتی از سمت رهبری در مورد وی شنیدیم تکلیف چیست؟ این طیف هنوز در همین سردرگمی به سر می برند و اگر از آن ها بخواهی که سه نفر را به عنوان افرادی که به آن ها میل دارند معرفی کنند، در کنار گزینه هایی مانند سعید جلیلی، غلامعلی حداد عادل و علی اکبر ولایتی، نام محمدباقر قالیباف نیز ممکن است به چشم بخورد و این خود نشانه ی خروج آن ها از قطعیت نه گفتن به قالیباف است.

2- جبهه ی پایداری: این طیف، با خود عهد کرده اند که قالیباف را به مثابه یک مار خوش خط و خال در نظر بگیرند که هر چه گفت و هرچه کرد، وسوسه نشوند و به سمتش نروند. این گروه بیش از آن که بدانند چه کسی را می خواهند، می دانند چه کسی را نمی خواهند و آن که نمی خواهند کسی نیست جز شهردار تهران. قالیباف در ذهن این طیف، همان شهردار فن سالار (تکنوکرات) بی بصیرت و غیر عمار است که به درد فعالیت های عمرانی و اجرایی می خورد، نه پیش برد گفتمان انقلاب اسلامی و تثبیت بیش از پیش آن. آن ها هنوز روی گزینه هایی هم چون سعید جلیلی، کامران باقری لنکرانی و غلامحسین الهام مصمم هستند.

3- طیف مشکوک: این گروه، بر عکس گروه سر درگم هستند؛ آن ها شکشان در جهت مثبت به سمت قالیباف چرخش پیدا کرد، ولی این گروه نظرشان نسبت به آن دو نفر دیگر منفی شد. گروه مشکوک، می گویند "که ما در باطل بودن قالیباف شک نداشتیم، هنوز هم نداریم؛ پس حال که حداد عادل و علی اکبر ولایتی با قالیباف می خواهند تشکیل ائتلاف بدهند، عقل حکم می کند که به این دو نفر شک کنیم. شاید واقعاً این دو نفر هم آن قدر که ما فکر می کردیم عمار و در جهت آرمان های انقلاب و رضایت طیف حزب اللهی محکم و استوار نبودند؛ اگر بودند سمت قالیباف نمی رفتند، چون می دانند که ما نظرمان نسبت به او منفی است. پس حال که این طور است، ما در مسیر انتخاب و برد سعید جلیلی یا کامران باقی لنکرانی مصمم تر شدیم و احتمالا به سمت وی خواهیم رفت، چون آن ها دیگر کسانی نیستند که با شخصی چون قالیباف هم سفره شوند!

4- قالیبافی های مأیوس: تأکید این طیف خیلی روی ولایتی نبود، بلکه تعجبشان از مذاکره ی قالیباف با حداد بود. حال آن که همین قالیباف، با همین حداد، هنگام انتخابات مجلس نهم هم تعاملات زیادی داشتند و هر دو نظرشان بر جبهه ی متحد بود، با این تفاوت که حداد با جبهه ی پایداری نیز به توافق رسید. البته با در نظر گرفتن فعالیت های حداد که بیشتر در جهت منافع جبهه ی پایداری بوده و طرفداران وی نیز به این قسم جهت گیری های حداد می بالند و او را عماری واقعی می دانند، می توان به آن طیف حامی قالیباف که از ائتلاف احتمالی قالیباف با حداد دلسرد شده اند حق داد. اما در این میان باید چند نکته را در نظر گرفت؛ اول)قالیباف قطعاً جزء نامزدهای انتخابات 92 خواهد بود و به نفع هیچ یک از این دو نفر انصراف نخواهد داد. ب)آن جلسه، بیشتر یک جلسه ی سیاسی و رایزنی بوده تا ائتلافی، مانند جلساتی که خیلی از سیاسیون با هم برگزار می کنند که حتی ممکن است با حفظ مرز بندی های مشخص و مواضع متفاوت، دور یک میز بنشینند برای هم اندیشی. پ)اصلاً بنا نبوده که آن جلسه رسانه ای شود و در واقع این عمل حداد، خلاف اخلاق سیاسی بوده است. قطعاً اگر قالیباف یا هر شخص دیگری اگر بداند که محتوا و برگزاری جلسه ای خصوصی، سر از روزنامه ها در بیاورد، عطای آن جلسه را به لقایش می بخشد؛ مخصوصاً قالیباف که می داند عمده ی طرفداران وی، نظر مساعدی نسبت به حداد و هم طیفانش ندارند.

5- قالیبافی های مردد: این طیف، فارغ از نتیجه ی جلسه، با نفس برگزاری چنین جلسه ای مشکل دارند. اگرچه درصد این گروه از ده درصد تجاوز نمی کند، ولی به هر حال، نظرشان نسبت به حداد و حتی ولایتی منفی است. این گروه حرفشان این است که اگر بنا بود نظری منفی نسبت به آن دو نفر نمی داشتیم یا قالیباف را نزدیک به دیگر اصول گرایان می دانستیم، پس چه دلیلی داشت تا این قدر قالیباف را تافته ای جا بافته و یک جریان سوم و محبوب هر دو جناح و در آن واحد منفور هر دو طیف بدانیم؟ ما می خواهیم به قالیباف کمک کنیم و وی رئیس جمهور شود، نه این که به آن دو نفر دیگر یاری رسانیم و بشویم سکوی پرش آن ها. ما محمد باقر قالیباف را می خواهیم نه "غلام اکبر قالیباف". 

6- قالیبافی های مصمم: این گروه کسانی هستند که اکثریت طرفداران قالیباف را تشکیل می دهند به کیاست و درایت قالیباف اطمینان دارند. حرف این گروه هم واضح است. این طیف معتقدند که یا قالیباف خواسته رایزنی و هم اندیشی کند و نهایتاً هم خودش نامزد می شده، یا این که می گویند وی با برخی دیگر نیز جلسه گذاشته و هدفش مشورت بوده نه تصمیم گیری، با این تفاوت که آن جلسات رسانه ای نشده و این یکی شده. عملاً معتقدند که همه ی این جلسات در دیدگاه قالیباف، ذیل این تعریف می شود که آمدن خودش قطعی است؛ حال می خواهد شرایط دیگران و اوضاع سیاسی را بسنجد، همین.

7- اصلاح طلبان خشمگین: این جریان که امید بسته بودند به ایجاد تفرقه و برجسته کردن چند صدایی در میان اصول گرایان، پس از رسانه ای شدن جلسه ی این سه نفر، کما فی السابق سعی کردند تا تمام ماجرا را به گونه ای بازگو کنند که به ضرر قالیباف تمام شود. از آن جا که این طیف، رقیب اصلی خود را قالیباف می داند، از سال گذشته کمر همت بسته تا با طراحی زمین های بازی متفاوت، قالیباف را از طرفی از چشم طرفدارانش بندازد و از دیگر سو، وضعیت وی را در میان سیاسیت مداران و نخبگان به ضررش تغییر دهد. از عملیات روانی ای که گروه موسوم به اصلاح طلب در آن تا حد زیادی موفق بوده، هم صدایی آن ها با گروهی مانند سایت رجانیوز است که قالیباف را متهم به ریخت و پاش های مالی، اغراق در فعالیت های انتخاباتی و این دست اتهامات می کند. اما با رسانه ای شدن این ائتلاف سه نفره، اصلاح طلبان از آن جهت خشمگین شدند که دیگر نمی توانستند بگویند "قالیباف مغضوب اصول گرایان است و او تک و تنهاست، اصول گرایان دیگر هم که رأیی ندارند، پس می مانیم ما (اصلاح طلبان)."

8- جریان انحرافی، داعیه دار جریان سوم: بعد از مطرح شدن داستان ائتلاف 2+1 یا همان ائتلاف سه نفره ی قالیباف،حداد و ولایتی، روزنامه ی ایران و دیگر رسانه های جریان انحرافی، سعی کردند تا گفتمان قالیباف یا همان جریان سوم را مصادره کنند و خود را به عنوان علمدار جریان سوم معرفی کردند. اگرچه طراحی بازی جریان انحرافی از اصلاح طلبان هوشمندانه تر بود، ولی باز هم بر همگان عیان بود که اگرچه جریان انحرافی، جریانی است سوای همه ی گروه های سیاسی، ولی نه در آن جد که بتواند داعیه داری جریان سوم را بکند؛ چون اساساً ریشه ی این جریان در احمدی نژاد است و احمدی نژاد هم جریان حاکم است، نه جریان سوم.

*استراتژی حداد عادل این بود؛ زردی من از تو، سرخی تو از من: سه بال مقبولیت، کارآمدی و مشروعیت؛ نهایتاً می توان رسانه ای شدن این ماجرا را با این استدلال توجیه کرد، که حداد همان طور که خود گفته بود، سه عامل مقبولیت، کارآمدی و مشروعیت را دلیل این ائتلاف می دانست. وی قصد داشت با نسبت دادن عامل مشروعیت به خود و دو عامل دیگر به آن دو شخص دیگر، آن دو مخصوصاً قالیباف که از جانب این جریان متهم به -نه چندان عمار بودن- است را قانع کند تا با وی همراه شوند. حال آن که قالیباف آن دو عامل دیگر یعنی مقبولیت و کارآمدی را در حد اکمل در میان همه ی گروه ها داشت، فقط می ماند مشروعیت که بر فض محال، اگر بخواهیم حداد عادل را سرچشمه ی مشروعیت بخشی در نظر بگیریم، صرف طرح این ائتلاف از زبان حداد، آن مشروعیتی که قالیباف نیاز داشت را به دست آورد، پس دیگر هیچ دلیلی برای ادامه ی این ائتلاف برای قالیباف نیست.

همین که مطرح می شود که قالیباف با افرادی مانند ولایتی و حداد عادل جلسه می گذارد و با آنان برای اجماع رایزنی می کند، این بدان معناست که این فرد، قطع به یقین هیچ صنمی با اصلاح طلبان و آن طیف ندارد؛ اگر هم بخواهد اجماع کند و گرایشی به دو سمت داشته باشد، بیشتر به سمت اصول گرایان است نه اصلاح طلبان. این خود آن قدر که باید و شاید، برای ایشان مشروعیت بخشی لازم را به همراه داشت. پس دیگر هیچ احتیاجی به ائتلاف با فردی چون حداد عادل نیست.



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «حفا نیوز»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «پارسینه»



برچسب‌ها: محمد باقر قالیباف, غلام علی حداد عادل, علی اکبر ولایتی, ائتلاف 2 به علاوه 1
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۲ساعت 23:59  توسط احسان رستگار   | 

حاج آقای نقویان از شما بعید بود!

نقد درست باید در قالب درست عرضه شود

تشبیه رئیس جمهور به گاو، نقدهای دلسوزانه تان را تخطئه کرد


بسم الله الرّحمن الرّحیم

احسان رستگار، سرویس سیاسی سایت خبری-تحلیلی «نیمروز»:

اخیرا گوشه هایی از سخنرانی حجت الاسلام نقویان در نقد برخی رفتارهای دولت منتشر شده كه تحریریه نیمروز، علی رغم وارد بودن برخی نقدها، نسبت به طریقه بیان آنها توسط یك استاد اخلاق ایراداتی وارد می داند كه در پی می آید:

1- برای ما حسی بسیار سنگین و غریب است که بخواهیم استاد اخلاق و واعظی خوش نام را امر به معروف و نهی از منکر کنیم؛ ولی از آن جا که در دین مبین اسلام، این فریضه ی حیاتی، سن و سال و کسوت و شأنیت نمی شناسد، مجبوریم تا این جسارت را به خود داده و از شما انتقاد کنیم.

2- اعتقاد داریم که جناب عالی کما فی السابق به دلیل حس تکلیف و با حسن نیت، زبان به انتقاد از رئیس جمهور گوشیده اید که در اسلام هم نقد حاکم و اصلاح جامعه با امر به معروف و نهی از منکر، از اوجب واجبات و البته از امور خطیره است. امام علی (ع): من ترک انکار المنکر بقلبه ولسانه « ویده » فهومیّت بین الاحیاء. = آن که، نهی از منکر را با دل و زبان « و دست » خود ترک کند، مانند مرده ای بین زندگان است. معتقدیم شما نیز پیرو همین احساس تکلیف این گونه تند و بی مهابا به شخص دوم مملکت تاخته اید. ما نیز پیرو همین احسا تکلیف و وظیفه شناسی، شما را که از روحانیون مصلح می دانیم، نقد می کنیم.

3- حضرت عالی به عنوان آمر به معروف و ناهی از منکر، باید در نظر داشته باشید که در اسلام از شروط امر به معروف و نهی از منکر از طرفی قول سدید و استوار است و از دیگر سو، قول لین. خداوند در آیه ی 42 و 43 سوره ی طه می فرماید: اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَّيِّنًا لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى = هر دو به سوى فرعون برويد ؛ زيرا او [در برابر خدا] سركشى كرده است. پس با گفتارى نرم به او بگوييد، اميد است كه هوشيار شود و [آيين حق را بپذيرد] يا بترسد [و از سركشى باز ايستد].

استاد اخلاق، حجت الاسلام حسین انصاریان، این آیه را این گونه تفسیر می کنند: از آيه شريفه به روشنى معلوم مى‏شود كه جاى قول ليّن به وقت برخورد با مردم طاغى و ياغى است كه شايد با وزش نسيم قول لين از طغيان و ياغيگرى آنان كاسته شود و به راه حق و حقيقت بازگردند كه اگر از ابتداى امر با خشونت با آنان برخورد شود، به طغيان آنان افزوده گردد و نتيجه‏اى از امر به معروف و نهى از منكر حاصل نشود.

در نظر داشته باشید که در این آیه، اشاره شده است به فرعون! آقای نقویان! خدا می فرماید که موسی با فرعون با قول لین سخن بگو و اندرز ده؛ آن وقت چگونه می توان با رئیس جمهور قانونی کشور این گونه سخن گفت؟

این که در کشور گرانی و نابسامانی بیداد می کند، جا به جایی مسئولان و عزل و نصب ها از جانب رئیس جمهور بعضاً اصلاً درست نیست، جوانان در امور ازدواج و اشتغال درگیر مشکلات عدیده ای هستند و وعده های دروغ و محقق نشده تا دلتان بخواهد قابل شمارش است، کاملاً واقعیت دارد و تا این جا حق باشماست، اما آیا این جواز توهین به هر شخصی است؟ درست است که رئیس جمهور باید آماده ی هر گونه نقدی باشد، ولی نسبت گاو دادن (ولو غیر مستقیم) به مسئولان و یا شخص رئیس جمهور، قانوناً جرم و اخلاقاً خطاست؛ نه چون آن ها مسئولند، اتفاقاً چون آن ها نیز مانند هر شهروندی، حقوق شهروندی دارند و بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران، هیچ کس ولو مجرم، مستحق هتک حرمت شدن و یا توهین شنیدن نیست. در نهج البلاغه هست که مسئولان و حاکمان اسلامی رواست که مردم آنان را مورد تندترین و سخت ترین انتقادات قرار دهند، ولی هیچ گاه گفته نشده که یک روحانی مانند شما که معلوم و الگوی اخلاقی جامعه محسوب می شود، مانند یک شخص عامی، چون از دست یک مسئول ولو خاطی، عصبانی است، او را به گاو تشبیه کند.

یک الگو نه تنها از جهت فهم، درایت و تیزبینی باید شاخص باشد، بلکه نحوه ی نقد و ایراد گیری اش نیز باید بی عیب و نقص باشد. اما این گونه که شما گفته اید، هیچ بعید نیست پامنبری هایی شما نیز فردا بدتر از این ها را که حتی شاید شرعاً روا باشد حد قذف بر آن جاری شود را، بر زبانشان جاری کنند. پس این عمل می تواند نوعی بدعت گذاری در نقادی بی ادبانه باشد.

4- شما در میان جوانان و اقشار مختلف جامعه محبوبید چون به انصاف، ادب، روشنگری و درایت شناخته می شود؛ مبادا خدای ناکرده با اتفاق این قسم اظهار نظرات، طرفداران شما نیز مانند برخی مداحان و سخنرانان که به دیگران توهین می کردند و جایگاه قدسی روحانیت را در حد یک عالم غیر عامل تنزل دادند، از اطرافتان پراکنده شوند. آن وقت است که دیگر باید گریست که اگر امثال شما بزرگواران قرار است الگو نباشید، پس چه بر سر مردم و روحانیت خواهد آمد؟

5- رسول خدا هم فرموده اند: با نرمي سخن گفتن ميمنت دارد و خشونت نُحوست. این خشونت که در کلام شما موج می زد، نحوستش این است که از این پس جایگاه شما در میان مردم ضعیف شود و یا مسئولان دیگر در صدد بر آیند تا همانند برخی دیگر، صدای بلندگویتان را کم تر کنند. این وظیفه ی شرعی شماست تا با اندازه نگه داشتن که همانا نکوست، جامعه را از موهبت سخنرانی ها و نقدهای سازنده تان محروم نکنید.

6- هر مصلحی اول باید صالح باشد تا بتواند مصلح باشد. در مصلح بودن شما شکی نیست، ولی در این که از جاده ی حق و انصاف خارج شده اید نیز تردیدی نیست. می توان تندترین نقدها را نثار هر کس کرد بدون این که توهینی به وی شود و بهانه ای به دست دشمنان داده شد جهت محکوم کردن دلسوزانی چون شما که مردم دل در گروی وعظ و منبرتان دارند.

7- در این بهبوهه ی بحران و نابسامانی ها که فرمودید، رهبری بارها فرموده اند که مراقب باشید جو کشور متشنج نشود. به نظر می رسد در چنین وضعیتی اگر در نقدها به همان حدی که نقد فرموده اید (جز قسمت گاو سخنانتان) بسنده کنید، هیچ ثلمه ای به منظور و مقصودتان وارد نشود. فقط شرعاً و قانوناً عملی انجام داده اید که دیگر نمی توان آن را محکوم کرد و ذیل این محکومیت، حتی همان حرف های حقی که گفته اید نیز پایمال شود.

این دو بیت را بارها از زبان دلنشین شما شنیده ام؛ جهت حسن ختام خدمتتان درس پس می دهم:

از خدا جوییم توفیق ادب      بی ادب محروم شد از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد     بلکه آتش در همه آفاق زد



برچسب‌ها: حجت الاسلام نقویان, محمود احمدی نژاد, سایت خبری تحلیلی نیمروز
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۱ساعت 14:37  توسط احسان رستگار   | 

اشاره حیدری به علت بركناری دستجردی در برنامه زنده


بسم الله الرّحمن الرّحیم

احسان رستگار، سرویس سیاسی سایت خبری-تحلیلی نیمروز: 

مرتضی حیدری مجری برنامه ی زنده ی «پایش» -كه از شبكه ی اول سیما پخش می شود- با جمله ای كوتاه شائبه ی بركناری مرضیه وحید دستجردی، وزیر معزول بهداشت دولت دهم، را به دلیل دارو رد كرد. كیا داوود اسفندیاری، مجری-كارشناس دیگر برنامه ی پایش هنگام مرور اخبار هفته، به خبر بركناری خانم وزیر، تصاویر خداحافظی با خانم وزیر و آخرین حضور ایشان در دفتر كارشان اشاره كرد. هنگام پخش تصاویر خانم وحید دستجردی، گفت: حالا نمی دانم كه علت این بركناری آیا واقعاً بحث انتقاد ایشان به اختصاص ندادن ارز به دارو بوده یا داستان چیز دیگری است!" كه در همین لحظه مرتضی حیدری خیلی صریح و در كمال خونسردی گفت: "نه! چیز دیگری بوده".

به نظر می رسد با بررسی تمام حواشی این موضوع، منظور حیدری، همان عصبانیت احمدی نژاد از عدم همكاری خانم وزیر با وی در بركناری محمدباقر لاریجانی از سمت ریاست دانشگاه پزشكی تهران و علوم پزشكی تهران و شورای سیاست گذاری وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشكی بوده است.

لازم به ذكر است، تهیه كننده ی این برنامه -كه توانسته مخاطبین بسیاری را جذب كند- سید امیر سیاح، سردبیر اسبق سایت خبری-تحلیلی الف است.

در زیر می توانید تصویر نامه ای را که باعث برکناری خانم وحید دستجردی شد مشاهده فرمایید:



برچسب‌ها: مرتضی حیدری, مرضیه وحید دستجردی, کیا داوود اسفندیاری, برنامه پایش
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۰ساعت 23:59  توسط احسان رستگار   | 

آقای ضرغامی!نمی گذاریم عید ما با توهین به اماممان تلخ شود!


پایتخت 2 ممنوع!

تكرار یك عبرت


بسم الله الرّحمن الرّحیم

احسان رستگار، سرویس فرهنگی نیمروز:

نوروز 90 مجموعه ای به نام پایتخت از شبکه ی اول سیما پخش شد که بسیار شیرین بود. مجموعه ای طنز با داستانی جذاب و روان که بیننده را کاملاً درگیر می کرد. سیروس مقدم و محسن طنابنده آن چنان این مجموعه را نگاشته و به روی تصویر آورده بودند که مخاطب نمی توانست از پای تلویزیون تکان بخورد. هر لحظه، ظرفیت ایجاد لحظاتی شاد و خاطره انگیز را برای مردم فراهم می کرد. این گونه بود که این مجموعه شد بهترین مجموعه ی نوروز 90. حین پخش و بعد نوروز نیز تکیه کلام های آن ها نیز دهان به دهان می چرخید و مردم با یادآوری خاطرات خوش پایتخت، لبخند بر لبانشان می نشست.

اما این همه ی ماجرا نبود، این تکیه کلام ها فقط با یاد آوری بی قصد و غرض و حسن نیت یاد آوری نمی شد. گروهی هم مترصد فرصت بودند تا با سوء استفاده از محبوبیت این مجموعه، کثیف ترین کار ممکن را انجام دهند و آن چیزی نبود جز توهین به مقدسات. این که چگونه و چرا از نام شخصیت یک مجموعه و شیرین کاری هایش می رسیم به توهین به امام هادی (ع) خیلی محل بحث نیست. این اتفاق می تواند یک بحث داغ باشد برای جامعه شناسان تا در موردش واکاوی و چاره اندیشی کنند. اما آن چه از جهت نگارنده مسأله می نماید، غیر قابل بحث بودن تبعات آن مجموعه است.

وقتی آن همه صفحات فیس بوک و شبکه های اجتماعی با محتوای تمسخر امام علی النقی (ع) تأسیس شد تازه معلوم شد، چه شده. صفحات یکی پس از دیگری ساخته شد و با عضوگیری چند ده هزار نفری و انتشار صفحات اهانت آمیز، همه ی شیعیان را غافل گیر و متأثر کرد و غیرتشان را به جوش آورد. قشر حزب اللهی فعال در فضای مجازی هم شروع به تأُیس صفحاتی در دفاع از امام علی النقی (ع) بر آمدند.

موضوع در همین حد باقی ماند ولی این اتفاقات بهانه ای شد تا ولادت و شهادت امام علی النقی (ع) این بار باشکوه برگزار شود تا عده ای فکر نکنند که فقط نام های محمد و علی و حسین هستند که برای مسلمانان مقدس اند.

اما اردیبهشت ماه امسال بود که اتفاقی باورنکردنی افتاد؛ خواننده ی ملعون هم جنس باز فراری، شاهین نجفی -که از قسمت های نجس جنبش موسوم به سبز بود- شعری رکیک و فاجعه بار در وصف امام دهم شیعیان خواند و این گونه بود که موجی به راه افتاد که همه ی کشور را در برگرفت. عدو شد سبب خیر چون که خداست، ولی دلیل نگارش این یادداشت تصمیمی است بس عجیب از جانب مسئولان صدا و سیما؛

پنج شنبه خبری منتشر شد مبنی بر شروع تولید پایتخت 2 با همان شخصیت ها! این عمل چند معنا دارد:

1- آقای ضرغامی یا دیگر مسئولان ذیربط در جریان سوء استفاده ها و اتفاقات اهانت باری که محضر امام علی النقی (ع) بعد از پخش آن مجموعه شد نیستند؛ این فرضی است محال که صدا و سیمایی که خود پس از آن اهانات در اخبار و دیگر بخش هایش سعی در جبران آن صدمات داشت، نداند که چه شده!

2- آقای ضرغامی یا دیگر مسئولان در جریان ساخت قسمت دوم این مجموعه نیستند: این هم فرضی است محال چون نمی شود سیروس مقدم مجموعه ای بسازد برای صدا و سیما و مسئولان صدا و سیما در جریان نباشند. تخصیص بودجه، تأیید فیلم نامه و اعظای مجوز چگونه ممکن است بدون اطلاع مسئولان ولی از جانب مسئولان محقق شود؟!

3- آقای ضرغامی یا دیگر مسئولان همه ی مسائل فوق را می دانند، ولی به نظرشان آمده که شاید اشکالی نداشته باشد که دوباره پایتخت ساخته شود و نام شخصیت طناز یک مجموعه ی طنز، نام امام دهم شیعیان باشد. خب این به نظر ما خیلی اشکال دارد؛ نه تنها این بلکه این که ما اعتراض کنیم که آقای ضرغامی چرا خواننده ی خانم در انتهای مختارنامه آواز می خواند یا نوحه یا هر آوای دیگری، ایشان به گوش جان بشنود و بع تعمداً برود و با دوربین صدا و سیما از آن خانم تشکر کند و شبکه ی یک هم پخش نماید!

اگر آقای ضرغامی میل دارند به تابو شکنی، باید عرض کنیم که حریم تابو شکنی در مسائل سیاسی است برادر، نه در حریم قدسی مقدسات شیعه! پس اگر میل دارید ساختار شکنی کنید، لطفاً پایتان را از مقدسات ما بیرون بکشید! ساختار شکنی جایش برنامه های سیاسی و اقتصادی صدا و سیماست، بستر مناسبش مصاحبه هایی است که صدا و سیما محافظه کارانه و از موضع ضعف و ترس شروع به مصاحبه با آقای رئیس جمهور می کند و مجری نه حق و نه اجازه ی بحث و مخالف با رئیس جمهور را هنگام مصاحبه دارد.

آقای ضرغامی! ساخت پایتخت 2 یعنی بی توجهی به غیرت به جوش آمده ی شیعیان جمهوری اسلامی ایران! لا اقل جمهوری اسلامی ایران! این تصمیم شما یعنی این که ممکن است در آینده نام شخصیت های دلقک صدا و سیما اسامی مقدس دیگر ائمه ی ما باشد! آیا ما این قدر بی غیرت شده ایم؟ این که شما این قدر عمارید که ساختما 9 دی را در جام جم تأسیس می کنید خیلی عالی است؛ ولی واجب تر از آن جلوگیری از اقداماتی است حرام و مصداق تجاهر به فسق! انجام آن مستحب است و انجام این حرام؛ نخواهیم گذاشت عید ما را با یاد آوری توهین به اماممان تلخ کنید آقای رئیس! 



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «حفا نیوز»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «خبرنامه دانشجویان ایران»



برچسب‌ها: مجموعه پایتخت, سریال پایتخت, عزت الله ضرغامی, سیروس مقدم
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۹ساعت 18:30  توسط احسان رستگار   | 

طنز/مصاحبه ی دووشواری با احمدی نژاد + فیلم


بسم الله الرّحمن الرّحیم


اگر آقای دوشواری را نمی شناسید، از انتهای یادداشت می توانید با مشاهده ی مصاحبه ی وی، با ایشان آشنا شوید.


دوشواری: آقای احمدی نزاد! سالانه 80 مولیون دولار واردات چوب بستنی داریم از کسور (کشور) آلمان! چرا؟! خودامان نیمی توانیم تولید بکنیییم؟!

احمدی نژاد: خب نیاز داریم. مثلا اگر چوب بستنی وارد می‌شود، این چوب بستنی اگر وسط بستنی گذاشته شود و صادرات شود چیز بدی است؟

دوشواری: چوب بستنی؟! یچ بشر ندیدم من که چوب بستنی بخوره! چوب بستنی چیه؟ خود بستنی موهومممه! بستنی لیوانی بوخورررون! بستنی توپپپو بخورووون! چَرا چچچوبی؟

احمدی نژاد: آقای دکتر دوشواری یعنی چوبی نخوریم؟ اکثر بستنیا قیفیه، چوب داره، کیمه! صادرات می کنیم این بستنی های خوشمزرو همه هم با خوردنش می گن خدا پدر و مادر این جمهوری اسلامی رو بیامرزه. اینم یه جور جنگ نرمه. ما داریم خودمونو با بستنی تو دل مردم کشورهای دیگه بیش از پیش جا می کنیم. خب این بده؟ از آلمان و کشورای دیگه چوب وارد نکنیم بعد چجوری خودمونو تو دل مردمان بلاد کفر جا کنیم؟ چجوری باید با این دشواری کنار بیاییم؟

دوشواری: دوووشواااری؟!!! کدام دوووشواری؟ من خودم 24 ساله دارم بستنههه موخووورَم بودون چوووب! بستنه توپپپو مخووورم بستنی قیفی مخورم هچ دوشواری هم نیست، ه ِ ِ ِچ. خیلی هم عاااله! دوروسته قورتش مِدم. چوب داشته باشه گیر مکنه تو گلوم خفم مکنه. به راحته مخورم بدون چوب. این چوبو می بینی... اِ بووورد! چوبرَ بورد! اوهوی پسرچه ی ذَلَب (جَلَب) واستا نبر اون چوب کثیفه. با اون نَمیشه بستنههه دوروس بوکونه. پیدر سوخته وابستا!

احمدی نژاد: همینه دیگه بستنی چوبی نخوردین نمی دونه چیه.

دوشواری: آگای احمدی نزاد یعنی سالی 80 میلیون دولار از آلمان چوب وارد نکنی، خدا گهرش (قهرش) می آد؟ مردم زهان (جهان) از ایران بدشون می آد؟ اونا شوماره دیدن و شوما برا خوش آمدنشون از ایران خیلی جذاب تر از بستنی چوبی و کیمی به ابوالفضل! شوما جذاب تری یا بستنی کیمی؟

دوشواری: [خنده ی ملیح] شما جذاب تریت! ببینیت آقای دوشواری! بحث تألیف قلوبه! ما باید دل اونا رو با همین چیزا به دست بیاریم دیگه. باید یک جوری خودمونو صادر کنیم. باید انقلابمونو صادر کنیم، ولو اگه شده با بستنی و چوب بستنی آلمانی وسط اون بستنی ایرانی. بستنیش که از خودمونه، اصلشم بستنیه، چوبو می ذاریم وسط که وا نره بستنی.

دوشواری: اصلاً همن که شوما می گی. دیگه چه مشکلاتی هست؟

احمدی نژاد: نمی ذارن ما کار کنیم. الان که خب دیگه مد شده همه به دولت فشار می آرن. یه 6، 7 بیشتر نمونده به آخر دولت، صبر کنن ما می ریم.

دوشواری: شوما؟! می رین؟! شوما بعد 6 ماه می رین؟ مگه اون دفه آقای مورتضی حیدری پورسید یچ سال بیشتر نمانده، شوما نگوفتو کی گوفتو یچ سال به پایان این دووولت مانده؟

احمدی نژاد: چرا. بنده عرض کردم. ولی منظورم این بود که این دولت، دولت اصیل انقلاب است و عملاً خود انقلاب است و برگرفته از خواست مردم است و تا زمانی که مردم و نظام هستند، پس این دولت هم هست. ولی این 6 ماه که گفتم، منظور این بود که انقدر اذیت نکنن ما رو، انقدر فشار نیارن، انقد ما را درگیر دشواری های مختلف نکنن. کشور لنگ می مونه کارش.

دوشواری: دوووشواری؟! کودام دوشواری؟ هیییچ دوشواری ای نداریم این جا. خیلی هم عاااله! کی شوماره با دوشواری موازه (مواجه) کرده؟ شوما مگه هر کار ما خوای نمی کنو؟ بنده داهاتی هستم، بله، آما دوهتورم! دوهتر (دکتر) دوشواری! فگط شوما چه (که) دوهتور نیستی! ما هم دهتوریم، ما هم نخبو ایم (نخبه)! منه همه می شناسن. بنده می فهمم. نفهم نستم من. 24 ساله، نه 34 ساله من این جا زندگی موکونم، هیییچ دوشواری ای آن چنانی هم ندیدم. آما الان، می بینم.

احمدی نژاد: آااقای دوشواری! شُ ُ ُ ُما مثل این که احساساتی شدیت. باید عرض کنم که ما پاک دست ترین دولت تاریخ هستیم. این رو فراموش نکنیت. داریت کم لطفی می کنیت.

دوشواری: اون که بَََله! اکتلاس 3 هیزار میلیارده تو دولت شوما نبوده! عزززب (عجب)!

احمدی نژاد: اون که پیش می آد. یک عده ای خوردن و بردن، ما بد و بیراهشو شنیدیم.

دوشواری: حالا اونو ول چنید (کنید) . آگای احمدی نزاد. شوما همین دیروز مگه خانوم دستزردی را برچنار نکردن؟! مگه بنده خدا چه می گفت؟ گوفته بود چرا لوازم آرایش بهش ارز می دی به دارو نمی دی؟ راس گوفته دیگه! منه پیرمرد دارو ماخوام؛ کودام یچ (یک) موهوم تره؟ ماتیخ (ماتیک) یا آمپولو سرطان؟! دوووشواری از این بزرگ تر که هر لحظه مومچنه (ممکنه) هر وزیری تو این مملکت برکنار بیشه به خاطر حرف حیساب زدن؟

احمدی نژاد: نه خیر! ببینیت. این دشواری نیست! این اصل 135 قانون اساسیه آقای دوشواری! از اختیارات بندس. اون هم خب برای شما دارو مهم تره؛ شاید برا خیلی ها لوازم آرایش مهم تر باشه! برا ما هَََم، نظر مردُ ُ ُ ُم، مهم تره از همه ی مسائل! لوازم آرایش هم تو کشور ما خیلی استفاده می شه، پس مهم تره دیگه!  

دوشواری: یعنی هَََر کاری جزء اختیارات شوماست، باید انجام بشود؟! این زوریه (جوریه)؟ لوازم آرایش موهوم تره؟ نمی شه آرایش نکنن یا از میداد رنگه استفاده کنن لا اگل ملت از بی دارویی که نمی میرن! مردم بیمیرن بهتره یا آرایش کنن؟!

احمدی نژاد: نه خیر! اتفاقاً کاملاً اون جوریه. ما می خواستیم هدفندی رو ادامه بدیم، مجلس گفت نه، ما هم مجبور بدیم بگیم چشم! پس دیدین ما هم هر کاری بخواهیم نمی تونیم انجام بدیم. نمی ذارن کارمون پیش بره. بعدشم مشکل ما آرایش جووناست؟ به آرایش جوونا چیکار دارین به منو شما چه ربطی داره؟ بذارین کار خودشونو بکنن!

دوشواری: اهه! ما گیرت (غیرت) داریم! این حرفا یعنی چه؟ اصلاً گلط کردن آرایش بکنن خوب شد؟! همین آرایش اون هاست که مارو با دووشواری دارو موازه (مواجه) کرده! بعدشم شوما هم این گدر (قدر) نمی خواد تأکید بوکونه! اندازه کافه خودیشان دارن آرایش می کنن شوما نیمی خواد دل بسوزانی!

احمدی نژاد: ما دلمون برای مردم می تپه! دلمون برا جوونا می سوزه! چرا می گیت که ما نگیم؟

دووشواری: آگا اصلاً بوگو! من هیییچ حرفی ندارم! بی (به) بن بست رسیدم با شوما! من چه (که) ایسمم دوشواریه -به خاطر اینه که می گم هیییچ دوشواری ای نیست- آما دیگه گوذشتم حدی داره! حالا که این طوره، آلان می گم دوشواری هست. خیلی ام هست. اصلاً شاید از این به بعد اسممو گذاشتم راحتی! راااحتی؟! کودام راحتی؟ کودام آسانی؟ خیلی هم دووشواری!



پانوشت:

مشاهده ی فیلم مصاحبه با دوشواری



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «حفانیوز»



برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, دووشواری, چوب بستنی, دانلود فیلم مصاحبه دوشواری
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۱۰/۰۸ساعت 15:23  توسط احسان رستگار   | 

ظاهر كذب اصلاح شد،ولی تصویرسازی موهوم ادامه دارد

انتقاد نیمروز كارساز افتاد

روشن فكر نشان دادن امام در پرس و جو

بسم الله الرّحمن الرّحیم

احسان رستگار، سرویس سیاسی سایت خبری-تحلیلی «نیمروز»:

شماره ی 10 فصلنامه ی «پرس و جو» روزنامه ی اعتماد، امروز منتشر شد. در یادداشتی با عنوان «از توهم اكثریت بودن تا دروغ محبوب ترین بودن» نیمروز به انتشار مطلب كذبی در شماره ی 30 آذر خود مقدمه ای از مصاحبه ی محمدرضا خاتمی و همسرش زهرا اشراقی با فصل نامه ی «پرس و جو» این روزنامه منتشر كرده بود. در آن مصاحبه چه عمداً یا سهوا، محمدرضا خاتمی به عنوان «مردی كه بیشترین آرای یك نماینده مجلس در طول تاریخ پارلمانی ایران را به نام خود ثبت كرده است» یاد كرده بودند. پس از انتشار مطلب نیمروز و انعكاس آن در رسانه ها، این مطلب در ویژه نامه ی پرس و جو به نحو جالبی اصلاح شده است. در چكیده ی كذب روزنامه، داستان این گونه بود:

"نوه‌اش به یاد می‌آورد كه در یكی از آخرین روزهای حیات خانم قدس ایران؛ از زبان او اطلاعات دقیقی درباره مصر و جامعه مصری شنیده است؛ اطلاعاتی كه نوه جوانش را شگفت‌زده كرده بود. بانویی خوش‌لباس كه تا پایان عمر در كنار شخصیتی مانند امام قرار داشت و هیچ‌گاه وسوسه نشد تا از موقعیت خود انتفاع و بهره‌یی ببرد. درباره حسین خمینی می‌پرسم فقط می‌داند در قم است یا اینكه صلاح نمی‌بیند حرف بیشتری بزند. وقتی می‌پرسم به خاطر نوه امام بودن از كسی طلبكارید یا نه مثال‌های زیادی دارد كه ثابت كند این‌گونه نیست. در كنار او محمدرضا خاتمی نشسته؛ مردی كه بیشترین آرای یك نماینده مجلس در طول تاریخ پارلمانی ایران را به نام خود ثبت كرده است."خلاصه ی مصاحبه ی تفصیلی در روزنامه ی اعتماد شماره ی 30 آذر 1391."

 

این هم متن اصلاح شده ی ویژه نامه ی دیروز:

"اگر از محمد خاتمی، فلسفه و جان لاك و بحث های تئوریك را كم كنید و غلظت مباحث سیاسی را بیشتر كنید به محمدرضا خاتمی می رسید. او هیچ ابایی ندارد كه بگوید موقعیتش در اصلاحات را مدیون برادرش است چرا كه عمیقاً به توانایی های خود باور دارد. در كنار او زهرا اشراقی نشسته است؛ نوه ی بنیانگذار سیستمی كه اكنون برخی رجال آن مواضع او را بر نمی تابند. ..."بخشی از مقدمه ی مصاحبه ی تفصیلی از فصل نامه ی پرس و جو شماره ی زمستان 1391.

اما در ویژه نامه ی پرس و جو به طریق زیر تغییر یافت. در بالا یعنی چكیده، ابتدا روایت از خانم زهرا اشراقی شروع می شود و سپس به محمدرضا خاتمی می رسیم كه در كنار او نشسته و محبوب ترین است ولی در مقدمه ی چاپ شده در ویژه نامه ابتدا از محمدرضا خاتمی شروع می شود و حرفی هم از پر رأی ترین بودن او به میان نمی آید و سپس روایت می رسد به زهرا اشراقی كه در كنار خاتمی نشسته است و نوه ی امام است.

از یك طرف جرأت و اصلاح متنی كه خلاف واقع بوده از جانب این روزنامه تحسین برانگیز است، اما نكته ای كه در همین چند خط نظرها را جلب می كند، تصویری است كه همواره از امام و خانواده ی ایشان مخصوصاً همسر امام ارائه می شود. این كه پیانو نواختن یا تسلط ایشان به چند زبان چقدر در ایجاد شاكله ی شخصیتی همسر و هم سر بنیانگذار كبیر انقلاب اثر گذار است، محلی از اعراب ندارد. قطعاً امام نه روشن فكر مآب پسند بوده اند و نه متجدد و غرب زده دوست. همسر ایشان نیز قطعاً این گونه نبوده اند. چگونه با آن چنان شخصیتی پر صلابت كه الگویش اسلام ناب محمدی است و این گونه با روشن فكران زاویه دارد، ممكن است همسری روشن فكر اختیار كند. امامی كه به روایتی، شخصی مانند دكتر شریعتی را مسلم نمی داند، چگونه ممكن است با این گونه تصویری كه مطبوعات اصلاح طلب ارائه می كنند میانه ای داشته باشد؟

پس نه تنها درج آمار نادرست مانند میزان رأی محمدرضا خاتمی خطاست، بلكه این گونه تصویرگری از امام نیز فتح بابی است جهت تصویری متساهل و متسامح از امام. این گونه تصویرگری از امام مخصوصاً از جانب نعیمه و زهرا اشراقی –كه بارها گفته بوده اند چادر را به احترام امام به سر می كنند- تا بدان جا پیش رفته بود كه شخصی می گفت راست است كه امام نظرش این بوده كه ملك مهریه ی زن كنند؟ جواب آن قدر واضح بود كه این سؤال مضحك می نمود ولی وقتی خود را جای افرادی كه خیلی اهل مطالعه ی زیر و بم اخبار و وقایع نیستند گذاشتم، دیدم با این همه حرف عجیب و غریب شنیدن از نوه های دختری امام، واقعاً ممكن است برای برخی امر مشتبه شود كه نكند واقعاً امام چنین نظری داشته! حال آن كه هیچ گاه امام در هیچ جا، چه علناً چه در خفا، چنین حرفی نگفته و چنین نظری نداشته، آن هم امامی كه این قدر بر ساده زیستی تأكید داشتد.

مخلص كلام این كه در جراید اصلاح طلبی، به كذب و افراط روشن فكر نشان دادن امام خیلی باب شده؛ چیزی نمانده بنویسند امام آن قدر ها هم به ظواهر تأكیدی نداشتند و می گفتند دلت پاك باشد! 



برچسب‌ها: محمدرضا خاتمی, زهرا اشراقی, سایت خبری تحلیلی نیمروز, نیمروز
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۵ساعت 8:27  توسط احسان رستگار   | 

فقدان حزب فقط به نفع دولت حاكم است نه امت


پاسخی به سرمقاله طوماری كلهر در روزنامه ایران + متن قانون اساسی

حزب حق شرعی و قانونی هر گروهی است


بسم الله الرّحمن الرّحیم

احسان رستگار، سرویس سیاسی نیمروز: مهدی کلهر، مشاور فرهنگی سابق دولت نهم و دوست هنوز وفادار احمدی نژاد (به سبک غلامحسین الهام)، یادداشتی یا طوماری در شماره ی شنبه، 2 دی، در روزنامه ی ایران نوشت با عنوان «حزب مدعي است فهم و بصيرت ما از مردم بيشتر است». لب کلام این یادداشت قریب به 2500 کلمه ای که در صفحات 1، 2 و 3 روزنامه چاپ شده بود، بی خاصیت بودن حزب و تفرقه انگیز بودن حزب و نیز بی اصالت و ضد انقلاب بودن و تضاد داشتن حزب با هویت نظام اسلامی و انقلاب بود.

به گزارش نیمروز، لازم به ذكر است كه محمود احمدی نژاد در سال 89 در یک سخنرانی عنوان کرد «نظام ما فقط یک حزب دارد و آن ولایت است» که آن هم یک هم آسمان و ریسمان بافی بود جهت اثبات حقانیت این که فقط ما خوبیم و فقط حزب الله خوب است و فقط یک حزب در نظام خوب است و همه ی این خوبی ها در ما جمع شده و در نتیجه ما تنها حزب خوب و حزب اللهیان خوب و یا خوبان حزب اللهی حزبی هستیم و بس!مبحث مشابه را مطرح كرد كه برای یادآوری، پاسخ به آن مبحث كه مرتبط با همین موضوعات مطروحه در یادداشت مهدی كلهر است، یادداشتی منتشر خواهد شد؛ یادداشتی تطبیقی بین سخنان امام و شهید مطهری و احمدی نژاد.

در زیر دو بند از جملات محوری و مهم تر ایشان آورده شده و در ادامه دلایل رد این نظرات می آید.

"در انقلاب اسلامي يك جريان بيشتر وجود ندارد و آن جريان امت و امام است و اگر بخواهيم يك واژه‌اي كه به طور كامل بر پشتوانه اسلامي و ديني است را انتخاب كنيم، همان «امت و امام» بهترين واژه است. بنابر اين من گزاره جريان اصلاح‌طلب، اصولگرا يا هر جريان ديگري را براي مصادره انقلاب اسلامي مناسب نمي‌دانم. ما يك جريان اصلي در انقلاب اسلامي داريم و تا به حال هم همين جريان اصلي انقلاب را پيش برده و به ياري خدا پيش مي‌برد ...

استدلال اصلي كه نانوشته است و هيچ وقت هم گفته نمي‌شود اين است كه تو نمي‌فهمي و ما احزاب به جاي تو تصميم مي‌گيريم. تو سوادش را نداري و ما براي تو انتخاب مي‌كنيم. ما به عنوان احزاب، تكنوكرات‌ها را مي‌شناسيم و تو نمي‌شناسي. هيچ گاه نمي‌گويند ما مي‌خواهيم اموال تو را غارت كنيم و بر تو حكومت كنيم. تمام اين احزاب در كشورهاي به اصطلاح دموكراتيك با اين نيت پا به عرصه مي‌گذارند كه ما برتريم. ما بهتر از عوام مي‌فهميم. ما نخبگان سياسي هستيم."

در مورد بند اول باید گفت که اگر اصلاح طلبی و اصول گرایی اساساً باطل بودند و ذاتاً اشتباه، هیچ گاه رهبری در سخنرانی هاشان بارها و بارها به تبیین اصول گرایی صحیح و اصلاح طلبی صحیح نمی پرداختند. طبیعی است که ولی فقیه جریان های مصادره گر را تبیین و تعریف نمی کند، همان طور که ایشان هیچ گاه جنبش فتنه گر و مصادره گر سبز را تبیین نکردند. پس هر جریان و گروه و حزبی الزاماً مصادره گر و مضر به حال انقلاب و امت و نظام نیست. حالا که دولت به پایان کار خود نزدیک شده، خیلی جالب است که هم خود و نیز دولت های پیش از خود را در راستای یک هدف و یک آرمان و یک جهت می داند «"ما يك جريان اصلي در انقلاب اسلامي داريم و تا به حال هم همين جريان اصلي انقلاب را پيش برده و پیش می برد"». دو برداشت می توان از این جمله کرد؛ یکی این که ترجیح می دهیم در این 6 ماه آخر، سعی کنیم با همه مهربان باشیم و خاطره ی تلخ ستیز با همه ی جناح ها را از ذهن مردم پاک کنیم و بگوییم همه ی دولت ها انقلابی بودند. برداشت دوم این است که جریان اصلی ما هستیم و مابقی جریان اصلی نبوده اند و انقلاب را پیش نبرده اند و همین اندازه هم که تا کنون انقلاب پیش رفته، مرهون زحمات ماست و خلاصه ما کلی منت سر انقلاب و ملت نظام داریم و باز هم ما پشت فرمان خواهیم بود حتی بعد از این 6 ماه.

در مورد استدلال دوم آقای کلهر که بسیار عجیب است باید گفت که ، اما احزاب در آمریکا به جای مردم تصمیم می گیرند و آن به دلیل معایب قانون اساسی آمریکاست که رأی دهی الکترال یا با واسطه است. پس می توان حزب داشت و آن حزب به مردم تحمیل عقیده نکند، بلکه فقط فضایی باشد جهت معرفی افکار و آشنایی با گفتمان ها، نیت را هم می توان بر اساس اسلام خالص و صادقانه کرد.

ضمناً اصلاً فرض شما به این معنا درست که احزاب می گویند ما از مردم بیشتر می فهمیم، آیا این توهین به مردم است؟ این که یک پزشک به بیمار می گوید من بیماری و درمان تو را می دانم و تو نمی دانی و می خواهم به کمک و با همکاری هم آن درد را درمان کنیم ایرادی دارد؟ این که یک استاد به دانشجو بگوید بیا سر کلاس بنشین تا این علم را به تو بیاموزم توهین به دانشجوست؟ پس این که حزب به مردم بگوید بیایید در گروه، حزب و دسته ی ما عضو شو و ما آن چه می فهمیم و می دانیم به تو بگوییم اصلاً نه توهین است و نه تحقیر، اتفاقاً عین تکریم و احترام و خدت به مردم است.

 

حزب تحقیقاً می تواند به عنوان ابزاری اسلامی و انقلابی در اختیار امت و ملت باشد؛ ابزاری جهت انتخاب دقیق تر و آسان تر مسئولان و حاکمان از جانب مردم. حزب فرصتی را در اختیار امت قرار می دهد تا با آشنایی با طیف های مختلف و جریان های متفاوت سیاسی، بتوانند «فبشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنة» را جامعه ی عمل بپوشانند و بعد از ورود به حزب هم فکر خود، بر اساس آیه ی شریفه ی «و امرهم شورا بینهم»، هدف سیاسی یا عقیدتی خود را –که منطبق با اسلام است- با تبعیت از آیه ی «ید الله مع الجماعة»، به بهترین نحو ممکن عملی سازد.

حزب می گوید دغل بازی ممنوع، هر کس صدای خود را فریاد کند.

مهدی کلهر در یادداشتش اشاره می کند به آمریکا و نظام دو حزبی و ظالمانه اش؛ بایدغرض کنیم که فقط جمهوری اسلامی ایران است که می گوید هم سیاست داریم و هم آن سیاست منطبق است با تعالیم اسلامی. پس این که در آمریکا یا دیگر کشورها، حزب چگونه عمل می کند، نشان دهنده ی عیب کار آن هاست و نه قبح ذاتی و ماهوی حزب. به عبارتی اثبات شیء، نفی ما دا نمی کند. چون آمریکا نمی تواند یا نمی خواهد فعالیت حزبی را عادلانه اجرا و عملی کند، نشان دهنده ی خباثت یا بی عرضگی آن هاست و نه رد فواید حزب. حتی اگر در این اتفاق در ایران هم رخ داده بود، نمی شد بگوییم که چون برخی فعلیت موفق حزبی نداشته اند یا بعضی احزاب در جهت منافع ملی یا مصالح نظام گام بر نداشته اند، پس حزب کلاً وجودش مضر است. در چنین موقعیتی نیز می توان گفت هر عیب که هست از مسلمانی ماست!

اگر بخواهیم چشممان به دهان آمریکا و دیگر کشورها باشد، کلاً باید دور اعتماد به نفس و خلاقیت و ابتکار عمل را خط بکشیم. مثلاً اگر ما بخواهیم از دیار عرب و شرق درس بگیریم، آیا می توانیم دم از علوم انسانی اسلامی بزنیم؟ آیا وقتی همه ی کشورها سعی می کنند با آمریکا و رژیم صعیونیستی یا رایزنی کنند یا تعامل و یا حداقل تعارض و دشمنی مستقیم و بی واسطه نداشته باشند، ما می توانیم خلاف جهت آب شنا کنیم و برعکس همه، با آن ها مخالف باشیم؟

پس ما آموخته ایم که هم سیاست مدار باشیم و هم حکومت تشکیل دهیم؛ سیاستمان اسلامی باشد و حکومتمان جمهوری اسلامی. سیاستمان الهام گرفته از ماکیاولی نباشد و حکومتمان نیز بر پایه ی سکیولاریزم عیان یا پنهان بنا نشده باشد. ما معتقدیم که می توانیم علوم انسانی را اسلامی و علوم بیگانه را بومی کنیم. این همه ادعا و شعارهای بزرگ می دهیم، آن وقت کارمان به جایی رسیده که می گوییم که از یک طرف، غربی ها از احزاب سودی نجسته اند پس اصولاً حزب محکوم به فنا و انحراف است. از سوی دیگر می گوییم امام چون مدام می گفته اند امت و آحاد مردم و تأکیدشان روی مردم بوده، پس نظرشان در مورد حزب منفی بوده است. پس چگونه می توان دریافت که همان امام دستور تأسیس حزب جمهوری اسلامی را با شاخص ترین انقلابیون آن زمان مانند شهید آیت الله بهشتی، رهبری، آیت الله هاشمی و دیگر بزرگان صادر کردند؟! شبیه این است که بگوییم چون امام خیلی به عرفان و تهذیب نفس و تقوا تأکید داشته اند، پس نسبت به ورزش و تقویت جسم چان حسن نظری نداشته اند!

سخن آخر! آقای کلهر! حزب برای برنامه ریزی و صرفه جویی در زمان، انرژی و بودجه است. البته که شما و طیف دولتی ها به هیچ حزب  فعالیت حزبی احتیاج ندارید، چون به آب کر وصلید. حزب برای فعالیت پاک، اصولی، قانونی و با بودجه ی محدود است. آن کس که به دلیل تصدی گری در حکومت محدودیت بودجه ای ندارد، معلوم است که ترجیح می دهد دیگران فعالیت حزبی نکنند و نظاره گر باشند، نه کنشگر سیاسی. این را نیز همه می دانند که حتی اکنون که حزب نداریم، ده ها گروه سیاسی در حال فعالیتند که عملاً هیچ تفاوتی با فعالیت حزبی ندارند، ولی از نظر سازمانی، قانونی و فواید، نوعی حزب عقیم شده و نازا هستند. پس زمانی که نمی توان جلوی فعالیت گروه های مختلف به دلیل داشتن سلایق مختلف را گرفت، چرا این فعالیت ها را در قالب حزب، در چارچوبی قانون، سازمان یافته، منسجم، مولد و مفیدتر به حال امت و نظام در نیاوریم؟! فقدان حزب، تنها به نفع دولت حاکم است و بس؛ نه نظام و نه امت.

 


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «حفا نیوز»



برچسب‌ها: مهدی کلهر, محمود احمدی نژاد, سایت خبری تحلیلی نیمروز, نیمروز
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۴ساعت 17:29  توسط احسان رستگار   | 

رونمایی از عروس و خانواده علی پروین!!!


هیأت نظارت بر مطبوعات كلاهش را بگذارد بالاتر


بسم الله الرّحمن الرّحیم

احسان رستگار، سرویس فرهنگی سایت خبری-تحلیلی «نیمروز»:

ماشین بزرگ ون نیروی انتظامی داخل کوچه شد و جلوی خانه ایستاد. زنگ چند طبقه را زد و صاحبخانه در را باز کرد. گفت بفرمایید آقا؟ مأمور نیروی انتظامی گفت آمده ایم برای جمع آوری ماهواره. خانم صاحبخانه گفت این جا همه ی همسایه ها مذهبی اند، ما از این چیزها اصلاً نداریم. مأمور گفت کلید پشت بام را بدهید باید نگاه کنیم. رفتند نگاه کردند و دست خالی برگشتند ولی از ساختمان رو به رو کاملاً با دست پر بیرون آمدند. از ساختمان های دیگر هم کم و بیش قطعات گوناگونی رو از پشت بام پیدا کرده بودند. 

این صحنه را که دیدم، یاد یک روز پیش افتادمرفته بودم پای دکه تا حسب روال هر روز، روزنامه بخرم. داشتم روزنامه ی اعتماد و آرمان را نگاه می کردم که کنار روزنامه ی اعتماد، عکس علی پروین را دیدم. با خواندن عناوین و تیترهای روی جلد مجله هاج و واج مانده بودم. می دانستم مدت هاست حیا با آمدن عصر ارتباطات و قرن 21، رنگ و لعاب دیگری به خود گرفته، ولی اصلاً به ذهنم خطور نمی کرد که با چنین عناوینی، عکس یک خانواده را روی جلد یک مجله منتشر کنند.

عنوان و رو تیتر، به شرح مقابل بودند: «در حریم سلطان - رونمایی از عروس و خانواده علی پروین برای اولین بار»! هرچه فکر کردم که چگونه غیرت یک مرد مسلمان اجازه می دهد که این گونه عکس و مصاحبه اش روی جلد یک مجله نیمه زرد -که از فرط ناخوانا بودن نامش نتوانستم اسم مجله را بفهمم- منتشر شود. حال اگر مجله ای وزین و خوش نام مانند خانواده سبز بود، می شد با تسامح به موضوع نگریست، ولی این چنین طرح جلدی واقعاً با شئونات اسلامی تناقض داشت.

 

ان شاء الله که علی پروین و پسرش، از عنوان و تیتر روی جلد این مطلب آگاه نبوده اند. از صاحب دکه پرسیدم که چقدر فروش رفته، گفت: "خوب بوده از پنج شماره با وجود این که گران قیمت بوده و معروف هم نیست، بعد دو روز یک شماره مانده. "با لحنی تأسف آمیز گفتم چه عناوین نامربوطی روی جلد منتشر کرده اند! گفت: "وقتی داشتم مجلات را می چیدم، عناوینش را که دیدم فکر خوبی در مورد جلد و عناوینش نکردم. می توانستند تیتر بزنند مثلاً آشنایی با خانواده ی علی پروین نه رونمایی از عروس!" 

هرچه فکر کردم نتوانستم در ذهنم حلاجی کنم که چطور ممکن است می دانسته اند و اجازه ی چاپش را داده اند! پس ان شاء الله این اتفاق به دلیل بی اخلاقی سردبیر و مدیر مسئول نشریه بوده است. واقعاً آن قدر هر قبحی ریخته شده و پرده ها دریده، که اصولاً دیگر خیلی نمی توان از حیا و غیرت و تعالیم اسلامی در باب مسائل اجتماعی سخن به میان آورد.

یکی دو سال پیش در ویژه نامه ی نوروز مجله ای -که زرد هم نبود- مصاحبه ای منتشر شده بود با یکی از بازیکنان مسأله دار به نام ع. ن. و. که بعد از استقلال، نهایتاً به پیروزی رفت و الآن هم در تیمی دیگر مشغول به بازی است. وی در مصاحبه که طبق معمول از خوش تیپی اش صحبت به میان آمده بود و از دوستی اش با چندتن از بازیکنان و بازیگران، جمله ی عجیبی گفته بود که حقیقتاً به نظرم چندش آور بود. گویا خبرنگار خواسته بود که عکسی دو نفری از وی و همسرش بگیرد که او گفته اگر می خواهی باید چند میلیون بدهی تا اجازه دهم! دقیقاً خاطرم نیست، به گمانم اگر درست حافظه ام یاری کند، مبلغی حدود 5، 6 میلیون را گفته بود! اگر از لحاظ مسائل عقیدتی، غیرت و ملاحظات شخصی کسی مشکلی ندارد، پس چرا درخواست پول می کند، اگر هم حتی ذره ای به اندازه ی سر سوزن مشکل داشته باشد، نمی دانم چطور ممکن است با چند میلیون راضی به انتشار عکس همسرش به روی جلد مجله شود!

با خود گفتم حتماً اشخاص دیگری مطلبی اعتراض گونه یا لا اقل متعجبانه در این باره نوشته اند ولی دریغ از یک مطلب. عنوان در حریم سلطان را که زدم، سایت بولتن نیوز مطلبی نوشته بود با همین عنوان ولی درباره ی یک مجموعه بود. بعد از مطالعه ی آن مطلب متوجه شدم که حتی استفاده از عبارت حریم سلطان هم توسط دست اندکاران نشریه، موذیانه و غرض ورزانه بوده است. واقعاً این همه ابتکار در غرض ورزضی اشمئزاز آور است.

به جای استفاده از ابزارهای ارتباط جمعی و فناوری ارتباطات جهت احیای امر به معروف و نهی از منکر در ابعاد خرد و کلان سیاسی و اجتماعی و نیز نهادینه کردن و بسط حیا و عفاف و تثبیت جایگاه خانواده، روز به روز بیشتر در حال گسترش زن سالاری (فمنیزم)، ازدواج های دیر هنگام، تغییر معنای موفقیت و خلاصه شدن آن در مدارک دانشگاهی و میزان درآمد و تغییر جایگاه خانواده از الگوی علوی به الگوی خودباخته و بی هویت غربی-ایرانی-اسلامی (!) یا همان متجدد مذهبی یا سنت گرایی مدرن (!) هستیم.

لازم است تا هیأت نظارت بر مطبوعات اگر وقت بررسی محتویات نشریات را ندارد -که سرشار هستند از پوچ گرایی، غرب زدگی، زن سالاری و اسلام گریزی- لا اقل جلد مجلات را که نهایتاً ده دقیقه دقیقه وقت مبارک آن هفت نفر را می گیرد ملاحظه فرمایند تا این گونه شاهد حقنه ی سبک زندگی غیر اسلامی-غیر ایرانی نباشیم و دیگر رسانه های خودمان نشوند بشقاب های مکتوب ماهواره های غربی! وقت ماهواره جمع کردن واجب نیست، نظارت و هدایت رسانه های داخلی از اوجب واجبات است! آن از مجموعه های پر رنگ و لعاب سیما با آن خانم های چادری اش -که مشخص است تازه چادر سر کردن آموخته اند و از حیا و رفتارشان که دیگر نگو- آن از سینمایش که علناً فقط دو گام مانده تا به هالیوود برسد و این هم از مطبوعاتمان. جامعه را هم که دیگر نگفتنش بهتر است.



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «شفاف»



برچسب‌ها: علی پروین, تهاجم فرهنگی, زن سالاری, در حریم سلطان
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۱۰/۰۱ساعت 19:26  توسط احسان رستگار   | 

از توهم اکثریت بودن تا دروغ محبوب ترین بودن!



بسم الله الرّحمن الرّحیم





روزنامه ی اعتماد در شماره ی امروز خود مطلب کذبی را در مورد محمدرضا خاتمی منتشر کرد که ما را به یاد ادعاهای پیش تر اصلاح طلبان پیرامون میزان محبوبیت و مقبولیت این گروه سیاسی در بین مردم انداخت. سعی کردیم در همین باب، نگاهی به اظهار نظرات اغراق آمیز اصلاح طلبان درباره ی ادعای اکثریت بودنشان بیندازیم و دروغ روزنامه ی اعتماد را هم بررسی کنیم.

این که همه ی گروه های سیاسی دوست دارند که نماینده ی اکثریت باشند و بیشترین میزان محبوبیت و مقبولیت را در میان اقشار مختلف و طیف های گوناگون و رنگارنگ جامعه را داشته باشند، هدف و آرزویی است که همه ی جریان های سیاسی آن را جزء اهداف خود می دانند؛ اما مدتی است که جریان موسوم به اصلاح طلبان در تقابل با جریان موسوم به اصول گرایان، به جای دفاع از خود یا نقد رقیب، از مردم مایه می گذارند و پایگاه اجتماعی خود را به گونه ای معرفی می کنند نه بر اساس آمار و ارقام منتج از انتخابات ریاست جمهوری نهم و دهم و مجلس های هشتم و نهم و نه بر اساس تحلیلی های بسیاری از کارشناسان و اهل نظر، به هزار و یک دلیل اصلاً واقعیت بطن جامعه را این گونه نمی بینند. آن دلایل عبارتند از دلسرد شدن مردم از فضای تند و کند و افراطی و تفریطی و دو قطبی اصول گرایی و اصلاح طلبی، خسته شد از تنش هایی که بعد از فتنه ی 88 ماحصل همین درگیری ها و مخصوصاً توهم و پرتوقعی اصلاح طلبان و بدبینی نسبت به صداقت و اخلاص این طیف است؛ کسانی که رهبرشان یعنی سید محمد خاتمی در سال 88، در تظاهرات مردمی حضور فعال داشت ولی همین دو ماه پیش در دیداری با گروهی از اهالی رسانه ی اصول گرایان، گفت که بنده همان 88، به آقای موسوی گفتم که تقلب نشده است!
در زیر بخشی از سخنان اصلاح طلبان درباره ی میزان محبوبیت و  اقبالشان در میان مردم آورده شده است و نیز اظهار نظر عجیب روزنامه ی «اعتماد» دال بر پر رأی ترین نماینده ی مجلس در تاریخ ایران!؛ خودتان بخوانید و قضاوت کنید:

سید محمد خاتمی: "«معتقدم دل اکثریت ملت با حرف هایی است که ما می زنیم که اگر اکثریت قاطع مردم حرف اصلاح طلبان را قبول ندارند، چرا بخشنامه می کنند دستگاههای رسمی هیچ حرف و خبری از این طرف را منتشر نکند؟

ما از حق دفاع می کنیم، معتقدم دل اکثریت ملت با حرف هایی است که ما می زنیم.چرا اجازه روزنامه به ما نمی دهند؟چرا بخشنامه می کنند دستگاههای رسمی هیچ حرف و خبری از این طرف را منتشر نکند؟

خاتمی تاکید کرد: خوب اگر اکثریت قاطع این حرفها را قبول ندارند از چه بیم دارند که جلو آزادی بیان و نشر افکار و اندیشه هایی که معتقدیم به انقلاب و امام نزدیکتر است می گیرند؟ (3 مهر 1389)


سید عبدالواحد موسوی لاری: "«ما در حال حاضر دو اردوگاه داريم، اردوگاه اصلاح‌طلبان و اردوگاه اصولگرايان. در افكار عمومي اگر بخواهيم اين دو را در نظر بگيريم 65 درصد اصلاح‌طلبان جايگاه دارند، 35 درصد سايرين كه اصولگرايان بخشي از اين 35 درصد هستند. (17 آبان 1391، روزنامه ی اعتماد

«ما فکر می‌کنیم که اکثریت جامعه‌مان اصلاح‌طلب هستند یعنی عقبه مردمی اصلاحات به مراتب از جریان اصولگرا بیشتر است. (26 آذر 1391، روزنامه ی آرمان)»"


اشرف بروجردی: "«این آمار بر اساس نگرشی [است] که در جامعه وجود داردکافی است شما در سطح مجامع کوچک و بزرگ حضور یابید و نظرات مردم را بپرسید؛ آن وقت برای شما مبرهن می‌شود که اصلاح‌طلبان در اکثریتند.

به نظر نمی‌رسد که [مهاجرانی] جزء اپوزیسیون باشند. چند مصاحبه‌ای را که از وی دیدم، احساس نکردم که مهاجرانی با نظام ضدیت داشته باشد."» این که ایشان مهاجرانی را اپوزیسیون و ضد نظام نمی داند واقعاً بیانگر نگرش جامع ایشان نسبت به همه چیز است؛ به همه چیز من جمله میزان محبوبیتشان در جامعه! آن هم مهاجرانی که در نشست وهابیون و پادشاه عربستان علیه جمهوری اسلامی ایران شرکت می کند!


انوشيروان محسني بند پي، نماینده مردم نوشهر در مجلس هشتم: "«اكثريت با اصلاح طلبان خواهد بود و وضعيت اصلاح طلبان نسبت به مجلس هشتم بهتر و فضا براي آنها مهياتراست.

در مطلب قبلی که پیرو اظهار نظرهای عجیب رسول منتجب نیا بود نیز در آن بارها توسط وی اشاره شده بود که اکثریت مردم و در بخشی دیگر اظهار داشته بود که دو سوم مردم اصلاح طلب هستند.

 

اما امروز مورخ پنجشنبه 30 آذر 90، روزنامه ی اعتماد مطلبی با عنوان «پشت صحنه گفت و گو با زهرا اشراقي و محمدرضا خاتمي؛ سیاست در یک خانه ی بی تنش» نوشت درباره ی این که محمدرضا خاتمی، محبوب ترین نماینده ی تاریخ مجلس جمهوری اسلامی ایران بوده است!

این مطلب، خلاصه ای از دیدار صمیمانه ی روزنامه ی اعتماد با خانواده ی سید محمدرضا خاتمی، زهرا اشراقی (همسرش و نوه ی امام خمینی (ره) ) و پسرشان احمد خاتمی. مصاحبه گر، خانم ثمینا رستگاری است که وی نیز مانند هم فکران اصلاح طلبش، گویا آن قدر توهم اکثریت بودن دارد، که رأی محمدرضا خاتمی برای ورود به مجلس ششم را بیشترین رأی ذکر می کند. وی می نویسد: "... در كنار او [زهرا اشراقی] محمدرضا خاتمي نشسته؛ مردي كه بيشترين آراي يك نماينده مجلس در طول تاريخ پارلماني ايران را به نام خود ثبت كرده است. ..."

 حال ببینید آمار واقعی پر رأی ترین نمایندگان را:

پس بیشترین رأی در تاریخ مجلس شورای اسلامی جمهوری اسلامی ایران را اول اکبر هاشمی رفسنجانی در مجلس دوم آورده، سپس فخر الدین حجازی در مجلس اول، بعد اکبر هاشمی رفسنجانی در مجلس سوم و نهایتاً محمدرضا خاتمی در مجلس ششم، چهارمین رتبه را دارد نه اولین رتبه!

تحریف تاریخ آن هم تاریخ همین بیست سال پیش، انصافاً نوبر است!!! اگر اصلاح طلبان هر کجا که می روند طیف خاصی از دختران و پسران و جوانان اطرافشان را می گیرند و از آن ها استقبال می کنند،بیشتر نشان دهنده ی محبوبیت آنان در پایگاه اجتماعی طبقه ای است که اتفاقاً بیشتر طرفدار افکار و مواضع فرهنگی آنان و آزادی ها و بی بند و باری های اجتماعی هستند نه معمولاً دلیل دیگری؛ در یادداشت های بعدی بیشتر در این باره خواهم نوشت.



برچسب‌ها: سید محمد خاتمی, محمدرضا خاتمی, روزنامه اعتماد, رسول منتجب نیا
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۳۰ساعت 23:42  توسط احسان رستگار   | 

آقای منتجب نیا!خاتمی و مشایی به یک اندازه خطرناکند!


                                                 بسم الله الرّحمن الرّحیم

                                 

احسان رستگار، سایت خبری-تحلیلی نیمروز:

طی چند هفته ی اخیر، اظهار نظرهای گروه های مختلف مخصوصاً اصلاح طلبان پیرامون انتخابات 92 بیش از پیش قوت گرفته است. در این میان مصاحبه ها و یادداشت های متعدد آقای منتجب نیا به شدت جلب توجه می كند و با جنس خاص ریش سفیدی صحبت هایش، نوعی داعیه ی سیاست گزاری و جهت دهی این جریان را دارد. از این رو بر آن شدیم تا مبتنی بر دو مورد از مصاحبه ها و یادداشت هایش، نظرمان را به این نظرات ضمیمه كنیم؛ پاسخی به موارد محل بحثی كه با گفتمان اصلاح طلبان داریم كه در این یادداشت، آقای منتجب نیا آن را نمایندگی می كند؛ بخش های مشكی رنگ سخنان ایشان و كلمات آبی رنگ نظرات ماست:

جملات زیر گزیده ای است از سرمقاله ی مفصل آقای منتجب نیا در شماره ی 38 هفته نامه ی آسمان با عنوان «قهر نیستیم اما ...» كه در زیر هر بند منتخب، نظر ما هم به آن افزوده شده است:

بنیانگذار انقلاب بارها تاكید كردند كه انتخابات در انحصار هیچ فرد و گروهی نیست و كسی حق ندارد بگوید فلانی‌ها بیایند و فلانی‌ها نیایند. امام به شدت با این رویكرد مخالف بود و با آن برخورد می‌كرد و تا زمانی كه در قید حیات بودند اجازه باب شدن این رویه را نمی‌دادند.

؛امام تا زمانی كه در قید حیات بودند، اتفاقاً دقیقا همین گونه عمل می كردند؛ برای همه ی جناح ها. مثلاً با وجود این كه جلال الدین فارسی نماینده ی حزب جمهوری بود، با دلیل این كه شایعه ی ایرانی الاصل نبودنش در جامعه پیچیده بود، اجازه ی حضور وی در انتخابات را ندادند. پدر جلال الدین فارسی افغانی بود و نتوانست نامزد ریاست جمهوری شود، اما كسانی كه متهم به فتنه گری هستند، نم پس نمی دهند. آیا افغانی بودن پدر خطرناك تر است یا فتنه گری؟ اصلاً مسأله این نیست كه واقعاً ما شخصی هم چون سید محمد خاتمی را فتنه گر می دانیم. وی در دادگاهی محاكمه و محكوم نشده ولی قطعاً رفتارهای ایشان مشوق مردم برای حضور در خیابان ها پیرو ادعای تقلب بوده است.

گاهی شرایطی پدید می‌آید كه آنها امكان حضور در صحنه را ندارند و اگر بخواهند در این فضا وارد شوند نه تنها تنور رقابت دیگران را گرم كرده‌اند بلكه به واسطه اینكه آنها نماینده اكثریت جامعه هستند حضور غیر موثرشان به زیان جامعه نیز می‌شود. این شرایطی كه عرض شد البته جدا از آنچه امروز بر كشور می‌گذرد، نیست.

؛ اولاً بر چه اساسی اصلاح طلبان نماینده ی اكثریت جامعه هستند؟ اگر این گونه بی پایه و اساس هر كس بخواهد داعیه ی نمایندگی اكثریت را داشته باشد پس قاعدتاً باید هر دوره منتظر فتنه ای جدید باشیم كه در آن همیشه طرف بازنده خود را قربانی تقلب می بیند و نه بازنده ی رقابت. ثانیاً خدا را شكر كه اكثریت مردم اصلاح طلبان را شناختند وگرنه واقعاً آن ها می شدند نماینده ی اكثریت مردم؛ چگونه وقتی اصلاح طلبان نه در سال 88 و نه در انتخابات مجلس نهم شكست خوردند، می توانند نماینده ی مردم باشند؟

 اگر این فضا مهیا شود جریان اصلاحات می‌تواند اتمسفر یخ بسته  جامعه و بی‌تفاوتی مردم را تغییر دهد.

؛اگر اصلاح طلبان این قدر توانایی و ظرفیت داشتند كه بی تفاوتی مردم را تغییر دهد، در انتخابات مجلس می توانست همان چند نفر نماینده اش را وارد مجلس كند كه نتوانست. حكایت همان است كه می گویند كل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی.

ما نمی‌خواهیم با حاكمیت وارد نبرد شویم و به زور چیزی از آن بستانیم.

؛ الحمدلله كه از فتنه ی 88 این تجربه را كسب كردید كه نمی توان با زور از حاكمیت چیزی ستاند یا با آن معامله كرد. حتی وقتی امنیت و آرامش كشور را بر هم زدید، حاكمیت حاضر نشد از حق مردم بستاند و به شما بدهد. اگرچه در مدیریت فضای فتنه ی 88 اشتباهات بزرگی مانند كوی دانشگاه تهران و فاجعه ی كهریزك و چندین و چند خطای دیگر رخ داد، ولی علت العلل آن اشتباهات هم شروع یاغی گری همین گروه موسوم به اصلاح طلبان بود. پس نگویید نمی خواهیم، بفرمایید كردیم نشد، پس دیگر نمی كنیم چون زورمان نمی رسد.

مجری برگزار‌كننده انتخابات آینده دولتی است كه ما به هیچ عنوان آن را قبول نداشته و نداریم و این روزها حتی حامیان گذشته‌اش در امانتداری‌اش شبهه دارند و صحبت از كمیسیون ناظر بر انتخابات می‌كنند.

؛كمیسیون ناظر بر انتخابات به دلیل امانتداری دولت نیست، بلكه به دلیل اصلاح اساسی و مبنایی در برگزاری انتخابات است برای همیشه. برای این كه اگر دوباره طیف شما یا امثال شما گفتند كه تقلب شده، نمایندگان مردم و دیگر معتمدینی كه از همه ی طیف ها در آن هستند برخیزند و بگویند مردم! ما معتمدین شماییم و شما به ما اعتماد دارید، بدانید كه هیچ تقلبی صورت نگرفته و نتیجه ی واقعی انتخابات همین است. یعنی این كه دیگر فتح باب تقلب از جانب امثال شما ممكن نباشد. ضمناً شما دقیقاً به چه معنا دولت را قبول ندارید؟ به این معنا كه تقلب كرده است؟ پس عملاً به این ترتیب شما رهبری را هم كه بارها تأكید كردند تقلبی اتفاق نیفتاده هم قبول ندارید. با این حساب اصلاً گزینه ی مطلوب شما چگونه می تواند كشوری را اداره كند كه شخص اولش را قبول ندارد؟ باز دوباره حاكمیت دو گانه و نزاع و كشمكش؟ نه آقای منتجب نیا! مردم از این كشمكش ها خسته شده اند و بریده اند!

سوال اساسی اینجاست كه آیا اگر مردم رأی دادند و بار دیگر حضور خود را نشان دادند آنچه خواست‌شان است اجرایی می‌شود یا خیر؟

؛خواست مردم اجرا شد! اخباری كه به شما می رسد موثق نیست. كما فی السابق مجدداً خواست مردم اجرا می شود. اصلاً یك پیشنهاد؛ انتخابات را تحریم كنید و ببینید چند درصد مردم از شما تبعیت كرده و انتخابات را تحریم می كنند؟ یك پیشنهاد دیگر؛ در انتخابات شركت كنید و ببینید چقدر رأی می آورید و پایگاه مردمی حقیقی تان در چه حد است؟ پیشنهاد سوم؛ شما كه می گویید حرف مرد دوتاست، حرف دومتان را هم بزنید و حق الله و حق الناسی كه بر ذمه تان هست را بردارید. حرف اولتان تقلب بود، نمی گوییم در حرف دوم بگویید غلط كردیم، ولی می توانید بگویید گز نكرده پرده دری كردیم و دیگر نخواهیم كرد. چطور است؟ حال ببینیم آیا بر اساس تعریف خودتان مردم هستید یا نه؟

اما اگر فرض كنیم حاكمیت این حق اساسی را به ما داد و بنابر حضور جریان اصلاحات قرار گرفت به عقیده من، تنها و تنها شخص سیدمحمد خاتمی توانایی عبور كشور از بحران‌های فعلی را دارد. اول آنكه ایشان در مقاطع حساسی وفاداری خود را به نظام جمهوری اسلامی نشان داده است.

؛آن قدر كه ایشان وفاداری اش را به نظام نشان داده، به همان اندازه بوده كه بعد از سخنرانی رهبری باز هم دست از حمایت جریان فتنه و ناآرامی های كشور بر نداشت و تا توانست به آن دامن زد و در ورطه ی سهم خواهی، قدرت خود را محك زد. پس اتفاقاً وفاداری ایشان به اصلاح طلبان ثابت شده است نه به نظام! فاصله ی اصلاح طلبانی كه رئیسشان آقای خاتمی است با نظام كه رئیسش ولی فقیه است، به اندازه ی فاصله ی طرح ادعای تقلب و عدم اعلان برائت از كفار و منافقین و معاندین با رد ادعای تقلب و دفاع از حیثیت نظام و استكبارستیزی و اعلان برائت از دشمنان اسلام.

نكته آخر هم این است كه مردم از دوران ریاست جمهوری خاطرات خوبی دارند و علاقه‌مند هستند آن روزها دوباره تكرار شود.

؛ خاطرات مردم را خودشان بگویند، ولی بنده كه یك نفر از مردم هستم، اسم خاتمی كه می آید یاد افزایش بی بند و باری در عرصه های فرهنگی و اجتماعی، افزایش بی بند و باری در دانشگاه ها و نهادینه كردن جنبش دریدگی مدنی (به زبان آن ها آزادی مدنی) مخصوصاً در میان بانوان جامعه بود. همان جنبشی كه رهبرش –كه آقای خاتمی باشد- هر جا می رفت عقایدش را به رخ می كشید؛ در ایتالیا با صف خانم ها دست می داد و بعد هم آیت الله منتظری به نفع ایشان فتوای حلیت مصافحه با اهل كتاب را داد و یا در كشور خودمان در مراسمی بازوی زنی چادری را روی سن مراسم، در حضور شوهرش با لبخند فشرد و باز هم با لبخندی دیگر خیره در چشمان پزشكی خانم، آستین بالا زد تا فشارش را بگیرد و عكاسان عكس بگیرند تا به همه بفهماند كه شیخی است كه امل نیست و باكلاس و امروزی است.

از طرفی نگرانی‌هایی كه نسبت به جریان نوظهور انحرافی این روزها در نظام بروز كرده نسبت به سیدمحمد خاتمی وجود ندارد ...

؛اصلاً این طور نیست. تفاوت خطر جریان انحرافی و جریان طیف خاتمی، خطر جریان ماركسیزم است نسبت به لیبرالیزم. هر دو بدند و فاصله شان تا اسلام به یك حد است. البته نفاق جریان انحرافی از اصلاح طلبان بیشتر به نظر می رسد، ولی وقتی به فاصله ی مكتب ایرانی و انجمن حجتیه با اسلام ناب محمدی و فاصله ی لیبرالیزم و نسبی گرایی اخلاقی و سكیولاریزم با اسلام ناب محمدی نگاه می كنیم، به نظر باز هم اصلاح طلبان كم از جریان انحرافی نمی آورند. فقط شاید بتوان گفت جران انحرافی ها زبل تر و سیاس ترند. 

مسوولان كشور اگر كمی تامل كنند قطعا به این نتیجه خواهند رسید كه خاتمی ارزشمندترین ذخیره نظام برای این روزهای سخت است.

؛ پس بر این اساس یا مسئولان كشور فكر نكرده اند یا فكرشان كار نمی كند، چون هنوز اصلاً و ابداً چنین نظری ندارند. خود آقای خاتمی هم گمان نكنم چنین تملقاتی را بپذیرد. همان قدر كه مشایی انسانی موحد، مؤمن، پاك، صبور و دارای قلب و اندیشه ای زلال، عاشق و دلبسته به ارزشهای الهی و آحاد مردم جهان و عمیقاً عارف و متعهد به آرمان مهدوی، حاكمیت جهانی توحید، عدالت، عشق و آزادی و مدیریت مشترك ملت ها و فردی شایسته، مدیر، مدبر و امین و از جهات گوناگون توانمند هست، خاتمی هم ارزشمندترین ذخیره ی نظام، آجیل مشكل گشا و وفادار به نظام و انقلاب است. 

البته این در شرایطی است كه خاتمی هیچ انگیزه‌ای برای ورود به عرصه ندارد چرا كه او هم شرایط را مساعد برای حضور نمی‌داند. مطمئنا اگر احساس كند نظام پذیرای حضور مجدد است بخش عمده‌ای از كار راضی كردن ایشان برای كاندیداتوری حل می‌شود.

؛یاد آن حكایت افتادم كه بچه ای سر ناهار بهانه گیری می كند و با پدر و مادرش بحثش می شود  قهر می كند و لحاف را روی سرش می كشد. مادر پسر بچه، بعد از اینكه ناهار را می خورند و سفره را جمع می كنند، مقداری غذا برای او كنار می گذارد. بچه كه حواسش به قای قضایا بوده می گوید: من كه نمی خورم، ولی آن غذا را برای هر كس كه كنار گذاشته اید، كم است.

 

برای انتخابات ۹۲ هم اگر شرایط مهیا باشد می‌توان این احساس وظیفه را در ایشان به وجود آورد.

؛باز هم اعتماد به نفس كاذب و خود چوب كاری و ایجاد پویش ها و موج های حمایت خودساخته ی خودجوش!

مطمئنا در جریان اصلاحات افراد مومن و توانمندی هستند كه هر كدام می‌توانند رئیس‌جمهور بالقوه كشور باشند اما آنچه باعث تاكید ما بر شخص آقای خاتمی است تجربه و توانمندی ایشان و از آن مهم‌تر شرایط حساس و استثنایی كشور است.

؛این اصلاحات عجب جریان قوی ای است. بر این اساس اصلاح طلبان با حضورشان در مناصب حساس و عرصه ی مدیریت كلان كشور، تا آخر عمر نظام را می توانند تضمین كنند.

 

مجموعه اصلاح‌طلبان در راس دلسوزان نظام قرار دارند و این موضوع باید برای مسئولینی كه نمی‌توانند به تنهایی كشور را اداره كنند مشخص باشد كه اگر این وضعیت در كشور پیش رود آینده بدی در انتظارمان خواهد بود.

؛این هم تهدیدی است موذیانه در قالب نقدی مشفقانه كه پیرو آن اصلاح طلبان اگر نیایند و پیروز نشوند، یا همه خود به خود بدبخت می شوند و یا به زور توسط همین دلسوزان نظام در شورش های خیابانی و یا به طرق دیگر از بین خواهند رفت.

 

 عقلای قم باید در كشورمان نسبت به مرزی كه از سال 88 تا 92 ایجاد شده است، عقده‌گشایی كنند و در مقابل رسانه‌هایی كه تاكید بر مسائل گذشته دارند وارد عمل شوند.

؛عقلای قم اگر عقده گشایی كنند كه گمان نكنم چیزی از اصلاح طلبان باقی بماند! شاید هم از آن جا كه اصلاح طلبان روشنفكرند، لحظه ای با لهجه ی فرانسوی سخن گفته و رم را قم تلفظ كرده اند. یحتمل منظورشان واتیكان بوده كه در رم واقع در ایتالیاست وگرنه موضع قم نسبت به اصلاح طلبان خیلی مبهم نیست؛ البته به جز یكی دو نفر از آن بزرگواران كه بیشتر كاربرد صدور مجوز جهت سیگار كشیدن در ماه رمضان یا قمه زنی (با وجود اعلام حرمت آن توسط حاكم شرع یا ولی فقیه زمان) دارند.

باید آسیب‌شناسی دقیقی در مجموعه اصلاح‌طلبان صورت گیرد زیرا امروز و در شرایط حاضر دو سوم ملت ایران اصلاح طلب هستند از این رو فضا باید برای حضور اصلاح طلبان كه حق همه مردم است ایجاد شود.

؛ای داد بیداد! این دو سوم مردم ایران و اكثریت ملت شریف ایران بنا بر كدام آمار و دال بر چه تحلیلی این قدر شیفته ی اصلاح طلبانند یا اصلاح طلبند؟! البته اگر ملت را كلان شهرها در نظر بگیریم و از كلا شهرها فقط دانشگاهیان را نظرسنجی كنیم، واقعیت این است كه تقریباً همین است. ولی انگار نه انگار كه فقط یك سوم جمعیت ایران روستائیان هستند كه اصولاً بنا بر شعارهای بی مبنا و افزایش آزادی های اجتماعی (بی بند و باری های ضد اجتماعی) و یا همان به اصطلاح شهری اش جینگولك بازی، رأی نمی دهند. بخش عمده ی مردم هم كه دانشجو نیستند یا اصلاً تفكرشان تحت تأثیر جو احساسی دانشگاه ها و یا گروه همسالان و جوانان نیست. اصلاً این ها به كنار؛ وقتی بر اساس ادعای شما نظام در 88 تقلب كرده است (وگرنه چون شما اكثریتید و دو سومید پیروز می شدید)، چرا مجدداً در انتخابات همین نظام با مجری گری همین دولت و همان طیف حاكمیت می خواهید شركت كنید؟

مشاهده كردیم كه دولت اصلاحات توانست در 8 سال مدیریت كشور تجربه شیرینی از خود به جای بگذارد از این رو مردم خاطره خوبی از دولت اصلاحات دارند.

؛مخصوصاً از اشائه ی بی بند و باری ها در عرصه ی اجتماعی و فتح باب اردوهای مختلط ورزشی و تبیین جدایی دین از سیاست یا دیدگاه به زانو در آمدن اسلام وقتی كه مقابل آزادی انسان قرار می گیرد (نقل از خاتمی به مضمون) یا حجاب اگر مانع حضور زن در جامعه شود مفید نیست (نقل از خاتمی به مضمون) و بسط فراوان افكار غرب زده و ضد اسلام دیگر.  

تمام اصولگرایانی كه در روی كار آوردن دولت فعلی، پیروزی و ناكارآمدی آنها سهیم هستند باید پاسخگوی عملكرد این دولت باشند زیرا در شرایط فعلی انتقاد از دولت از سوی این طیف راه به جایی نخواهد برد.

؛این یعنی اشتباه كرده اید، پس دندتان نرم، بخورید! اصلاً بمیرید تا شما باشید كه دیگر به فلانی رأی ندهدید! این كه چون عده ای زمانی به شخصی رأی داده اند پس تا ابد یا باید از وی حمایت كنند و یا این كه باید پاسخگوی اشتباهات وی باشند، مانند رأیی است كه مردم به خاتمی دادند و بعد آن چه می خواستند از آب در نیامد یا بنی صدر. یعنی شما باید بیایید نقایص و بدقولی ها و نفاق دولت ها را به مردم تعمیم دهید و سپس از آنان بخواهید تا پاسخگو باشند؟! اگر رئیس جمهور به وعده اش عمل نمی كند، آیا مردم مقصرند؟!

اصلاح‌طلبان باید با برگزاری همایش‌ها و كنگره‌های مختلف در راستای شناسایی آسیب‌های خود وارد عمل شوند و آقایانی كه در اداره كشور مسئولیتی بر عهده دارند باید قبول كنند كه مجموعه اصلاح‌طلب مساوی اكثریت مردم است.

؛مجدداً بحث همان رو است و سنگ پای قزوین.

 

مطالب زیر هم گزیده ای از صحبت های مفصل آقای منتجب نیاست در كافه خبری آنلاین:

ما همیشه حرمت مقام معظم رهبری را حفظ كرده ایم و تبعیت ایشان را لازم دانسته ایم هرچند برخی اوقات سئوال و نظر دیگری داشته ایم.

؛مخصوصاً وقتی در سال 88 بارها رسماً اعلام كردند كه دست از اعراض خیابانی بردارید و از طرق قانونی اعتراض و شكایت خود را پیگیری كنید؟ وقتی علناً خطاب به اصلاح طلبان گفتند كه خونی اگر ریخته شود پای كسانی است كه مردم را به خیابان ها می كشانند و تصریح كردند كه اردوكشی خیابانی نكنید؟

خود من بارها بعد و قبل از انتخابات 88 مصاحبه ها كرده ام و بیان كرده ام كه حرمت ها باید حفظ شود و هتك حرمت نباید صورت بگیرد. حتی آقای احمدی نژاد هم، اكنون رییس جمهور این كشور هستند و تا زمانی كه در این پست قرار دارند، حرمت مسئولیت ایشان باید رعایت شود و زمانی هم كه دیگر ریس جمهور نبودند، باز حرمت و حقوق انسانی و شهروندی ایشان باید رعایت شود و نمی شود هرگونه كه خواستیم انتقاد و ناسزا بگوییم.

؛توهین بالاتر از تمرد از فرمان ولی فقیه و پرده دری بیش از این كه به قول رهبری به نظام تهمت تقلب زده شود و در تظاهرات مختلف مرگ بفرستند بر اصل ولایت فقیه و دهان به فحاشی به رهبری بگشایند؟ در ورد آقای احمدی نژاد هم حرفی نیست، ولی شما اگر حرمت نگه دار بودید، همین الآن هم نمی گفتید كه وی را به عنوان رئیس جمهور كشور قبول ندارید، چون این گونه یعنی تقلب نظام را قبول دارید. 

"علاوه بر این كه اصلاح طلب ها ایشان [عارف] را انتخاب نكرده اند و ایشان از روی میل خودشان و حق شخصیشان وارد صحنه شده اند و همین خودش می تواند مشكل باشد. [باید ببینیم] تنها قرار است انتخابات در درون یك جبهه خلاصه شود و نامی هم از اصلاح طلبان برده شود، فقط برای گرم كردن تنور انتخابات و مشاركت بالاتر مردم." این قدر آقای عارف را جدای از اصلاحات و خودسر نمایانده اند كه او برای رد تك روی، در این هفته گفت: "اگر آقای خاتمی تصمیم به كاندیداتوری بگیرد، طبیعتا بنده از كاندیداتوری در انتخابات آینده انصراف خواهم داد. ."

؛به نظرتان چرا به روی مبارك نمی آورید كه اگر شما بیایید و نیایید درصد مشاركت مردم نهایتاً ده درصد تفاوت می كند و نه بیشتر؟ در غیر این صورت نیایید تا نظام ادب شود و دفعه ی بعدی مانند آمریكا كه پیش شرط برای ایران تعیین می كند، شما هم شاید در قبول پیش شرط هایتان فرجی شود! بالاخره شما هرچه باشید آمریكا كه نیستید. 

حال این ها به كنار، آقای جنتی را می خواهید چه كنید كه اعلام كردند: "امكانی برای حضور مجدد فتنه گران در صحنه انتخابات وجود ندارد و آنها حتی نباید توهم این حضور مجدد را داشته باشند." نكند باز مثل سال 84 -با وجود شیطنت های 88- چشم انتظار حكم حكومتی رهبری پس از رد صلاحیتید؟ البته از مناعت طبع رهبری بعید نیست كه لطفشان شامل حالتان شود.

 


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «خبرنامه دانشجویان ایران»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «شلمچه نیوز»



برچسب‌ها: رسول منتجب نیا, سید محمد خاتمی, اسفندیار رحیم مشایی, محمود احمدی نژاد
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۷ساعت 15:18  توسط احسان رستگار   | 

افشاگری، زاویه اندازی و بی اعتمادی مردم


بسم الله الرّحمن الرّحیم

احسان رستگار، سایت خبر-تحلیلی «نیمروز»

شنبه این هفته شاهد انتشار فایل صوتی مهدی هاشمی بودیم که برای اولین بار توسط سایت رجانیوز صورت گرفت. در این میان بحث های بسیاری قابل طرح است و از زوایای متلفی می توان موضوع را واکاوی کرد، اما آن چه از همه مهم تر به نظر می رسد، نتایج و عواقب انتشار این گونه اطلاعات در عرصه ی خواص و عوام است.

این که مهدی هاشمی واقعاً این صحبت ها را کرده چندان بعید نیست، ولی به هر حال نمی توان با قطعیت مهر تأیید بر صحت و سقم این فایل صوتی زد. قطعاً مهدی هاشمی جزء کسانی بوده که در فتنه ی 88 با آن گفتمانی که ما داریم، نه الزاماً از لحاظ قانونی بلکه بیشتر از جهت اعتقادی و سیاسی خطاهای اثرگذاری مرتکب شده است و از نهایت نفوذ آقازادگی اش در راستای اهداف سیاسی یک جریان زاویه دار با انقلاب و حتی اسلام اصیل استفاده کرده است. اما آن چه در این مجال نقطه ی عطف به نظر می رسد، این است که مهدی هاشمی فرزند یکی از مشهوررین، قدیمی ترین و اثرگذارترین چهره های انقلاب و نظام کشورمان به شمار می رود. قطعاً این آقازادگی نباید باعث ایجاد هرگونه مصونیتی برای وی شود، ولی مشکل این جاست که در این مصداق، ماجرا برعکس شده؛ به دلیل مهدی هاشمی، کسی به پدرش همه وارد نمی کند بلکه بیشتر به دلیل این که آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی پدر مهدی هاشمی است به فرزندش شدیدترین حملات صورت می گیرد و این افشاگری نیز ذیل همین رویکرد جان می گیرد.

رویکرد بدنامی و از بین بردن حسن شهرت و یا افزایش سوء شهرت یک شخصیت سیاسی، گاه با انتشار سوابق غیر اخلاقی آن مسئول مانند رئیس سابق سیا در آمریکا معنا می یابد و گاهی هم با تخریب اطرافیان و نزدیکان و بستگان آن شخص. علیه آیت الله هاشمی و فرزندان وی این قسم فعالیت ها به وفور مشاهده شده است؛ از همان سال 84 تا به الان به ویژه از سال 88. در ابتدا ممکن است حس خوبی پیدا کنیم و بگوییم که مثلاً دست مریزاد رجانیوز که این گونه موذیان سر در آخور نظام کرده ی فتنه گر را رسوا می کنی و روشن گری ات مثال زدنی بود! اما نتایج این روشن گری –که شاید هم مصداق سیاه نمایی بتواند باشد- و پر و بال دادن به آن، شاید نتیجه ای جز بد بینی بیشتر مردم به نظام و مسئولین و افزایش تنش ها و درگیری های مسئولین با یکدیگر نداشته باشد.

در همین راستا توجه به نکاتی لازم به نظر می رسد که آن ا را از نظر می گذرانیم:

1- بسیار دیده شده که در عرصه ی سیاست ایران، شخصی که چندان با بصیرت یا عمار نبوده، حرف حساب و نه پر بی راه گفته ولی چون خیلی شخصی سربلند بیرون آمده از فتنه نبوده، کل اظهارات وی تخطئه و رد می شده است؛ حال چه شده که این گونه شخصی هم چون نیک آهنگ کوثر که رسماً ضد انقلاب است، می شود منبع خبر ما! چطور می توان با واسطه یا بی واسطه به منبعی اعتماد کرد که مانند تمامی دیگر ضد انقلاب ها، هدفش افزایش درگیری، تنش و نابسامانی در داخل جمهوری اسلامی ایران است؟

2- با افزایش فناوری در عرصه ی الکترونیک و مخابرات، تقطیع یک فایل صوتی و یا شبیه سازی صوت یک شخص با نرم افزارهای پیشرفته، کاملاً میسر است. کسانی که به وقوع فته اعتقاد دارند، حضور و سهم عمده ی مهدی هاشمی در آن برایشان بدیهی است؛ پس کاملاً معقول است که حرف های کم و بیش از این دست –که در فایل صوتی شنیده می شود- بر زبان مهدی هاشمی جاری شود، اما آیا واقعاً اگر شخص دیگری با خیال راحت بخواهد در مورد مسائل حساس سیاسی و فتنه ی 88 و امثالهم اظهار نظر کند و از ضبط نشدن صدایش هم خیالش راحت باشد، آیا در کل اظهار نظرهایش واقعاً هیچ حرف نادرست و نسنجیده و غیر قابل دفاعی نخواهد گفت؟ این ها تنها سؤال بود و الا زاویه ی ما با مهدی هاشمی و هم طیفانش روشن است.

3- نکته ای که خیلی باید بدان توجه شود (که نمی شود)، تأثیر انتشار این فایل در بین نخبگان و مردم است. در نظر بگیرید که شخصی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام باشد و و مستقماً منصوب رهبری، بعد پسرش ای گونه در مورد همان رهبری اظهار نظر کند و بی مهابا نظام را به ورطه ی تخطئه بکشاند. چنین واقعیت هایی ممکن است در بین فرزندان برخی از سئولان عالی رتبه ی هر نظامی وجود داشته باشد و مسئولان دیگر هم آن چنان بی اطلاع از این مخالفت ها  زوایا نباشند، ولی از نتایج انکار ناپذیر افشا و بازگویی این چنین مباحثی، دلخوری و تفرقه است. منتقل کردن این پیام که نه مهدی هاشمی بلکه آیت الله هاشمی رفسنجانی به عنوان مؤثرترین شخصیت های نظام جمهور اسلامی ایران با رهبری زاویه و مخالفت پنهان دارد، از اولین و فاجعه آمیزترین خروجی های این چنین افشاگری هاست که طبیعی است در چنین شرایطی بی بی سی به نفع نیک آهنگ کوثر وارد میدان شود و اصالت فال صوتی را تأیید کند. کدام ضد انقلابی است که از مشاهده ی فاصله بین رهبری و شخصی چون آقای هاشمی گل از گلش نشکفد؟ آیا این عیناً دشمن شادی و حرکت روی ریل ضد انقلاب نیست؟

4- چرا این فایل صوتی دقیقاً زمانی منتشر می شود که مهدی هاشمی در زندان به سر می برد و فرصت و امکان دفاع از خود را ندارد؟ اگر بنا بر شنیدهها قضاوت کنیم، زمان ضبط فایل صوتی بنا به اظهارات نیک آهنگ کوثر باز می گردد به سال 89؛ آیا واقعاً علت این افشاگری دادگاه استات اویل مهدی هاشمی در کانادا و شکایت هوشنگ بوذری از وی بوده است یا فرصتی برای لگدمال کردن بیش از پیش مهدی هاشمی زمانی که فرصتی برای دفاع ندارد؟  

5- چرا وقتی مهدی احمدی نژاد (داماد مشایی و پسر بزرگ احمدی نژاد) در صفحه ی شخصی فیس بوکش می نویسد نترس! به احمدی نژاد فحش دادن هزینه ندارد. اگر جرأت داری به کسانی فحش بده که ... هیچ کس واکنش نشان نمی دهد و انگار نه انگار که چه حرفی سربسته بیان شده است؟ فقط مهدی هاشمی آقازاده و مشکل دار است؟  

6- ثمره ی نهایی این قیبل اتفاقات چیزی نخواهد بود جز بی اعتمادی بیشتر مردم به آقایان و آقازاده هایشان و اعتقاد بیشتر به تصمیمات پشت پرده و تبعیض و بغض پیدا کردن نسبت به نه فقط شخص آیت الله هاشمی بلکه امثال ایشان (چه از جهت رده و مرتبه و چه از جهت جهت گیری سیاسی) که کم هم نیستند. بخشی از مسئولان که خود، با عملکرد خلاف شعار و پشت پا زدن به تعهدات و وعده هایشان و نیز بی صداقتی، پشتوانه ی اعتماد مردم را از دست داده اند، برخی هم که فتنه گرند، بعضی دیگر هم که مشکلات توانمندی و مدیریتی دارند، پس کلاً که می ماند که مردم بتوانند به او تکیه و اعتماد کنند؟



برچسب‌ها: مهدی هاشمی, نیک آهنگ کوثر, فایل صوتی مهدی هاشمی, آیت الله هاشمی رفسنجانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۲۲ساعت 14:35  توسط احسان رستگار   | 

احمدی نژاد ده سال پیش، بهترین منتقد احمدی نژاد امروز!


بسم الله الرّحمن الرّحیم


احسان رستگار، سایت خبری-تحلیلی «نیمروز»:

روزنامه ی ایران، در روز چهارشنبه ی هفته ی گذشته سرمقاله ای با عنوان «نقدهاي احمدي‌نژاد به جريان دوم خرداد» منتشر کرده بود که در صفحه ی دو روزنامه، مابقی یادداشت با عنوان «نقدهاي احمدي‌نژاد به جريان دوم خرداد (4)» درج گردیده بود.

این مجموعه مقالات که پنجمین شماره ی آن دیروز، شنبه، منتشر شد، از دو حیث قابل بررسی می باشند؛ یکی ارجاعاتی که از سخنان و نظرات احمدی نژاد در این یادداشت منتشر می شود و دیگری هدف و پیامد مورد نظر «روزنامه ی ایران»، به عنوان رسانه ی رسمی مکتوب دولت.

در این یادداشت بیشتر به جملات و نظرات احمدی نژاد -که تقریباً نقطه ی مقابل موضع وی از سال 84 تا کنون بوده است- اشاره می شود.


«نگرش تك بعدي و نامتوازن جناح دولتي به توسعه سياسي و ناديده انگاشتن مؤلفه‌هاي ديگر توسعه در عمل موجب شد اقتصاد و فرهنگ دچار بحران (شده) و كشور مجبور شود هزينه زيادي بابت اين رويكرد نادرست به توسعه بپردازد. اكنون كشور بيش از اين نمي‌تواند اين گونه هزينه‌ها را تحمل كند. اين بي‌توجهي دولت موجب شد بسياري از مشكلات تشديد شده و در مواردي مانند بيكاري و فساد اجتماعي به نقطه بحراني برسد... القاي ادعاهاي نادرستي چون اجتناب‌ناپذيري سكولاريسم و مدرنيسم و هم عرضي توسعه سياسي با سكولاريزاسيون از مصاديق مقابله با فرهنگ ديني محسوب مي‌شود.»1

آقای احمدی نژاد در حالی نگرش تک بعدی و نامتوازن جناح دولتی و بحران زدگی اقتصاد و فرهنگ را نقد می کرد، که در دولت خود ایشان تئاترهایی فاجعه آمیز هم چون هدا گابلر و اتللو و فیلم هایی هم چون من مادر هستم، شبانه روز، انتهای خیابان هشتم در دوران ایشان اکران شده و مسائل فرهنگی همان طور که رهبری بارها تأکید کرد اند، از موارد مغفول دولت های نهم و دهم بوده است. انتقاد از رویکرد سکیولاریستی دولت خاتمی نیز از آن جهت زیر سؤال می رود که مکتب ایرانی در دوران آقای احمدی نژاد تبیین شد. مشخص نیست در حالی که احمدی نژاد کابینه را خط قرمز معرفی کرد، چگونه مبارزه با نگرش تک بعدی، جانبدارانه و حزبی از دغدغه هایش بوده است!


«نتيجه برنامه‌ها و شعارهاي توسعه بايد به تعمق و گسترش مهرباني، دست همديگر را گرفتن، راستي، صداقت و صفا، ‌آرامش، آسايش و عبوديت بينجامد، چه در غير اين صورت، افزايش تيراژ روزنامه و رشد فلان شاخص اقتصادي به تنهايي نشانگر توسعه نخواهد بود.»2

وفور مهربانی و صدقت و آرامش و آسایش در دولت های نهم و دهم که تقریباً محلی از اعراب ندارد و هر کس به این مسأله شکی وارد می داند، سعی کند نامه نگاری ها، تحصن 11 روزه رئیس جمهور، تختطئه ی قوای دیگر، تک روی و حذف جریان های سیاسی،  بزرگ ترین اختلاس تاریخ ایران و تمامی دیگر فجایع را نادیده بگیرد و به صداقت و پاک دستی و مهربانی این دولت شک نکند.

«تخريب چهره‌هاي رقيبي كه طي سال‌هاي اخير انجام گرفته در تاريخ دو دهه اخير كشورمان بي سابقه است. به طور مثال برخورد جناح دولتي در انتخابات مجلس ششم با آقاي هاشمي رفسنجاني هم تأسف‌بار و در عين حال عبرت‌انگيز مي‌باشد. شخصيتي را كه تا چند ماه قبل از او به عنوان «اميركبير» دوران و «سردار سازندگي» ياد مي‌كردند و حتي مصمم بودند با تغيير قانون اساسي دوره مديريت ايشان را تمديد كنند با ناجوانمردانه‌ترين و پيچيده‌ترين شيوه‌هاي تبليغاتي مورد هجوم قرار دادند. اين تخريب‌ها فقط در حوزه سياست صورت نمي‌گيرد بلكه دامنه اين تخريب‌ و توهين‌ها در بخش فرهنگي هم ادامه دارد. در مقابل سيل تحريفات و تبليغات عليه مباني دين و انقلاب، بزرگاني با سلاح منطق و استدلال وارد ميدان شده و ايستادگي كردند. به طور مثال شخصيت ارزشمند و عالمي وارسته و دانشمند مانند آيت‌الله مصباح يزدي كه از مفاخر برجسته روحانيت و حوزه علميه در عصر ما هستند. اما ملاحظه شد كه اين شبكه عظيم تبليغاتي به جاي بيان استدلال و ارائه بحث‌هاي منطقي، شيوه توهين و تخريب را در پيش گرفته و تهمت و افتراها و داستان‌پردازي‌هاي ناجوانمردانه‌اي را به سوي ايشان روانه كرده و ثابت كردند چون در مقابل انديشه‌هاي استاد مصباح يزدي حرف منطقي ندارند، به‌ناچار راه توهين و تخريب را در پيش گرفته‌اند.»3

در این مورد هم که قصه سر دراز دارد و فقط کافی است به عنوان یاد آوری بازگردیم به مناظره ی تاریخی احمدی نژاد و موسوی برگردیم که در آن شب آقای هاشمی عمیقاً مورد عنایت آقای احمدی نژاد قرار گرفت. حملات اخیر و بی اخلاقی های اصحاب  رسانه ای دولت علیه آیت الله مصباح یزدی هم که بر کسی پوشیده نیست.

«نگاه ما به توسعه سياسي، نگاهي نو، مترقي و بومي است نه وارداتي ... ما خودمان را درگير جنجال‌هاي سياسي خانمانسوز نمي‌كنيم، ما در يك فضاي دوستانه و سازنده به دنبال افزايش كمي و كيفي آزادي‌ها خواهيم بود و نحوه استفاده از آزادي را تمرين مي‌كنيم.»4

اگر این جنجال آفرینی ها دولت نبوده که این چنین بسیاری را بی خانمان و یا خانمان سوخته کرده، پس احتمالاً کار، کار عجانب است که ما را تحریم کرده اند!

«مجموعه نيروهاي انقلاب به خاطر اعتقاداتشان اصلاً روش‌هاي تخريبي ناجوانمردانه را نمي‌پذيرند و قبول ندارند، چرا كه در نهايت به نفع نظام نيست.»5

تخریب و تهمت و بی اخلاقی و جنجال آفرینی در دولت نهم و دهم به گمانم در کل تواریخ کل کشورهای جهان از ابتدای خلقت تا کنون بی سابقه و یا کم سابقه بوده است! شاید بتوان جنجال ها و فضای ملتهب زاده ی دولت های نهم و دهم را با فتنه ها و فضای پرکشمکش صدر اسلام قیاس کرد!


در انتها از احمدی نژاد ده سال پیش ممنونیم که این گونه به ما فهماند که ممکن ات شخصی دقیقاً حرفی را رد کند و سپس خودش دقیقاً مبدع و پیشگام در انجام آن خطای نقادی شده شود. هم چنین می فهمیم که چگونه ممکن است شخصی مانند برخی که به مد روز خیلی اهمیت می دهند و پوششان را متناسب با آن انتخاب می کنند، در فضای سیاسی هم این چنین اتفاقی ممکن است رخ دهد؛ سیاست مداری روزی که دفاع از یک مسئول قدرتمند برایش منفعت دارد، مظلومیت او را فریاد کند و فردا روز که تخطئه ی یک سیاست مدار رقیب برایش نان دارد، او را تخطئه و به عنوان ام الفساد مملکت معرفی کند.


1- احمدي‌نژاد، محمود؛ «غفلت از فرهنگ ديني و ملي، بستر اباحي‌گري و فساد اخلاقي است»؛ جام هفته؛ ش 141.

2سايت فارس؛ كد خبر 8402180014.

3- احمدي‌نژاد،‌محمود؛ «انتخابات رياست‌جمهوري را تك‌نامزدي مي‌كنند»؛ رسالت؛ 28/7/1379.

4سايت فارس؛ كد خبر 8403090023.

5- احمدي‌نژاد،‌محمود؛ «وظيفه قوه مجريه نظريه‌پردازي نيست»؛ سياست روز؛ 30/9/1381.



بعد التّحریر:




برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, آیت الله هاشمی رفسنجانی, روزنامه رسالت, روزنامه ایران
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۱۹ساعت 16:54  توسط احسان رستگار   | 

مُحرّمانه-1/مجلس امام حسین (ع)، زورخانه نیست/فتوای برهنه سینه زنی


بسم الله الرّحمن الرّحیم

شنیدم میثم زمان آبادی مطلبی را در صفحه ی شخصی یکی از شبکه های اجتماعی نوشته با مضمونز انتقادی در مورد سبک عزاداری ها در محرم نوشته بوده با تحت عنوان اگر اشتباه نکنم «به هیأت مذهبی نیازمندیم...». نفهمیدم دقیقاً به چه دلیل برخی از دوستان دیگر به وی شدیداً انتقاد کرده بودند. به نظرم نقدشان بیشتر نوعی بهانه جویی بود برای حمله ی سیاسی تا اختلاف نظری عقیدتی؛ چون آن کسانی که برای وی نظر گذاشته بودند و نامشان را شنیدم، تا آن جا که بنده می شناسمشان، هم با کفش دزدی در هیأت مخالفند و هم با سینه زنی برهنه میانه ای ندارند و نیز با سطحی نگری در هیأت ها علقه ای نمی توانند داشته باشند.

هرچه گشتم عین متن مطلب را در اینترنت نیافتم؛ از آن جا که عضو شبکه های اجتماعی -جز گوگل پلاز- نیستم، دسترسی به مطلبش ندارم. مطلبش را یکی از دوستان برایم خواند. متنی متوسط بود متشکل از حدود 9 بند که هیچ یکی از بندهایش جز یک مورد، پر بیراه نبود؛ نقدی بود تند ولی مشفقانه در راستای اصلاح نحوه ی عزاداری مان. مثلاً نوشته بود، به هیأتی نیازمندیم که وقتی می خواهیم کفش هایمان را جلو درش در بیاوریم، نگران دزدیدن کفش هایمان نباشیم، هیأتی که آقایان در آن برهنه نشوند و امثال این گونه انتقادات. تنها موردی که با تعالیم اسلامی منافات داشت، این بود که وی ذکر کرده بود که به هیأتی نیازمندیم که در آن، سخنران مراسم، صحبت های سیاسی نکند و فقط سخنرانی مذهبی ایراد نماید؛ این مورد صریحاً ضد امر به معروف و نهی از منکر است که امام حسین (ع) بنا بر فرمایش خودشان، برای احیای آن قیام کرده اند. البته شاید منظورش از سخنرانی مذهبی، توسط مداح بوده و نه سخنران و آن هم از جنس اظهار نظرهای بی سر و ته افراد سطحی نگر و نه تحلیل گر؛ مانند همان اظهار نظرهای رکیک، سخیف و ناشی از غلیان های غیر الهی از درون به برون.

طبیعتاً وقتی یک سخنران -که الحمد لله معمولاً در کشور ما روحانی است- بخواهد به امر به معرف و نهی از منکر بپردازد، هنگامی که پا را فراتر از نقد مردم بگذارد، باید مسئولین را نقد کند که نقطه ی عطف امر به معروف و نهی از منکر، همین نقد حاکمان و مسئولان است.

اما آن چه باعث شد در این باره بنویسم، دغدغه ای بود که چندین سال است ذهنم را مشغول کرده و امسال با دوباره فرا رسیدن ایام عزیز محرم و شرکت در مراسم سوگواری سالار شهیدان، امام حسین (ع)، دغدغه ام جانی دوباره یافت.

در محافل خصوصی و محلی، بسیار دیده ایم که هنگام عزاداری و سینه زنی، برخی پیراهن از تن به در می کنند و برهنه سینه می زنند. از همان ابتدا، این نحوه ی عزاداری را مخلصانه و در شأن مراسم امام حسین (ع) و حضارش نمی دانستم.

یک بار با یکی از صمیمی ترین دوستانم که هیأتی، حزب اللّهی و اهل تعمق و تدبر بود، در این باب بحث کردم. عزاداری که تمام شد، گفتم: "می پسندی برهنه سینه می زنند؟"    گفت: "خودم دوست ندارم برهنه سینه بزنم، هیچ وقت هم نزدم، ولی آنان این گونه می پسندند. شاید حال و هوای خاص خودشان را دارند و بنا بر مقتضیات حالشان، این گونه سینه می زنند. مجلس مردانه بود؛ به نظرم اشکال شرعی ندارد برهنه سینه بزنند."    گفتم: "اگر می خواهند برهنه سینه بزنند، بروند در خانه و تنهایی برهنه شوند و هرگونه خواستند عزاداری کنند. بله! اگر بخواهیم در نظر بگیریم که چون از طرفی در مجلس خانم ها نیستند، و از دیگر سو آقایان در استخر جلوی یکدیگر کم پوشش اند، پس نتیجه می گیریم که در این جا هم اگر کم پوشش باشند اشکالی ندارد، سخت در اشتباهیم! چرا؟ چون آقایان در حضور آقایان هم باید حجاب داشته باشند؛ حجاب فقط مختص خانم ها نیست. تا آن جا که ضرورتی ندارد، باید همه پوشیده باشند؛ در استخر نمی توان با لباس تن به آب زد، اما این جا که استخر نیست."

خلاصه هیچ کدام قانع نشدیم، ولی خوشبختانه مرجع تقلید هر دو ما، آیت الله مکارم شیرازی (حفظه الله) بود. گفتم: "حالا که این طور است، از آیت الله مکارم استفتاء می گیرم؛ مطمئنم می گوید بلا اشکال نیست. یا می گوید حرام است و یا حداقل مکروه." او هم موافقت کرد.

استفتاء زیر را به بخش استفتائات سایت آیت الله مکارم ارسال کردم. معمولاً پس از دو تا سه روز، استفتاء توسط دفتر ایشان پاسخ داده می شود، ولی در یک صورت است که این استفتاء حتی تا بیش از یک هفته نیز زمان می برد و آن وقتی است که شخص آیت الله به سؤال بخواهند پاسخ دهند. این سؤال نیز مشمول این قاعده شد؛ چون سؤالی جدید بود پیش از این در سایت موجود نبود و پرسیده نشده بود، به همین دلیل توسط شخص ایشان پاسخ داده شد:


سؤال:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 با اهداء سلام و احترام خدمت مرجع عالی قدر و شجاع اسلام، جناب آقای آیت الله العظمی مکارم شیرازی

در ایام عزیز محرم، در عزاداری ها اعمالی انجام می شود که در مکروه یا مستحب بودن و یا مباه بودن آن شک دارم. مثلاً عده ای در مراسم عزارداری هنگام سینه زنی پیراهن از تن به در کرده و بالا تنه را برهنه می کنند. آیا این عمل شایسته است؟ اگر شایسته است، پس چرا امثال شما عالی مقامان این چنین نمی کنید؟  

 با تشکر.

 با آرزوی عمر طولانی و با عزت روز افزون.

 یا حق!

 

پاسخ آیت الله مکارم شیرازی: 

بسم الله الرحمن الرحيم

:: با اهداء سلام و تحيت؛

عزاداری خامس آل عبا (علیه السلام) از مهم ترین شعایر دینی و رمز بقای تشیع است؛ ولی باید به گونه ای برگزار گردد که موجب وهن مذهب نگردد و آسیبی به بدن وارد نشود، و مدّاحان محترم از اشعار کفر آمیز یا آلوده به شرک یا مضامینی که در شأن حضرات معصومین(علیهم السلام) و پیروان آنان نیست خودداری ورزند، و استفاده از آلات موسیقی مناسب مجالس لهو و فساد جایز نیست، و برهنه شدن به هنگام عزاداری در صورتی که در حضور زنان باشد حرام و اگر زنان هم نباشند در شأن این مجالس نیست.


سخن آخر: مجلس امام حسین (ع)، گود زور خانه نیست؛ حرمت دارد، علت دارد، هویت دارد. زورخانه بی هویت نیست، ولی کربلا خانه ی عشق است نه گود زورخانه. حرمتش به اندازه ی حرمت خود کربلاست، چون برای احیای واقعه ی کربلاست. علتش احیای علت کربلاست؛ یعنی احیای امر به معروف و نهی از منکر. هویتش گره خورده است به هویت شیعه که دل در گرو حق طلبی و آرمان گرایی دارد.



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «تریبون مستضعفین»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «حفا نیوز»



برچسب‌ها: ماه محرم, عزاداری امام حسین علیه السّلام, سینه زنی برهنه, میثم زمان آبادی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۵ساعت 10:0  توسط احسان رستگار   | 

پیام شما را دریافت کردیم؛ مصلحت زهر آلود چند سال اخیر و مدارا

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با اهداء سلام و احترام خدمت حضرت آیت الله العظمی سیّد علی خامنه ای!

ساعت 12:22 امروز یکی از غافلگیر کننده ترین لحظات سیاسی عمرمان بود. خبر جملات شما در دیدار با بسیجیان، بسیار تأمل برانگیز بود. 

در چند سال اخیر، می دانیم که برخی استخوان در گلو و خار در چشم شده اند، برخی هم موجب دلشادی. شنیدن ناراحتی شما از رد صلاحیت اولیه ی آقای علی مطهری در انتخابات مجلس نهم اصلاً عجیب نبود، همان طور که رضایت شما و ابراز خشنودی و تأیید حریت ایشان توسط جناب عالی، نمی توانست دور از انتظار باشد. جز ایشان اگر شخص دیگری این چنین قدرتی داشت که رئیس جمهور را دو بار به مجلس احضار کند، شاید هنگام مواجهه ی با رهنمود جناب عالی، یا اعتراضش را به رسانه ها می کشاند و یا با استعفا و تحصن، مخالفتش را ابراز می داشت؛ ولی همین فرد که بسیاری وی را جزء خواص بی بصیرت و ساده لوحان سیاست می دانند، آن قدر کیاست دارد که به وقتش شجاع است و هیچ کس جلو دارش نیست و در زمان مقتضی، آن قدر مطیع است که با اطلاع از رهنمود -و نه حکم حکومتی رهبری- ارجحیت نظر ایشان بر نظر خود را در کم تر از نیم ساعت اعلام می کند.

همان طور که فرموده اید، مرز التزام کامل و عملی به ولایت فقیه، تبعیت از احکام حکومتی است، ولی این امضا کنندگان آن قدر ملتزم واقعی و مؤمن به ولایت فقیه اند، که رهنمود رهبری را نیز مصلحتی حتمی می دانند.


سؤال : "خواهشمند است در خصوص «التزام به ولايت فقيه» توضيح دهيد؛ به عبارت ديگر چگونه بايد عمل نماييم تا بدانيم كه به جانشين بر حق آقا امام زمان (عج) اعتقاد و التزام كامل داريم؟"
 جواب: "ولايت فقيه به معناى حاكميت مجتهد جامع‌الشرايط در عصر غيبت است و شعبه‌اى است از ولايت ائمه اطهار (عليهم السلام) كه همان ولايت رسول الله (صلى الله عليه وآله) مى‌‌باشد و همين كه از دستورات حكومتى ولى امر مسلمين اطاعت كنيد نشانگر التزام كامل به آن است."


در بهبوهه ی کشاکش های شدید سه سال اخیر میان مجلس و قوه ی مجریه، بارها تأکید فرموده بودید که "مجلس در رأس امور است" و "قانون مجلس لازم الاجراست". کلام امام خمینی (ره) را نگذاشتید شهید شود و از اقتدار مجلس در برابر قوه ی مجریه دفاع کردید. ما هم نمی گذاریم کلام شما شهید شود و از کلام حقتان دفاع می کنیم ولو اگر نظرمان جز این بوده باشد.

حافظه ی ما هم بلندمدت است و هم کوتاه مدت؛ می دانیم و شنیده ایم و بعضاً با چشم غیر مسلح و مسلح دیده ایم که برخی چگونه با پیغام و پسغام، مصالح کشور و منافع ملی و اقتدار و ثبات نظام را به مسلخ منافع شخصی و گروهی و سیاسی خود برده اند. می دانیم که به دلیل مناعت طبع و حس مسئولیت پذیری تان، خود را آماج انتقادات قرار داده اید و برخی دیگر سعی کرده اند از آب گل آلود ماهی بگیرند و بشوند «شخص ناجی».

 در نامه نگاری ها دیده ایم که بعضی مدام جایگاه قانونی و رده ی شخصیتی شان را به شما یادآور می شوند و این چیزی نیست جز شهوت قدرت و کم ظرفیتی آن افراد ترحم برانگیز. 

درایت شما ستودنی است؛ چرا که زمانی نظرتان را اعلام فرمودید که مجلس اقتدار، رأسیت و حریت خود را به اثبات رسانده بود. بنا بود تا 13 روز دیگر، آن کس که باید به مجلس بیاید و پاسخگوی نمایندگان مردم باشد، ولی روز اول آذر، شد آن چه صلاح بود بشود و مجلس هم در کم تر از نیم ساعت، تبعیت خود را از نظر رهبری اعلام کرد؛ و این است تفاوت نمایندگان حرّی که تا لحظه ی آخر شجاعت، استقلال، بصیرت و دغدغه مندی خود را ثابت کرده و از آن مراقبت کردند و هنگام آگاهی از نظر ولی فقیه، آزادانه تبعیت خود را از آن اعلام داشتند؛ نظری که نه حکم حکومتی شده بود و نه رسانه ای. این است تفاوت این مجلس با آن دولت!

حضرت آقا! شما تقاضا فرمودید و مجلس هم تبعیت خود را در طبق اخلاص تقدیم حضرتتان کردند و به رخ ولایت نمایان ولایت ستیز کشیدند تا دریابند که نه این مجلس اهل خانه نشینی و تحصن است و نه متظاهر؛ بلکه عامل به ولایت مداری و مؤمن به ولایت فقیه است. 

رهبرانقلاب، در دیدار بسیجیان: "طرح سوال از رییس جمهور تا اینجا كار مثبتی بود،هم نشان دهنده احساس مسئولیت مجلس و هم آمادگی مسئولان دولتی برای پاسخگویی است،اما ادامه این كار آن چیزی است كه دشمن میخواهد/از نمایندگان محترم، تقاضا میكنیم از اینجا به بعد ادامه ندهند."

متن بیانیه ی انصراف نمایندگان امضا کننده ی طرح سؤال از رئیس جمهور، از ادامه ی سؤال:

"همیشه رهنمودهای رهبری و فرامین ایشان نصب العین و فصل الخطاب برای نمایندگان بوده است. با لبیک به فرمان ایشان نمایندگان سوال کننده مراتب انصراف خود را از ادامه طرح سوال اعلام می دارند."

متن نامه ی رئیس مجلس به مقام معظم رهبری:
"بسم الله الرحمن الرحیم
رهبر معظم انقلاب اسلامی
حضرت آیت الله خامنه ای دامه برکاته الشریف
با احترام و تحیات
سخنان امروز حضرتعالی در دیدار با بسیجیان عزیز که از فرازهای بسیار ارزنده ای برخوردار بود به ویژه در شرایط حساس حمله نظامی رژیم صهیونیستی به ملت مظلوم و شجاع فلسطین، حکیمانه و برای امت اسلامی راهگشا می باشد.
حضرتعالی از جمله در مورد سوال از رئیس جمهور که عده ای از نمایندگان مجلس پیگیر آن بودند، ضمن اعلام درستی اقدام سوال کنندگان، امر فرمودید که این اقدام همین جا متوقف گردد.
قطعا نظر ولی امر مسلمین که اشراف بر همه مصالح مسلمین دارند، برای جامعه اسلامی قرین سعادت بوده و اطاعت از اوامر حضرتعالی فریضه و مایه افتخار اینجانب و نمایندگان مجلس می باشد.
از خداوند متعال خواهانیم سایه ارزشمند آن مقام معزز را مستدام بدارد."

به همان اندازه که در ابتدای آگاهی از خبر عدم رضایت شما مبنی بر پیگیری طرح سؤال از رئیس جمهور، متعجب و غافلگیر شدیم، اکنون می دانیم که ما مو می بینیم و شما پیچش مو، ما ابرو، شما اشارت های ابرو. بینایی و اشارت بینی تان به دیده ی منت ما ولی نمی گذاریم همان «برخی» و «بعضی» -که ذکر نامشان چندان لزومی ندارد آن قدر که معلوم الحال و مشهورند- خون به دل شما کنند که این هم بر ما عیان است که دل خونی شما نه به دلایل شخصی، بلکه به سبب دلسوزی به حال امت اسلام و احقاق حق است از آن طریقی که باید محقق شود.

ان شاء الله که بعد از این «کم تر از یک سال باقی مانده»، دیگر نه شاهد اشاراتی به ولی امر مسلمین باشیم و نه دیگر تا این حد درگیر کشف و شهود پیچش های مو و گیسوان پر پیچ و خم باشیم که مبادا همه خسته شوند از این پیچ و خم ها و حضرت عالی وقت شریفتان صرف فداکاری برای انسان هایی شود که اهل پیچاندن و پیچیده کردن اوضاع و امور کشور هستند.

شدیداً مشتاق به ثمر رسیدن این طرح بودیم ولی بدون تبعیت از فرمان رهبری واحد، فتح و ظفر میسر نخواهد شد؛ ثمره ی این طرح، تبعیت از ولی فقیه بود که میوه ای است عالی و لذیذ. اگر به نظر حضرت عالی، این طرح، فرصتی را برای برخی فرصت طلبان فراهم می کرده تا با اظهار نظرات تهمت آمیز و بی سر و ته، آرامش را از کشور دور کنند و تشنج را به بازار و عرصه های سیاسی و اقتصادی کشور مجدداً بازگردانند، قطعاً تدبیر شما راه گشاترین است.

کاملاً واقفیم که مصلحت های چند سال اخیر، بعضاً زهر آلود بوده اند؛ از خداوند منان مسألت می کنیم که 8 سال بعد، پادزهری باشد بر این آمال.  با آرزوی طول عمر با عزت و برای ولی امر مسلمین جهان.

و من الله توفیق

نصر من الله و فتح قریب ...



برچسب‌ها: طرح سؤال از رئیس جمهور, مقام معظم رهبری, آیت الله خامنه ای, علی مطهری
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۹/۰۱ساعت 15:45  توسط احسان رستگار   | 

طنز/هرچه هستم، همسرم را معاون کردم نه معلم زبانم را


بسم الله الرّحمن الرّحیم



نظر به مراتب تعهد، تخصص، تجارب جنابعالی و با عنایت به پیشنهاد معاونت اداری و مالی به موجب این حکم به سمت مدیرکل آموزش و پژوهش منصوب می‌شوید.
باعنایت به اهمیت جایگاه آموزش و پژوهش و ضرورت توجه به آموزش کارکنان به منظور رفع نیازهای تخصصی و حرفه‌ای نیروی انسانی در راستای اعتلای امور سازمان، انتظار می‌رود با توکل به خداوند منان و در سایه توجهات حضرت ولی‌عصر (عج) با بهره‌گیری از سرمایه‌های انسانی متخصص و ارزشمند، اقدامات مبتنی بر برنامه‌ریزی متناسب با منشور کاری سازمان و استفاده بهینه از منابع درجهت نیل به اهداف تبیین شده و تحقق دوره‌ای ممتاز و درخشان تلاش نمایید.
دکتر هما فلاح پیش از این دارای سوابق پزشکی و مدیریتی مختلفی در سازمان تأمین اجتماعی بوده است. رئیس درمانگاه‌های 21 و 22 تأمین اجتماعی تهران در سال 1376، مسئول و کارشناس ارشد اداره کلینیک تأمین اجتماعی استان تهران در سال 1384، ریاست امور پزشکان استان تهران در سال 1386 و همچنین ریاست بیمارستان شریعت رضوی تأمین اجتماعی تهران در پرونده کاری ایشان وجود دارد.



متن طنز و خیالی حکم رئیس سازمان تأمین اجتماعی برای همسرش:


با اهداء سلام و احترام به والده ی بچه ها

نظر بنده در مورد شما مساعد است. تا آن جا که دیده ام و می دانم، نظر شما هم در مورد این بنده مساعد است. اصولاً نظر مساعد بنده به شما، به مراتب مهم تر است از تعهد، تخصص و تجارب جناب عالی و با عنایت به پیشنهاد معاونت اداری و مالی که خودم شما را به آن ها معرفی کرده بودم، به موجب این حکم به سمت مدیر کل آموزش و پژوهش منصوب می شوید.

با عنایت به اهمیت شما در نظر بنده، جایگاه آموزش و پژوهش که سهل است، حتی حاضر بودم جایگاه خودم را نیز تقدیم شما کنم، اما دریغا که فی الحال جایگاهی بالاتر از این به بنده نمی دهند که بنده هم جایگاهی بیش از این تقدیم شما نمایم.توجه به آموزش کارکنان به منظور رفع نیازهای تحصصی و حرفه ای نیروی انسانی در راستای اعتلای اموز سازمان هم آن چنان ضرورتی ندارد. انتظار می رود حال که ما از چشم خدا افتاده ایم، حداقل نظر رئیس جمهور را به نحو احسن جلب کرده و وی را با تمام قدرت، سفت، بچسبیم.

بهره گیری از سرمایه های انسانی متخصص و ارزشمند، اقدامات مبتنی بر برنامه ریزی متناسب با منشور کاری (همان آفتابه ی محل کار است) سازمان و استفاده بهینه از منابع در جهت نیل به اهداف تبیین شده -که همان افزایش درآمد خانوادگی مان و مستحکم تر شدن بنیان های خانواده مان است- نیز تحقق دوره ای ممتاز و درخشان -که با حضور ما مسبوق به سابقه بوده است- تلاش ننمایید؛ اصلاً نگران نباشید، خودش درست می شود، همان طور که پیش از این هم بنده هر کجا که قدم نهاده ام، خود به خود همه ی بدبختی هایش به نحوی باور نکردنی جمع شد. (جمع شدن=یه بارکی: این جا جمع شدن به معنای یه بارکی کردن یا به فعلیت رسیدن است؛ حال چگونه به فعلیت رسیدنش می شود همان حکایت جیگر زلیخا)

همان طور که پیش از شما نیز این معاونت خیلی آباد نبوده، شما نیز خیلی خودتان را خسته نکنید. گفتیم کم تر از شما دور باشیم و بیشتر زیارتتان کنیم؛ کعبه و بت خانه بهانه است.

لازم به ذکر است که حسی خوبی است که هم در خانه و نیز در محل کار، بنده ی حقیر خودم رئیستان باشد.

از همین رو پیرو توضیحات فوق، چه کسی بهتر از شما برای این سمت؛ این گونه حسودان و تنگ نظران خواهند فهمید که موش تو سوراخ می رود و جارو هم به دمبش می بندد؛ به شرطی که سمبه اش پر زور باشد و مافوقش هوایش را داشته باشد حتی در خلأ.

شعار ما دور زدن همه (از جمله دیوان عدالت اداری) و اجرای بند (پ)(=پارتی بازی) و افزودن تبصره ی (ف)(=فامیل بازی) و بهره مندی از اصل (ه)(=هر کار عشقت می کشه بکن) در سایه ی قانون

شوهر شما مرد است مرد! یک مرد از تبار محمود! مردی پیل افکن! یک قانون می گویدن و صد قانون از چپ و راستش بیرون می زند ولی محمود مرد است و انجامشان نمی دهد؛ چون مرد است. ما فداکاریم؛ این قدر فداکار که آمده ایم با اسفندیار، حماسه وار نقشی نو براندازیم و این نظام براندازیم.


کسانی هم که به بنده خرده می گیرند، بروند خدا را شکر کنند که بنده همسرم را به معاونتم منصوب کردم، نه این که معلم خصوصی زبانم را به معاونت ریاست سازمان موزه ی ملی ایران بگمارم.

در سایه ی منت ما و توجیهات رئیس جماهیر باشیم جمیعاً.

استاندار زنجان (در خانه) و رئیس شما در بیرون خانه، مسعود مرتضایی


خانم دکتر هما فلاح، بسیار همسر خوب و عالی ای است و دکتر هم هست همان طور که به عنوان پیشوند نامشان ذکر کردم و به شدت هم برای این سمت مناسب و بی رقیب هستند و شک نکنید که همین طور است و پیش از این هم کلی مدیر و مدبر و دکتر بوده اند. 


برچسب‌ها: سعید مرتضوی, اسفندیار رحیم مشایی, آزاده اردکانی, محمود احمدی نژاد
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۲۹ساعت 16:22  توسط احسان رستگار  

مرگ ستار بهشتی؛ تشویش اذهان عمومی و فعالیت علیه نظام


بسم الله الرّحمن الرّحیم

خطاب به کسانی که هر نظر مخالفی را دلیلی کافی برای نابودی آن فرد می دانند:

«استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری: عده ای در استدلالهای خود برای اینکه پشتوانه ای برای نظریات سیاسی استبداد مآبانۀ خود پیدا کنند به مسألۀ خدا چسبیدند و مدعی شدند که حکمران در مقابل مردم مسئول نیست، بلکه او فقط در برابر خدا مسئول است ولی مردم در مقابل حکمران مسئول اند و وظیفه دارند. مردم حق ندارند حکمران را بازخواست کنند که چرا چنین و چنان کرده ای؟». (مجموعه آثار ج۱، ص ۵۵۳)


موضع نگارنده در قبال نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و مخالفان وی کاملاً روشن است؛ پس اصلاً این مطلب به قصد هم صدایی با معاندین خارج نشین و ضد انقلاب داخل نشین نیست. اگرچه این اولین بار نبوده که چنین فاجعه ای رخ داده ولی ان شاء الله که آخرین بار باشد؛ پس هدف بنده اصلاح و پیشگیری از تکرار این چنین حوادثی است و نه تخطئه ی نظام و یا مشروعیت زدایی از آن.

1- پلیس فتا یا همان پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات ایران در سال 1389، پیرو تصویب قانون جرایم رایانه ای در مجلس شورای اسلامی و لزوم تعیین ضابطه ی قضایی برای این قانون، به دستور سردار اسماعیل احمدی مقدم (فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران) تشکیل گردید. در کار ویژه هایی که برای این پلیس در سایت رسمی پلیس فتا تبیین شده، مواردی هم چون کلاهبرداری های اینترنتی، جعل داده ها و عناوین، سرقت اطلاعات، تجاوز به حریم خصوصی اشخاص و گروه ها، هک و نفوذ به سامانه های اینترنتی، هرزه نگاری و جرایم اخلاقی و برخی جرایم سازمان یافته ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ذکر شده اند.

2- وبلاگ نویسی به نام ستار بهشتی –که وبلاگ نویسی 35 ساله و کارگری ساده اهل رباط کردیم بوده- در هفتم آبان ماه 91 توسط پلیس فتا دستگیر می شود. جرم ستار بهشتی قطعاً در رابطه با وبلاگ نویسی اش بوده و نه کارگری اش! تا آن جا که بنده مطلع شدم، مواضع مطالب وبلاگ وی، علیه نظام بوده است. گویا پلیس فتا از ستار بهشتی بازجویی می کند و احتمالاً به دلیلی شبیه ناکامی در بازجویی، وی را تحویل پلیس آگاهی می دهد. از این که آیا به پلیس آگاهی تحویل داده شده یا این که حین بازجویی توسط پلیس آگاهی این فاجعه رخ داده، هیچ اطمینانی ندارم؛ اطلاعاتم فقط در حد شنیده هاست. بر اساس همین شنیده ها، وی حین بازجویی توسط پلیس آگاهی فوت می کند.

3-قطعیتی که وجود دارد فوت وی حین بازجویی است. اگر این اتفاق حین بازجویی توسط پلیس فتا رخ داده، یک اشتباه و اگر حین بازجویی توسط پلیس آگاهی رقم خورده، دو اشتباه صورت پذیرفته است. فلسفه ی وجودی پلیس فتا پیگیری مسائل مرتبط با فضای رسانه ای است؛ پس ورود پلیس اگاهی به این مبحث (در صورت صحت این ورود) باطل و نادرست است. مثل این است که فدراسیونی به عنوان فدراسیون فوتسال تأسیس شود، ولی باز هم شاهد باشیم که رئیس فدراسیون فوتبال بعضاً در امورات فدراسیون فوتسال دخالت و ورود می کند. ان شاء الله اساساً دخالت پلیس آگاهی کذب باشد ولی اگر صحت دارد، تأمل برانگیر است.

4-باز می گردیم به ابتدای داستان؛ این که اصلاً چرا یک وبلاگ نویس باید دستگیر شود؟ حوزه ی اثرگذاری یک وبلاگ و یک وبلاگ نویس در وضعیت فعلی کشور ما کاملاً محدود است. مثلاً نهایت اتفاقی که ممکن است رخ دهد این است که وبلاگ نویسی مطلبی موهن و مزخرف علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران بنویسد و آن را در وبلاگش منتشر کند و بعد سایت های خبری-تحلیلی داخلی و خارجی هر کدام متناسب با سیاست گزاری های خود و اهداف خود مطالب را به گونه ای منتشر می کنند. بعد از آن هم در بهترین حالت ممکن مطلب در یکی دو روزنامه ی داخلی بازنشر می شود و تمام. علی مطهری دیشب در بخشی از مناظره اش در برنامه ی دیروز، امروز، فردا جمله ی زیبایی گفت: "ما نظام را یک نهال ضعیف و کوچک در نظر می گیریم که با یک باد این طرف و آن طرف می شود و ما هم مدام نگران می شویم که مبادا اتفاقی برایش بیفتد. خیر نظام بیدی نیست که با این بادها بلرزد."[نقل به مضمون]      اما حال چه شده؟ وبلاگ نویسی کاملاً گم نام در رباط کریم توسط پلیس فتا دستگیر شد، حین بازجویی فوت کرد، در عرض کم تر از یکی دو روز خبر فوتش در رسانه های داخلی و خارجی منتشر شد و حالا هم بی بی سی، هم صدای آمریکا و همه ی دشمنان نظام ما و مردم ما فرخنده دلند.

5- بسیاری از سیاست مداران و فعالان سیاسی و رسانه ای که اکنون در زندان اوین بازداشت هستند، با عنوان جرمی شبیه فعالیت علیه نظام و تشویش اذهان عمومی متهم و محکوم شده اند. به نظر حقیر برخی از آنان واقعاً این چنین بوده اند و واقعاً هم مجرمند، همان طور که شاید برخی از آنان مجرم نباشند. تصمیم مجرم بودن آن متهمان با قاضی است، ولی آن چه بدان یقین دارم، این است که کسانی که منجر به این فاجعه و آبرو ریزی چه برای نظام و چه برای جامعه ی ایران اسلامی شده اند، خیلی بیش از برخی از زندانیان سیاسی فعلی مرتکب فعالیت علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و تشویش اذهان عمومی شده اند. چگونه ممکن است عده ای بگویند که "ببینید چه نظامی است؛ به یک وبلاگ نویس هم رحم نمی کنند و به خاطر مطالب چرند و ضد سیاست هایشان وی را می کشند" و ما خودمان را به نفهمی بزنیم و به این نتیجه نرسیم که این نظرات و عقاید مردم کاملاً به ضرر نظام است و موجب بی اعتمادی جامعه ی بین الملل و مهم تر از آن مردم خودمان به نظامشان می شود. تشویش اذهان عمومی بیشتر از این که مردم بترسند از اظهار نظر و بهراسند از انتقاد و حتی گلایه از نظامشان و مسئولانشان؟!

6- تنها اظهار نظر یکی از مسئولان رسمی کشورمان را در رابطه با این پرونده یافتم و آن مصاحبه ی چهار خطی منصور حقیقت پور با خبرگزاری ایلنا بود. وی گفته بود: "در خصوص ستار بهشتی مسأله به گونه ای نیست که از سوی کمیسیون نیاز به ورود باشد و قطعاً در صورت لزوم دستگاه های متولی به این مسأله خواهند پرداخت و تا این لحظه نیز گزارشی در این زمینه به کمیسیون امنیت ملی نرسیده است." واقعاً نفهمیدم چرا برخی فکر می کنند که حتماً باید بمبی در کشور منفجر شود یا فتنه ای برپا گردد یا حرکتی تروریستی صورت پذیرد تا آن موضوع به مبحث امنیت ملی یا کمیسیون امنیت ملی مجلس مربوط شود! آیا فوت یک نفر –که بر فرض هم فردی با عقاید ضد با نظام بوده- حین بازجویی توسط نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی ایران، مسأله ای نیست که رسیدگی به آن را بتوان ذیل امنیت ملی و مسائل و مصالح نظام و مردم تعریف کرد؟! فقط شهدای هسته ای –که مایه ی افتخار ما هستند- مهمند؟ فقط فتنه مهم است؟ فقط کهریزک خون به دل رهبری می کند؟ آیا واقعاً مثلاً آقای حقیقت پور گمان می کند که رهبری از چنین بلایی که سر یک وبلاگ نویس آمده خون به دلشان نمی شود و غصه دار نمی شوند؟

7-چرا ما این قدر با مقتضیات و ذات فضای مجازی و وبلاگ بیگانه ایم؟ چرا وبلاگ نویسان از همه ی طیف ها مدام احضار می شوند به نهادهای امنیتی و نظامی؟ از امیرحسین ثابتی که بسیجی است گرفته تا امثال ستار بهشتی که ضد نظام است مغضوب نهادهای امنیتی، قضایی و سیاسی اند. چرا هنوز درک نکرده ایم که وبلاگ، یک خلأ در فضای پر خط قرمز رسانه ای کشور است که باید پر شود؟ چرا هنوز درک نکرده ایم که یک جوان حزب اللهی مانند امیر حسین ثابتی وقتی در وبلاگش –حتی به ناحق- به هر کس حتی علی لاریجانی یا هر شخص دیگری- اظهار نظر تندی می کند، نباید وی را تهدید به زندانی شدن کرد. چرا اصولاً نمی فهمیم که اصولاً اصول اخلاقی و تقیدات اخلاق اسلامی حکم می کند که اصولاً باید بر اساس اصولی، اصولی عمل کنیم و روا نیست که به محض مشاهده ی مطلبی خلاف اصول، کرکره ی آن وبلاگ را پایین بکشیم یا نویسنده اش را پای میز محاکمه. این هم جهت اطلاع آقای زارعی، نماینده ی مجلس شورای اسلامی که دیشب در مناظره حرفی جز "آقای مطهری این چه وضعه حرف زدن است؟ پستو یعنی چه؟!" برای گفتن نداشت. برادر عزیز! جای تعامل و تساهل و تسامح این جاست! وقتی شما با عده ای از شهروندان و جوانان این کشور طرف هستی، آن جاست که باید با آنان تعامل کنی، صحبت کنی، بحث کنی تا قانع شوند یا لا اقل مرزها را بیشتر بشناسند و رعایت کنند؛ نه این که با رئیس جمهور که به قول خودش شخص دوم مملکت است از موضع ضعف و ترس وارد شوی و خواهش کنی که تو رو خدا ما را بدبخت نکن آقای احمدی نژاد! تو رو خدا ملاحظه ی جیب خالی مردم و گرانی اقلام بازار و جرأت کم ما مجلسی ها را بکن آقای احمدی نژاد! آری برادر! اگر مرد تعاملید، بیایید و با مسئولان ذیربط تعامل کنید تا ببینید چه کسی مسئول مرگ ستار بهشتی، هاله سحابی، زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب بوده اند.

8- مگر نه این است که رهبری فرمودند که هر کس نظری دارد ولو غیر نظر ما بگوید و مگر غیر از این است که شهید مطهری می فرمایند که جوانان حزب انقلابی از آزادی دادن و فرصت دادن به مخالف برای اظهار نظر هراسی نداشته باشند؟ پس چرا ما از سایه ی خودمان هم می ترسیم؟

9- یک پیکر بی روح، فراوان سؤال، تهمت های بسیار، شایعه های بی سر و ته، تزریق سردی و ترس و یأس در بدنه ی جامعه، سوء استفاده ی دشمنان ما از این پاشنه ی آشیل و معروف کردن یک فرد گم نام در بزرگ ترین ابعاد ممکن ثمره ی کسانی است که به هر نحوی موجب فوت ستار بهشتی شدند.



بعد التّحریر:

انعکاس این یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «وبلاگ نیوز»

انعکاس این یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «تریبون مستضعفین»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف»

     


برچسب‌ها: ستار بهشتی, امیرحسین ثابتی, وبلاگ نویسان, زندانیان سیاسی
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۸/۱۹ساعت 16:12  توسط احسان رستگار   | 

طنز/خاتمی: هیچ گاه نگفتم تقلب شده و هیچ گاه نگفتم من ممد خالی بند هستم

                                          بسم الله الرّحمن الرّحیم


احسان رستگار، صراط نیوز: 

مطلب زیر پیرو خبر منتشر شده ی دو روز پیش نگاشته شده است. 

سید محمد خاتمی رئیس جمهور آزاد اندیش و شیک پوش که خیلی هم بیش از پیش نماد اخلاق سیاسی بوده و هست و خواهد بود، نامه ای را به مردم عزیز و آزادی خواه و متمدن و متجدد و گفت و گو طلب ایران نوشت که در زیر می آید:

 

مردم شریف و بزرگوار ایران، ای مردم آزادی خواه نیک اندیش خوش قلب باهوش

 

بنده قاطعانه می گویم که هیچ گاه از واژه ی تقلب استفاده نکرده ام! بیگانه بودن بنده با واژه ی تقلب همان اندازه است که با واژه ی فتنه بوده است. بنده فقط می گفتم انتخابات را ابطال کنید. آن هم برای مصلحت نظام بود نه منفعت شخصی بنده و دوستانم. ما گفتیم هیأتی بی طرف تشکیل دهند تا آن ها تصمیم بگیرند نتیجه ی انتخابات چه شود. به ما گفتند شما که این قدر دم از جامعه ی مدنی می زدی پس چگونه حال می خواهی سرنوشت مردم و رأی مردم را واگذار کنی به یک هیأت بی طرف؟ بنده هم گفتم بنده نه سر پیازم و نه ته پیاز! بنده اصلاً از پیاز خوشم نمی آید. اگر بنده اهل پیاز بودم که خودم نامزد می شدم. اما حالا که از پیاز بدم می آید وقتی می گویند فلانی دهنت بوی پیاز می دهد خب طبیعی است که به بنده بر می خورد. حرف ما این بود که بروید هیأتی بی طرف تشکیل دهید، همین. بعد به ما گفتند آخر چرا هیأت؟ پس انتخابات چرا برگزار شد؟ خب از همان اول هیأت تشکیل می شد و کار را یک سره می کرد. بنده هم عرض کردم فلسفه ی اتخابات خلق حماسه بود! ما در خلق حماسه همکاری کردیم، خب شما هم قدمی پیش بگذارید. ما خلق کردیم با این عظمت حماسه، شما هم بگذارید یک چیزی به ما بماسه! گفتند این بود آن قانون مداری و جامعه ی مدنی ای که می گفتید؟ بنده هم عرض کردم که قانون برای ما عزیز است ولی آن هیأت که خلاف قانون نیست. یک هیأت بی طرف از طرف رهبری تعیین شود تا تصمیم اتخاذ گردد. بعد به بنده گفتند مگر نهادهای قانونی باطرفند؟ بنده هم خندیدم و گفتم پ نه پ! وقتی آقای جنتی در یک جا و آقای الهام در جایی دیگر اظهار نظر می کنند به نفع آقای احمدی نژاد می خواهید ما الآن بگوییم بی طرفند؟! بعد به بنده گفتند که حالا آن ها اشتباه کرده اند خامی کرده اند، ولی آیا نظر مساعد آن ها به یک نامزد به معنای تقلب در انتخابات است یا خطای آن دو نفر که عضو شورای نگهبان بوده اند؟ بنده هم عرض کردم که آن دو نفر از بخت خوش ما این خطا را مرتکب شده اند، وگرنه از نظر قدرت و جثه هیچ کدام نمی توانند بیش از 100 رأی را جا به جا کنند، ما هم به این موضوع واقفیم. بعد گفتند پس مشکل چیست؟

 

گفتیم مشکل این است که ما باید به این ظرفیت برسیم که به هر حال اگرچه همه با هم برابرند، ولی برخی برابرترند، به شرطی که ثمبه پر زور باشد. ما ثمبه ی پر زور را زدیم، ولی کمانه کرد صاف برگشت و خورد به خودمان، این ها، این هم ردش! بنده ردش را به هر کسی که نشان می دهم، اول می گوید حقت بوده، ولی بعدش می گوید انصافاً تو در همین دنیا چوبت را خورده ای.

 

بنده هم می گویم که اتفاقاً  مشکل بنده همین چوب است! تا وقتی زبان هست چرا چوب؟ ما فکرش را هم نمی کردیم که این جمعیت را بیاوریم پای صندوق و بعد هم کسری از آن جمعیت را بیاوریم در خیابان ها و باز هم کسی به حرفمان گوش ندهد. گفت و گوی تمدن ها یعنی همین. یعنی ما که انسان های متمدنی هستیم بتوانیم تحمل و این ظرفیت را داشته باشیم که حتی اگر رأی دادیم، شاید بهتر باشد که رأی ما با گفت و گوی دو سه آدم متمدن تغییر کند. ما خیلی تمدن به خرج دادیم ولی درک نشدیم.

 

حتی در اجلاس جنبش عدم تعهدها نیز که در همین تهرون خودمان برگزار شد، کسی از ما خبری نگرفت، حتی بان کی مون. برادر زاده ی عزیزم گفت بروید با سرمایه های کشور که سوابق درخشانی دارند در زمینه ی سیاست خارجی و در دنیا محبوب و مشهور هستند صحبت کنید و از نظراتشان بهره ببرید، ولی آن نفهمیدند که منظور محمدرضا همان آق دایی اش است که من باشم. خب این ها بی محلی های نظام به ماست پیرو همان بی محلی های قبلی که همه از شمارش آرا آغاز شد.

 

من هیچ گاه نگفتم تقلب چون داشت به این واژه جفا می شد. ما فقط خواستیم بگویند که 5، 6 میلیون تقلب شده، همین. توقع ما این نبود که مملکت به هم بریزد و بی آبرو شویم در جهان. ما فقط خواستیم آبرمندانه شکت بخوریم. مثلاً انتخابات برود به دور دوم. وگرنه اگر من فکر می کردم رأی می آورم که خودم نامزد می شدم. آقای موسوی هم دل نازکی داشت و طبعی لطیف. نهایتاً هم باورش نشد که رأی نیاورده، فکر کرد حقش را خورده اند. ولی من به شخصه می دانستم که انصافاً دیگر چند میلیون تقلب خالی بندی و نشدنی است. حالا شما بگویید این انصاف است که با این تفاسیر به من بگویند ممد خالی بند؟

 

از این بابت که بنده کیسه دوخته باشم برای قدرت و انتخابات و ریاست جمهوری هم خیالتان را راحت کنم؛ عمراً اگر بنده نامزد شوم. روز روزش آن گونه رأی آوردیم، چه رسد به حالا که نوروزش است. البته از قول من نقل شده که گفتم حاضرم تعهد محضری بدهم که نامزد نخواهم شد! اولاً بنده چنین حرفی نزدم؛ بحث محضر بود ولی بحث انتخابات نبود؛ دوستان گویا چندتا چندتا جلسات را گوش واستاده بودند و حرف ها را با هم قاطی کردند. ثانیاً فرضاً که بنده چنین حرفی هم گفته باشم، خب مگر نمی توان در محضر تعهدی داد و بعد هم در همان محضر باطلش کرد؟ ثالثاً فیلم دست دادن بنده با چند ده خانم ایتالیایی لو رفت ولی ما زیر بار یک صحنه اش هم نرفتیم. اگر صلاح بدانیم نامزد می شویم و زیر بار محضر و این حرف ها هم نمی رویم.

 

نهایت اتهام بنده هم این است که چرا در برخی تظاهرات شرکت کرده ام. بنده اصلاً نمی خواهم بگویم که رفته ام از میدان ولی عصر ساندویچ بخرم یا از میدان انقلاب فلافل. ولی همه می دانند که بنده عاشق پیاده روی ام. سلامت جسمی ام را نیز مرهون همین پیاده روی ها و استخر و سونایی هستم که هیچ گاه ترک نشده است.

 

اگر بخواهیم این قسم اتهامات را جواب بدهیم سخن بسیار است، ولی در همین حد بسنده کنم که چطور همیشه در همه ی مسائل مملکتی بنده نه ته پیازم و نه سر پیاز، بعد حالا هم شده ام سر فتنه و هم ته فتنه؟ بنده وقتی فتنه را قبول ندارم، چطور ممکن است خلق کننده ی آن باشم؟ نهایتاً جرم بنده در حد یک عطسه است. حالا ممکن است حواسمان نبوده و عطسه ای کرده ایم و عده ای را مبتلا کرده ایم به یک بیماری که خودمان به آن ایمن بوده ایم. اما من خود را فقط یک روشن فکر دین مدار اخلا گرای شیک و تر و تمیز می دانم. آن قدر بنده به میانه روی اعتقاد دارم که حتی اندازه ی ریشم هم همواره در یک حد و حدود است

 

به مردم شریف ایران هم عرض می کنم که هیچ گاه نا امید نشوید. دفعه ی قبلی ما رأی نیاوردیم و رئیس جمهور از ما نبود. این بار هم به پای صندوق بیایید. اگر باز هم رأی نیاوردیم، لا اقل با تجربه ی گذشته این بار می توانیم پیاده روی مفرح تری را در خیابان ها داشته باشیم.

 


برچسب‌ها: سید محمد خاتمی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۸/۱۱ساعت 12:37  توسط احسان رستگار   | 

مجلس دانش آموزی و احمدی نژاد

بسم الله الرّحمن الرّحیم

این یادداشت، مطلب طنزی است با محوریت سخنرانی رئیس جمهور در ششمین مجلس دانش آموزی که دو روز پیش برگزار شد. بخش های سیاه رنگ صحبت های احمدی نژاد است و بخش های آبی رنگ طنز است که البته اکثراً الهام گرفته از سخنان ایشان در موقعیت ها و مناسبات مختلف است.

 

این مجلس به لحاظ قانون اساسی که تصمیم بگیرد و اعمال کند ندارد «که قطعاً اگر چنین جایگاهی داشت، این مجلس را هم مانند همان مجلس بهارستانی ها به توپ می بستیم» اما با کمک هم می توانیم یک جایگاه خوب و شایسته داشته باشیم. مجلس دانش آموزی تجربه خوبی از مشارکت خوب دانش آموزان در مدیریت تعلیم و تربیت و پیشرفت است و باید قدر آن را بدانیم. هر انسانی جایگاه اجتماعی خودش را خودش می سازد و نمایندگان در یک تعامل خوب با آموزش و پرورش هستند.

 

همه دوست دارند با نام نیک جاودانه بمانند «حال این که که گفته با نام نیک فقط باید جاودانه ماند؟ شاید مهم تر این باشد که انسان جاودانه بماند و اصلاً چه کسی گفته که فقط یک سال تا پایان عمر این دولت مانده است؟! ما می توانیم جاودانه بمانیم و با نام بد هم جاودانه بمانیم. مهم این است که باور کنیم که ما بهترین دولت و انسان های نه تنها تاریخ جمهوری اسلامی، بلکه تاریخ بشریت هستیم و نمونه ی آن همین آقای مشایی خودمان است. مشایی خودش گفته که اهل سکته پکته نیست، بنده هم می گویم که حرفم حرف مشایی است. پس مشایی نمی میرد بلکه از حالتی به حالت دیگر تبدیل می شود. مشایی یک انرژی است؛ گاهی در قالب له کردن هاشمی وارد عمل می شود و گاهی هم برای حمله به دیگران. هم می تواند لاریجانی را سکته دهد، هم از قالیباف پرونده دارد، هم به آقای مصباح ارادتی ویییژههه و عالی دارد و ما هم مخلص ایشووون، هستیم. خدمت باقی بزرگان و عزیزان هم، خواهیم رسید.» اما خیال می کنند با سر و صدا می توانند جاودانه شوند که این ها همه ظاهری است. آن چه انسان را جاودانه می کند آن است که چقدر نسبت به هستی معرف دارد. «و همه می دانند که ما چقدر معرفت داریم. انصافاً اگر به ما در زمینه ی معرف از نمره ی بیست کمتر بدهیت، خیلی بی معرف هستیت! ما... معرفت، داریم! ما... با معرفت ترین، دولت تاریخ، هستیم. پس ما، جاودانه، خواهیم، شت! پس، معرفت، یعنی، این که، شما، بتوانیت، خودتان را، چنان تثبیت کنیت، که معرفت و حکمت و مملکت و ملت، خودشان بیاینت و بگوینت که تو رو خدا بیا و ما را ذیل خودت تعریف بکن! یکی از همین مردم آمریکا در سفر آخرم به نیویورک، با زبان اسپانیولی، به بنده می گفت که محموت! ما در آمریکا در فرهنگ لغت لانگمن، کنار لغت معرفت، نوشته ایم محموت! در یکی از سفرهای استانی، یکی از مردم خودش را پهن کرده بود زیر لاستیک پاترول ما و می گفت که خواهش می کنم از روی من رد شو محموت! محموت! کشته ی مرامتم! محموت! تو با معرف ترین موجودی هستی که تا به حال دیده ام! محموت منو بکش، ولی خدا نکشت که انقدر با معرفتی! »

احمدی نژاد با اشاره به زندگی ابن سینا گفت: این دانشمند بیش از نیمی از عمرش را در آوارگی و فرار بود اما همین اندیشه و علم ابن سینا حرف اول را می زند و خیلی از حرف های او همین الآن غیر قابل فهم است.«حال این دانشمند را که خودش آواره بود، مقایسه بکنیت با ما که نه تنها آواره نبوده ایم بلکه خودمان دولت مستقر بوده و هستیم و خواهیم بوت، ما آواره نبوده ایم، ولی خیلی ها را آواره کرده ایم. تااازه! این بنده خدااا، با این همه ضرب و زووور، تااازه، خیلی از حرف هااایش، هنوووز هم، غیر قابل فَ َ َهم، است ولی مااا، در عرض هفت سااال، توانستیم به همههه، بفهمانیییم، که ما که هستیییم و قانون یعنی چههه و رئیس جمهووور، زیر بار قانون زووور، نمی روَ َ َد! حالاااا، به نظر شمااا، مااا، دانشمندتریییم، یااا، ابن سییینااا؟! مااا، دانشمندترییین و نخبه ترییین، دووولت ِ، تاااریخ ِ، ایییرااان، هستیییم! ابن سینا هم اگر الآن زنده بووود، آرزووو داشت که یکی از وزیران این دولت می بود!

در ادامه، رئیس جمهور از وزیر قول سفر راهیان نور ویژه نمایندگان مجلس دانش آموزی هم از وزیر بگیرد. اما این قول گرفتن، با جمله ای از سوی احمدی نژاد همراه شد. وی گفت: "بروید چهار – پنج تا عکس با چفیه بگیرید، برای تبلیغات آینده تان خوب است."

وی در ادامه افزود: «البته، خیلی هم، مطمئن نباشیت، که به دردتااان بخورت! اگر تا آن موقع، ما که با معرفتیم باقی باشیم، شاید عکس های دیگری برای تبلیغاتتان به درد بخورد؛ مثلاً عکس هایتان با لباس های محلی و ایییرااانییی! مثلاً عکس با کلاه گیس کوووروووش یا کمان آاارش یا گرز رستَ َ َم!»

«از همین رو وی در راستای نهادینه کردن این مهم افزود»: "در نشست بعدی نمایندگان دانش آموزی آن ها می توانند با لباس های محلی شهرهای خودشان حاضر شوند. بودجه اش را هم دولت می دهد."«درست است که دست ما خالی است، ولی پای ایران و لباس ایرانی و قرطی بازی های نمادین مشابه که به میان بیاید، بیت المال فدای مکتب ایران.»

 

 


برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, مجلس دانش آموزی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۷/۲۰ساعت 23:42  توسط احسان رستگار   | 

حرام فروشی در انقلابی ترین محله ی تهران + فتوای مراجع


بسم الله الرّحمن الرّحیم


21 آذر 1389، سایت صداقت نیوز: شاید قدیمی ترین گزارش منتشر شده در چند سال اخیر از خرید و فروش گوشت سخت پوستان حرام گوشت همین خبر باشد. در این خبر که پیرامون خرید و فروش کوسه ماهی و نیز لابستر و حتی هشت پا و مار ماهی است، خبرنگار گزارشی عینی از خیابان سرچشمه یا همان استانبول روایت می کند که بسیار شنیدنی و حاکی از سهل الوصول بودن آبزیان حرام گوشت در بازار آبزیان تهران است.

27 اردیبهشت 1390، سایت تابناک به نقل از خبرگزاری مهر: در این خبر گزارشی پیرامون حرام بودن گوشت خرچنگ و برخی از سخت پوستان مانند لابستر و از طرفی فروش این مواد غذایی در فروشگاه های زنجیره ای و شناخته شده و ناشناخته سطح شهر تهران عجیب به نظر می رسد. در ادامه ی این خبر استفتائات مراجع عظام تقلید درباره ی حرام بودن خوردن گوشت خرچنگ ذکر شده است.

15 شهریور 1390، سایت فرارو: در این گزارش خبری، سایت فرارو به فهرست غذاهای برخی از رستوران های معروف تهران پرداخته که در آن سخت پوستانی هم چون لابستر، خرچنگ، صدف، هشت پا، کوسه ماهی و قورباغه مشاهده می شوند. در این گزارش هم چنین در مورد خرید و فروش این سخت پوستان در خیابان سرچشمه ی تهران به عنوان قلب تپنده ی خرید و فروش آبزیان حرام گوشت معرفی شده است که در آن همه نوع آبزی حرام گوشت به آسانی در دسترس است فقط بستگی به میزان بودجه ی مالی شما دارد. 

31 شهریور 1390، سایت ابنا: پایگاه خبری-تحلیلی اهل بیت علیهم السلام (وابسته به مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام) به اسفتائات فقهی درباره ی حلال یا حرام بودن لابستر می پردازد و با اشاره به این که عبارت شاه میگو برای لابستر غیر کارشناسانه و غلط است، می افزاید که اطلاق کلمه ی شاه میگو به لابستر غلط است. در ادامه این سایت می افزاید که نه تنها خوردن لابستر بلکه خرید و فروش آن نیز حرام است؛ البته در این مورد فقط آیت الله سیستانی خرید و فروش این جانور را حلال می دانند.


شهریور 1391: می رویم سراغ یکی از مذهبی ترین و انقلابی ترین مناطق قدیمی تهران. حوالی حسینیه ی ارشاد، خیابانی است که نام مسجدش را یدک می کشد، مسجد قبا. وارد خیابان قبا که می شویم، دو سه کوچه مانده به مسجد قبا در سمت راست مغازه ای پروتئینی قرار دارد که همه نوع گوشت در آن موجود است؛ از گوشت قرمز گرفته تا گوشت مرغ و ماهی. در ویترین هم انواع ماهی و میگو وجود دارد. جالب این جاست که همه ی این گوشت های بسته بندی شده ی ماهی خارجی هستند؛ اصلاً گوشت ماهی شمال یا جنوب وجود ندارد. گوشت ماهی بلژیک، گوشت ماهی برزیل و گوشت ماهی سوئیس. در این جا هم لابستر هست. فروشنده لابستر را به روی میز می گذارد و می گوید بسیار مرغوب است. وقتی درباره ی حلیّت لابستر می پرسیم، می گوید "بله حلال است وگرنه که ما نمی فروختیم. خیالتان راحت!" جوابی تکراری ولی مطلوب خیال ناراحت مشتری که با شنیدنش راحت شود و خودش را به غفلت بزند که دارد گوشت حلال از یک فروشگاه رسمی و حلال فروش و از یک محله ی مذهبی و خوش نام می خرد.

جالب این جاست که روی بسته بندی این محصول، با کمال وقاحت برچست لابستر چسبانده شده است، در حالی که نام اصلی درج شده ی روی کالا، میگو است نه لابستر، اما اگر اندکی با اندازه ی میگو آشنایی داشته باشیم و این که میگو اندازه اش اصلاً اندازه ی ران مراغ نیست، می فهمیم که این جانور نمی تواند نه میگو باشد و نه از خانواده ی میگو و نیز پی می بریم که آن برچسب لابستر غیر اصیل که روی کالا چسبانده شده راست است نه آن کلمه ی میگوی چاپ شده روی بسته بندی محصول. با خود گفتم اگر بنده خدایی این محصول را بخرد و نداند که فرق جثه ی لابستر با میگو چقدر است و اصلاً این آبزی میگو نیست و برچسب چاپ شده روی آن محصول نیز دروغین است و این موجود لابستر است نه میگو، چه راحت و آسان بی آن که بخواهد یک خوردنی حرام لذیذ را به جای گوشتی حلال و با برکت را ناخواسته وارد شکمش می کند آن هم با پرداخت مبلغی فراوان. 

واقعاً جای حیرت دارد که در ایران اسلامی چگونه طی چندین سال اخبار متعدد و گزارش متمادی از حرام فروشی در فروشگاه های معتبر و مشهور منعکس می شود ولی نه سازمان تعزیرات حکومتی و نه اماکن و نه هیچ نهاد مربوط یا نامربوط دیگری وارد عمل نمی شوند و از این عمل قبیح جلوگیری نمی کنند. در جمهوری اسلامی، حتی حد فاصل حسینیه ی ارشاد که شهید مطهری مؤسسش بود تا مسجد قبا که شهید مفتح، می توانید به راحتی از فروشگاهی رسمی و شناخته شده لابستر حرام گوشت را که همه ی مراجع تقلید آن را حرام اعلام کرده اند را به راحتی خریداری کرده و نوش جان کنید. اصلاً نگران نباشید که این جا جمهوری اسلامی ایران است، یا شهر تهران، یا خیابان شریعتی، یا نزدیک حسینیه ی ارشاد یا نزدیک مسجد قبا! اصلاً جای هیچ گونه نگرانی نیست؛ البته آن جا گوشت هشت پا نیست، پس باید در حرام خواری در حد لابستر قناعت کرد!

 شاید باید این حرام فروشی را عملی حرام در کنار اختلاس 3 هزار میلیارد تومانی در نظر گرفت و این که همان قدر که آن عجیب است ولی خیلی راحت اتفاق می افتد، این نیز اتفاق می افتد ولی خیلی آسان تر از آن. شاید هم اختلاس به این راحتی ها نبوده و برای آن زحمات بسیاری کشیده شده است، ولی قطعاً جلوگیری از چنین تخلفی مانند فروش گوشت حیوانات حرام گوشت در مملکت اسلامی و انقلابی ما اصلاً کار دشواری نیست، اصلاً!

شهید مطهری حسینیه ی ارشاد را تأسیس کرد و انقلاب را در دل و جان مردم نشاند تا چند کوچه بالاتر از آن حرام فروشی کنند؟ شهید مفتح در مسجد قبا از جان و دل مایه گذاشت تا چند ده متر پایین تر از آن خرچنگ را وارد شکم های شیعیان کنند؟ 


فتوای مراجع عظام تقلید پیرامون مصرف و خرید و فروش لابستر و آبزیان حرام گوشت به شرح زیر است:


آيت‌الله‌ خامنه‌ای: اگر اين حيوانات (حیوانات آبزی حرام گوشت) از انواع ماهى بوده و زنده از آب بيرون آورده شوند و در خارج از آب بميرند، مردار محسوب نمى‏شوند. به هر حال چيزى که خوردن آن حرام است، خريد و فروش آن براى خوردن جايز نيست هرچند خريدار، خوردن آن را حلال بداند، ولى اگر غير از خوردن، منافع عقلايى حلال مثل استفاده‏هاى پزشکى يا صنعتى و يا تغذيه پرندگان و چارپايان و مانند آن داشته باشد، خريد و فروش آن به قصد مزبور اشکال ندارد. 


آیت الله مکارم شیرازی: در مورد کوسه ماهی در صورتیکه فلس نداشته باشند، حلال نیست و همچنین لابستر و شاه میگو و خرچنگ حرام گوشت هستند، ولی میگو اشکالی ندارد. 

آیت الله سیستانی: -"تنها ماهی که در اصل خلقتش فلس دار باشد ـ هر چند از جهت عارضى فلس از او جدا شده باشد ـ و میگو از حیوانات دریایی چنانچه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد، پاك و خوردن آن حلال است. و چنانچه در آب بميرد پاك بوده، ولى خوردن آن حرام است، هر چند با وسيله‏اى مانند زهر بميرد، مگر اينكه در تور ماهيگير در آب بميرد كه در اين صورت خوردنش حلال است. و ماهى بى‏فلس را اگر چه زنده از آب بگيرند و بيرون آب جان دهد، حرام است."

-"خوردن آنها حرام است ولي خريد و فروش چون منفعتي غير از خوردن دارد اشکال ندارد."


آیت الله وحید خراسانی: خوردن گوشت کوسه ماهی و بچه کوسه و خرچنگ حرام است. خوردن گوشت میگو حلال است و به طور کلی خوردن ماهی که فلس داشته باشد و طبق دستور شرع تذکیه شده باشد، حلال است و اگر این حرام گوشت های دریایی منفعت حلال عقلایی داشته باشد، خرید و فروش آن جایز است. ولی خرید و فروش آن برای منفعت حرام (مثل خوردن) باطل و حرام است. 


مرحوم آيت الله فاضل لنکراني نيز خوردن گوشت خرچنگ را حرام عنوان کرده اند.


آيت الله صافي گلپايگاني: " گوشت خرچنگ حرام است و فروختن آن نيز براي خوردن جايز نيست؛ بلي چنانچه منافع محلله( حلال) داشته باشد از قبيل خوراک صيور و غيره فروختن آن براي اين جهت اشکال ندارد."


همچنين آيت الله مجتبي تهراني نيز خوردن گوشت خرچنگ را حرام عنوان کرده اند.


آیت الله مظاهری: از حیوانات دریایى فقط میگو و ماهى فلس‏دار حلال است و سایر حیوانات آبى از قبیل نهنگ و خرچنگ و قورباغه و امثال اینها حرام مى‏باشد.



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «صراط نیوز»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «خبرنامه دانشجویان ایران»



برچسب‌ها: لابستر, آبزیان حرام گوشت, خیابان سرچشمه, خیابان استانبول
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۱۲ساعت 10:23  توسط احسان رستگار   | 

عذرخواهی روزنامه آرمان

بسم الله الرّحمن الرّحیم

در یادداشت قبلی وبلاگ، مطلبی پیرامون درج یکی از مطالب این وبلاگ در روزنامه ی آرمان، بدون ذکر نامی از وبلاگ و نویسنده درج شده بود. آقای علیزاده که از روزنامه نگاران متعهد روزنامه ی آرمان هستند و پیرو انتشار اعتراض بنده به نحوه ی انعکاس مطلبم در این روزنامه، در همان صفحه متن عذرخواهی روزنامه را منتشر کردند. اگرچه عنوان آن مطلب در روی جلد و متن گزارش مفصلش در صفحه ی 10 بود و متن این عذرخواهی در پایین سمت چپ صفحه ی 10 و بسیار مختصر و کوچک؛ ولی همین حد از صداقت و شجاعت هم در نوع خود جای خوشحالی دارد آن هم در فضای امانت ندارانه ی رسانه ای کشور. 

بدین وسیله از شخص آقای علیزاده که پیگیر این عذرخواهی بودند و رسالت رسانه ای خویش و تعهد اخلاقی و وجدانی شان را چه به عنوان یک روزنامه نگار و چه یک مسلمان انجام دادند، تشکر می کنم حتی اگر آن عذرخواهی کلاً در آن کنج عزلت صفحه ی 10 روزنامه دیده نشده باشد.

فلسفه ی اعتراض بنده هم اصلاً عدم ذکر نام شخص خودم و دلخوری شخصی نبود؛ یکی بحث شعار تا عمل بود و دیگری بی توجهی به اخلاق رسانه ای در انعکاس مطالب در جمهوری اسلامی ایران بود و بس.

متن عذرخواهی روزنامه ی آرمان به شرح زیر است:


"توضیح یک گزارش

در گزارش روز پنجشنبه 26 مرداد ماه روزنامه آرمان با عنوان«از کرم در کیک تا کپسول پلاستیکی در آب میوه» به متن و عکسی از وبلاگ احسان رستگار اشاره شده بود که نام وی از قلم افتاده بود. بدین وسیله از ایشان عذرخواهی می‌شود."


بعد التّحریر:



برچسب‌ها: روزنامه آرمان
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۰۶/۰۷ساعت 23:59  توسط احسان رستگار   | 

از ادعای آزادی مطبوعات تا امانت نداری روزنامه های اصلاح طلب


بسم الله الرّحمن الرّحیم

بررسی سبقه ی مجلش ششم -که اکثریت آن را اصلاح طلبان و طیف دوم خرداد تشکیل می دادند- بیانگر مدعی بودن نمایندگان جهت پیشبرد اهداف و شعارهای دولت دوم خرداد است. شعارهایی که دو مورد از مهم ترین کلید واژه های آن را توسعه ی سیاسی و آزادی مطبوعات تشکیل می دادند.

ذیل بحث آزادی مطبوعات، مطالبی که چه در آن دوران و چه پس از آن مطرح می شد، مفاهیمی هم چون قانون کپی رایت در ابعاد بین المللی و نیز پیگیری دقیق و اجرای قانون حمایت حقوق مؤلفین و مصنفین و هنرمندان از همان دوران بود که مجدانه مطرح و رسانه ای شد.

اگرچه معمولاً فاصله ی شعار تا عمل کم نیست، اما گاهی آن قدر این فاصله زیاد می شود که هم چون دره ای عمیق، ممکن است تمامی شعارها و داعیه ها را در خود ببلعد و از شعارها چیزی نماند جز چند کلمه که حکایت را در اذهان مردم تداعی می کند.

سه هفته ی پیش یادداشتی نوشته بودم با عنوان «کپسول در آب میوه ی تکدانه». از جانب یکی از دوستانم، متوجه شدم پنج شنبه ی هفته ی پیش یکی دو روزنامه از جمله روزنامه ی اصلاح طلب «آرمان» همان مطلب را با عکس هایی که با دوربین گوشی همراهم گرفته بودم، با تحلیل خود ترکیب کرده و به نام مطلب اختصاصی آرمان چاپ کرده است. در کل مطلب آرمان -که با رو تیتر «گزارش اختصاصی آرمان از تخلفات در انواع خوراکی ها» در صفحه ی اول و با عنوان «از کرم زنده در کیک تا کپسول پلاستیکی در آب میوه» در صفحه ی 10 منتشر شده بود- نه نامی از بنده ی حقیر به عنوان نگارنده ی آن مطلب آمده و نه عکس ها به عنوان عکس های وبلاگ منتقد مستقل مشخص شده است. در کل مطلب هم هیچ نامی از وبلاگ «منتقد مستقل» -که بخش زیادی از مطلب آن یادداشت را در مطلب آرمان استفاده کرده اند- نیامده است.

مانده بودم قسم حضرت عباس اصلاح طلبان را باور کنم یا دم خروس عملکرد روزنامه های معروفشان را. معلوم نیست اصلاح طلبانی که به دلیل هم سو نبودن یک وبلاگ نویس با سیاست هایشان حاضر نیستند نامی از وی و وبلاگش ببرند، چگونه می توانند داعیه ی توسعه ی سیاسی و آزادی مطبوعات  و اخلاق مداری رسانه ای سر دهند

اصلاً بحث این نیست که مطلب بنده بدون نامم چاپ شده و ناراضی ام از این که نام بنده یا وبلاگم منتشر نشده است؛ موضوع خیلی خیلی کلان تر و حیاتی تر این حرف هاست. دغدغه، عدم رعایت امانت و احترام به حق مؤلف است که در این زمینه اصلاح طلبان چه از جانب مطبوعاتشان و چه از طریق انتشارات هم سویشان همواره ادعای دفاع از آن را داشته اند. ممکن است فردی بگوید نام یک وبلاگ حقیر و یا نویسنده ی حقیر یک وبلاگ محقر چه اهمیتی دارد که ذکر بشود یا نشود؛ اما باید توجه داشت که اولاً یک وبلاگ هر چقدر هم محقر و یک وبلاگ نویس هر چقدر هم که حقیر باشد، وقتی مطلبش آن قدر مورد توجه واقع می شود که در صفحه ی اول یک روزنامه عنوانش منتشر می گردد، پس به هر حال در آن مورد حرف مهمی زده است. ثانیاً همین وبلاگ محقر هم مطالبش به اندازه ی کافی در سایت های دیگر منتشر می شود و هم در سطح ملی در سال 89 عنوان دومین وبلاگ در سطح ملی پس از وبلاگ آهستان را کسب کرده است. پس قاعدتاً نمی توان در نظر گرفت که روزنامه ی آرمان یا نویسنده ی آن مطلب، با نام وبلاگ یا با نام نویسنده ی وبلاگ هیچ آشنایی نداشته است. ثالثاً همین مطلب به ظاهر نه چندان مهم این قدر برای همان روزنامه مهم آمده که پس از سه هفته از درج آن، تصمیم به انتشار یک مطلب اختصاصی در مورد آن می گیرد.

 

"آرمان – محمدجواد به‌آبادیخطا در فرایند تولید چیز تازه و عجیبی نیست. حتی برخی ربات‌ها و دستگاه‌های مكانیكی و برقی هم در فرایند تولید دچار خطا و اشتباه می‌شوند. از خطا در تركیب مواد اولیه برای تولید یك محصول تا خطا در حین بسته‌بندی همه و همه می‌توانند در یك فرایند تولید پیوسته رخ دهند. اما برخی خطاها با وجود كوچک بودن آنقدر وجهه بدی دارند كه در مواردی هزینه‌های سنگینی را برای یك برند و یك تولیدكننده در پی دارد. در چند سال گذشته همزمان با گسترش فناوری‌های ارتباطی در ایران مردم توانسته‌اند تجربیات مختلف خود را در زندگی روزمره با دیگران به اشتراك بگذارند. یكی از این تجربیات مربوط به كیفیت كالاهای خریداری شده توسط مصرف‌كنندگان است. كالاهایی كه بعضا دارای نواقصی هستند كه فرصت هرگونه توجیه و بهانه‌ای را از بین می‌برد. اگر در حین کشاورزی و باغبانی به کرم زنده‌ای در خاک برخورد کنید اصلا تعجب نمی‌کنید، اما اگر همان کرم زنده را در کیکی که قرار است چند لحظه بعد آن‌را بخورید، ببینید چه حالی به شما دست می‌دهد؟! اخیرا کرم زنده‌ای در داخل یکی از کیک‌های تولید داخل مشاهده شده است. این کیک که تحت برند «ت» در یکی از کارخانه‌های واقع در یکی از استان‌های شمالی کشور تولید می‌شود، حداقل در یکی از محصولاتش کرم زنده مشاهده شده است. شاید با خود بگویید که مورددار بودن تنها یکی از محصولات یک کارخانه تولیدی بزرگ اتفاق چندان عجیبی نیست، اما این‌که کرم زنده در محصول بسته‌بندی شده پیدا شود، چندان قابل قبول و توجیه‌پذیر به نظر نمی‌رسد. برای پیگیری این ماجرا با کارخانه تولیدکننده این کیک تماس گرفته و دلیل این سهل‌انگاری را از مسئولانش جویا شدیم. مدیر کنترل کیفیت کارخانه تولیدکننده این کیک با عذرخواهی فراوان از نقص موجود در محصول تولیدی این شرکت قول داد که با توجه به کد درج شده روی محصول، فرایند تولید مربوط به آن محصول را چک کرده و نقص موجود را برطرف کند. به گفته وی، با توجه به این‌که کرم موجود در کیک زنده بوده، چنین نقصی در فرایند تولید رخ نداده است، چرا که به طور قطع در حین پخت کیک، کرم از بین می‌رفت، اما وجود کرم زنده در کیک نشان می‌دهد که این نقص در مرحله بسته‌بندی کالا رخ داده است. به هر حال آنچه واضح است این که وقوع چنین اشتباهاتی در حین تولید، مانند وجود کرم زنده در کیک به هیچ‌وجه از سوی مصرف‌کنندگان قابل پذیرش و حتی بخشش نیست. البته موضوع قابل توجه این است که مسئول کارخانه یادشده طی تماس تلفنی برقرار شده بارها به خاطر این نقص از مصرف‌کنندگان عذرخواهی کرد. عذرخواهی‌ که بسیاری دیگر از تولیدکنندگان حتی زیر بار آن هم نمی‌روندگشتی در سایت‌های اینترنتی نیز مورد دیگری از وجود اشیای عجیب و غریب در مواد غذایی را به ما نشان می‌دهد. یک مصرف‌کننده آب میوه در یكی از پست‌های وبلاگ خود نوشته «وقتی داشتم آب میوه گوارا ... را می‌خوردم، احساس کردم تکه‌ای از میوه روی زبانم است. ذوق کردم و با خود گفتم عجب! پس ممکن است که در محصولاتمان سالی یه بار به جای کم‌فروشی، فزون‌فروشی هم رخ دهد! اما وقتی از دهانم بیرون آوردم، به نظر جسمی شبیه سوسک می‌رسید! وقتی کمی از حس مشمئز ناشی از تصور سوسک‌خوری فاصله گرفتم، توجه کردم و دیدم کپسولی است که گویا در آن پودر گواوا وجود دارد و در داخل محصول جامانده است.کپسول را که دست زدم، کاملا از جنس پلاستیک به نظر می‌رسید. معلوم نیست این کپسول پلاستیکی اگر وارد معده شود، چگونه می‌خواهد توسط اسید معده تجزیه شود یا در صورت عدم تجزیه چگونه از روده خارج شود گشتی در سایت‌های اینترنتی نشان می‌دهد كه مشابه موارد فوق بسیار هستند. نكته جالب اینجاست كه در اكثر این موارد مصرف‌كننده به دلایل مختلف از جمله این‌كه وقت كافی ندارد یا این‌كه دستش به جایی نمی‌رسد از پیگیری خسارت وارده به خود و جبران آن توسط تولیدكننده خودداری می‌كند. اما با انتشار این تجربه در رسانه‌ها دستكم به دیگر مصرف‌كنندگان درباره تجربه تلخی كه با آن مواجه شده هشدار داده و كمی از بار تلخی تجربه خود را كم می‌كند. در این بین بد نیست برخی تولیدكنندگان نیز به جای شانه خالی كردن از زیر بار مسئولیت هر از گاهی به صورت مستقیم با مصرف‌كنندگان محصولات خود ارتباط برقرار كرده و از شكایات و گلایه‌های آنها خبردار شوند. از سوی دیگر فرایند جمع‌آوری محصولات معیوب از بازار كه از آن به‌عنوان فراخوان یاد می‌شود در ایران چندان كاربردی ندارد. پیش از این در ماجرای خودروهای معیوب شركت تویوتا این شركت ژاپنی میلیون‌ها دستگاه از محصولاتش را از بازارهای سراسر جهان جمع‌آوری كرد. در ماجرای آلودگی شیرخشك‌های چینی نیز شركت‌های این كشور میلیون‌ها عدد از محصولات خود را از بازار عظیم چین جمع‌آوری كردند. این در حالی است كه در موارد مشابه در ایران فراخوانی صورت نمی‌گیرد. به نظر می‌رسد فرهنگ فراخوان در ایران هنوز جا نیفتاده و در این بین تولیدكنندگان تنها منتظر این می‌مانند كه سازمان استاندارد یا وزارت بهداشت محصول معیوب آنها را كشف كند و خود تولیدكنندگان معمولا به صورت خودجوش اقدام به جمع‌آوری محصولات مورددار خود نمی‌كنند."

همان طور که در بالا مشاهده می شود، نویسنده حتی به خود زحمت نداده که نام میوه ی «گواوا» را به درستی نقل کند و از آن با اسم «گوارا(!)» یاد کرده است.

حدود یک ماه پیش هم روزنامه ی «مردم سالاری» مطلبی را به علی مطهری منتسب کرده بود که آن هم مصداق نشر اکاذیب بوددر آن مطلب آمده بود که علی مطهری در نطقی که پیرو احضار وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به مجلس داشته، در مورد گشت ارشاد سخنی به میان نیاورده که بر اساس گزارش روزنامه ی «بانی فیلم» از آن نطق، مطهری در مورد گشت ارشاد هم اظهار نظر کرده است.

 


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «خبرنامه دانشجویان»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «هم اندیشی»



برچسب‌ها: روزنامه آرمان, روزنامه مردم سالاری, توسعه سیاسی, آزادی مطبوعات
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۰۵/۳۰ساعت 22:54  توسط احسان رستگار   | 

تقدیر از حرکت انقلابی آقای سفرهای استانی/آقای رئیس جمهور!مادر سرالئون از مردم ما عزیزتر بود؟!


بسم الله الرّحمن الرّحیم

شب پخش آخرین مسابقات تیم ملی کشتی آزاد در بازی های 2012 المپیک لندن بود که در سایت ها خبر زلزله اهر منتشر شد. در شب اول آمار کشته ها از 40 نفر تجاوز نمی کرد. هر چه گذشت اجساد بیشتر و بیشتر از زیر آوار خارج شدند و آمار افراد کشته شده افزایش یافت. اکنون بر اساس آخرین آمار غیر رسمی اعلام شده، حدود 306 نفر کشته شده اند.

این که چرا و چگونه با زلزله ای 6/2 یا 6/3 ریشتری باید چند هزار نفر زمین گیر شوند و چند صد روستا نابود شوند، خود بسیار محل بحث است، این که چرا در ابتدا از کمک های جهانی استفاده نمی کنند جای سؤال است، این که چرا 8000 چادر در مسیر کمک رسانی به زلزله زدگان به سرقت می رود هم خیلی عجیب است، این که چرا رئیس جمهور به قول صراط نیوز به جای عیادت می رود زیارت و آن هم با جمعی خانوادگی خیلی عجیب است و از همه ی این ها عجیب تر، اتفاقی است که در ذیل می آید: 

مقام معظم رهبری تسلیت گفتند، رئیس قوه ی مقننه تسلیت گفت، رئیس قوه ی قضائیه تسلیت گفت، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تسلیت گفت، رئیس مجلس خبرگان رهبری تسلیت گفت، تاج زاده از زندان تسلیت گفت، خاتمی تسلیت گفت، شورای هماهنگی جنبش راه سبز تسلیت گفت، سازمان منحله ی مجاهدین انقلاب اسلامی تسلیت گفت، جوانان اصلاح طلب سیستان تسلیت گفتند، کاخ سفید تسلیت گفت، وزیر امور خارجه آلمان تسلیت گفت، وزیر امور خارجه ی بریتانیا تسلیت گفت، شاهین نجفی تسلیت گفت، اصغر فرهادی هم تسلیت گفت ولی احمدی نژاد تسلیت نگفت!

جناب آقاي ارنست باي كروما

رييس‌جمهوري سيرالئون

در گذشت مادام آليس روزالين كروما، مادر گرامي‌تان را كه معلمي سختكوش و دلسوز بود، به جنابعالي، دولت و ملت سيرالئون تسليت مي‌گويم.

ضمن ابراز همدردي با جنابعالي و ملت سيرالئون، از خداوند متعال غفران و رحمت الهي براي آن مرحومه، صبر و شكيبايي بازماندگان و سربلندي و شادكامي دولت و ملت سيرالئون را مسألت دارم.

محمود احمدي‌نژاد
رييس‌جمهوري اسلامي ايران


ما هم طی پیامی از این عمل آقای احمدی نژاد تقدیر به عمل می آوریم:

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با اهداء سلام و احترام و ابراز تعجب و اظهار تأسف خدمت آقای رئیس جمهور از این جا که تهران باشد به آن جا که مدینه النبی باشد

پیام تسلیت شما به مادر محترم رئیس جمهور سیرالئون سرکار خانم مادام آلیس روزالینا کروما را دیدیم و و خواندیم و حظ وافی و حیرت کافی بردیم. همین الآن پیام تسلیت بنیانگذار سبک هالا -که یکی از سبک های آزاد رینگی در ورزش های رزمی است- را دوستانم برایم تعریف کردند و یاد شما افتادم. حالا این که رئیس سبک هالا تبریک گفته به کنار آقای احمدی نژاد، نکته این جاست که کاخ سفید تسلیت گفت و شما تسلیت نگفتید. شاید این به خاطر خوی استکبار ستیزی شماست که چون آمریکا تبریک گفته و شما آمریکا ستیزید، تسلیت نگفتید تا کار آن ها را نکرده باشید. آقای تاج زاده از زندان تسلیت گفت ولی شما نه از تهران و نه از مدینه تسلیت نگفتید.
راستی! انجمن پینگ پونگ شهرستان رودان هم تسلیت گفتند! 
راستی! زیارت قبول! حجکم مقبول اخوی! التماس دعااا!!! 
ان شاء الله سفر خانوادگی کاملاً اضطراری شما آن هم دو روز پیش از موعد مقرر خوش بگذرد و به میمنت و مبارکی به سرزمین زلزله زده تان بازگردید.
راستی! الآن سفر استانی خوش نمی گذشت که تشریف ببرید آذربایجان شرقی؟!
همه ی این سؤالات بخشی از ابهاماتی بود که داشت ذهنم را منفجر می کرد.
یا علی!
التماس دعا!
راستی! فکر کنم تا چند لحظه ی دیگر بروس لی هم تسلیت بگوید آن هم از آن دنیا ولی شما نه!
در پناه حق!
به امید هدایت وافی و کافی شما در دیار حق و بازگشتتان به دیار غربت!
راستی! کریس دی برگ هم دوستان گفتند که تسلیت گفته!


بعد التّحریر:







برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, زلزله اهر, زلزله آذربایجان شرقی, سفر رئیس جمهور به مکه در ایام زلزله
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۲۴ساعت 15:54  توسط احسان رستگار   | 

کپسول در آب میوه ی تکدانه


بسم الله الرّحمن الرّحیم

وقتی داشتم آب میوه ی گواوا تکدانه را می خوردم، احساس کردم تکه ای از میوه روی زبانم است. ذوق کردم و با خود گفتم عجب! پس ممکن است که در محصولاتمان سالی یه بار به جای کم فروشی، فزون فروشی هم رخ دهد! اما وقتی از دهانم بیرون آوردم، به نظر جسمی شبیه سوسک می رسید! وقتی کمی از حس اشمئزاز ناشی از تصور سوسک خوری فاصله گرفتم، توجه کردم و دیدم کپسولی است که گویا در آن پودر گواوا وجود دارد و در داخل محصول جامانده است.

کپسول را که دست زدم، کاملاً از جنس پلاستیک به نظر می رسید. معلوم نیست این کپسول پلاستیکی اگر وارد معده شود، چگونه می خواهد توسط اسید معده تجزیه شود و یا در صورت عدم تجزیه چگونه از روده خارج شود!

حالا درست است برای خوردن مرغ باید در صف ایستاد تا حدی که پاها هم چون پای مرغ تکیده شود و این حرف ها شاید از روی شکم سیری برداشت شود، ولی بد نبود به جای آن کپسول چندش آور از جنس به ظاهر پلاستیک کهنه (!)، تکه های خود میوه می آمد زیر دندانمان.

 تصاویر آب میوه ی گواوا تکدانه و آن کپسول:


تصاویر گواوا واقعی:



برچسب‌ها: تکدانه, آب میوه گواوا
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۵/۰۷ساعت 23:59  توسط احسان رستگار   | 

وقتی در لابی جا سیگاری هست ولی در نمازخانه جا نماز نیست!


بسم الله الرّحمن الرّحیم

دو شب پیش برای جلسه ای کوتاه با یکی از دوستان، رفتم به هتل لاله. متأسفانه هنگام اذان در رفت و آمد بودم و به هر حیث نتوانستم نماز را اول وقت بخوانم. حدود ساعت 10 رسیدم به هتل و به دوستم گفتم "نماز نخواندم. نمازخانه ی هتل کجاست؟" ایشان هم که در اتاقش نماز می خواند، نمی دانست و از مسئول کافی شاپ لابی پرسید. 

نماز خانه در طبقه ی پایین هتل بود. از پله های به اصطلاح نرم هتل که بسیار استاندارد بود و ارتفاع کمی داشت پایین رفتم و با خود گفتم که عجب پله هایی، چقدر راحت، حتماً نمازخانه ی مصفایی هم دارد. از هتلی 5 ستاره با این شهرت جز این هم توقع نمی رود. رفتم پایین و به کمک تابلوها نمازخانه را پیدا کردم.

وارد نمازخانه که شدم دیدم که نه موکتی هست و نه فرشی. با خود گفتم ای بابا این ها هم که تا به نمازخانه می رسند دیگر نه خبری است از فرش 500 شانه و فرش 600 شانه و فرش 700 شانه و فرش شانصد شانه! گفتیم خب به هر حال ممکلتمان اسلامی است، هتل هایش هم در همان حد و اندازه اسلامی است دیگر! احتمالاً تا به نمازخانه رسیدند، یاد صرفه جویی مالی افتاده اند. گفتم حتماً این جا هم به شیوه ی نمازخانه ی بازارهای جزیره ی کیش است که به جای مفروش کردن نمازخانه، جانماز و سجاده در نمازخانه قرار می دهند تا هر کس می خواهد پهن و پس از اقامه ی نماز خودش جمع کند.

اما امان از وقتی که جاسیگاری در لابی هتل لاله هست، ولی جانماز در نمازخانه ی هتل لاله نیست! هرچه گشتم نه جانمازی بود، نه سجاده ای و نه حتی روزنامه ای. نمازخانه این قدر صاف و خالی بود که به درد گل کوچک می خورد بدون هیچ مزاحمتی! بعد رفتم سراغ در مدیر که همان بغل بود. مدیر هم در اتاقش نبود! دست از پا درازتر از پله ها رفتم بالا تا خیر سرمان نماز را که نشد بخوانم، سریع جلسه را تمام کنم تا زودتر راهی شوم و در منزل بتوانم بخوانم.

جالب این جاست که حتی در سایت رسمی هتل لاله هم نامی از نمازخانه در هیچ یک از بخش ها وجود ندارد؛ البته خب با دیدگاه آنان شاید درست باشد؛ نمازخانه نه جزء لابی است، نه امکانات محسوب می شود، نه در اتاق است و نه رستوران! پس اصلاً نمازخانه نمی تواند در هیچ یک از بخش ها بگنجد! و خب از آن جا که صداقت از مهم ترین اصول کاری است، باید در عمل هم نمازخانه یا وجود نداشته باشد یا قابل استفاده نباشد! خشکبار و خاویار در سایت هست ولی نمازخانه نیست! بوتیک در هتل هست ولی نمازخانه قابل استفاده نیست! پیانو در لابی هست ولی نمازخانه مهم نیست! کلاً فضا خیلی شیک است، خیلی! اوقاتی خوش با پیانو و سیگار در لابی ولی نمازخانه که مهم نیست!

بر اساس قوانین جمهوری اسلامی ایران، هتل داران موظفند در فضای عمومی هتل قسمتی را به نمازخانه اختصاص دهند و از طرف دیگر در هر مکان عمومی مسقف، استعمال دخانیات ممنوع است، چه فرودگاه، چه پاساژ، چه هتل و چه کافی شاپ. اما خیلی مضحک است که ما ایرانیان چقدر بی هویتیم که برایمان مهم نیست که در هتل سیگار بکشند، نقض قانون بشود و از طرف دیگر مکان که الزام وجودش مسلم است مثل نمازخانه، اصلاً قابل استفاده نباشد!!! مایه ی تأسف است که در جمهوری اسلامی ایران، معروفی چون نماز منکر یا مباح است و منکری چون سیگار کشیدن در مکان عمومی مسقف آزاد آزاد!  





عکس های زیر، تصاویر نمازخانه ی هتل لاله است! هتل بزرگ لاله! هتل بین المللی لاله! هتل 5 ستاره ی لاله!



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «مشرق»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «جهان نیوز»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «صراط»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «شفاف»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «فردا»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «بی باک»



برچسب‌ها: هتل بین المللی لاله تهران, نماز خانه
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۴/۳۰ساعت 18:21  توسط احسان رستگار   | 

برای اولین بار افشاگری پیرامون کوی 88 در هفته نامه پنجره


بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

کمیته حقایق ناگفته؛ رضا نساجی، احسان رستگار

گفتگو با دو عضو کمیته حقیقت یاب دانشگاه تهران در واقعه کوی دانشگاه 88

سید محی الدین فاضلیان: در حادثه کوی جای شاکی و متهم عوض شد.
اسحاق ریاحی: نگاه انجمن به کوی مثل نگاه به وقایع 88 است.

واقعه کوی دانشگاه در 25 خرداد 88 باعث شد هم مجلس شورای اسلامی و هم مدیریت نه تنها دانشگاه تهران با تشکیل کمیته های حقیقت یاب در جستجوی علت و چگونگی واقعه برآیند. به همین جهت کوشیدیم با برگزاری میزگردی، نتایج تحقیقات کمیته دانشگاه تهران را از زبان دکتر فرهاد رهبر رئیس دانشگاه و اعضای کمیته جویا شویم که ایشان از انجام مصاحبه استنکاف نمودند. همچنین دکتر قمصری معاون وقت دانشجویی دانشگاه و معاون فعلی آموزشی هم که ابتدائا قول شرکت در میزگرد را داده بود، پس از مشورت با رئیس دانشگاه انصراف خود را اعلام نمود. در نهایت میزگرد ما با حضور آقایان فاضلیان و ریاحی، دو عضو دانشجویی کمیته حقیقت یاب دانشگاه تهران در واقعه کوی دانشگاه 88 برگزار شد که خلاصه ای از این میزگرد دو ساعته را در ادامه می خوانید.

 

پنجره: آقای فاضلیان به نظر شما باید از چه زاویه ای به آسیب شناسی مسئله کوی پرداخت؟

فاضلیان: ببینید ما الآن در سال 91 هستیم. در سال 88 از دانشگاه هتک حرمت شد! شاید اگر ما در همان سال 88 چنین جلسه ای می داشتیم و بحث می کردیم درباره آن چه رخ داد، یک صورت منطقی داشت. ممكن بود در آن بحث، پی ببریم که مجرم کیست، مظنون کیست و متهم کیست، ولی الآن سه سال از آن حادثه گذشته است. بنده به عنوان دانشجویی که از فردای آن روز در بطن ماجرا بوده است، می بینم که هیچ رسانه ای، هیچ جریانی و هیچ محمل و محفلی ایجاد نشد که چنین گپ و گفتی صورت بگیرد. مخصوصاً در فضای رسانه ای جامعه تا کنون بی سابقه بوده است. حالا شاید در فضای دانشگاهی یکی دو بار مراسمی در رد یا تأیید این اتفاق برگزار شده باشد. هم چنین در دیدار دانشجویان با رهبری در سال 89، بنده به عنوان نماینده ی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران اين مسئله را مطرح كردم که رهبری هم نکاتی را فرمودند. ما الآن دانشگاهی داریم که هتک حرمت و هتک حیثت شده ولی اعاده حیثیتی صورت نپذیرفته است. سال 88 بعد از آن انتخابات و آن اتفاقات، یکی از لطمه دیده ترین جریان ها و نهادها و فضاها، فضای دانشجویی و فضای دانشگاهی بود و علی الخصوص دانشگاه تهران و بعد از آن هم به مرتب شاهد هجمه و حمله های فیزیکی و روانی به دانشگاه بودیم. دانشجو و استاد و کلاً قشر دانشگاهی، فرصتی را برای کنش گری پیدا نمی کرد. به نظرم اولویت اول ما باید این باشد که چرا چنین اتفاقی می افتد؟ چرا از این معضل و مشکل سه سال می گذرد و اتفاقی صورت نمی گیرد و مشکلی حل نمی شود؟ شاید اگر پیگیری کنیم از سازمان های مربوطه، یکی دو تا خبر و جمله را مطرح کنند تحت این عنوان که این به هم چین نقطه ای رسیده و تمام شده است ولی منِ دانشجو، منِ دانشگاهی، به این نتیجه نرسیدم که این دردها و رنج ها برطرف شده و التیام پیدا کرده است. شاید اگر الآن شما از هر کدام از دانشجویان دانشگاه تهران بپرسید، همچنان این مسأله برایشان مبهم است و فضای ناراحت کننده ای که الآن در دانشگاه داریم، ما حصل اتفاقات سال 88 به ویژه حمله های فیزیکی است؟ که به پردیس مرکزی دانشگاه تهران و کوی دانشگاه تهران صورت گرفت؛ یکی روز 24 خرداد 88 یکی هم شب 25 خرداد بود که معروف ترین اتفاق است. اگر یک تحلیل عادی و یک حضور خیلی معمولی در فضای دانشگاه داشته باشیم و فقط فضای دانشگاه را رصد کنیم، کسی که قبل از 88 را هم دیده باشد به راحتی می تواند قضاوت کند که فضای فعلی دانشگاه، فضایی یأس آلود است. شاید به تعبیر بعضی از دوستان و دانشجویان فعلی، الآن فضا به گونه ای است که گویی در دانشگاه خاک مرده پاشیده اند. یک زمانی پرسشگری ای بود؛ مطالبه گری ای بود با این نگاه که یک وقت پاسخی داده نمی شود. گاهی هم کسی توجهی نمی کرد. اما الآن همه ناامید شده اند و اصلاً بحث پرسشگری مطرح نمی شود.

الآن خیلی از سالگرد حادثه کوی در 18 تیر 78 نگذشته است. خیلی اوقات از روی ناراحتیو تألم می گفتیم کل آن اتفاق –که تعبیر رهبری از آن فاجعه بود- متهمش که بود؟

پنجره: اجازه بدهید برای بررسی دقیق ماجرا برگردیم به شب واقعه رخداد کوی. آقای ریاحی، بفرمایید که شخصا چگونه وارد ماجرای کوی شدید؟

ریاحی: همان طور که می دانید در فتنه ای که بعد از انتخابات سال 88 با طرح ادعاهای دروغ و خیانت های برخی از شخصیت ها بروز پیدا کرد مجموعه حوادثی در طول هشت ماه در کشور رخ داد. یکی از حوادث هفته اول بعد از انتخابات حادثه تلخ کوی دانشگاه بود که برای توضیح شرایط آن فضا باید در ابتدا اشاره ای کنم به جو آن وقت کوی و شرایط روزهای قبل از واقعه کوی. از قبل از روز انتخابات فضای کوی یک مقدار دچار التهاب بود و تعداد معدودی از دانشجویان که دغدغه سیاسی بیشتری داشتند در شب های مناظره و به طور خاص از مناظره آقای احمدی نژاد و موسوی به بعد، تا وزارت کشور می رفتند و بعضا شعار می دادند و بر می گشتند. شنبه شب تعدادی از افراد با صورت پوشیده از بیرون دانشگاه به خیابان امیرآباد می آیند و شعار می دهند و دانشجویان را به حضور در بیرون ترغیب می کنند که آقا بیایید و حمایت بکنید از این فضا و از آقای موسوی. تعدادی از دانشجویان با این ها همراه می شوند و این افراد که دانشجویان را به بیرون فرا خوانده بودند شروع می کنند به آتش زدن سطل آشغال ها و ایجاد مشکل و بعد آن جا را ترک می کنند. نمی توانیم به طور قطع بگوییم ولی احتمال همکاری عده ای از داخل کوی با این افراد وجود دارد. در آن شب خسارت های جدی به بانک ها و پست و حتی کیوسک های تلفن و ایستگاه های اتوبوس وارد می شود. در این درگیری طبیعتاً نیروی انتظامی از گاز اشک آور استفاده می کرده و آن عده آشوبگر از درون دانشگاه به سمت نیروی انتظامی در بیرون کوی سنگ و کوکتل مولوتف پرتاب می کردند. سنگ هایی که برای ساختن مسجد در کوی مهیا شده بود را به پشت بام ها منتقل کرده بودند و کامیونی را که آن شب داخل کوی بود آتش می زنند. در جریان درگیری ها بعضا شعارهای ساختار شکنانه ای هم داده می شود. البته باید تاکید کنم که حتماً قاطبه دانشجویان از نشان دادن اعتراضشان به غیر مدنی ترین شکل ممکن مثل آتش زدن و پرتاب سنگ و آسیب زدن و مجروح کردن دیگران مبرا هستند. در هر حال درگیری ادامه پیدا می کند. تا این که در بامداد اتفاقی می افتد، شاید حدود ساعت 2 نیمه شب دو نفر از کسانی که لباس شخصی داشتند وارد فضای کوی می شوند و تعدادی از افراد داخل کوی این دو نفر را گروگان می گیرند.

 

پنجره: همه نیروهایی که در بیرون کوی بودند، لباس شخصی بودند؟

ریاحی: نیروهای مستقر در بیرون کوی از نیروی انتظامی بودند چه با لباس نیروی انتظامی و چه بدون لباس و همچنین از نیروهای بسیج شهری، در کل عده ای از نیروهای امنیتی و انتظامی با لباس فرم آمده بودند و عده ای با لباس شخصی. البته گروهی هم وجود داشت که جزء نیروهای انتظامی نبودند.

 

پنجره: یعنی نیروهای خودسر؟

ریاحی: بله افراد خودسری هم بوده اند که از به هم ریختگی فضا سوء استفاده کرده اند. کسانی که در آن جا حضور داشته اند می گویند که در آن فضا بحث می شود سر این که حالا ما با این گروگان ها چه کنیم؟ بکشیمشان یا نکشیم؟ یعنی فضا این قدر رادیکال و تند بوده است. به هر حال این ها می روند به سمت کتابخانه و به محض این که گروگان گیری صورت می گیرد، نیروهای امنیتی هم از در اصلی و هم از در پایین وارد کوی می شوند و به سمت کتابخانه حرکت می کنند که این حمله به کتابخانه هم در همین زمان صورت می گیرد.

 

فاضلیان: بنده از همان منظری که مد نظر خودم است سعی می کنم به بحث بپردازم. از این جا شروع کنیم که چند بار به پردیس مرکزی دانشگاه تهران و کوی دانشگاه تهران حمله شده است. بعد از حمله به کوی، تحصنی شکل می گیرد. بعد از تحصن کمیته پیگیری حوادث کوی تشکیل می شود. بعد از اتفاقات کوی تعدادی از نمایندگان مجلس در صحنه حادثه حضور پیدا می کنند. در جلسه دوم یا سوم این کمیته، همان نمایندگان مجلس در جلسه شرکت می کنند؛ حاج آقای ابوترابی، آقای زاکانی، آقای نادران و آقای عباس پور. بعد یک صحبتی بین برخی نمایندگان مطرح شد که رئیس مجلس هم چنین اجازه ای (تشکیل کمیته حقیقت یاب) نداشته است ولی در نهایت به گوش منِ دانشجو رسید که مجلس هم یک چنین کمیته جهت پیگیری حوادث کوی تشکیل داده است. جلسات مکرری شکل گرفت و ما به یک گزارش مکتوب سه چهار صفحه ای رسیدیم که این گزارش، بیشترین مستنداتش مبتنی بر مستندات بسیج دانشجویی و نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه تهران بود و همه این گزارش را تأیید کردند و نهایتاً این کمیته به یک گزارش رسید. من خودم فردای ماجرای کوی که آمدم در تحصن مسجد، سیاهه ای پخش شد که من گفتم شاید سیاه نمایی است. مثلا بحث بازداشت دانشجویان در طبقه منهای چهار وزارت کشور؛ خدا را شاهد می گیرم که در آن لحظه من گفتم دروغ محض است ولی در گزارش های کمیته پیگیری ما به طبقه منهای چهار وزارت کشور رسیدیم!

نکته ای که در این میان مغفول ماند، موضع گیری رهبری در نماز جمعه 29 خرداد است. ایشان ادبیات و تعابیری را که به کار می برند حاکی از این است که اتفاق کوی محکوم شده است. اتفاق ناخوشایندی صورت گرفته است. نمایندگان مجلس هم به گزارشی می رسند که در صحن علنی مجلس قرائت نمی شود. یعنی برخی نمایندگان حرف هایی می زنند که آن گزارش خوانده نمی شود.

 

پنجره: قرائت نیمه اول گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس هشتم به دلیل اعتراض برخی نمایندگان متوقف شد و قسمت بعدی را هم آقایان نادران و زاکانی به طور کامل قرائت کردند.

فاضلیان: ببینید همین که اختلاف روایتی هست از این قرائت متن، نشان دهنده این است که انعکاس و رسیدگی به این اتفاق شفاف نبوده است. عده ای گفتند این که امثال ما بحث کوی را مطرح می کنیم از این جهت است که بحث انتخابات و مباحث مهم تر به حاشیه بروند. می گفتند که در حق دولت مستقر ظلم شده است. منِ دانشجو گفتم که شاید قرار است برای مدتی این مسائل به حاشیه برود و بعد از مدتی رسیدگی شود. حادثه کوی حل نشد؛ صرفاً جمع شد. یعنی کسی در موردش حرفی نزد و فقط جمع شد. حضور مسئولان در محیط دانشگاهی خیلی کم است. هر از گاهی برخی از نمایندگان خاص مجلس که در دانشگاه حاضر می شدند، متعجب می شدند از اتفاقاتی که می شنیدند در دانشگاه دارد صورت می گیرد. بعد از آن که آن بحران به مدد همین کمیته و اعضای دانشجویی آن خارج شد، مسئولین که خیالشان راحت شد، کمیته های انضباطی فعال شدند. با چه عنوانی؟ با این دلیل که ما می خواهیم خودمان قضیه را در داخل دانشگاه پیگیری کنیم که نهادها و نیروهای دیگر و بیرون دانشگاه، وارد قضیه نشوند. بعد کمیته انضباطی شروع کرد به حکم صادر کردن. آن چیزی که برای من دانشجو نمایان بود این بود. اگر اشتباه نکنم تا مدتی پرونده کوی تحت پیگیری دادگاه انقلاب بود و از مقطعی به بعد افتاد دست سازمان قضایی نیروهای مسلح. این چیزی بود که به ما منتقل شد. آن چه که باز ما شاهدش بودیم، احضار دانشجو بود نه احضار مجرم. یعنی ما احضار مجرم را ندیدیم و حتی یک دلجویی خشک و خالی هم از دانشجویان نشد.

 

پنجره: یعنی شما می گویید جای شاکی و متهم عوض شد؟

فاضلیان: بله ولی ما این جا تساهل و تسامح می کنیم و این طور قضاوت نمی کنیم ولی هر چه رفتیم جلوتر دیدیم که عین عبارتی که گویای اتفاقات بود این بود که جای شاکی و متهم عوض شد. احضار دانشجو صورت گرفت ولی احضار مجرم نه. ما مجرمی ندیدیم!

ریاحی: ما به عنوان بسیج دانشجویی صبح دوشنبه در اعتراض به حادثه کوی بیانیه ای صادر کردیم. بنده به اتفاق یکی از دوستان به عنوان نماینده بسیج دانشجویی برای آزادی دانشجویان به وزارت کشور رفتیم و مدام پیگیر موضوع بودیم تا شب که این ها در کلانتری شاپور خیابان وحدت اسلامی آزاد شدند. خوب است این را هم بگویم که زمانی که ما برای آزادی بازداشت شدگان رفتیم، دیدیم که بسیاری شان از بچه های مذهبی  و تعدادی نیز از بچه های بسیج دانشجویی هستند! حتی در بین آنها مسئول سابق بسیج یکی از دانشکده های ما بود. در حادثه کوی این دوست ما در اتاقش از یکی از همین افراد لباس شخصی که بدنش خالکوبی داشته کتک خورده بود!

همچنین ما سه نامه در همان روز به سه نفر از مسئولان عالی رتبه کشور ارسال کردیم؛ به دبیر شورای عالی امنیت ملی، فرمانده وقت نیروی انتظامی و یکی از مسئولان امنیتی که البته دلیلی هم نمی بینیم که همه این اقداماتمان رسانه ای شود. ما در دیدار با مسئولان مختلف پیگیری حادثه کوی را به عنوان مطالبه مطرح کردیم. البته این سوال همچنان وجود دارد که آقای اژه ای مصاحبه کردند و گفتند که طی 22 جلسه، 50 نفر محاکمه و حکمشان صادر شده است؛ اگر کاری صورت گرفته چرا اطلاع رسانی این قدر ضعیف بوده است؟

اما سوالی که از دوستان داریم این است که چرا قضایا را ناقص می بینند؟ چرا در تحلیل خود اصلاً به رفت و آمدهای مشکوک آن شب کوی توجه نمی کنند؟ مثلا برخی از دانشجویان دیده اند که در شب حادثه افرادی از در پشت کوی ورود و خروج داشته اند و یا مثلا یکی از این افراد در زمان درگیری ها یک چمدان بزرگ را از در پشت به داخل کوی برده است! چرا انجمن اسلامی فردای کوی بیانیه می دهد و در بیانیه می گوید تغییر آشکار رأی مردم و دامن می زند به این اتفاقات؟ آقای فاضلیان می گویند که من تا زمان برگزاری کمیته پیگیری فکر می کردم که بحث بازداشتگاه وزارت کشور سیاه نمایی و دروغ است در حالی که انجمن در بیانیه فردای کوی تأکید می کند بر بازداشت افراد در زیرزمین وزارت کشور و حتی از آن تعبیر می کند به همدستی مهاجمین و وزارت کشور احمدی نژاد. اگر فکر می کردید دروغ است چرا در بیانیه آورده اید و نتیجه گیری هم کرده اید؟

فاضلیان: اصلاً من حرف آقای ریاحی را می پذیرم و با این فرض پیش می روم. با پیش فرض شما جلو برویم. انجمن اصلاً خطاکار بوده و در بیانیه اش افراط کرده و همه خطاها را متوجه مسئولین دانسته است؛ اصلاً در حق حاکمیت ظلم کرده است! آقا ما افراط کردیم و در محکوم کردن حاکمیت و شما انصاف داشتید. آقا با این که ما افراطی بودیم، بعد از سه سال پرونده کوی به هیچ جا نرسید! یعنی ببینید اگر ما می خواستیم انصاف به خرج بدهیم چه می شد؟! اصلاً انجمن متهم ردیف اول؛ ولی یادتان نرود که مسئولین دانشگاه اعم از رئیس دانشگاه و مسئولین نهاد از انجمن خواستند که مجری برنامه باشد؛ به انجمن گفتند که تو می توانی فضا را آرام کنی. اگر انجمن وارد نمی شد، تحصن آن طور پایان نمی پذیرفت.

پنجره: آقای فاضلیان قبول دارید که دانشجویان هم تقصیر و قصور داشته اند؟ یک سری کارها در دانشگاه تهران و صنعتی اصفهان انجام شده که فقط اشتباه نبود، بلکه چیزی شبیه به وحشی گری بود. این را قبول دارید؟

فاضلیان: نه این تعبیر شما را نمی پسندم. غیر از 14 معصوم کسی نیست که اشتباه نکند. من اصلاً نمی خواهم وارد تقسیم بندی بسیج و انجمن بشوم. نگاهم به این نشست هم این نبوده است. اما شما همه صحبت های بنده و آقای ریاحی را بررسی کنید؛ آن وقت می بینید که دغدغه ی آقای ریاحی، مسئولین اجرایی و مسئولان امنیتی است ولی دغدغه ی من این است که دانشجویی که به او ظلم شده و مورد هجمه واقع شده است، او هم در موردش احقاق حق شود.

ریاحی: من اصلاً حرفم دفاع از مسئولان نیست. عرض کردم که حادثه ی کوی تلخ و غیر قابل دفاع است. بنده می گویم در سال 88 خدماتی کرده اند ولی در مورد کوی و کهریزک خاطی هستند.

فاضلیان: بنده در مورد حسن نیت شما شکی ندارم، ولی اگر کسی از اول بحث صحبت های شما را بخواند به نتیجه بنده می رسد. اصلاً بر فرض محال که دانشجو خاطی، من انجمن هم خاطی ولی چه شد سرنوشت کوی؟ من دنبال شفافیتم؛ مسئولان بی گناه و ما خاطی؟ کو پاسخ گویی؟ بله در دانشگاه دانشجوی خطاکار هست. اما مسئولان چه گُلی به سر دانشجویان زدند؟ روزی که آن تظاهرات سکوت شکل گرفت ما جلوی سر در اصلی ایستاده بودیم و مردم که می پرسیدند چند نفر کشته شده می گفتیم که هیچ کسی کشته نشده است تا نگرانی ها برطرف شود.

ریاحی: آقای فاضلیان بیانیه انجمن با آیه استرجاع شروع می شود؛ «إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعونَ. بعد از به خاک و خون کشیده شدن دانشگاه در سال 78 در سال 88 نیز دوباره به خاک و خون کشیده شد!

فاضلیان: بله همین الآن هم می گویم!

 

پنجره: در بیانیه انجمن اسلامی اشاره کردید که هیچ کسی کشته نشده است؟

فاضلیان: در بیانیه اصلاً در موردش صحبتی نکردیم اما در راهپیمایی روز بعد که جمعیت از کنار دانشگاه عبور می کرد و مردم از ما راجع به کوی می پرسیدند ما چهره به چهره شفاف سازی کردیم و گفتیم که اینها دروغ است.

 

پنجره: به هر حال باید در موردش اعلان موضع رسمی می کردید. ادعای دروغ کشته شدن 5 نفر در ماجرای کوی را سایت «خبرنامه امیرکبیر» که مدعی موضع رسمی دفتر تحکیم وحدت بود منتشر کرد و شما هم که خود را میراث دار واقعی تحکیم وحدت می دانید می بایست در مقابل این دروغگویی های تحت لوای انجمن اسلامی و دفتر تحکیم موضع شفاف می گرفتید.

فاضلیان: نه خیلی موضوع واضحی بود، چه له و چه علیه آن صحبتی نکردیم. در مورد آیه استرجاع هم از شما می پرسم؛ پس کی باید آیه استرجاع خواند؟ باید همین طور میت ردیف کنند تا ما بگوییم دانشگاه به خون کشیده شده؟ در هر حال انتظار از نیروهای انتظامی ما بیش از این است که یک فضای ولو تند دانشجویی را نتوانند بدون تهاجم و ضرب و شتم کنترل کنند. همه جای دنیا نیروها برای مهار تندروی ها با حداقل خشونت آموزش می بینند.

 

پنجره: بحث آقای ریاحی این است که در بیانیه انجمن موضع گیری تند علیه وزارت کشور و دولت احمدی نژاد به خاطر اینکه عده ای را در طبقه منفی چهار وزارت کشور  زندانی کرده اند هست ولی کشته نشدن دانشجویان در حادثه کوی نیست. چرا این ها در کنار هم آورده نشده اند؟

فاضلیان: بله متوجه شدم؛ شما می گویید که چرا انجمن وقتی می توانست با ادبیاتش در بیانیه یک جمله فضا را آرام تر کند چنین نکرد. با فرض شما پیش می رویم که انجمن بی طرف نبود ولی کمیته پیگیری که بی طرف بود! ترکیب افراد حقیقی و حقوقی این گونه چیده شده بود که بی طرف باشد. در آن کمیته به گزارشی مکتوب رسیدیم و بیشتر مستندات این گزارش از مستندات نهاد مقام معظم رهبری و بسیج بود.

ریاحی: مشکل نگاه شما در بحث کوی، همان مشکلی است که در نگاه به وقایع 88 هم دارید. یعنی نگاه یک جانبه. ما باید جامع الأطراف نگاه کنیم. شما می گویید کوی چه شد؟ بنده می گویم بله کوی باید پیگیری شود. این که اطلاع رسانی اش بد بود باید نقد شود ولی ما حرفمان این است که خود بستر و علت شکل گیری و وقوع کوی هم باید مطرح شود و بررسی شود. باید همه ابعاد ماجرا را در کنار هم ببینید. کوچک ترین ظلم به دانشجو را خطا می دانم؛ دست و پا شکستن که سهل است، کوچک ترین توهین به دانشجو را ظلم و خطا می دانم، ولی کوکتل مولوتف درست کردن دانشجو هم خطاست. انتقادم به انجمن و شما یک طرفه دیدن است.

 

پنجره: اعضای این کمیته چه کسانی بودند؟

فاضلیان: بعد از حمله به کوی در 25 خرداد دانشجویان سه روز در مسجد دانشگاه تهران تحصن داشتند و تحصن با این دلیل خاتمه پیدا کرد که کمیته پیگیری شکل می گیرد و از آن طریق، مطالبات دانشجویان دنبال مي شود؛ چون از تحصن نتیجه ملموس و مشخصی حاصل نمی شود. تحصن از این جهت صورت گرفت که اعتراض دانشگاهیان را نشان دهد و بعد از سه روز برای همه محرز شد که دانشگاهیان معترض اند. ما به عنوان انجمن اسلامی به دانشجویان گفتیم که حالا که اعتراضتان نمایان شده است بیایید تحصن را تمام کنیم و کمیته پیگیری حوادث شکل دهیم که آن مطالبات دنبال شود و آن افراد دردمند و معترضی که هر روز برای تحصن به مسجد دانشگاه می آمدند، با چنین نوید و بشارتی بود که از تحصن دست برداشتند. به تحصن کنندگان گفتیم که الآن که ایام خرداد ماه است ما به عنوان نمایندگان شما (که تا حدودی هم مورد تأیید شما هستیم) می رویم جمعی را شکل می دهیم که با پیگیری ها از اول مهر همه با خیال راحت در دانشگاه حاضر شوند که باید  عرض کنم که مطالباتی که مطرح کردند به سرانجام خاصی نرسید و باید صرفا به گزارش و اعلام اتمام بسنده کنیم.

روز سوم تحصن که شنبه 30 خرداد بود عده ای که پیگیر مسائل بودند اعم از اساتید و دانشجویان در دفتر مسجد کمیته ای را تشکیل دادند که از روی بیانیه اسامی شان را خدمتتان قرائت می کنم: حجت الاسلام ابوترابی فرد مسئول کمیته حقیقت یاب مجلس شورای اسلامی، حجت الاسلام دکتر کلانتری مسئول نهاد مقام معظم رهبری، دکتر فرجی دانا، دکتر خلیلی عراقی، دکتر قمصری معاون دانشجویی و معاون فرهنگی دانشگاه و نماینده رئیس دانشگاه، دکتر امید، دکتر محمود نیلی، دکتر سید حسین حسینی، دکتر ایرج حریرچی، دکتر پیروز حناچی، دکتر مجتبی شریعتی نیاسر، دکتر ناصر معصومی، دکتر محمدعلی بنی هاشمی، دکتر حمیدرضا فرهمند، آقایان سید محی الدین فاضلیان، غلامحسین محمدی، مقامی فر و آقای یوسفی، نماینده دانشجویان (که بعداً اصلاح و نام آقای ریاحی جایگزین آن شد).

این بخشی از بیانیه اول کمیته پیگیری بود. گزارش نهایی که همین کمیته با این ترکیب اعلام کرد، مورد تأیید همه این افراد بود که مو لای درزش نمی رفت و باید محقق و پیگیری می شد که نشد. این گزارش به رهبری هم ارجاع داده شد و رهبری هم روی این گزارش دستور دادند. این گزارش در بی طرفی کامل صادر شد ولی به چه سرانجامی رسید؟ هیچی! شما می گویید که باید جامع الأطراف و بی طرفانه نگاه کنیم. خب این که بی طرفانه بود چرا محقق نشد؟ یک گزارش هم در دانشگاه تهران اعلام و قرائت نشد! گزارشی که الآن نسخه ای از آن در دست بنده است، متن اولیه بیانیه کمیته پیگیری حوادث دانشگاه تهران است که در آن اهداف این کمیته به شرح زیر ذکر شده بود:

-          پیگیری تشکیل یک کمیته حقیقت یاب از مسئولان دانشگاه و نمایندگان سه قوه برای شناسایی عاملان و آمران حوادث اخیر و معرفی آنان به دستگاه قضایی و پیگیری محاکمه آنان تا صدور حکم محکومیت و مجازات.

-          پیگیری آزادی تمام دستگیر شدگان دانشگاه در روزهای اخیر با استفاده از تمامی امکانات موجود بخصوص تشکیل تیم حقوقی برای دفاع از پروندههای احتمالی تشکیل شده برای دستگیر شدگان.

-          پیگیری برای تسریع اقدامات لازم جهت ترمیم خرابی ها و جبران خسارات وارده به دانشجویان و دانشگاه.

-          اعاده حیثیت از دانشگاه و دانشگاهیان پیگیری تمهید ساز و کارهای قانونی لازم مانند تصویب قوانین مورد نیاز در مجلس شورای اسلامی برای جلوگیری از تکرار حوادث مشابه.

 

پنجره: باید آسیب شناسی کرد که چرا اکثر این بندها و اهداف تشکیل کمیته محقق نشد؟

فاضلیان: مثلاً آزادی دانشجویان در مقطعی محقق شدو مدتی هم طول کشید. مشخص ترین موردی که پیگیری شد و به نتیجه رسید، مورد سه یا همان رسیدگی به خسارات کوی بود. یعنی مثلاً روز اول مهر که فرا رسید، خون هایی که روی زمین بود پاک شده بود و درهایی که شکسته شده بود تعویض شده بود. اموال شخصی دانشجویان هم خسارت دید؛ مثلاً لپ تاپ ها و کامپیوترهای زیادی دزدیده و تخریب شدند که گویا دانشگاه این خسارات را جبران کرده است. اگر خسارات را فقط مالی در نظر بگیریم خسارت ها جبران شد. چهار کار گروه زیر مجموعه کمیته تشکیل شد که وظیفه یکی از کار گروه ها مسائل مالی و خسارت های وارده به دانشجویان و کوی بود ولی جبران لطمات معنوی و حیثیتی دانشجویان به هیچ وجه محقق نشد.

 

پنجره: آسیب ها نهایتاً در چه حد بود؟

فاضلیان: شدیدترین جراحت، آسیب چشم بود که آخرین خبر در این باره بود که تخلیه چشم بشود یا نه؛ که البته آخرش هم خبردار نشدیم که چه شد. ضمنا امتحانات همه دانشکده ها هم افتاد بعد از ماه مبارک رمضان. سخن آخر این که آن چه امروز ما می بینیم یک دانشگاه مأیوس و مرده است. یکی از دوستان می گفت دانشگاه مانند سالن ترانزیت فرودگاه شده است؛ خیلی از آدم ها می آیند در آنجا که بعد از آن هر جا که شد بروند.

 

پنجره: آخرین اطلاعیه دانشگاه درباره کوی و کمیته پیگیری چه بود؟

فاضلیان: اعلام کردند که ما به گزارشی رسیدیم و انحلال کمیته را اعلام کردند. ما وقتی به عنوان نماینده دانشجویان در این نشست حاضر می شویم به گونه ای به قضیه نگاه می شود و وقتی یک مسئول حاضر است، به گونه ای دیگر به آن نگاه می شود. آقای دکتر قمصری که نماینده رئیس دانشگاه و معاون فرهنگی-دانشجویی وقت بودمی بایست در این جلسه باید حاضر می شد، ولی این گونه که دوستان گفتند مسئولان دانشگاه از حضور ایشان ممانعت کرده اند. در هر کشوری حتی اگر پلی ریزش کند و خطر جانی هم متوجه کسی نشود، مسئول اولین کاری که می کند این است که استعفا می دهد. اما در ممکلت ما این چنین نیست. در همین قضیه کوی هم هیچ کس استعفا نداد. شاهد مثالش را هم در حادثه کوی دیده ایم که کسانی با لباس فرم، دانشجوی تحصیلات تکمیلی را از اتاقش در ساختمان تحصیلات تکمیلی خارج کرده و کلاغ پر برده اند. تا جایی که یادم هست نیروهای ناجا بوده اند. این یعنی چه؟ یعنی تحقیر دانشجو؛ یعنی تخریب شخصیتی دانشجو! حتی مسئول نیرو نمی آید بگوید که من نمی دانم چه اتفاقی افتاده ولی پیگیر احقاق حق دانشجویان هستم. اگر نمی خواهد نیروی خودش را هم متهم کند، حداقل در حد همدردی یک کلمه ابراز تأسف کند! در حد خودشان هم آبی روی این آتش خشم و بغض دانشجویان نریختند! تنها کسی که آبی روی این آتش ریخت رهبری بود. تازه این ها ادعای فرمانبرداری از رهبری را دارند ولی دقیقا عکس نظر رهبری عمل می کنند! اصلاً دانشجو خاطی؛ ولی نظر رهبری را که دیگر باید اجرا کنید!

 

پنجره: بعد از انحلال کمیته پیگیری، تشکل ها در مورد پیگیری این قضیه چه کردند؟

ریاحی: ما در سالگرد حادثه نامه دادیم خطاب به آیت الله آملی لاریجانی. البته جدا از این رایزنی هایی برای پیگیری مطالباتمان داشتیم.

فاضلیان: این قدر در مورد کوی روی انجمن اسلامی فشار بود که ما مطالباتمان را تا این حد کاهش دادیم که فقط متن گزارش در مجلس قرائت شود. به نظر من مهم ترین خواسته دانشجویان هم در حال حاضر رسیدگی به واقعه کوی است. در سال 89 هم که اولین دیدار دانشجویان با رهبری بعد از اتفاقات سال 88 بود تنها کسانی که بحث کوی را مطرح كرد ما بوديم. نکته جالب این جاست که ما بیش از یک سال و نیم نتوانستیم حاج آقای محمدیان را ببینیم. ما خدمت رهبری رسیدیم اما خدمت نماینده رهبری در دانشگاه ها نتوانستیم برسیم. من نه الآن دانشجو هستم و نه خیلی ممکن است سبك و سیاق مجله شما را بپسندم ولی می آیم و با شما صحبت می کنم. اما رئیس دانشگاه نمی گذارد که آقای قمصری بیاید و با شما و ما دور یک میز بنشیند و صحبت کند. اگر دانشگاه اجازه می داد ابعاد مختلف اتفاقات 88 را به بحث و نقد می گذاشتیم و از دو طرف دعوت می کردیم تا به طور کامل زوایای ماجرا روشن بشود.

 

پنجره: و نهایتاً به عنوان جمع بندی یا سخن پایانی؟

ریاحی: باید به حادثه کوی جامع نگاه کرد و در تحلیل آن همه ابعاد را مدنظر داشت. دوم این که در کوی تخلفات بزرگی صورت گرفته است که مطالبه ما همچنان این است که اینها به دقت رسیدگی شوند. سوم اینکه باید در پیگیری حادثه به شکل مناسبی اطلاع رسانی صورت می گرفته که نگرفته است. حرف آخر بنده این است که اگر کوی را می بینیم، باید قبل و بعدش را هم نگاه کنیم و به همه ابعادش با هم بنگریم. عرضم را با خاطره ای تمام می کنم؛ یکی از اساتید بزرگواری که شاید افراد دیگر هم ایشان را بشناسند، فیلمی را یک زمانی پخش کردند که کوی یک کشته داده است و یک نفر از ساختمان پرت می شود پایین. بعد معلوم شد که این فیلم مربوط به اغتشاشات سودان است!

فاضلیان: در مورد کوی با قاطعیت عرض می کنم که مظلوم بدون رقیب این حادثه، دانشجو و دانشگاهی است. باید این مطالبه پیگیری تا مثل این حادثه دیگر تکرار نشود. امیدوارم که از این محمل ها و فرصت ها باز هم فراهم شود تا مسئولین گوش شنوایی پیدا کنند. حداقل در دانشگاه تهران که بنا بر فرمایش رهبری نماد آموزش عالی کشور است، این گفت و گو شکل بگیرد و جریان ها و فکرهای مختلف بتوانند با هم حرف بزنند.

 

جملات کلیدی

تنها کسی که آبی روی این آتش ریخت رهبری بود.

مهمترین خواسته دانشجویان رسیدگی به واقعه کوی است

سوتیتر:

ریاحی: باید همه ابعاد ماجرا را در کنار هم ببینید. من کوچک ترین ظلم به دانشجو را خطا می دانم؛ دست و پا شکستن که سهل است، کوچک ترین توهین به دانشجو را ظلم و خطا می دانم، ولی کوکتل مولوتف درست کردن دانشجو هم خطاست

فاضلیان: مظلوم بدون رقیب این حادثه، دانشجو و دانشگاهی است. باید کشف واقعیت و مجازات آمرین و عاملین محقق شود تا مثل این حادثه دیگر تکرار نشود. امیدوارم که از این محمل ها و فرصت ها باز هم فراهم شود، که مسئولین گوش شنوایی پیدا کنند لااقل در دانشگاه تهران که بنا بر فرمایش رهبری نماد آموزش عالی کشور است، این گفت و گو شکل بگیرد.

ذره بین:

فاضلیان: ادعای فرمان برداری از رهبری را دارند ولی دقیقا عکس نظر رهبری عمل می کنند! اصلا دانشجو خاطی ولی نظر رهبری را که دیگر باید اجرا کنید!

ریاحی: سوالی که از دوستان داریم این است که چرا قضایا را ناقص می بینند؟ چرا در تحلیل خود اصلا به رفت و آمدهای مشکوک آن شب کوی توجه نمی کنند؟ چرا انجمن اسلامی فردای کوی بیانیه می دهد و در بیانیه می گوید تغییر آشکار رأی مردم و دامن می زند به این اتفاقات؟

ناگفته ها:

فاضلیان: آقای دکتر کچوئیان می گوید که ما و نهاد رهبری از اول پیگیر حادثه کوی بودیم ولی برخی نهادها نگذاشتند که ما به نتیجه برسیم. این چه نهاد قدرتمندی است که خلاف نظر رهبری را پیش می برد؟

ریاحی: برخی شاهدان عینی می گویند که بین دانشجویان گروگان گیر گفت و گویی رد و بدل می شود مبنی بر این که فلان کاندیدای ریاست جمهوری مد نظرش نیست که کار با خون و خون ریزی پیش برود و آن یکی هم می گوید ما از فلانی (نام شخصی را که از اعضای ارشد سازمان مجاهدین و حزب مشارکت است، می برند) دستور می گیریم و کاری به آقای موسوی نداریم.



بعد التّحریر:

همین مصاحبه در سایت خبری-تحلیلی «بازتاب (امروز)»

همین مصاحبه در سایت خبری-تحلیلی «عصر ایران»

همین مصاحبه در سایت خبری-تحلیلی «جهان نیوز»

همین مصاحبه در سایت خبری-تحلیلی «انتخاب»



برچسب‌ها: 25 خرداد 88, کوی دانشگاه تهران, هفته نامه پنجره, رضا نساجی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۲۶ساعت 17:27  توسط احسان رستگار   | 

پوشش مانکنی و منشوری جوانان و اسطوره فوتبال

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


*لازم به ذکر است که ظاهر هیچ کس به ما و یا هیچ شخص دیگری هیچ ارتباطی ندارد؛ مگر این که آن ظاهر، خلاف شئونات اخلاقی و موازین قانونی و شرعی باشد. ظاهر دایی هم به ما هیچ ربطی نداشت، ولی این ظاهر مخل اخلاق اسلامی و خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران مبنی بر پوشش اسلامی است. حتی این که چرا آقای گل جهان که از قضا قهرمان ملی ایران است با چنین وضعی ظاهر می شود هم هدف این یادداشت نیست؛ مهم این است که برخوردی که با دیگران می شود، آیا با مشاهیر که آنان هم از جهت حقوق شهروندی و قانونی با دیگران برابرند برخورد می شود یا خیر. 
یک ماه پیش میثم تولایی در وبلاگش یادداشتی را تحت عنوان «لباس های قوم لوط در هفت تیر» منتشر کرد که خیلی آموزنده بود. دو حدیثی که در آن یادداشت ذکر شده بود به شرح زیر است:
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: "شش چیز از اخلاق قوم لوط در این امت است: پوشیدن روپوش بلند از روی تکبر که بر زمین کشیده می‌شود، گشودن و باز گذاشتن دکمه‌های پیراهن و قبا و ...؛ نیز می‌فرماید: هر کس لباس فاخر بپوشد به تکبر گراید و متکبر در آتش دوزخ است."
"رسول خدا (ص) امتش را از دست کردن انگشتر طلا و پوشیدن انواع لباس زرباف و ابریشمی و ارغوانی نهی فرمود." 

اوایل تیر ماه امسال خبری منتشر شد مبنی بر دستگیری بازیگری به نام خانم ل. ا. در کنسرت یکی از خوانندگان در برج میلاد که خیلی ها گفتند وی همان بازیگر اخراجی های 3 است که معلوم نیست فلسفه ی وجودی شخصیتش کنار حاجی گرینوف، چه جایگاه و توجیهی در فیلم نامه دارد!

وی توسط گشت ارشاد و در دور جدید اجرای طرح امنیت اخلاقی دستگیر شد. این ضرب شصتی بود که روانه ی چشم و چال بد حجابان و طرفداران بی بند و باری شد. تا کنون هر بار مأمورین نیروی انتظامی یا مجریان مربوطه به افراد مشهور می رسیدند، دست و پایشان را گم کرده و به جای برخورد، یاد امضا گرفتن و ثبت عکسی یادگاری با گوشی همراهشان می افتادند! اما این بار این طور نشد! حتی بعد از برخورد هم سردار احمد رضا رادان از عملکرد نیروی انتظامی حمایت و اعلام کرد که اگر بازیگر دستگیر شده ادعایی دارد، شکایت کند.

اوایل خرداد ماه امسال هم اولین روزهای اجرای طرح امنیت اخلاقی و اجتماعی و برخورد با خانم های بدحجاب و پسرهای مانکنی بود. 

دو روز پیش عکس علی دایی را دیدم که مشغول تمرین دادن تیم راه آهن پس از عقد قرار داد مجدد بود. عکس های دایی را که دیدم یاد آن جوانک دستگیر شده در کنار بازار گلدیس افتادم. البته دایی در زمین چمن است، ولی خیلی هم دور از انتظار نیست که دایی با همین لباس در خیابان هم ظاهر شود و هیچ ابایی نداشته باشد.

یادم نمی رود؛ سال آخر بازی دایی بود یعنی حدود 6 سال پیش که به گمانم در تیم سایپا کارت زرد دوم را گرفت و از زمین اخراج شد. بعد خبرنگار برنامه ی 90 که ماجرا را جویا شد دایی با کمال شکوه و شکایت و پر رویی و وقاحت گفت [نقل به مضمون]: داور کارت زردو به من داد و بعد من بهش گفتم تو... خ...جا...لت نمی کشی به من کارت می دی؟!!! بعدشم کارت زرد دومو داد از زمین اخراجم کرد!" وقتی آن موقع داور باید از دایی خجالت می کشیده و بعد از نشستن عرق شرم بر پیشانی اش کارت نشان آقا می داده، احتمالاً مأمور گشت ارشاد هم باید خلع سلاح شود، روی زمین دراز بکشد -یا نه با شکم بچسبد به ماشین گشت- و دستانش را حلقه کند پشتش، دستبند به خودش بزند و بعد هم بگوید آقای دایی می شود لطف کنید با این سر و وضع که بیرون می آیید، مراعات کنید که این جا جامعه ی اسلامی است و این ها زن و بچه ی یک عده مردمان بیچاره هستند که از قضا مسلمانند و باز از قضا از ریخت و قیافه ی امثال شما خیلی خوششان نمی آید و باز از قضا این وضع بیرون آمدن جرم است؟ آیا ممکن است التفات کنید؟ 

البته اگر در همین اثنا عده ای آدم های جوگیر نگویند "وای وای وای نیگا کن با اسسسطوره ی ملللی شون چجوووری برخورد می کنننننن!!! نچ نچ نچ نچ!!! اِ اِ اِ اِ! بعد می گن چرا همه می رن خارج! وای وای وای وای!"

در زیر تصاویر علی دایی و آن جوانی که در مقابل برج تجاری اداری گلدیس دستگیر شده را مشاهده می کنید. اگرچه این تصویر دایی در زمین چمن است، ولی همان طور که اکثراً مشاهده فرموده اید فوتبالیست ها در سطح شهر هم معمولاً کم و بیش با پوشش های از این دست ظاهر می شوند. حال سؤال این است؛ آیا نیروی انتظامی همان طور که با آن جوانک گم نام برخورد می کند، با فلان فوتبالیست و به قول برخی قهرمان ملی هم برخورد می کند؟

بقالی محل که جوان سی و چند ساله ای است می گفت داشته با عجله می آمده مغازه، مأمور گشت ارشاد به وی گفته درست لباس بپوش. بعد وی با تعجب پرسیده مگه چه جوری پوشیدم که مأمور گشت گفته که دکمه ی پیراهنت را ببند. تذکر مأمور گشت ارشاد کاملاً به جا بوده، وی دکمه های پیراهنش را -که همان پیراهنی بود که در مغازه بر تن داشت و آستین کوتاه و تا آرنج بود اما نه زننده- باید درست می بسته و بعد بیرون می آمده، اما وقتی آدم تصور می کند که قانون این گونه در کشور اجرا می شود، تأسف می خورد. وقتی اگر بخواهیم همین قانون راه نجات همه و مأمن همه است، چرا باید ضعیف کشی و قوی پروری کنیم؟ که مشاهیر و اقویا از نظام دلخور نشوند؟! یادمان رفته که مردم عادی بوده اند که مسیر همین انقلاب را هموار کردند؟

یاد دایی دهه هفتاد به خیر!

از این جا جهانی شدن (!) ظاهر دایی شروع می شود. البته اصلاً این ظاهر ناشایست نیست ولی متفاوت است با ظاهر اول که خب آن هم مسأله ای است شخصی.

نمی دانم چرا ما فکر می کنیم هر کس که پول دار می شود یا مشهور، باید ریش این چنینی داشته باشد و موهای چرب کرده.

این جا هم یقه باز می شود.

این جا هم آن یقه ی باز با وسیله ای طلایی تزیین می شود! البته مشکل زیر قطعاً شخصی نیست؛ چون در جمهوری اسلامی ایران هر کس نمی تواند هر طور که دوست داشت بپوشد و رفتار کند (فرض می گیریم که عکس فوق در ایران گرفته نشده).

 


برچسب‌ها: علی دایی, گشت ارشاد, پوشش مانکنی, احمدرضا رادان
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۲۴ساعت 1:44  توسط احسان رستگار   | 

تغییر گفتمان برای تثبیت قدرت یا تبعیت از دستور رهبری


از مخالفت با هاشمی به خاطر منفعت تا تعامل با هاشمی به خاطر مصلحت


بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

بازتاب، سرویس سیاست، احسان رستگار: احمدی نژاد شنبه 17 تیر ماه 91 دوباره در دور جدید فعالیت مجمع تشخیص مصلحت نظام حاضر شد. این چهارمین بار است که وی در جلسات حاضر می شود که این نشان دهنده ی جدیت او در رقم زدن فصلی نو از تعاملش با مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام است.

حضور احمدی نژاد در مجمع تشخیص مصلحت نظام اتفاقی بود که برای اکثریت رسانه ها و مردم عجیب و بعید به نظر رسید اما از جهتی اتفاقا محتمل ترین و تنها اتفاقی بود که باید دیر یا زود می افتاد. اشتباهی که در این تحلیل مغفول واقع می شود نادیده گرفتن فلسفه وجودی و شأن نزول موضع گیری و استراتژی «هاشمی ستیزی» در دولت احمدی نژاد است. سؤال اصلی این است که سیاست هاشمی ستیزی به اقتضای زمان و به دلیل موجی که علیه وی در جامعه وجود داشته اتخاذ شده یا به دلیل تفاوت دیدگاه ها و گفتمان های احمدی نژاد و هاشمی بوده است؟

هاشمی در طول دوران پس از انقلاب اسلامی، طوری عمل کرده بود که اگر له گروهی بود ولی علیه شخص یا گروه خاصی عمل نمی کرد. به همین دلیل مخالفی در بین سیاست مداران نداشت ولی طبیعتاً مانند هر سیاست مدار و مسئول دیگری، انتقاداتی گاه جدی هم متوجهش بود. منتقدان هاشمی از جنس احمد توکلی بودند که اگرچه وی را خدوم به نظام و انقلاب می دانستند ولی نه موضعشان نسبت به او خصمانه بود و نه او را دشمن خود می دانستند؛ بلکه مثلاً در مدیریت کشور، نظری مستقل از وی داشتند که کشور را اگر این چنین کشور اداره شود فاصله ی طبقاتی افزایش می یابد و این قسم سیاست گذاری های اقتصادی به صلاح کشور و مردم نیست و قشر ضعیف اقتصادی در حال له شدن لای چرخ توسعه هستند. خلاصه این که جدی ترین منتقدان هاشمی هم نه وی را مضر می دانستند و نه خائن، غارتگر یا پدرخوانده.

اما سال 84 شد و شهردار تهران -که ورودش به مناصب عالی رتبه حکومتی برای اولین بار با حکم هاشمی برای سکان داری استان اردبیل رقم خورده بود- با استراتژی هاشمی ستیزی و به رد وی از تبی که علیه هاشمی در جامعه وجود داشت بهره برداری کرد و توانست او را در انتخابات در دور دوم شکست دهد. سال 88 هم همین اتفاق به نحوی عمیق تر، وسیع تر و برنامه ریزی شده تر رخ داد و مجدداً هاشمی ستیزی عامل بقای احمدی نژاد در قدرت شد. احمدی نژاد همه جا بود جز در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام، در ایران بود، در بیرون مرزها بود، در جلسات شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای عالی سینما، جلسه با دانشجویان، جلسه سؤال و شوخی با مجلسی ها و همه جا جز مجمع تشخیص مصلحت نظام. خیلی توفیری نمی کرد که دلیل حاضر نشدن وی در این جلسات ریاست شخص آقای هاشمی رفسنجانی است یا رئیس نبودن آقای احمدی نژاد. البته آقای هاشمی در عید 91 طی مصاحبه ای اعلام کرده بودند که دلیل عدم حضور رئیس جمهور روحیات شخصی ایشان است و این که تاب نمی آورند در جلسه ای حضور یابند در حالی که خودشان رئیس نباشند و مدیریت زمان و دستور جلسات و حرف اول و آخر توسط فردی جز شخص ایشان صورت بگیرد.

رویکرد قهر با مجمع از جانب احمدی نژاد ادامه داشت تا حکم رهبری برای ابقای آقای هاشمی رفسنجانی بر ریاست مجمع و پیرو آن جلسه دیدار اعضای جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام با مقام معظم رهبری. در این دیدار ایشان با تأکید بر جایگاه مهم مجمع تشخیص مصلحت نظام در جمهوری اسلامی ایران عملاً به رئیس جمهور، جایگاه بی بدیل مجمع را یاد آور شدند و به این ترتیب واکنش دولت به نظر رهبری مبنی بر حضور احمدی نژاد در جلسات مجمع به اذهان متبادر شد.

اولین جلسه مجمع تشکیل شد و احمدی نژاد این بار نگذاشت تا صندلی سمت راست رئیس مجمع خالی بماند یا توسط شخص دیگری اشغال شود. عکس های رئیس مجمع و رئیس جمهور به روی جلد مجلات و روزنامه ها رفت و قاطبه ی مردم و نخبگان با علامت سؤال و علامت تعجب مواجه شدند که این اتفاق یعنی چه؟ خوب است یا بد؟ در راستای وحدت است یا تثبیت قدرت یا ...؟!

حضور احمدی نژاد در مجمع تشخیص مصلحت نظام و موضع گیری های اخیر وی له آقای هاشمی در شورای عالی انقلاب فرهنگی خبر از تغییر گفتمان وی می دهد و نشان گر این است که او از حامیان قبلی اش نا امید شده است؛ حامیانی که اقبال آنان تا حد زیادی وابسته موضع گیری تندش در مقابل هاشمی رفسنجانی بوده است. و البته از احمدی نژاد نیز توقع می رود از مدت ها قبل به تحلیل هزینه-فایده ی چنین تصمیمی پرداخته است و تشخیص داده که این تغییر جهت منفعت بیشتری را برای او و همراهانش به دنبال خواهد داشت.

اگرچه علی اکبر جوانفکر به عنوان یکی از مقامات رسمی و مشاور رسانه ای رئیس جمهور و مدیر مسئول مؤسسه روزنامه ایران ادعا کرده که نظر احمدی نژاد درباره ی هاشمی تغییر نکرده است، ولی این نظر با تداوم حضور احمدی نژاد در جلسات مجمع و تغییر موضعش نسبت به رئیس مجمع در عمل نادرست می آید. در بهترین حالت درست پنداری نظر جوانفکر، باید گفت اگرچه احمدی نژاد، نظرش به هاشمی کماکان مثل سابق است، ولی وضعیت فعلی اش اقتضا می کند تا برای غلبه بر مخالفانش، به پایگاه قدرتی به نام هاشمی دست آویز شود.

اما از سوی دیگر ماجرا، عکس العمل آیت الله هاشمی را هم نمی توان نادیده گرفت و در موردش گمانه زنی نکرد. اگر در نظر بگیریم که احمدی نژاد سراسر میل و رغبت داشته باشد جهت رفع خاطرات تلخ گذشته و نزدیک تر شدن به آقای هاشمی، این را هم نمی توان نادیده گرفت که بر خلاف وی که از دوستی و دشمنی با آقای هاشمی، بنا بر مقتضیات زمان استفاده می کند، وی چنین نظری نسبت به احمدی نژاد ندارد و تا کنون هم خلاف حرفش عمل نکرده که اختلافش با رئیس جمهور، ایدئولوژیک و بنا بر اختلافات نظر مدیریتی است و نه بر اساس منفعت. به این ترتیب به نظر نمی رسد موضع رئیس مجمع به رئیس جمهور نزدیک شود چون منفعتی را نصیب ایشان نخواهد کرد.

شاید بتوان گفت که پیام اصلی این اتفاق نقطه ی عطف و محوریت گفتمان احمدی نژاد است و آن چیزی نمی تواند باشد جز «تغییر گفتمان بنا بر مقتضیات زمان برای حفظ قدرت و بس، نه ایدئولوژی».

در انتها نظر چند تن از سیاست مداران را درباره ی حضور آقای احمدی نژاد در جلسات مجمع از نظر می گذرانیم:

آیت الله هاشمی رفسنجانی (رئیس فعلی و سابق و اسبق مجمع تشخیص مصلحت نظام) ضمن تشکر از احمدی نژاد برای حضور در جلسه مجمع گفت: امیدوارم حضور رئیس جمهور در جلسات مجمع تداوم داشته باشد.

حجت الاسلام مجید انصاری، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام: احترام به حکمی که مقام معظم رهبری دادند و هم احترام به این سمت و مسئولیت حقوقی اقتضا می‌کند مسئولینی که در حکم رهبری هستند در جلسات مجمع تشخیص شرکت کنند. هم در حکم انتصاب اعضای جدید مجمع، مقام معظم رهبری تاکید مضاعفی بر شرکت فعال اعضا داشتند و هم در جلسه‌ای که اعضای جدید مجمع خدمت ایشان داشتند مقام معظم رهبری تاکید فرمودند که همه اعضا در جلسات و کمیته‌های مجمع شرکت فعال داشته باشند و من فکر می‌کنم تاکیدات و توصیه‌های رهبری موثر واقع شده است.

صادق زیباکلاماحمدی‌نژاد سعی می‌کند ارگانی را در دست بگیرد که آن ارگان یا نهاد قدرت و اثری داشته باشد یا یک نقشی در تعاملات سیاسی کشور داشته باشد. به نظر من احمدی‌نژاد به دنبال در دست گرفتن مجمع تشخیص مصلحت نیست و هدف او از شرکت در جلسات مجمع نزدیک شدن به شخص هاشمی است. 

غلامحسین الهام که از اعضای قبلی هیأت دولت و از همراهان فعلی رئیس جمهور و عضو شورای مرکزی جبهه پایداری که پیش از این جایگاه مجمع تشخیص مصلحت نظام را تخطئه و اعضای آن را سیاسیون بیکار نامیده بود: "اصول تداوم داشته باشد، احمدی نژاد همه جا حضور دارد." وی مشخص نکرد که اگر احمدی نژاد هم نظر او را در مورد بی خاصیت بودن مجمع و بیکاری اعضایش داشت، چرا خودش هم به جمع این بیکاران پیوست. مهم تر از این درباره ی تأکید مقام معظم رهبری بر اهمیت جایگاه و اعضای مجمع و ابقای آیت الله هاشمی نیز طبق معمول سکوت کرد.




برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, آیت الله هاشمی رفسنجانی, مجمع تشخیص مصلحت نظام, دیدار رهبری با هیأت وزیران
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۲۰ساعت 17:37  توسط احسان رستگار   | 

منتشر نشده های نطق مطهری+گاف مردم سالاری و تهمت ایران


بسم الله الرّحمن الرّحیم

نطق سه شنبه ی علی مطهری علیه عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی -که با مصادیقی هم چون رد فیلم های انتهای خیابان هشتم، شبانه روز، آتشکار و عصر جمعه نمود پیدا کرد- جزء پر سر و صداترین اخبار هفته ی گذشته بود که در بخش هنر و سینمای قریب به اتفاق روزنامه ها و اخبار پر بیننده اخبار منعکس شد. برنامه ی هفت هم در بخش اخبار از بین هفت نماینده ی مجلس که سه شنبه نطق کردند، تنها سخنان مطهری را پخش کرد.

روزنامه ی مردم سالاری در انتهای گزارش نطق مطهری -از آن جا که احتمالاً خود ناقص متوجه محتوای نطق شده، ناقص هم روایت می کند- و چون شاید این اتفاق برای دیگران هم افتاده باشد، متن کامل تر نطق را در زیر می آید؛ در ابتدا متن مردم سالاری است و در ادامه متن بانی فیلم که می توانید متن کامل را از این جا مطالعه بفرمایید. 

روزنامه ی مردم سالاری در روز چهارشنبه نوشت:

"مطهري همچنين از پوشش هنرمندان در اختتاميه جشنواره فجر هم انتقاد و تاكيد كرد كه وزير و ساير مقامات وزارت ارشاد به بدحجابي و بي‌حجابي در آن مراسم رسميت مي‌بخشند

مطهري در جلسه روز گذشته مجلس چيزي در مورد نيروي انتظامي و نوع برخود آن با بدحجابي كه باعث حضور احمدي مقدم در صحن شده بود، نگفت."

نکته این جاست که از آن جا که این خبر از روی سایت ها در روزنامه ها چاپ شد و سایت ها فقط به بخشی از سخنرانی سه، چهار دقیقه ای مطهری پرداختند، قسمتی از سخنرانی مغفول واقع شد.

در زیر بخش دیگر سخنرانی هم می آید -که بانی فیلم در چهاردهم تیر ماه منتشر کرد- را از نظر می گذارنیم که بیانگر بخش دیگری از سخنرانی علی مطهری پیرامون گشت ارشاد هم هست:

"وی ادامه داد: مطلب دیگر مراسم اختتامیه جشنواره فیلم فجر است که هنرمندان برنده با هر ظاهری که مایل باشند در صحنه حاضر می‌شوند و وزیر و سایر مقامات وزارت ارشاد به بدحجابی و بی‌حجابی رسمیت می‌بخشند؛ مطلب بعدی روال کلمات لاتین ، تابلوهای فروشگاه‌ها و شرکتها است که نمونه بارز آن استفاده از کلمه لاتین saleبه جای حراج یا فروش فوق العاده است. این مطالب نشانه خودباختگی است و وزارت ارشاد طبق قانون موظف است جلوی این مسائل را بگیرد.
اصل طرح امنیت اخلاقی کار درستی است و با توجه به نگاه خاص فرهنگی دولت اجرای آن بسیار ارزشمند است و من از نیروی انتظامی و سردار احمدی مقدم تشکر می‌کنم؛ البته نحوه احرای طرح بسیار مهم است و نباید این طرح مثل طرح‌های امنیتی باشد. به عنوان مثال اینکه در خروجی‌های برخی بزرگراه‌ها نیروهای ویژه مستقر شده‌اند آیا مربوط به همین طرح است؟ یا موضوع دیگری مطرح است؟"

 

روزنامه ی ایران هم به نحوی بسیار غرض ورزانه سخنان مطهری را با عنوان «اعتراض به اتکای رئیس جمهور به آرای مردم» مقابل نظر مردم قرار می دهد در حالی که مطهری تنها انتقادی کلی به رؤسای جمهور در ایران وارد کرد که مضمون آن به نظر بنده می توانست مصداق موج سواری و عوام فریبی باشد؛ یعنی کار خودت را بکنی و بعد هم بگویی این کار را کردم چون مردم می پسندندروزنامه ی اعتماد که این اتفاق مجلس عکس روی صفحه ی اولش بود، به نحوی کامل تر نطق مطهری را روایت می کند که بخشی از آن در زیر می آید:

 

"انتقادي كه به وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي داريم، عدم استقلال در برابر نگاه خواص دولت به مسائل فرهنگي است. چون سياست گذاري هاي فرهنگي مجلس از نگاه آقاي مشايي كه مورد حمايت آقاي احمدي نژاد هم هست تابعيت مي كند، در حالي كه وزارت فرهنگ و ارشاد بايد تابع قوانين اسلام باشد. مطهري در ادامه گفت: مشكل اساسي در حوزه فرهنگ در كشور ما اين است كه دولت در برخي موارد سياست هايي برخلاف سياست هاي كلي نظام و نظر مراجع تقليد و روحانيت دارد. او در بخش ديگري از نطق خود نقدي كلي را به روساي جمهور ايران وارد كرد و گفتيك مشكل اساسي در كشور اين است كه كسي كه رييس جمهور مي شود، تصور دارد كه مي تواند با اتكا به آراي مردم سياست هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي مدنظر خود را اجرا كند. در حالي كه رييس جمهور هر مقدار هم كه راي داشته باشد، مجري سياست هاي كلي نظام است كه در جاي خود وضع مي شوند، هر چند خود مخالف آن سياست ها باشد."



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف»



برچسب‌ها: علی مطهری, روزنامه مردم سالاری, روزنامه اعتماد, روزنامه بانی فیلم
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۷ساعت 10:0  توسط احسان رستگار   | 

انتهای خیابان هشتم و شبانه روز مجلس را شاکی کرد/انتقاد تند علی مطهری به سینما


بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

شفاف، احسان رستگار: حدود سه ماه پیش، یادداشتی در وبلاگ درج شد با عنوان زد و خورد و چاقوکشی در سینما آزادی در «انتهای خیابان هشتم» که بیشتر گزارش و خبر بود تا تحلیل. تحلیل و نظرم را سعی کرده بودم در همان شرح ما وقع منعکس کنم. سعی کرده بودم ثابت کنم که چگونه موضوعی اگر در فیلمی اغراق آمیز و غرض ورزانه مطرح شود، می تواند اثراتی متشنج و تکان دهنده داشته باشد. لب کلام آن گزارش این بود که مضمون چندش آور فیلم «انتهای خیابان هشتم»، همان اتفاق چاقو کشی و زد و خورد و بیرون زدن رگ گردن هر کسی است که اندکی با غیرت آشنا باشد و اندکی غیرت داشته باشد.

دیروز فرمانده ی نیروی انتظامی، اسماعیل احمدی مقدم و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، سید محمد حسینی به درخواست کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و پیشنهاد اولیه ی علی مطهری در مجلس حاضر شدند تا پاسخگوی دغدغه های فرهنگی و اجتماعی نمایندگان ملت باشند.

7 نفر از نمایندگان دغدغه های فرهنگی و اجتماعی نمایندگان را مطرح کردند که علی مطهری نکاتی را مطرح کرد که برخلاف دیگر نمایندگان -که مباحث مد نظرشان کلی بود- خیلی مصداقی و موردی به مقوله ی سینما و فرهنگ پرداخت. ایشان در میان صحبت هایشان اشاره کردند به چند فیلم که دو مورد آن شدیداً ذهنم را مشغول کرده بود و به نظرم دو نمونه از بدترین فیلم های تاریخ سینمای ایران هستند در حالی که ممکن است چنین عقیده ای چه در میان نخبگان و چه مردم وجود نداشته باشد ولی فارغ از نظر دیگران، نظر بنده این است. این دو فیلم «انتهای خیابان هشتم» و «شبانه روز» هستند.

از بدترین فیلم هایی که تا کنون در سینمای ایران ساخته شده -نه این که بنده دیده ام یا نه، به جرأت می گویم که ساخته شده- دو فیلم شبانه روز و انتهای خیابان هشتم هستند که در کمال تعجب تهیه کننده ی هر دوی این فیلم ها، سید جمال ساداتیان (صاحب و مؤسس مؤسسه ی بشرا فیلم) است. طبق معمول هم در هر دو فیلم حامد بهداد حضور دارند. اصولاً ساداتیان یکی از کار ویژه هایش ساخت فیلم هایی با موضوع خیانت است. گویی وظیفه اش تا به جهانیان بگوید که "آن مردم جهان! بدانید که ایرانیان خیلی به هم خیانت می کنند!" یا این که "ای جهانیان! بدانید که ما ایرانیان هم دست کمی از شما نداریم و اگرچه از جهات اقتصادی و فناوری از شما عقبیم، ولی از جهت خیانت و ناهنجاری های اجتماعی، از همه ی شما گوی سبقت را ربوده ایم چون اصولاً دزدان خوبی هم هستیم". آقای ساداتیان این جملات را نگفته، ولی اگر در یکی از فیلم هایش بگوید، اصلاً تعجب نخواهم کرد. فیلم برف روی کاج ها را هم وی تهیه کنندگی کرده و نیز فیلم هفت دقیقه تا پاییز را. اگر دقت کنیم، می بینیم که در چند سال اخیر، سید جمال ساداتیان، حامد بهداد، صابر ابر و تا حدی مهناز افشار و ترانه علیدوستی است.

 در این یادداشت اصلاً قصد واکاوی و کالبد شکافی و ریز بینی نیستم؛ صرفاً در حد تیز بینی کفایت می کنم چون وقت کافی نیست برای نوشتن در باب مسائل خیلی جزئی این چنین موضوعاتی. به نظرم کلی گویی در برخی مباحث، بهترین راه بیان است.

یک نکته در حاشیه: در سینما هر جا اسمی از خیانت آمد، گوش هایتان را تیز کنید؛ چون به احتمال قوی آن فیلم که موضوعش خیانت است، یا یک سر آن حامد بهداد است، یا سید جمال ساداتیان، یا صابر ابر، یا مهناز افشار و یا همه ی موارد. همان طور که هر جا اسم پوچ گرایی و هزیان گویی به میان می آید، نمی توان نام عبدالرضا کاهانی، مهتاب کرامتی، مهران احمدی را ندید یا نشنید. اخیراً هم که همیشه پای رضا عطاران در این چنین موضوعاتی در میان است.

دست مریزاد به علی مطهری که این گونه شجاعانه فیلم هایی هم چون شبانه روز و مخصوصاً «انتهای خیابان هشتم» را که بسیار هم طرفدار دارند را این گونه رد می کند. در زیر بخشی از صحبت های علی مطهری را در روز سه شنبه 13 تیر 91 که در صحن علنی مجلس قرائت شد را می توانید مطالعه فرمایید:

"عضو کمیسیون فرهنگی مجلس اضافه کرد: در فیلم «شبانه‌روز» آن‌قدر روابط نامشروع و خیانت‌ها در هم تنیده است که معلوم نیست زنی که باردار است پدر فرزندش کیست؛ فیلم «انتهای خیابان هشتم» هم فیلمی است که خیانت را به نحوی به تصویر می‌کشد که مخاطب هم به خشم می‌آید. مضمون فیلم این است خواهری که مدتی است نامزد کرده برای نجات جان برادرش و به دست آوردن پول دیه حاضر شده که تن‌فروشی کند و انتهای فیلم هم با صحنه‌ای که دوربین منتظر برقراری رابطه این زن برای نجات برادر محکوم به اعدامش است به پایان می‌رسد؛ واقعا چه نیازی به ساخت این‌گونه فیلم‌ها است؟!

مطهری اظهار داشتبا وجود این فیلم‌ها نیازی به وجود شبکه فارسی 1 که مروج روابط جنسی میان زنان شوهردار و غیره است نداریم؛ اما باید بدانیم که اشکال کار در کجاست.

وی افزود: اشکال کار در مرحله تصویب فیلمنامه‌ها و نبود نظارت در مراحل مختلف ساخت فیلم است که بعد از ساخت فیلم می‌گویند چون هزینه‌ سنگینی شده پس مجبوریم مجوز اکران بدهیم تا پولش را دربیاورد که مثال آن فیلم‌های «عصر جمعه» و «آتشکار» است

مطهری گفت: فیلم «آتشکار» را اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس هشتم مشاهده کردند و به اتفاق آراء به آن نظر منفی دادند و وزارت ارشاد قول داد که این فیلم اکران نشود و اگر مجبور به اکران شدند تبلیغ تلویزیونی نکنند ولی فیلم هم اکران شد و هم تبلیغ تلویزیونی."

در ادامه وقتی نوبت به وزیر فرهنگ و ارشاد رسید، وی در جواب انتقادات علی مطهری این گونه از خود دفاع کرد:

"شما فکر می کنید تمام فیلمنامه هایی که به ارشاد ارسال می شود، مجوز می گیرد؟ نیمی از فیلم هایی که به ارشاد می آید به دلیل این که مغایر با شئونات جامعه اسلامی می دانیم سلب مجوز می شود و حتی وقتی فیلمی که در جشنواره اکران می شود در سینماهای کشور اجازه اکران پیدا نمی کند هر چند که کارگردان این فیلم چهره ای به ظاهر انقلابی و موجهی داشته باشد."

در جواب آقای وزیر باید گفت که اگر این اوضاع سینما که سرشار است از ابتذال و تبیین و تبلیغ خیانت چرا باید روی پرده های سینما جولان بدهد؟!



برچسب‌ها: علی مطهری, مجلس نهم شورای اسلامی, اسماعیل احمدی مقدم, سید محمد حسینی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۱۴ساعت 8:0  توسط احسان رستگار   | 

اعتراض 176 فعال رسانه ای به مسامحه مجلس در برخورد با اعتبارنامه نماینده های مساله دار


بسم الله الرّحمن الرّحیم

در پی تایید اعتبارنامه برخی نمایندگان مجلس نهم که سابقه محکومیت قطعی قضایی داشته و با جعل عناوین دروغین علمی دست به فریب افکار عمومی زده‌اند، ۱76 نفر از فعالان رسانه ای کشور در نامه ای به هئیت رئیسه مجلس اعتراض خود را اعلام کردند.

به گزارش الف، جمعی از فعالان رسانه ای کشور در نامه ای خطاب به هیأت رئیسه ی مجلس شورای اسلامی، اعتراض خود را نسبت به سستی و مسامحه مجلس در تایید اعتبار نامه برخی نمایندگان و پیگیری پرونده هایی که حتی برخی صاحبان آنها سابقه ی محکومیت قطعی قضایی داشته و با جعل عناوین دروغین علمی، دست به فریب افکار عمومی زده اند، اعلام کردند.

در این نامه که به امضای بیش از ۱۵۰ نفر از فعالان رسانه ای رسیده آمده است؛ خوب است نمایندگان منتخب مردم که با عناوینی چون انقلابی گری و ولایت مداری و خط امام از جناح ها و طیف های مختلف وارد مجلس شده اند، وصیت امام راحل خطاب به ایشان را بیاد بیاورند که فرمود : «از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این عصر و عصرهای آینده می خواهم که اگر خدای نخواسته عناصر منحرفی با دسیسه و بازی سیاسی وکالت خود را به مردم تحمیل نمودند، مجلس اعتبار نامه ی آنان را رد کند و نگذارد حتی یک عنصر خرابکار وابسته، به مجلس راه یابد

متن کامل این نامه به این شرح است:


ملت اسلام پیرو مکتبی است که برنامه ی آن مکتب، خلاصه می‌شود در دو کلمه: «لاتظلمون و لاتظلمون.»                                                                                                                                                                                                                              امام خمینی (ره)

 

هیأت رئیسه ی محترم مجلس شورای اسلامی

سلام علیکم

این روزها که مشکلات اقتصادی و تورم، فشار مضاعفی را به ملت مستضعف و انقلابی ایران وارد کرده و انتظار مردم از مجلس تازه تشکیل، رسیدگی به امور ملت و پیشبرد اهداف اساسی انقلاب اسلامی در قوه مقننه است، مع الأسف اخبار دردناکی از درون مجلس به گوش می رسد که تصویر ذهنی مردم از مجلس را تحت تأثیر قرار داده است.

مسئله ی بررسی اعتبار نامه ها و اتفاقات روی داده در مجلس صرف نظر از خلأ های قانونی اش که در هر دوره منجر به گروکشی های سیاسی می شود، اخباری را به بیرون منعکس کرده که برای ملتی که با این سطح از مشکلات و تهدیدات در انتخابات، آن حماسه ی عظیم را آفریدند، باور پذیر نیست. سستی و مسامحه ی مجلس در پیگیری پرونده هایی که حتی برخی صاحبان آنها سابقه ی محکومیت قطعی قضایی داشته و با جعل عناوین دروغین علمی دست به فریب افکار عمومی زده اند، در حالی رخ می دهد که شکی نیست این گونه افراد با ورود به مجلس رویه ی سابق خود را در سطحی فراتر دنبال و فجایعی برای آبروی نظام اسلامی در حوزه های انتخابیه شان با زد و بندها خلق خواهند کرد.

از طرفی بسی جای تأسف است که در مجلس شورای اسلامی، تعداد نمایندگانی که پیگیر بررسی امثال این اعتبارنامه ها و فریادهای عدالتخواهانه می شوند از انگشتان یک دست نیز کمتر است.

خوب است نمایندگان منتخب مردم که با عناوینی چون انقلابی گری و ولایت مداری و خط امام از جناح ها و طیف های مختلف وارد مجلس شده اند، وصیت امام راحل خطاب به ایشان را به یاد بیاورند که فرمود : «از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این عصر و عصرهای آینده می خواهم که اگر خدای نخواسته عناصر منحرفی با دسیسه و بازی سیاسی وکالت خود را به مردم تحمیل نمودند، مجلس اعتبار نامه ی آنان را رد کند و نگذارد حتی یک عنصر خرابکار وابسته، به مجلس راه یابد

بر این اساس ما، جمعی از فعالان رسانه ای، نسبت به پیگیری های عدالتخواهانه ی احمد توکلی و الیاس نادران و چند تن از هم فکران ایشان در مجلس و اصرار انقلابی شان مبنی بر رد اعتبارنامه ی منتخبین مسأله دار در برهوت سکوت مجلس، کمال تقدیر و تشکر را داشته و از خدای متعال خواستاریم تا امید ملت مستضعف و قهرمان ایران را به این مجلس سرد نکند.

ضمناً تا به نتیجه رسیدن اعتراضات به حق این دو نماینده ی مجلس، از هیچ گونه همکاری فکری مشاوره ای و رسانه ای با دو فرزند انقلابی ملت دریغ نخواهیم کرد.

 

۱- وحید اشتری۲- عباس درویش توانگر. ۳- محمد حسین جعفریان. ۴- سهیل کریمی. ۵- احسان طاهری. ۶- امید مهدی نژاد. ۷- محمد جماعت. ۸- سید مجتبی حسینی. ۹- ناصر اسدی. ۱۰- یاسرهدایتی. ۱۱- محمد مهدی حاجی پروانه. ۱۲- امیر دبیری مهر. ۱۳- آرش پژمان. ۱۴- مهدی قزلی. ۱۵- احمد نجمی. ۱۶- احسان جهاندیده. ۱۷- مجید محرابی. ۱۸- مهدی خداجویان. ۱۹- محسن خانعلی. ۲۰- حسین لطفی. ۲۱- محسن مهدیان. ۲۲- فائزه ظهیری. ۲۳- زهرا سادات حسینی.  ۲۴- مهدی مذهبی. ۲۵- عبدالله الماسی. ۲۶- امیر سیاح.  ۲۷- مریم آبنیکی. ۲۸- فرشاد مهدی پور. ۲۹- رضا سیدی. ۳۰- مجید رفیعی. ۳۱- محمد سرشار. ۳۲- مهدی یمینی. ۳۳- محمدصالح مفتاح. ۳۴- حسن جلالی. ۳۵- سید عبدالرضا کریمی. ۳۶- هادی تقوی. ۳۷- احمد کارآمد. ۳۸- سیدمرتضی فاطمی. ۳۹- ندانظری. ۴۰- محمد تورنگ. ۴۱- محمد رضا باقری. ۴۲- دکتر محمودرضا رضایی. ۴۳- دکتر اکبرولی زاده. ۴۴- میثم تولایی. ۴۵- مجتبی توانگر. ۴۶- صالح کاهانی. ۴۷- رسول احمدی. ۴۸- محمدرضا موذن زاده. ۴۹- سید مجید کریمی. ۵۰- مهرداد حسیبی. ۵۱- هادی شریفی. ۵۲- محمد ذوقی. ۵۳- مهدی حسینی. ۵۴- مهدی مهدیان. ۵۵- حسین همازاده. ۵۶- مجتبی احمدی. ۵۷- محمد جواد کربلائی. ۵۸- محمد ثقفی. ۵۹- احسان رستگار. ۶۰- ایرج نظافتی. ۶۱- هادی کسائی زاده. ۶۲- پیام مؤمنی.۶۳- محمد پاریاب. ۶۴- مهدی صاحبی. ۶۵- محمد پاشنا. ۶۶- زکی خانی. ۶۷- محمد صمدی. ۶۸- علی رجبی. ۶۹- سجاد نوروزی ۷۰- مقداد معصوم بیگی. ۷۱- محمد مهدی رحیمی. ۷۲- محمدقادری. ۷۳- رضا صیادی. ۷۴- اسماعیل سلطنت پور. ۷۵- فاطمه عودباشی. ۷۶- ابراهیم رضائی. ۷۷- عبدالله عبداللهی. ۷۸- مطهر محمدخانی. ۷۹- رضا سیفی. ۸۰- مهدی رضائی. ۸۱- مهدی صادقی. ۸۲- رضا مروتی. ۸۳- رضا همدانچی. ۸۴- حسین الیاسی. ۸۵- یاسر افشار. ۸۶- طاهر سیاح. ۸۷- هادی شریفی. ۸۸- سارا مرادخانی. ۸۹- مجیدتولائی. ۹۰- حمید مصباح. ۹۱- مرتضی بیات. ۹۲- یاسر انصاری. ۹۳- سید یوسف آل داوود. ۹۴- محمد کمالی. ۹۵- محمد کریمی. ۹۶- فاطمه موسوی. ۹۷- محمد مسیح یاراحمدی. ۹۸- هادی قبادی. ۹۹- نغمه دانش. ۱۰۰- تکتم نجفی منش. ۱۰۱- حسن حسن خانی. ۱۰۲- مصطفی سیاسر. ۱۰۳- مهدی قاسمی. ۱۰۴- محسن اسماعیلی. ۱۰۵- امینی. ۱۰۶- بابائی. ۱۰۷- امیرحامد آزاد. ۱۰۸- حمید برقبانی. ۱۰۹- حمزه نژاد. ۱۱۰- علی فروغی. ۱۱۱- مصطفی قمری وفا. ۱۱۲- الهام دهشیری. ۱۱۳- نرگس دولتی نیا. ۱۱۴- علی رضائی. ۱۱۵- مسعود یارضوی. ۱۱۶- مسعود بصیر. ۱۱۷- امیر اسماعیلی. ۱۱۸- سید مجید کمالی. ۱۱۹- حمزه پاریاب. ۱۲۰- اردستانی. ۱۲۱- امیر صالحی. ۱۲۲- علیرضا کوهکن. ۱۲۳- کلانتری. ۱۲۴- محمدعلی صمدی. ۱۲۵- علیرضا فرقانی. ۱۲۶- محمد سیدی. ۱۲۷- حمید محمدی. ۱۲۸- فاطمه کرمانی. ۱۲۹- امیرتوانا. ۱۳۰- فرشته مرادی. ۱۳۱- کبری آسوپار. ۱۳۲- سید ناصر نعمتی. ۱۳۳- صغری خیل فرهنگ. ۱۳۴- مهدی بی باک. ۱۳۵- محمد حسین سیف اللهی. ۱۳۶- رامین طهماسبی. ۱۳۷- سید مهدی حسینی. ۱۳۸- محبوبه نیاورانی. ۱۳۹- مجتبی قمری وفا. ۱۴۰- فاطمه زارع. ۱۴۱- امیرعلی صفا. ۱۴۲- زینب صناعی. ۱۴۳- حسین مقدم. ۱۴۴- حمید رضا عموزاده. ۱۴۵- ابراهیم مظلوم. ۱۴۶- علی کریمی. ۱۴۷- جواد توسلی. ۱۴۸- عباس قبادی. ۱۴۹- ابراهیم طوسی. ۱۵۰- رضا داوری. ۱۵۱- جواد تاری بخش. ۱۵۲- الهه گل پرور. ۱۵۳- سعيد فرزانه. ۱۵۴- سید مرتضی توکلی. ۱۵۵- هادی سجادی‌ پور. ۱۵۶- علیرضا نادعلی. ۱۵۷- مصطفی غفاری. ۱۵۸- رضا مصطفوی. ۱۶۰- رسول بابازاده. ۱۶۱- محمد نسیمی. ۱۶۲- علیرضا ابراهیمی. ۱۶۳- محمد جمال رنجبر. ۱۶۴- حمید نور شمسی. ۱۶۵- حميد بيانی. ۱۶۶- مجتبی محمودی. ۱۶۷- رضا کیمیایی. ۱۶۸- علی فروزنده شهرکی. ۱۶۹- صمد حسن‌ نیا سماکوش۱۷۰سید وحید موسوی. ۱۷۱- سيد محمود رضوی. ۱۷۲- قنبر رسولی. ۱۷۳- بهبود سعیدی کیا. ۱۷۴-عباس حيدری. ۱۷۵- محمد حسین آزاد بخت. ۱۷۶- علی جواهرچی

 


برچسب‌ها: مجلس شورای اسلامی, مجلس نهم, اعتبار نامه های نمایندگان مجلس نهم, اعتراض 176 فعال رسانه ای
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۴/۰۷ساعت 23:52  توسط احسان رستگار   | 

گفتمان سوم تیر، پوست اندازی نظام نبود،پوست کنی نظام بود


دو خرداد و سه تیر؛ نقاط عطفی به مثابه مرحله گذار

دولت های خاتمی و احمدی نژاد دو لبه ی یک قیچی بوده اند


بسم الله الرّحمن الرّحیم

سوم تیر 84 یک روز بود مانند دو خرداد 76. دقیقاً مثل همان روز البته با صدمات خیلی بیشتر. در دو خرداد 76 سیّد محمد خاتمی به عنوان نامزد مورد حمایت طیف موسوم به اصلاح طلبان پیروز انتخابات شد که نه به دلیل جاذبه ی شدید خود خاتمی بلکه به دلیل دافعه ی شدید ناطق نوری.

سوم تیر 84 هم روزی بود که محمود احمدی نژاد انتخاب شد که البته به خاطر ویژگی های شخصیتی خودش (نه به دلیلی ویژگی های سابقه ای و درخشان اجرایی اش) و دافعه ی شدید آیت الله هاشمی رفسنجانی در آن دوران در جامعه بود. با این تفاوت که احمدی نژاد نامزد مورد حمایت اصول گرایان نبود. اصول گرایان روی قالیباف به اجماع رسیده بودند که احمدی نژاد هم قرار بود به نفع قالیباف کنار بکشد، ولی بعد از پی بردن به محبوبیت بیشتر قالیباف و اجماع شورای اصول گرایان روی قالیباف، زیر بار نظر جمع نرفت و کاسه کوزه ی همه را به هم ریخت و با حقه ی خلف وعده، با وجود مخالفت اجماع اصول گرایان، نامزد شد.

شعارهای عدالت محور و ساده زیستی و داعیه داری ارزش های اصیل انقلاب توسط احمدی نژاد همه را به وجد آورده بود و آن چنان روحیه ی حمله وری و نقادی مردم را شعله ور کرد که مردم به عنوان یک ناجی و قهرمان به او ایمان آورده و او را برگزیدند. احساس کردند روح رجایی در وی دمیده و عطر دل انگیز خلوص مدیران اول انقلاب و زمان امام را به مشامشان می رساند.

اما این دو مرحله دو مرحله ی گذار بودند. دیگر نه دو خرداد تکرار خواهد شد و نه سوم تیر اگر هم تکرار شوند در سال 92 تکرار نخواهند شد. نه 76 تکرار خواهد شد و نه 84. در واقع سوم تیر هم به نوعی تکرار دو خرداد بود. سوم تیر هم گفتمان تقابل و تضاد بود. سوم تیر هم گفتمان قد علم کردن مقابل افراد و اشخاص و گفتمان هایی بود با عناوینی هم چون اشرافی گری، رفاه دوستی و عافیت طلبی. ماهیت گفتمان دو خرداد هم ریشه در تقابل با گفتمان های دیگر داشت؛ آزادی وقتی رأی می آورد که فضا، در جهت آزادی نبوده باشد، جامعه ی مدنی وقتی جایگاه پیدا می کند که مظاهر دموکراسی و مردم سالاری در جامعه مشهود نباشد و توسعه ی سیاسی در دورانی نمود دارد که خفقان برای مردم تا حدی ملموس باشد. مردم در دو حالت به این تقابل گفتمانی روی خوش نشان می دهند؛ یکی زمانی است که بخواهند آن معایب را برطرف کنند و دیگری زمانی است که آن چنان آن به آن مشکلات مبتلا نیستند، بلکه از هراس ابتلا به آن حاضرند با تمام قوا آن را دفع کنند و در نتیجه به گفتمان و جریان مقابل پناه ببرند. در دو خرداد مردم به گفتمان جامعه ی مدنی و آزادی خواهی خاتمی پناه بردند و در سوم تیر هم به گفتمان عدالت محور و ساده زیستی احمدی نژاد.

به دلایل زیر، نگارنده اعتقاد دارد که این دو اتفاق اولاً دقیقاً در یک مسیر بوده اند ولی با دو ظاهر متفاوت. یک خودرو در حال حرکت بوده است ولی 8 سال با رنگ آبی متالیک و شیک در یک جهت حرکت می کرده و 8 سال با رنگی کهنه و معمولی در جهت عکس و ثانیاً تا 8 سال دیگر تکرار نخواهد شد و سال 92 شاهد این چنین انتخابی نخواهیم بود. ادله به شرح زیر هستند:

1-خاتمی با گفتمان سازی آزادی خواهی، توسعه ی سیاسی، جامعه ی مدنی و گفت و گوی تمدن ها–مهم ترین کار ویژه ی دولت های هفتم و هشتم بود-  و نهادینه کردن حاکمیت دو گانه، چالشی را آغاز کرد که احمدی نژاد در دولت های نهم و دهم با گفتمان سازی عدالت محوری، ساده زیستی  و ولایت مداری همان مسیر را ادامه داد. عملاً این دو گفتمان کاملاً مربوط به شعارهای این دو رئیس جمهور نبود بلکه چند مورد از نمودهای گفتمان خاتمی مقارن می شود با حمله به کوی در سال 78، قتل های زنجیره ای و کفن پوشی های متعدد و افزایش بی بند و باری در جامعه و چند مورد از نمودهای گفتمان احمدی نژاد نیز هم زمان می شود با اغتشاشات 88 و بزرگ ترین چالش و بحران داخلی در تمام عمر نظام، تحصن خانگی و ایستادگی در مقابل حکم حکومتی رهبری در دو وعده و اتفاقات ریز و درشت دیگری که منجر به سؤال از رئیس جمهور شد. از دولت هفتم تا دهم در جمهوری اسلامی شکاف بین رهبری و شخص دوم مملکت مشهود بوده است و نمی توان صدمات آن که یک موردش کندی روند پیشرفت کشور بوده را کتمان کرد. دولت خاتمی و احمدی نژاد ناخواسته دو لبه ی یک قیچی بوده اند و آن قیچی خاصیتش جریحه دار کردن پیکره ی نظام و منافع مردم بوده است.

2-تفاوت این دو رئیس جمهور را می توان در شدت و کیفیت تقابل و چالش آفرینی دانست؛ در دولت خاتمی چالش از جنس اختلافات سیاست گذاری ها و تفاوت نگرش و ایدئولوژیک نامید ولی در دولت احمدی نژاد علناً رئیس جمهور مقابل رهبری ایستاد و حاکمیت دو گانه را تا آن جا که توان داشت پیش برد که این در کشور تازگی داشت. به عبارت دیگر خاتمی بخشی از حاکمیت را به چالش کشید ولی احمدی نژاد کل نظام را زیر سؤال برد.

3-خاتمی آن چنان جای پای خودش را قرص نکرد ولی احمدی نژاد تا اطلاع ثانوی دست از قدرت نخواهد کشید. هرچند که این به معنای عدم میل خاتمی به قدرت نبود، بلکه شاید راه های بهتری برای تثبیت قدرتش سراغ داشت؛ راهی مثل گفتمان سازی. به عبارت دیگر این دو دولت گویی رسالت اصلی شان برطرف کردن نیازهای اولیه مردم نبوده، بلکه پیش از نیازهای اولیه ملت باید به نیازهای ثانویه ی مردم و تثبیت قدرت دولت فکر می کرده اند. هرچند در دولت خاتمی نرخ تورم پایین بود و در دولت احمدی نژاد سهام عدالت و هدفمندی یارانه ها محقق شد، ولی نهایتاً گویی رسالت گروه اول نهادینه سازی آزادی خواهی و جامعه ی مدنی بوده و کارویژه ی گروه دوم رد تمامی دولت های قبلی و تبلیغ و تأیید خود.

4-مردم کل کشور به این دو روز یعنی دو خرداد و سه تیر به عنوان یک خاطره نگاه می کنند که تلخی ها و شیرینی های خودش را دارد. دیدگاه مردم به دو خرداد 76 و سوم تیر 84 به عنوان نقاط عطف زندگی شان یا شیرین ترین روز عمر نیست. حتی شاید بتوان گفت اکثریت مردم حسرت هیچ یک را نمی خورند و آرزوی فرا رسیدن مجددش را ندارند، بلکه آرزو می کنند که کاش بالأخره روزی فرا رسد که هم شخصی متخصص و متعهد رئیس جمهور شود و هم دیگر شاهد تقابل شخص اول نظام با نفر دوم نباشند و دیگر سر و صدای چرخ دنده های پیشرفت مملکت، این قدر گوش خراش نشود و مردم را آزاد ندهد. البته این دو روز از جهتی نقاط عطف هم تلقی می شوند ولی نقاط عطفی که به مثابه مرحله ی گذار بوده اند نه نقاط تثبیت کننده ی پیشرفت.

5-طی 16 سال اخیر دولت ها به جای این که فضای اقتصادی کشور را بیشتر رونق ببخشند، در حال تکاپوی گفتمان سازی هایی جز گفتمان سازی اصیل انقلاب و نظام بوده اند. خوب یا بد به نظر می رسد مردم کلاً از گفتمان خسته شده اند، از سخنرانی های ایدئولوژیک دلسرد شده اند و خیلی دیگر دنبال شعارهای دهان پرکنی چون آزادی و توسعه ی سیاسی و گفت و گوی تمدن ها یا عدالت و ساده زیستی و ولایت مداری نیستند، بلکه بر اساس عمل گرایی و تجربه محوری انتخاب خواهند کرد.

6-شاید حتی تا 4 سال پیش مردم دقیقاً نمی دانستند و لمس نکرده بودند که اصول گرایی و اصلاح طلبی به معنای عام و رایجش در ایران خیلی نمی تواند به عنوان نسخه ای شفا بخش عمل کند، ولی الآن فهمیده اند که این گروه بندی ها و عناوین، ضامن خوشبختی مردم و توامندی اشخاص آن حزب و گروه نیستند. لا اقل در مسند ریاست جمهوری شاید بتوان از همین الآن حدس زد که بر خلاف دوره های گذشته، مردم در روزهای تبلیغات و پای صندوق های رأی، بیش از این که بگویند فلانی اصلاح طلب است یا اصول گرا، فلانی طرفدار آزادی و روشن فکر بازی است یا این که عدالت محور است و ولایی، بگویند این کاندیدا باعرضه است یا بی عرضه، فلان نامزد توانمند است یا به درد ریاست جمهوری نمی خورد.

7-نهایت ایستادگی در مقابل رهبری را 3 سال اخیر چه از جانب رئیس جمهور و چه از جانب دیگر سیاسیون شاهد بودیم. همه به این نتیجه رسیدند که در جمهوری اسلامی هیچ گاه نمی توان جلوی ولی فقیه ایستاد و نتیجه گرفت. مردم هم دریافته اند که نباید روی چنین افرادی حساب باز کنند. از همین جهت چون هر دو جریان، تا کنون کارنامه شان با دو گزینه خاتمی و احمدی نژاد دارای امتیازاتی نامطلوب شده است، احتمال این که مردم دیگر به هیچ یک از این دو جریان اعتماد نکنند زیاد است.

8-حکایت سه، چهار کلان شهر مخصوصاً تهران طبق معمول جداست و در تهران طبق معمول آراء تا حد زیادی باز هم بر اساس همان نظرات اصول گرایی و اصلاح طلبی ممکن است رقم بخورد که این جای تأسف دارد ولی باز هم نتیجه به نفع اصول گرایان یا اصلاح طلبان نخواهد بود و گروه سومی می تواند پیروز میدان باشد که هم کارآمد باشد و هم در چارچوب فکری مردمان کلان شهرها از جهت فکری و اعتقادی قابل اعتماد.

9-با دوری از موارد بالا و فاصله گرفتن از فضاهای گفتمان سازی، جریان سازی و تغییر جهت نظام و گفتمان حاکمیت و انقلاب، نزدیک تر می شویم به فضاهای اجرایی، مدیریتی و اقتصادی. اگر چنین شود باز هم هیچ یک از دو جریان سابق که محبوب بوده اند، گزینه ی منتخب مردم نمی توانند واقع شوند و در واقع مردم نسبت به دو واژه ی اصول گرا و اصلاح طلب –فارغ از این که هر ایرانی حب و بغض بیشتری نسبت به اصول گرایان یا اصلاح طلبان دارد- نسبتاً کرخت و بی تفاوت شده اند. این نیز به ضرر دو جریان خواهد بود و به نفع جریان سومی که به اصطلاح عامیانه بیشتر دنبال پر کردن چاله چوله هاست و رفع مشکلات معیشتی و رفاهی مردم نه نطق های غرّا و بیشتر در حال فعالیت است تا برگزاری جلسات مشاوران جوان رئیس جمهور و شورای عالی ایرانیان خارج از کشور یا از آن طرف بنیاد باران و امثالهم.

10-با تفاسیر فوق، قاعدتاً باید منتظر انتقاد و حملات پی در پی دو جریان غالب علیه جریان سوم باشیم و توقع می رود با تمام قد و با تمام قوا مقابل جریان سوم بایستند. حتی بعید نیست که بخشی از سیاسیون موسوم به اصول گرا و سیاست مداران معروف به اصلاح طلب، با یکدیگر علیه جریان سوم متحد شوند. فقط در دو حالت چنین اتفاقی نخواهد افتاد که یا احساس کنند که پایگاه مردمی شان آن قدر هست که برای غلبه بر حریف نیازی به اتحاد به حریف قدیمی نداشته باشند و یا این که خودشان مجبور شوند با جریان سوم متحد شوند به جای این که سراغ رقیب سابق بروند.

11-مردم در جست و جوی وحدت و آرامش بیشتری در داخل و از جانب سیاست مداران و نخبگان هستند. از این جهت بعید به نظر می رسد که این آرامش و وحدت را از دو گروهی طلب کنند که خود همواره یک طرف مناقشات وحدت شکن بوده اند. در این جا جریان سوم که هیچ گاه طرف مناقشه نبوده می تواند ریسمان وحدت را در دست بگیرد و مردم نیز به آن ریسمان اعتماد کنند.

12-مردم دیگر مانند سابق نسبت به ژست های اپوزیسیونی، روشن فکر مآبانه و تقابل با حاکمیت تمایل نشان نمی دهند و فضایی آرام و امن را به فضایی پرتنش و جنجالی ترجیح می دهند. جامعه می داند که صدمات دعواهای فکری و اعتقادی و ضدیت با آرمان های نظام چه در ابعاد دولت های هفتم و هشتم و چه دولت های نهم و دهم مستقیماً بر وضعیت معیشتی و اقتصادی مردم تأثیر می گذارد. بسیاری از مردم بر این باورند که عملاً گفتمان سوم تیر پوست اندازی نظام نبود، بلکه آغاز پوست کنی نظام بود. پوست کنی با چاقویی که ریشه در دو خرداد دارد.



برچسب‌ها: محمود احمدی نژاد, سید محمد خاتمی, محمد باقر قالیباف, دولت هفتم
+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۰۶ساعت 12:8  توسط احسان رستگار   | 

طعمی نو با دومینو،بدعتی نو با دومینو/*تکمیلی


بسم الله الرّحمن الرّحیم

داستان از اردیبهشت ماه و به صورت مشهود از نمایشگاه کتاب آغاز شد. هوا به شدت گرم بود و از سراپای ملت عرق می ریخت و یا مردم با کوله بار سنگین کتاب داشتند از سالن ها و شبستان خارج می شدند و یا قصد داشتند که سفر کتاب خری را آغاز کنند. کسی نبود که به نمایشگاه بیاید و بستنی، آب میوه یا آب معدنی نخرد. رفتیم بستنی بخریم. بستنی میهن بود. همان بستنی شکلاتی میهنی که برایمان لذیذ بود. بستنی داشت تمام می شد که در کمال تعجب متوجه شدیم که میهن خریدیم، ولی الآن میهن نمی خوریم! طبق معمول شعور و اعتماد ما به سخره گرفته شده بود و به جای میهن یه محصول دیگر با بسته بندی و آرم دقیقاً مشابه خریده بودیم. این که در دلمان لعنت فرستادیم بر ناظرین بی مسئولیت و صاحبان شرکت دومینو یک طرف، شبهه دار بودن حلیت چنین طریقی برای کسب مال و تجارت هم در نوع خود بسیار آزاد دهنده بود.

نکاتی که از این اتفاق به ظاهر کوچک، برداشت مشتی نمونه ی خروار را در ذهنم زنده کرد به شرح زیر است. مشتی نمونه ی خروار از وضعیت نا بسامان و بی نظارت بر حفظ هویت شرکت ها که با آرم (لوگو) و بسته بندی آن ها گره خورده است. این اتفاق چهار عامل دارد که در زیر در موردشان توضیح داده شده است؛ اول مردم، دوم نهادهای نظارتی، سوم شرکت میهن و آخر شرکت دومینو:

1- به ما هیچ ربطی ندارد که آقایان ابوالفضل پایداری و فرامرز پایداری با هم به مشکل برخورده اند و برادر بزرگ تر که آقا ابوالفضل باشد تصمیم گرفته شرکتی با نام دومینو تأسیس کند. دعواهای خانوادگی کارخانه داران به مردم هیچ ارتباطی ندارد؛ آن چه به ما مربوط می شود، این است که شرکتی حق ندارد با جعل آرم، بسته بندی یا حتی تبلیغ شرکتی، از نشان و اعتبار آن سوء استفاده کند تا بلکه سریع تر پول به جیب بزند و ره 30 ساله ی شرکت میهن را بتواند یک ساله برود. این بدعتی است که صدمه اش در تمامی عرصه ها و در تمامی زمینه ها و کالاها متوجه کشور، نظام اقتصادی و نیز فرهنگ جامعه می شود.


تصویر سایت نیمه تعطیل لبنیات دومینو:

2- مایه ی تأسف است که شرکتی روزانه بیش از 2 میلیون بستنی و بیش از یک میلیون واحد پاکت شیر تولید کند، با آرم جعلی یا دزدی یک شرکت دیگر، با بسته بندی جعلی یا دزدی یک شرکت دیگر و خلاصه با همه چیز یک شرکت دیگر، اما نهادهای نظارتی، سازمان تعزیرات، قوه ی قضائیه یا هر نهاد مربوط دیگری، هیچ مزاحمتی برای آنان ایجاد نکنند.

3- مردم ما هم باید به حالشان گریست که این گونه بی اهمیت انگار نه انگار که دارند با یاد میهن و با اعتبار 30 ساله ی میهن، پول به جیب دیگران می ریزند و اصلاً انگار نه انگار که ممکن است فردا همین بلا سر خودشان بیاید یا اصلاً فارغ از همذات پنداری، این را هم در نظر نمی گیرند که چه دلیلی دارد وقتی دومینو کیفیت منحصر به فردی ندارد و عملاً با ترفندی که در تمام دنیا جرم تلقی می شود و باعث لغو مجوز آن شرکت می شود، بازار را تسخیر می خواهد بازار را تسخیر کند.

4- دغل کاری یک شرکت تا این حد که حتی ماشین های حمل و نقل و باربری محصولاتش عین شرکت دیگری باشد، مایه ی تأسف است و اصلاً معلوم نیست که چرا این اقدام این قدر آرام و راحت صورت می گیرد و بدبختانه مردم اصلاً برایشان مهم نیست که «میهن، میهن، دوست تو و من»، شده «طعمی نو با دومینو». اصلاً بحث میهن و دومینو نیست. مسأله خیلی کلانتر از این ابعاد است. اگر درست بنگریم، می فهمیم که میهن یک نماد است، میهن یک نمونه است، میهن یک مثال است، داستان میهن و دومینو مشتی است از خروارها تخلف و چشم پوشی بر تخلفی که در کشور صورت می گیرد و سکوت و بی تفاوتی ای که مردم ما نسبت به این مسائل از خود نشان می دهند.


این هم تصویر ماشین بار دومینو در نمایشگاه کتاب! گویا همه با این شرکت مساعدت صمیمانه ای دارند؛ از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و سازمان تعزیرات گرفته تا صدا و سیما.


در تصویر زیر هم تصویر ماشین پخش بار میهن است. حتی ماشین های حمل بار هم به سختی قابل تشخیص اند! 


5- فقط کم مانده تبلیغ درست کنند و گاو قدیمی و دوست داشتنی میهن در تصویر ظاهر شود و این بار بگوید: "مامان جون دومینوش (همان «بستنیش» سابق) خوشمزه تره!" یا بعد از آن همه فریاد بزنند "دومینو دومینو! دوست تو من، دومینو دومینو، دوست تو و من! دومینو!". البته اگر این اتفاق می افتاد هم شک نکنید آب از آب تکان نمی خورد. این مسائل که مهم نیست! فقط مهم نتیجه ی اجلاس مختلف است، مهم فقط نتیجه ی دادگاه های اختلاس است که چه کسی گفت م. ر. مقصر است و چه کسی اسم سرکرده ی گروهگ انحرافی یا همان جریان انحرافی را به میان آورد.

6- مردم ما چقدر وفادارند! در همه ی زمینه ها! چقدر وفادارند به دینمان و دستورات اسلام، چقدر وفادارند به رعایت اخلاق اسلامی، چقدر وفادارند به همسرشان، چقدر وفادارند به دوستانشان، چقدر وفادارند به یکدیگر، چقدر وفادارند به عهدمان، چقدر وفادارند به خودمان، چقدر وفادارند به گاو میهن که آن قدر قشنگ ما ما می کرد و چقدر وفادارند به پیشرفت مملکتمان. این قدر که گفتم چقدر وفادارند و باز هم اعصاب همه خرد شد از تکرار این عبارت، باز هم این گوش اگر گوش و ناله اگر ناله ی ماست، آن چه البته به جای نرسد فریاد است.

7- صدا و سیما هم انگار نه انگار که اولین تبلیغ بستنی ای که از آن کسب درآمد کرده، تبلیغات بستنی میهن بوده است. حال آمده و برای شرکتی تبلیغ می کند که شباهت آرم آن برای هر بچه ای هم مشخص است. عملاً صدا و سیما با این عملش هم بی تفاوتی اش به چگونگی کسب درآمد را نشان می دهد، هم بی تفاوتی به فرهنگ سازی غلطش را، هم رسماً می گوید که فقط برایش پول مهم است و نه فرهنگ سازی. این تبلیغ که کم تر از یک ماه است از تلویزیون پخش می شود، یک تو دهنی است برای تمامی مدافعان تولیدات داخلی و عملی است دقیقاً ضد فرمایش رهبری بنا بر حمایت از تولیدات داخلی و سرمایه های ملی. قطعاً دومینو در این قالب یک دزد ملی و میهن یک تولید کننده ی قربانی شده ی ملی است.

8- این که صاحب این شرکت که برادر بزرگ تر صاحب شرکت میهن است، به خودش زحمت نداده که حتیاندکی در آرم (لوگو) دومینو تغییری ایجاد کند و خلاقیتی به خرج دهد، قطعاً ربطی به تنبلی صاحب شرکت یا این که حوصله نداشته سفارش  طراحی آرمی جدید را بدهد یا پولش را نداشته، ندارد. دو عامل می تواند در این عمل زننده دخیل باشد: اولی استفاده از خطای تصویری و تشابه آرم میهن و دومینو برای افزایش فروش دومینوست و دیگر عامل، نشان دادن قدرت خود و قلدری کردن برای طرد میهن از بازار است و این که بنده می توانم محصول خودم را با ذهن محصولی خوش نام و قدیمی به خود مردم دهم و پس از مدتی که مردم فهمیدند هم بی خیال این محصول را می خرند و می خورند و ما هم زورمان را به همه نشان می دهیم.

9- پیش از دومینو هم برخی محصولات و شرکت ها این عمل زشت را انجام داده بودند، ولی هیچ گاه صدا و سیما از آن محصولات حمایت نکرده بود و اتفاقاً شاهد گزارش هایی علیه آن محصولات تقلبی بودیم. اما این که چرا و چگونه این بار صدا و سیما برای دومینو تبلیغ می کند، جای سؤال و تعجب فراوان دارد!

10- در آخر هم باید از خود شرکت میهن پرسید که شما که بیانیه صادر می کنید و در سایت ها به عنوان تبلیغ هزینه می کنید تا اعلام کنید که یک شرکت (دومینو) دارد از نام و آرم و بسته بندی شما سوء استفاده می کند، چرا یک قربانی خود خواسته اید؟ زورتان نمی رسید شکایت کنید و در آن شرکت را تخته یا این که این صدور بیانیه ها سیاه بازی است و عوام فریبی جهت خالی نبودن عریضه؟! به هر حیث باید در نظر داشت که شرکت میهن هم در این بدعت گذاری عظیم سهیم است. برادران دعوا کنند، ابلهان باور کنند!

11- این یادداشت اصلاً دفاع از شرکت میهن نیست، بلکه دفاع از حفظ منافع مردم و تولید کنندگان داخلی و سرمایه ی ملی است. وگرنه شرکت میهن هم به نوبه ی خود اعمال خلافی انجام داده که کم سابقه و بلکه بی سابقه بوده است. مانند چند نمونه تبلیغ در شهر دوبی با تصاویری ناهنجار و دون شأن یک شرکت اسلامی.

12- در کشورهای دیگر که قانون حق کپی (Copy Right) رعایت می شود، اصلاً قابل تصور و ممکن نیست که شرکتی آرم (لوگو) یا بسته بندی شرکتی دیگر را خواه معروف یا غیر معروف، استفاده کند یا مشابه آن را روی جلد محصولاتش درج کند و بتواند به فعالیتش ادامه دهد. نه تنها آن شرکت تعطیل خواهد شد، بلکه غرامتی سنگین که در شرایطی با دستگیری و حکم زندان نیز همراه است رو به رو خواهند شد. قانون حق کپی که مشمول آرم نیز می شود، یکی از اسلامی ترین و انسانی ترین قوانین موجود در جهان است که البته در کشور اسلامی ما اجرا نمی شود. به قول مرحوم سیبد جمال الدّین اسد آبادی: «در غرب رفتم، اسلام دیدم و مسلمان ندیدم، به شرق برگشتم، مسلمان دیدم و اسلام نیافتم!».


متن بیانیه شرکت میهن در مورد دومینو:



در انتها برای کاهش تلخی این ماجرا، تصاویر تبلیغ بستنی میهن که با خاطرات شیرین دوران کودکی گره خورده است را درج می کنم؛ همان تبلیغ معروف «مامان جون بستنیش خوشمزه تره». برای مشاهده ی تبلیغ قدیمی میهن می توانید این را کلیک فرمایید.

تصاویر از تبلیغی قدیمی بستنی میهن:


تصاویری از تبلیغ دومینو که چند هفته ای است در تلویزیون هم پخش می شود:


این هم تصاویر از تبلیغ دیگری است که در تلویزیون پخش نشده:


این هم حس و حال احتمالی برخی از مردم هنگام نوش جان کردن دومینو، با خیالی راحت و فراغ بال از کمک به تولید محصولات غیر اصیل و بی توجه به رونق دغل کاری در کشور با خرید یک عدد بستنی؛ به همین سادگی، به همین خوشمزگی!



برچسب‌ها: بستنی میهن, بستنی دومینو, برادران پایداری, ابوالفضل پایداری
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۴/۰۲ساعت 16:48  توسط احسان رستگار   | 

طعمی نو با دومینو، بدعتی نو با دومینو



این یادداشت تکمیل شد. برای مشاهده ی آن روی عبارت زیر کلیک فرمایید:



+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۳/۳۱ساعت 23:59  توسط احسان رستگار   | 

از قالیباف تا موریس جانسون، از تهران تا لندن/قدیمی ترین مترو جهان را هم آب گرفت


بسم الله الرّحمن الرّحیم


سوره ی روم، آیه ی 48:

"اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَابًا فَيَبْسُطُهُ فِي السَّمَاء كَيْفَ يَشَاء وَيَجْعَلُهُ كِسَفًا فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلَالِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ"

خداست که بادها را می فرستد تا ابرها را برانگيزد و چنان که خواهد بر، آسمان بگسترد ، و آن را پاره پاره کند و بينی که باران از خلال ابرها بيرون می آيد و چون باران را به هر که خواهد از بندگانش برساند شادمان شوند"

از اولین حادثه ی شهر تهران در سال 91 شروع کنیم:

"امروز، یکشنبه 27 فروردین 1391 است. به اذعان کارشناسان هواشناسی و ساکنین تهران، بارش باران و تگرگ شدید آخرین یکشنبه ی فروردین امسال، سنگین ترین بارش چند دهه ی اخیر در شهر تهران بوده است.

چهره ی حیران آقای اصغری که مانده است هواشناسی کند یا تعجب از شدت بارش باران و تگرگ و می گوید به عمرش چنین بارشی در تهران ندیده است!

آن قدر باران می بارد تا مسیل ها از آب لبریز می شوند و دیواره ی مسیل میانرود می شکند و حجم بسیار زیادی از آب را به کارگاه مترو مجتمع ایستگاهی ارم سبز (اکباتان) می ریزد و این گونه آب وارد مترو تهران می شود. (دانلود فیلم ورود سیلاب به مترو) سیلاب وارد خط 4 می شود و حدود یک ربع کافی است تا سیلاب از مجتمع ایستگاهی ارم سبز به ایستگاه میدان آزادی برسد و پس از آن هم به ایستگاه های استاد معین و حبیب الله. ظرف مدت 3 دقیقه تمامی مسافران در ایستگاه ها و مسیر تخلیه می شوند و حتی یک نفر هم کشته نمی شود، نه دستی می شکند و نه پایی. حتی یک نفر هم زیر دست و پاها له نمی شود. البته گویا 6 نفر سر خوردند! حسن عباسی، مدیر روابط عمومی اورژانس تهران در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس با اشاره به آبگرفتگی متروی تهران اظهار داشت: تاکنون 6 نفر مراجعه کننده مجروح به اورژانس تهران گزارش شده است که بیشتر آنها به دلیل سرخوردگی بوده است.

شروع بحران سیلاب 14:19 و پایان آن 15:45 بود. در این 86 دقیقه، دو قطار شهری و چهار ایستگاه مهم زیر آب می روند: ایستگاه در حال ساخت ارم سبز (شهرک اکباتان)، ایستگاه میدان آزادی، ایستگاه استاد معین و ایستگاه دکتر حبیب الله.

پس از 300 ساعت کار بی وقفه و 13 روز تلاش مداوم، ایستگاه میدان آزادی خط 4 مترو تهران با حضور شهردار مجدداً شروع به کار کرد. قالیباف در مراسم بازگشایی بخش غربی خط 4 در 9 اردیبهشت، گفت که ورود سیلاب به خط 4، حدود 21 میلیارد تومان خسارت در پی داشته که چون شرکت بهره برداری راه آهن شهری تهران و حومه (مترو)، بیمه است، تمام هزینه ی آن را پرداخت می کند."


حالا می رویم سراغ یک اتفاق دیگر در کشور انگلستان که همین دو روز پیش رخ داد:

"به گزارش خبرگزاری فارس به نقل از بی بی سی، دو روز پیش یعنی 17 خرداد، خط اصلی مترو لندن دچار آب گرفتگی و تعطیل شد. ترکیدگی لوله آب منتهی به رود "تیمز" لندن و جاری شدن آب در ایستگاه "استراتفورد" مترو موجب شد تا مسافرین مترو تخلیه و خط اصلی مترو لندن تعطیل شود.

در این خبر آمده بود که مختل شدن خط مترو لندن موجب نارضایتی شهروندان لندنی شده و آن‌ها را نسبت به توان این شهر در میزبانی شایسته المپیک و مدیریت حمل و نقل شهری، مردد کرده است."

این دو اتفاق را فقط در یک دقیقه در ذهنتان مقایسه کنید! 

1- در تهران با بارش باران و تگرگی بی سابقه ایستگاه مترو در سه ایستگاه فعال دچار آب گرفتگی می شود، مترو لندن با ترکیدگی لوله دچار آب گرفتگی می شود. این یکی حوادث غیر مترقبه از نوع بلایای طبیعی است و آن یکی از نوع ضعف سازه های مترو. 

2- راه اندازی مترو تهران (به جز آن ماشین دودی معروف که عملاً مترو محسوب نمی شد و قطاری بود بین دروازه شهر ری حضرت عبد العظیم و میدان باغ شاه)

باز می گردد به دهه ی پنجاه در حالی که تأسیس مترو لندن –که قدیمی ترین و طولانی ترین متروی جهان است- باز می گردد به دو دهه ی آخر قرن 19 میلادی یعنی حدود سال های 1890 میلادی که البته تأسیس اولیه ی قطار شهری لندن باز می گردد به 1863، ولی متروی برقی یا لوکوموتیو الکتریکی از سال 1890 در لندن به راه افتاد. این مترو دارای 14 خط، 275 ایستگاه و 408 کیلومتر طول است! 

3در کشورهای دیگر از جمله انگلستان همه بسیج می شوند تا مشکلات را حل کنند و بالعکس در کشور ما فقط کلمه ی بسیج لق لقه ی زبان همه است و در واقع امر می بینیم که همه مننتظرند تا قالیباف با همین اتفاق آب گرفتگی مترو، آن چنان زمین بخورد که دیگر نتواند کم راست کند، ولی با این وجود حادثه ی 27 فروردین به یک فاجعه تبدیل نمی شود و اتفاقاً سندی می شود بر مدیریت موفق بحران در جمهوری اسلامی ایران.

4قالیباف خودش به عنوان یک مدیر دلسوز می رود مشغول حل بحران از نزدیک و با ارتباط چهره به چهره با افراد می شود و در همین اثنا جانش هم به خطر می افتد، آن وقت باز هم در جایگاه اتهام قرار می گیرد.

توضیحات فوق یعنی بیشترین تجربه ی مدیریت متروی جهان در لندن وجود دارد آن وقت حتی در آن جا هم آب گرفتگی آن هم بدون بارش شدید باران و تگرگ اتفاق می افتد، اما وقتی در تهران با این مدت محدود راه اندازی مترو نسبت به دیگر کشورها، با این بودجه ی محدود و عدم تخصیص تسهیلات ارزی مترو تهران توسط دولت به شهرداری، علی رغم امکانات محدود، وقتی به دلیل یک بلای طبیعی سه ایستگاه مترو را آب می گیرد، روزنامه ی دولت هر روز یک نیشخند و کنایه بار شهرداری می کند و رئیس جمهور هم به جای خدا قوت گویی به شهرداری، یک کارگروه ویژه تشکیل می دهد تا رسیدگی کند به میزان خسارات و علل این حادثه!

فکر می کردم که اگر این اتفاق در زمان شهرداری آقای احمدی نژاد می افتاد و حتی چندین نفر کشته می شدند، ایشان آیا ذره ای زیر بار می رفت؟ گمان نکنم. شاید با جملاتی مانند «این اتفاقا تو همه جای دنیا می افته»، یا جملاتی مانند اظهار نظرات وزیر درباره ی سقوط هواپیما و این که «طبیعیه و یا این که آمار کشته شده ها ما در زیر زمین، روی زمین و در آسمان نسبت به دیگر کشورها خیلی هم خوبه»، یا این که «برخی کارشکنی می کنند و مردم را به کشتن می دهند و به پای دولت گناهش را می نویسند و ما هم به زودی افشاگری خواهیم کرد که چه کسانی هستند و مدارکش هم موجوده»، سر و ته قضیه را هم می آورد. شاید هم همه ی تقصیرات را می انداخت گردن شهردار بیچاره ی قبلی که چرا زیر ساخت های شهری را این گونه ساخته که چنین و چنان شده است.

یا داشتم تصور می کردم که اگر به جای بوریس جانسن، قالیباف شهردار لندن بود و جوانفکر هم مدیر مسئول روزنامه ی صهیونیستی تایمز، چه درشت ها که بار قالیباف نمی کرد! مثلاً می گفت قالیباف فقط بلد است با صهیونیست ها جلسات مخفی در لژهای فراماسونری برگزار کند و اصلاً حواسش به لندنی ها نیست. یا شاید هم می گفت تو که نمی توانی یک لوله را نگذاری بترکد، لا اقل در مترو لباس غواصی و کپسول های اکسیژن تعبیه کن.

یا احیاناً تو که این قدر کچلی، چگونه می خواهی برای مردم مدیریت شهری کنی؟ یا این که تو که وقتی خوابی، لندن را آب می برد، چگونه می خواهی نخست وزیر شوی و اگر فرض محال از روی جسد ما رد شوی و بشوی، فکر کرده ای می گذاریم ساز ناکوک با اوباما بزنی؟ تازه اگر هم ساز کوک بزنی باز هم خرت را خودمان می چسبیم که تو متعلق به جریان انحرافی هستی حال آن که کیست که نداند سر قفلی جریان انحرافی به نام خود ماست! یا چه بسه با واژگون شدن هنجارها و ارزش ها در آن ظرف مکانی که لندن باشد، جوانفکر می گفت تو برو چفیه ات را بینداز! تو را چه به مدیریت شهری؟!

پیش از این مدیریت بحران توسط شهردار تهران، محمد باقر قالیباف در سال 87 به عنوان هشتمین شهردار برتر جهان معرفی شد. قطعاً با این اتفاق، می تواند از بخت های جدی کسب عنوان «برترین شهردار جهان» به شمار خواهد آمد. هم چنین در دهمين نشست اجلاس متروپليس كه در برزيل برگزار شد و در رقابت ميان 162 کلانشهر و پايتخت، شهرداری تهران موفق به دريافت جايزه ويژه متروپليس براي ارتقای كيفيت زندگی شهروندان و با تاكيد بر ابتكارات حوزه ی حمل و نقل عمومي شد. شهرداری تهران در كنار شهرداری های كلانشهرهايی نظير مونترال، ملبورن، ريودوژانيرو، مكزيكوسيتی وسئول انتخاب گردید.

قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ

بگو : بار خدايا ، تويی دارنده ملک به هر که بخواهی ملک می دهی و از هر که بخواهی ملک می ستانی هر کس را که بخواهی عزت می دهی و هر کس را که بخواهی ذلت می دهی همه نيکيها به دست توست و تو بر هر کاری توانايی. (سوره ی آل عمران، آیه ی 26)


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «شفاف»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «بازتاب (امروز)»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف»



برچسب‌ها: محمد باقر قالیباف, آب گرفتگی متروی تهران, آب گرفتگی متروی لندن, مترو میدان آزادی
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۳/۱۹ساعت 8:27  توسط احسان رستگار   | 

از سرافرازی ملی، تا مک دونالد تیم ملی/والیبالمان هم جهانی شد


بسم الله الرّحمن الرّحیم


خبر زیر دیروز روی خروجی خبر آنلاین قرار گرفت.

"به گزارش خبرآنلاین؛ ملی پوشان والیبال ایران که در اولین روز مسابقه ها کره را کنار زدند،در روز دوم چین قدرتمند را هم پشت سر گذاشتند.والیبالیست ها بعد از پیروزی، دیشب شام مک دونالد خوردند تا بعد از چند روز از غذاهای یکنواخت هتل نجات پیدا کنند."

صف مردم مسکو مقابل رستوران مک دونالد در 1990

اصلاً گزاف نیست اگر بگوییم که:"شکست عملی کمونیزم، با فروپاشی شوروی رخ نداد، بلکه زمانی رخ داد که مردم مسکو ساعت ها در صف افتتاح شعبه ی مک دونالد در مسکو انتظار کشیدند."

و یا: "شکست شوروی در جنگ سرد از آمریکا، با قدم گذاشتن یوری گاگارین آمریکایی به ماه رخ نداد، بلکه با افتتاح شعبه ی مک دونالد در مسکو رقم خورد."

شاید با خواندن آن عده ای بگویند "کی چی؟ الآن مک دونالد خوردن شماها مردین؟ حالا یه مک دونالدم خوردن برین به جرم مک دونالد خوردن محاکمشون کنین" در حالی که مشکل اصلاً این نیست که عده ای مک دونالد بخورند، بلکه اصل نگون بختی ما به شرح زیر است:

1- مک دونالد به عنوان یکی از اصیل ترین و شناخته شده ترین نمادهای آمریکا در جهان شناخته می شود، مانند کوکا کولا، مانند دانشگاه هاروارد که نماد علم آمریکاست و مانند فوتبال آمریکایی و بوکس که نماد ورزش آمریکاست. دکتر سید مجید حسینی استادیار علوم سیاسی دانشگاه تهران هم در آخرین کتابش که سفرنامه ی آمریکاست، نام کتابش را از دو نماد آمریکا الهام گرفته و آن را «هاروارد مک دونالد» نام نهاده است.

2- قطعاً خوردن فست فودهای مک دونالد توسط یک شهروند عادی ایران یا یک شخص دیگر آسیایی خیلی اهمیت ملی ندارد و در ابعاد یک نفر و یک شهروند حائز اهمیت است، اما وقتی ملی پوشان یک کشور نماد آمریکا را استفاده می کنند و خبرش هم این گونه منعکس می شود به مثابه این است که کل ایرانیان به این روند آمریکایی شدن و جهانی سازی تن داده اند.

3- انعکاس این گونه این خبر توسط خبر آنلاین هم اصلاً پیام خوبی را مخابره نمی کند. این که ما بعد از خوشحالی و برای تخلیه ی روحی روانی و هنگامی که سر از پا نمی شناسیم، برای این که دلی از عزا در آوریم، مک دونالد که مهم ترین نماد آمریکاست را با کمال میل نوش جان می کنیم.

4- وقتی فست فودهای مک دونالد به اذعان پزشکان آمریکایی بسیار مضر و ناسالم است این قدر مورد اقبال گروهی از سفیران جمهوری اسلامی ایران -که همان ملی پوشان والیبال هستند- قرار می گیرد، نشانه ی این است که ما برای دل از عزا در آوردن به جای این که پناه ببریم به غذاهای مغذی و مقوی و اصیل ایرانی یا غذاهای سالم و مقوی فرنگی، با فست فود -چون نامش مک دونالد است- به شدت دلمان مولودی می گرد و از عزا در می آید.

5- مسئولان کشور ما وقتی فقط خود هر ورزش و برد برایشان مهم است و بازیکنان خالکوبی می کنند، خب مسئولان تدارکات تیم هم برای بازیکنان فست فود مک دونالد می خرند دیگر! فقط برد مهم است، مابقی مسائل حاشیه است.

6- آیا ملی پوشان تیم های کشورهای دیگر هم مثلاً با دیزی ما دلی از عزا در می آورند؟ یقیناً خیر. چون آن ها فرهنگ خودشان را صادر می کنند ولی ما تخصصمان دریافت فرهنگ های بیگانه است. مک دونالد یک نماد است؛ نمادی که با ابتدا شکم هایمان را تسخیر می کند، بعد شلوارهای جین آمریکایی پوششمان را تشکیل می دهند، بعد نوع پیرایش موهایمان را مدل های غربی تعیین می کنند، سپس فرهنگمان می شود فرهنگ بی بند و بار و عریان محور آمریکایی و بعد هم سر تا پایمان می شود غرب زده یا غرب دوست یا غرب گرا یا غرب محور و نهایتاً از خود بیگانه و خود گریز.

7- این که ما روز به روز جهانی و آمریکایی تر شویم و در ورطه ی جهانی شدن و آمریکایی شدن به هلاکت بیفتیم، نشان دهنده ی عدم خود باوری و ایمان ناقصمان است. قطعاً یک غربی که به اعتقادات ولو غلط، فرهنگ اجتماعی و دیگر ویژگی های شخصیت ساز خود می بالد، از مایی که در راه حق خود این چنین سست هستیم، مؤمن تر است.



پانوشت:



بعد التّحریر:





برچسب‌ها: مک دونالد, کمونیزم, کمونیسم, مک دونالد در مسکو
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۰۳/۱۵ساعت 12:37  توسط احسان رستگار   | 

احمدی دلاور، پیرو امر رهبر!/دومین شب تذکر مردمی به احمدی نژاد+حاشیه نگاری خبرگزاری دولت!


بسم الله الرّحمن الرّحیم

باز هم شب رحلت امام رسید و ما داغداریم ولی به شرطی که برخی بگذارند و خود و طرف مقابل را ریشخند نکنند.

طبق معمول سخنران شب رحلت امام، آقای رئیس جمهور بود. سال گذشته هم اتفاقاتی افتاد که از ترکش های یازده یا به روایتی سیزده روز خانه نشینی آقای احمدی نژاد در اعتراض به حکم حکومتی رهبری در بهار 90 بود.

در سخنرانی پارسال عده ای با شعارهای «مشایی حیا کن، احمدی را رها کن»،  «مرگ بر ضد ولایت فقیه» و «این همه لشگر آمده به عشق رهبر آمده» علیه تحصن خانگی رئیس جمهور اعتراض خود را نشان دادند و البته از طرف دیگر همه یاد سخنرانی حاج سید حسن آقای خمینی در خرداد 89 در حرم امام افتادند که با شعارها و سازمان دهی عده ای نا تمام ماند و وی اجباراً سخنرانی اش را با این جملات پایان داد: "مردم قطعا از اين تعداد اندک که اينگونه شعار مي دهند بيزار هستند، عده ای که تلاش می کنند مراسم باشکوه سالگرد امام راحل را به کام مردم تلخ کنند و تا بوده چنين بوده و هنوز بيست سال از رحلت امام نگذشته و خداوند ان شاء لله همه ما را قرين رحمت خودش قرار دهد." با این تفاوت که سید حسن مرتکب عملی خلاف قانون یا خلاف شرع نشده بود ولی رئیس جمهور علناً مقابل حکم حکومتی ولی فقیه مبنی بر عدم برکناری وزیر اطلاعات ایستاده بود که حکم خلاف قانون بود و هم بر اساس فتوای اکثر مراجع خلاف شرع.

شعارهای سیزده خرداد 90 تا آن جا ادامه پیدا کرد که رئیس جمهور گفت: "تامل كنید، سخنرانی من چند دقیقه دیگر به اتمام می رسد." در بخش دیگری از سخنرانی سال 90 هم احمدی نژاد در حالی که ولوله ای در جمعیت افتاده بود به شخص نامعلومی اشاره کرد و گفت: "مخلص آقای رئیس هم هستیم! نوبت شما هم می​شود! من همه شما را دوست دارم و نوکر همه شما هم هستم" و بعد سایت ها منتشر کردند که رئیس جمهور عبارت آقای رئیس را خطاب به سعید حدادیان گفته است و بعد حدادیان گفت که 13 خرداد اصلاً در حرم امام نبوده است. و دقیقاً همه یاد سخنرانی ناتمام سید حسن افتادند و بسیاری نوشتند که این جهان کوه است و فعل و ما ندا، باز می آید نداها را صدا و خلاصه دنیا دار مکافات الهی است.

دیشب هم اتفاق جالبی افتاد که بسیار شبیه سال 90 بود:

1- باز هم مراسم با حدود دو ساعت تأخیر از تلویزیون پخش شد.

2- باز هم عده ای می خواستند بگویند رئیس جمهور تابع رهبری است و عده ای خواستند به او یاد آوری کنند که اگر هم نیست باید باشد.

3- باز هم عده ای شعارهای خاصی دادند و باز هم رئیس جمهور گفت مخلص شما هم هستم. دو سه دقیقه دیگر می رسم و بعد نوبت شماست.

*تفاوت:

بر خلاف سال پیش که از ایستادن پشت رهبری در جهت حمایت از مواضع ایشان نام برد، این بار رئیس جمهور نامی از رهبری به میان نیاورد.


دیشب دقیقاً داستان از این قرار بود که احمدی نژاد داشت سخنرانی می کرد و مانند همه ی شعارهای دسته جمعی، اول صدای یک نفر بلند شد و شعار داد «احمدی دلاور، پیرو امر رهبر» و پس از وی جمعی شروع به تکرار کردند. احمدی نژاد هم در پاسخ گفت: "اجازه بدین! بسیار خب! خیلی متشکر!"

دقیقاً همین اتفاق در سخنرانی سید حسن هم افتاد و عده ای واقعاً فکر نمی کردند دارند شعاری علیه سید حسن می دهند و «مرگ بر ضد ولایت فقیه» و امثالهم را شعارهایی اصولی و عادی و نه علیه شخص سخنران می دانستند وگرنه شاید اصلاً تکرار نمی کردند. اما در نظر بگیرید که سخنرانی سید حسن در روز 14 خرداد 89 بود و سخنرانی احمدی نژاد در شب 13 خرداد 90 و 91 و از حیث جمعیت و طیف آنان، مردم حاضر در روز رحلت امام در حرم صدها برابر جمعیت شب 13 خرداد هستند و به شدت هم عام تر و از اقشار گوناگون اما شب 13 خرداد قدری جمع خاص تر است و آن ها وقتی می گویند مثلاً «احمدی دلاور، پیرو امر رهبر» منظورشان این است که حواست باشد که حواسمان به تو هست و تو را اگر بخواهیم به واسطه ی رهبر است نه خودت. اما مثلاً شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه به سید حسن از آن جا که خیلی مصداق نداشت، ممکن بود حتی برخی بدون قصد و غرض تکرارش کنند کما این که همان تکرار کنندگان هم طیف وسیعی از مردم حاضر را در بر نمی گرفت.

بیشتر سخنرانی دیشب را به روایت تصویر تفسیر می کنم که به شرح زیر است:


عکس زیر از سه دسته تشکیل شده است: دسته ی اول که به نمایندگی جوان تی شرت سفید در سمت چپ تصویر با عکس رهبری در کنار احمدی نژاد در تصویر مشاهده می شود که هنوز هم به این نتیجه نرسیده که نمی تواند رئیس جمهور محبوبش را بعد از چندین و چند سرپیچی از احکام حکومتی ولی فقیه کنار ایشان تصور کند. دسته ی دوم کسانی هستند به نمایندگی آن آقای نسبتاً مسن در پایین وسط و پایین تصویر که عکس احمدی نژاد را در دست دارد که این ها باز بدتر از دسته ی قبلی که فکر می کنند رهبری و احمدی نژاد را با هم می توانند داشته باشند، خیلی گوشش به این حرف ها بدهکار نیست و احمدی نژاد برایش به مثابه کل نظام و همه ی حیثیتش است. و دسته ی سوم که در سمت راست و انتهای تصویر شاهدش هستیم گروهی اند که گفتمان امام و رهبری را که اصیل ترین گفتمان است دنبال می کنند و احمدی نژاد برایشان در حد یک رئیس جمهور است و بس و نه شخصی کم یاب و عتیقه.



دسته ی اول در عکس زیر عدالت احمدی نژاد را با ولایت رهبری گره زده است که خوش خیال هستند.



دسته ی دوم دسته های سوم و اول را احاطه کرده است و این جا با غلبه ی بی خیال ترین گروه مواجهیم که همان طرفداران احمدی نژادی الی الأبد هستند.


دسته ی اول که در ساده لوحی با طور اساسی و گفتمانی غوطه ور است تا حدی که رئیس جمهور بوتاکس (عمل زیبایی در پیشانی و گونه ها) کرده را نماد ساده زیستی می داند و از امام هم جمله در تأیید وی به رخ می کشد. 


در این تصویر هم گروه اول و دوم یکدیگر را تکمیل کرده اند با غلبه ی گروه اول و البته همان یک نماینده ی گروه دوم با تک عکس احمدی نژاد در دست، گویای این است که دسته ی دوم چقدر ذوب در احمدی نژادند و به عبارتی می شوند همان گروه احمدی نژادی های 88 که می گفتند احمدی نژاد مرد است، مرد! و هم زمان با دست به صورت شماتیک نشان می دادند که چقدر مرد است.


این طفل معصوم را هم فعلاً قربانی دعوای حزبی و گروهی نمی کنیم و می گذاریم تا بزرگ تر شود. به هر حال یا اغفال شده یا مانند همان طفل آمریکایی که به زبان اسپانیولی گفت محمود محمود عاشق محمود است و مرام و صفای بی مثالش.


این جا هم جمعیت دارد می خروشد و شعار می دهد که احمدی دلاور، پیرو امر رهبر و احمدی دلاور هم خیلی با لحن خوشی از این شعار استقبال نمی کند و به بسیار خب و اجازه بدین بسنده می کند.


این پدر سالمند با مو و محاسن سفید هم احترامش بر ما واجب است و فقط در همین حد بسنده می کنیم که جزء افرادی است که اصالتاً و به طور نمادین و عملی و نظری جزء دسته ی دوم به شمار می آید.


در تصویر زیر شاهد هستیم که بسیجی با چفیه و پیشانی بند سبز رنگ همین الآن حاضر است تا طی عملیاتی انتحاری رئیس جمهور را نه قانوناً بلکه با روش عملیانی و هیأتی روی ریل تبعیت از حضرت آقا قرار دهد. شواهد و قرائن این عکس بیانگر این است که رئیس جمهور در راستای اجرا نشدن این عملیات، می تواند ممنون میله های جلوی این برادر باشد. 


در تصویر زیر هم می بینیم که این برادر با ظاهر بسیجی همه ی ما را سر کار گذاشته و یا ما خودمان سر کار رفته ایم و وی گلو پاره می کرده در حمایت از احمدی نژاد و این طور که به نظر می رسد حاضر است آن نگین های سنگی انگشترانش را بکند در حلق مخالفان رئیس جمهور و خرخره ی بدخواهان را هم مخلصانه، قربت الی الله و خودجوش بجود.


این کودک هم یک بسیجی بی ریا و پاک و صادق است که بیشتر به وحدت اعتقاد دارد که وی را هم در دسته بندی ها داخل نمی کنیم، ولی بزرگ بشود، می تواند میدان داری کند میان این وری ها و آن وری ها البته با حفظ ظاهر به نحو احسن نه این طوری! ضمناً اصلاً تصمینی وجود ندارد، شاید هم به یک ور متمایل شد.


این ها هم طبق معمول دسته ی اول هستند که کار ویژه شان تحمیل رئیس جمهور به سمت و سویی است که متأسفانه تجربه ثابت کرده در عمل و باطن تمایلی به آن ندارد.


+


در تصویر زیر حاشیه نگاری جالب خبرگزاری رسمی دولت (ایرنا) را از حرم امام در دیشب می بینیم که طوری خبر را منعکس کرده که گویی عده ای داشته اند احمدی نژاد را تشویق می کردند که دمت گرم دمت گرم!

 


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «بازتاب (امروز)»



برچسب‌ها: شب رحلت امام خمینی, شب سیزده خرداد 90, سخنرانی ناتمام سید حسین خمینی خرداد 89, سعید حدادیان
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۰۳/۱۴ساعت 5:45  توسط احسان رستگار   | 

خبرساز رسانه ی ملی + عکس

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

عصر پنج شنبه در حال حرکت به سمت ایستگاه مترو قیطریه بودم که رو به روی ایستگاه، بنری را دیدم که نظرم را جلب کرد. اگرچه این بنر در چند نقطه ی دیگر شهر نیز به چشمم خورده بود، ولی گذرا و کم دقت نگاه کرده بودم اما این بار تماشایش کردم. همان طور که در تصویر زیر مشهود است، نقش علیرضا افشار «خبر ساز» ذکر شده نه خبرنگار.

این که این کلمه سهواً نوشته و یا عمداً انتخاب شده، بر ما پوشیده است، اما آن چه موضوع را پر اهمیت می کند، یاد آوری این نکته است که فارغ از این موضوع، واقعاً در دیدگاه بسیاری از افرادی که فعالیت رسانه ای کرده و یا به طور حرفه ای و مستمر از این راه امرار معاش می کنند، آیا به ساختن خبر اعتقاد دارند یا گزارش خبر؟

اگر اعتقاد بر شرح ما وقع و یا همان خبرنگاری، تهیه ی گزارشی واقعی، منصفانه و بی طرفانه است، بهتر است به خود متذکر شویم که القابی مانند خبرسازی، خبر پراکنی و امثالهم آن قدر بار منفی دارند که ما مثلاً بی بی سی را بنگاه خبر پراکنی انگلستان می نامیم و دشمنان جمهوری اسلامی نیز پایگاه های خبری ایران را با چنین القابی برچسب می زنند.

مخلص کلام این که شهید علیرضا افشار که در سانحه ی هوایی هواپیمای C-130 به همراه جمعی از مسئولین کشوری و لشگری و نیز خبرنگاران صدا و سیما به دیار باقی شتافت، شایسته نیست از جانب مسئولین داخلی و مبلغین رسالت رسانه ای، «خبرساز رسانه ملی» لقب بگیرد! 


مختصراً هم عرض کنم که علیرضا افشار به عنوان خبرنگار شبکه ی خبر به همراه جمعی از مسئولین و اهالی رسانه، برای پوشش خبری رزمایش «عاشقان ولایت» به مقصد بندر عباس پرواز کردند که به جای فرود در فرودگاه بندر عباس، به منظور فرود اضطراری در فرودگاه مهر آباد تغییر مسیر می دهد اما با تلاش نافرجام، پس از برخورد به ساختمان های شهرک توحید واقع در مجاورت فرودگاه مهر آباد، منفجر و 94 سرنشین آن که 68 نفر از آن ها از اصحاب رسانه بودند، به شهادت می رسند.

راستی! چه خبر از رسیدگی به پرونده ی سانحه ی هوایی C-130 ؟ تا جایی که ما خاطرمان هست، در سال 84 و 85 گزارش هایی مبنی بر رسیدگی به این پرونده اعلام شد ولی نهایتاً مردم هنوز مقصرین سانحه ی 15 آذر 84 را نشناخته اند و به طور شفاف هنوز مشخص نشده که چه شخص یا اشخاصی مقصرین کشته شدن 111 نفر (کلیه ی کشته شدگان داخل هواپیما به اضافه خدمه و هیأت پرواز) و 43 زخمی (ساکنین ساختمان های شهرک توحید) اند.



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «شفاف»



برچسب‌ها: شهید علیرضا افشار, سانحه هوایی C130, هواپیمای سی 130, شهرک توحید
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۳/۰۶ساعت 4:19  توسط احسان رستگار   | 

و اما انتخابات (1): دور دوم، تردید دوم/مطهری تأیید صلاحیت نمی شد، رأی نمی دادم


بسم الله الرّحمن الرّحیم

چند ماه در نوشتن وقفه افتاد. حتی درباره ی انتخابات هم ننوشتم. گاهی آدم سر در لاک فرو می برد و به خیال خود می خواهد کم گویی کند ولی روزه ی سکوت پرگویی چون بنده ی حقیر بسیاری از دوستان و مخاطبان را متعحب کرد و مستقیم و غیر مستقیم می پرسیدند که چرا یادداشتی نمی نویسی، نشریه ای چاپ نمی کنی، نه حرفی، نه حدیثی. اگرچه ما معاذ الله نه خداییم و نه از صفات او حتی در ابعاد انسانی آن چنان برخورداریم، ولی به هر حال گاهی اوقات ما هم بدمان نمی آید که کارمان حکیمانه باشد. البته بنده جزء گروه «نه مشارکت نه تحریم» نیستم ولی به هر حال ما هم ادبیات خاص خودمان را داریم. بنده دستم به صفحه کلید نمی رفت. حال این قسم تحلیل ها بماند برای یادداشت های آتی و اما چند خط درباره ی جمعه 15 اردیبهشت 91!

دور اول رأی دادم. به مختصری دور دوم نبود، ولی مختصری که می خواهم بنویسم مهم تر از این اقوال است. دور اول بیست و چهار نفر بودند ولی دور دوم تنها شش نفر. در این باره هم در یادداشت های بعدی خواهم نوشت. ناگفته زیاد است، این هم یکی.

حرف، حرف حال و هوای انتخابات، سیاست، کشور و دل ماست. تا به حال هیچ انتخاباتی را تحریم نکرده بودم ولی این دوره فکرم مشغول شد. خیلی؛ مخصوصاً بعد از رد صلاحیت علی مطهری. با دوستان که بحث می کردیم، می گفتم که شک نکنید رد صلاحیت این چند نفر (مطهری، کاتوزیان و عباسپور) کاملاً از پیش طراحی شده و موقتی است و نهایتاً توسط شورای نگهبان تأیید صلاحیت می شوند. این که به چه انگیزه ای هیأت اجرایی (دولت) این چند نفر را رد صلاحیت کرد فعلاً بماند، اما همین رد صلاحیت جرقه ای زد در ذهنم و از خود پرسیدم که اگر علی مطهری در نهایت هم رد صلاحیت می شد باز هم در انتخابات شرکت می کردی؟ بعد فهمیدم چقدر انگیزه ی رأی دادن هم چون بنده ای هم کم شده! عجیباً غریبا! چرا باید رأیم وابسته به حضور یا تأیید صلاحیت یک شخص می بود؟ بنده ای که فکر می کردم علقه ام به نظام زیاد است، چرا باید به چنین دردی مبتلا می شدم؟ درد تحریم؟ 

جواب واضح بود ولی تلخ. انتخابات در زمستان بود و حجت های شرکتم در انتخابات مانند برگ های خزان ریخته بودند و چند تک برگی بر روی شاخه های تکیده ی چنار خود نمایی می کردند. ولی پاسخم را سریع گرفتم؛ نه! اگر علی مطهری رد صلاحیت می شد در انتخابات شرکت نمی کردم. به همین سرعت که به این نتیجه رسیدم، حال برخی از کسانی را که به نظام جمهوری اسلامی با همان مبانی مشخص و اصول اولیه و اصیل، اساساً و اصالتاً اعتقاد دارند درک کردم که چگونه ممکن است همه ی آن باورها را داشته باشی ولی میل به رأی دادن نداشته باشی.

فهمیدم که آنان هم اکراهاً تحریم می کنند. آن دسته ی خاص، ممکن است حتی خون دل خورده باشند به واسطه ی حفظ، بقا و رشد این نظام، ولی باز هم اکراه داشته باشند که رأی بدهند. فهمیدم که چرا به خاطر ورود یکی دو نفر به مجلس، به پای صندوق رأی نمی روند و تحریمشان را نمی شکنند. چون فضا، فضای قهر و دعوا و یأس است. مردم از قهر و دعوا خسته و مأیوس شده اند. فلان سیاست مدار، سیاست دارد؛ خیلی از همین مردم که مأیوس شده اند و در رأی دادن سست، به خاطر حمایت از مظلومیت برخی از همین سیاست مداران بوده است، ولی آن ها رأیشان را هم می دهند و موضع اپوزیسیون و مصلحانه یشان را نیز می گیرند. اگر چه آن ها هم قطعاً برای خود دلایلی دارند که شاید هم منطقی باشد.

ان شاء الله یادداشت های تکمیلی در این باره به زودی درج خواهد شد.


حالا پس از اتمام انتخابات می خواهم به طور خاطره گونه از انتخابات بنویسم. از خاطرات و نتایج انتخابات مجلس نهم و نیز پیش بینی و تحلیل انتخابات ریاست جمهوری یازدهم. ان شاء الله از این پس وبلاگ هفته ای چند بار به روز می شود نه ماهی یک بار.

ان شاء الله به بحث نمایندگان مجلس نهم و ریاست مجلس هم خواهیم رسید؛ بحث شیرین ریاست مجلس نهم!

 


برچسب‌ها: انتخابات مجلس نهم, علی مطهری, تحریم انتخابات مجلس, نه مشارکت نه تحریم
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۳۱ساعت 16:46  توسط احسان رستگار   | 

مهدی هاشمی؛ آقا زاده ای که خارج شد، زمانی که رئیس جمهور سابق نتوانست خارج شود


                بسم الله الرّحمن الرّحیم               


       مطلب زیر همان یادداشت قبلی است با این تفاوت که متن اولیه و بدون هرگونه اصلاح یا تعدیل است. متن درج شده در سایت ها از این مطلب ناقص تر و ملایم تر است.


در تمام این حدود یک سال و نیم پس از صدور حکم جلب، اخبار متعددی درباره ی مهدی هاشمی منتشر شد تا یکشنبه 17 اردیبهشت که خبری روی سایت ها قرار گرفت با مضمون محاکمه مهدی هاشمی. اما جمعه 22 اردیبهشت خبری به صورت محدود و پیامکی ارسال می شد که حامل خبر به تعویق افتادن جلسه دادگاه مهدی هاشمی بود. به این دلیل بد ندیدیم تا نیم نگاهی به اتفاقات حول و حوش مهدی هاشمی از زمان خروج یعنی شهریور 1388 تا امروز یعنی 23 اردیبهشت 1391 بیاندازیم و در انتها هم مختصر سخنی با قوه ی قضائیه

 

مهدی هاشمی از کشور خارج شد! این عنوانی بود که در شهریور 88 بسیاری را متعجب کرد. کسی که در حوادث سال 88 جزء متهمان ردیف اول محسوب می شد و اتهاماتی بسیار جدی از جانب برخی دستگیر شدگان متوجه وی شده بود توانسته بود زمانی که هیچ کس حتی رئیس جمهور سابق، سید محمد خاتمی، ممنوع الخروج شده بودند یا به هر نحو از خروج آن ها جلوگیری می شد، مهدی هاشمی توانسته بود از کشور خارج شود. چند نکته بود که در این بین بسیار آزاردهنده بود. مورد اول، خروج مهدی هاشمی در حالی بود که پیش از این بسیاری از اقشار جامعه خواستار دستگیری و رسیدگی به اتهامات وی بودند. زمانی که صدها نفر به جرایم مرتبط بازداشت شده بودند و دادگاهشان داشت برگزار می شد، چرا شخصی چون مهدی هاشمی که به عقیده ی برخی منتقدین، تحلیل گران و حتی بازداشت شدگان و همکاران سابق او، متهم به بزرگ ترین جرم ممکن در قانون اساسی یعنی براندازی شده بود، باید در دادگاه نباشد، دستگیر نشود و به راحتی از فرودگاه امام خمینی (ره) به لندن پرواز کند! اگر مهدی هاشمی نام خانوادگی هاشمی رفسنجانی را یدک نمی کشید، باز هم می توانست بیشتر از خیلی از فعالین انتخابات مشغول بود، دستگر هم نشود و از کشور نیز با کمال خونسردی راهی انگلستان شود! چرا زمانی که بسیاری کسانی که اتهامشان از وی کم تر بود، باید در دادگاه و زندان روزگاری سخت می گذراندند و مهدی هاشمی در لندن آب و هوایی عوض می کرد تا ببیند شرایط برای بازگشت مساعد خواهد شد یا خیر.

توضیحی که در تمام این مدت از سوی آیت الله هاشمی رفسنجانی، خانواده ی مهدی هاشمی و نزدیکانش عنوان می شد، خروج وی برای سر و سامان دادن به شعب خارج از کشور دانشگاه آزاد اسلامی و تحصیل مهدی در مقطع دکترا در دانشگاه آکسفورد بود. پس از اتمام ریاست جاسبی و به ریاست رسیدن فرهاد دانشجو، وی اعلام کرد که دانشگاه آزاد اسلامی واحد آکسفورد لندن، نه دانشجویی داشته و نه فعالیتی علمی انجام می داده است و به همین دلیل تعطیل شد. بر اساس اخباری که بعد از اعلام تعطیلی این واحد دانشگاه آزاد اعلام شد، افرادی که در آن واحد بوده اند، با احتساب دانشجویان و اساتید، مجموعاً کم تر از 100 نفر می شده اند. پس این که مهدی هاشمی در حال مدیریت این واحد بوده است هم منتفی می شود.

می ماند تحصیلش در دانشگاه آکسفورد در مقطع دکترا که آن هم تا کنون شایعات زیادی پیرامونش منتشر شده است که البته هیچ کدام قابل استناد نیستند. در این مورد فرض را بر صحت ادعا می گیرم تا مدیون نشویم و ندانسته تهمتی نزده باشیم و در نظر می گیریم که اصلاً مهدی هاشمی واقعاً در حال تحصیل در دانشگاه آکسفورد است. باز هم نکته ای که به ذهن می رسد همان نکته ی تکراری است؛ در بحبوحه ی انتخابات و حوادث پس از آن و دادگاه های رسیدگی به تخلف متهمان، چرا و چگونه توانسته از کشور خارج شود و چرا وی باید بتواند و باید برود، ولی دیگران محصور در زندان و دادگاه باشند؟

در این بین دو انتقاد جدی متوجه دو شخص است؛ یکی متوجه آیت الله هاشمی رفسنجانی و دیگری متوجه آیت الله آملی لاریجانی است.

آیت الله از آیت الله هاشمی رفسنجانی هم تقاضا می کنیم که در حالی که از نمادهای جمهوری اسلامی و از بنیانگذاران آن محسوب می شوند، برای یک بار هم که شده این بار به جای کمک به نیامدن پسرشان، کمک کنند تا وی به ایران بیاید تا هم خود از تشویش دوری از وطن و بلا تکلیف بودن رهایی یابد و نیز شخص ایشان از اتهاماتی در رابطه با فتنه و امثالهم لا اقل در دیدگاه عمومی جامعه تبرئه گردند حتی اگر بناست فرزندشان در دادگاه محکوم شود. سکوت و بی تفاوتی آیت الله در بازگشتن مهدی، هیچ پیامی برای مردم جز رضایت ایشان از باز نگشتن فرزند متهمشان و نیز استفاده از قدرت و نفوذشان در حاکمیت در مسیر تحقق اهداف شخصی و خانوادگی نیست، پس نیامدن مهدی به ضرر خانواده ی هاشمی رفسنجانی و شخص آیت الله خواهد بود.

 آیت الله آملی لاریجانی نیز علی رغم انصاف و اقتداری که گه گاه خودنمایی می کند و بسیاری لب به تحسین این خصیصه های نیکوی ایشان می گشایند، باید توجه داشته باشند که هر چه رسیدگی به این مورد خاص به تعویق بیفتد، پیامدی جز بدبینی و نا امیدی مردم از رسیدگی به جرایم اقویا نخواهد داشت و ممکن است ملت فکر که حتی در جمهوری اسلامی هم اقویا محفوظند و این ضعفا و افراد بی نفوذ هستند که اگر ارزنی جا به جا کنند، بازخواست می شوند.

 

در زیر اتفاقاتی که از خرداد 88 تا اردیبهشت 91 در مورد پرونده ی مهدی هاشمی افتاده است از نظر گذرانده می شود. لازم به ذکر است به دلیل مشابهت پرونده خانم فائزه هاشمی، به صورت خلاصه بخشی از موارد مربوط به پرونده و محکومیت وی هم ذکر شده است:

.

28 خرداد 1388: دانشجویان برای محاکمه و دستگیری خانم فائزه هاشمی و مهدی هاشمی در مقابل دادستانی استان تهران واقع در میدان 15 خرداد تجمع می کنند.

26 تیر 1388: در همان نماز جمعه معروف به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی، مهدی هاشمی در نزدیک پرده تریبون نماز جمعه حاضر است.

3 شهریور 1388: در دادگاه متهمان اغتشاشات پس از انتخابات، حمزه کرمی و مسعود باستانی، مدیران سایت جمهوریت، علیه مهدی هاشمی اتهاماتی را مطرح می کنند که به دنبال آن بسیاری علیه مهدی هاشمی در روزهای بعد مصاحبه کرده و خواستار دستگیری و محاکمه ی وی می شوند.

18 شهریور 1388: در حالی که بسیاری از سیاسیون درگیر در اتفاقات 88 مانند حجت الاسلام سید محمّد خاتمی ممنوع الخروج شده اند و علی رغم اتهامات موجود، مهدی هاشمی از کشور خارج شده و راهی لندن می شود. دلیلی که خانواده ی وی و آیت الله هاشمی رفسنجانی برای خروج از کشور عنوان می کنند، مدیریت دانشگاه های آزاد واحد خارج کشور و نیز ادامه ی تحصیل وی در مقطع دکترا است.

پیرو متهم شدن مهدی هاشمی در دادگاه و سپس خروجش از کشور، دفتر هیئت‌امنای دانشگاه آزاد به دفاع از مهدی هاشمی (رئیس این دفتر) پرداخت و با صدور اطلاعیه‌ای سفر وی را یك "مأموریت سازمانی " عنوان كرد.

دفتر هیئت امنای دانشگاه آزاد در این اطلاعیه خود تصریح كرد كه مهدی هاشمی رئیس دفتر هیئت امنای دانشگاه آزاد جهت بازدید و رسیدگی دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد در خارج از كشور، چندین روز قبل از دادگاه مورخ 3 شهریور 88 به خارج از كشور عزیمت كرده و قطعاً بعد از اتمام "مأموریت سازمانی " خویش جهت پاسخگویی به مطالب كذب مطرح شده در دادگاه به كشور بازخواهد گشت.

 

5 آبان 1388: حمید رسایی در بازدید از غرفه ی رجانیوز در نمایشگاه مطبوعات: مهمترین اقدامی که آقای هاشمی رفسنجانی برای کلید خوردن وحدت ملی واقعی می تواند انجام دهد، سپردن بستگانش به ویژه مهدی و فائزه هاشمی به دستگاه عدالت است تا قوه قضاییه اتهاماتی که به ایشان مربوط است را بررسی کند و در صورت برائت آنها همه فتنه ها ساکت خواهد شد.

28 بهمن 1388: مهدی هاشمی در نامه ای می نویسد: خبرگزاری فارس هر از چند گاهی به بهانه سفر تحصیلی اینجانب به خارج از كشور، آن را مستمسكی برای تكرار ادعاهای غیرقانونی برخی محكومین جریانات بعد از انتخابات در دادگاه قرار می‌دهد و لابد شخص، ارگان یا سازمان و مسئولین قضایی نیز به این سایت خبری به دلیل تكرار ادعاهای محكومین علیه اینجانب كه رهبری معظم انقلاب رسما در خطبه‌های نماز جمعه خود آن را بی‌اعتبار توصیف كردند، هیچ‌گونه اعتراض و یا بازخواستی نمی‌كند كه این گونه خود را در حاشیه امن آهنین می‌دانند؟!

همچنانكه كرارا اعلام شده است یك بار دیگر اعلام می‌كنم كه اینجانب برای ادامه تحصیل مقطع دكتری و رسیدگی به دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد اسلامی در چندین شعب خارج از كشور به خارج سفر كرده‌ام و از حدود 5 ماه اقامت در خارج از كشور حدودا یك ماه، آن را در لندن به سر برده‌ام و مابقی این مدت در سایر كشورها در تردد و سركشی و ماموریت بوده‌ام و مانند یك شهروند عادی به دور از جنجال های ساختگی خبرگزاری فارس و سایر سایت‌های همسو و زنجیره‌ای به ادامه تحصیل در خارج از كشور ادامه می‌دهم.

 

پس از آغاز انتقاداتی که به سفر وی صورت گرفت، دفتر رئیس هیات امنای دانشگاه آزاد در اطلاعیه ای اعلام کرد که "آقای مهدی هاشمی به‌عنوان رییس دفتر هیات امنا برای بازرسی از عملکرد این دفاتر به تعدادی از کشورهای که دارای شعبه دانشگاه ازاد می باشند مسافرت نموده‌اند."

روابط عمومی حوزه تحت اختیار مهدی هاشمی در ادامه ادعا کرد، سفر او "کوتاه مدت" خواهد بود.

با این حال جاسبی رئیس دانشگاه آزاد، در کنفرانسی خبری در دانشگاه آزاد واحد تبریز، هرگونه ارتباط سفر پسر آقای هاشمی با دانشگاه آزاد را رد کرد.

جاسبی اظهار داشت: بنده به آقای مهدی هاشمی ماموریت ندادم و وی از طرف مدیریت دانشگاه حکم نداشته و بنده نیز حکمی به ایشان ندادم.

وی البته درباره سکوت یک ساله مدیران دانشگاه آزاد درباره سفر مهدی هاشمی و اینکه چرا مجموعه تحت مدیریت او سفر مهدی هاشمی را کاری دانسته، توضیح نداد.

 

28 فروردین 1389: قوه ی قضائیه، پس از حدود 7 ماه از خروج مهدی هاشمی از ایران، حکم جلبش را صادر می کند.

3 اردیبهشت 1389، حمید رسایی: آقاي هاشمي محاكمه مهدي هاشمي را محاكمه خود مي‌داند در صورتي كه ديدگاه مردم خلاف آن است. اساساً مهدي هاشمي با پاي خود يا با دعوتنامه آقاي هاشمي به ايران بر نمي‌گردد و بايد مانند ريگي و شهرام جزايري او را به كشور برگردانيم

 

 22 اردیبهشت 1389: فرشته هاشمي دختر عمو و همسر مهدي هاشمي و فواد و ياسين هاشمي در تاريخ 13 ارديبهشت ماه با پرواز ماهان ايران را به مقصد دبي ترك كردند. گفتنی است خانم فرشته هاشمی، در جریان ناآرامی های روز 12 مرداد سال 88، در اطراف میدان ونک دستگیر شده بود. البته‌ وی اندکی بعد و با وساطت های صورت گرفته آزاد شد.

15 آذر 1389: آیت الله هاشمی رفسنجانی: خیال مهدی از پرونده‌هایش راحت راحت است . من مطمئنم مهدی در این انتخابات در هیچ بخشی دخالت نداشت، "جز در مسئله كمیته صیانت از آرا ". مهدی نه پولی دارد و نه به كسی پول داد. گفتند: او پول داده تا افرادی در اغتشاشات شركت كنند، در حالی كه از این كارها بیزار است. ما در دانشگاه آزاد اسلامی شش واحد در خارج از كشور داریم كه همه آنها مشكل دارند. می‌بایست كسی می‌رفت و رسیدگی می‌كرد. از لندن شروع كردیم و به لبنان رفتیم كه باید توسعه پیدا كند. واحد دوبی مشكلات خاصی دارد. در زنگبار زمین دادند كه هنوز نتوانستیم شروع كنیم. در ارمنستان و تاجیكستان هم واحد داریم. باید رسیدگی می‌كرد كه رفت. دلش می‌خواهد بیاید و من می‌گویم اول كارهایت را تمام كن و انجام بده و بعد بیا. از این طرف هم مرتب تهمت می‌زنند كه او هم همیشه جواب می‌دهد.

 

3 دی 1390: دادگاه خانم فائزه هاشمی در شعبه 15 دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد. 

3 دی 1390: غلامعلي رياحي وكيل خانم فائزه هاشمي: مطابق وقت تعيين شده دادگاه صبح امروز تشكيل شد. نماينده دادستان كيفرخواست را قرائت كرد و به خانم هاشمي به عنوان «فعاليت تبليغي عليه نظام» تفهيم اتهام شد. پاسخ‌هاي لازم از طرف خانم هاشمي و بنده به دادگاه ارائه داده شد ولي با توجه به اينكه دادگاه غيرعلني بود، اجازه نداريم جزئيات آن را منتشر كنيم.

13 دی 1390: بر اساس این گزارش فائزه هاشمی برابر حکم دادگاه به جرم فعالیت تبلیغی علیه نظام که طی مصاحبه با یک سایت ضد انقلاب صورت پذیرفته، به شش ماه حبس و 5 سال محرومیت از فعالیت های سیاسی ، فرهنگی و مطبوعاتی محکوم شد.

13 دی 1389: حسین ابراهیمی رئیس هیأت داوران فراکسیون اصول گرایان: درصورت عدم بازگشت مهدي هاشمي به کشور اتهامات وي در دادگاه غيابي بررسي خواهد شد.

در صورت اثبات اتهامات وي حکم صادره از طرف دادگاه صالحه و قوه قضاييه از طريق پليس اينترپل پيگيري مي شود. ابراهيمي دستگيري مهدي هاشمي را طبق قوانين بين المللي امري بديهي خواند و اظهار داشت: با شکست استراتژي اصلاح طلبان و بازگشت مهدي هاشمي به ايران وي طبق رأي دادگاه غيابي محاکمه خواهد شد.

11 بهمن 1389: حجت الاسلام به نقل از آیت الله هاشمی رفسنجانی: به آقای هاشمی گفتم که شما چندین فرزند دارید محسن رئیس مترو است و کسی کاری به کارش ندارد و پشت سرش حرفی نیست، اما پشت سر مهدی سخن های زیادی است، این نشان می دهد که مهدی مشکل دارد، فاطمه مسئول بنیاد بیماری های خاص است وکسی از آن حرفی نمی زند ولی از فایزه شکایت دارند، این به این معناست که فائزه مشکل دارد. آقای هاشمی از این سخن استقبال کردند و در عصر همان روز آقای رئیسی به من گفتند که سخن شما تأثیر خوبی داشت و آقای هاشمی به من گفتند محاکمه مهدی را پیگیری کنید.

22 آبان 1390: سید محمود علیزاده طباطبایی، وکیل فرزندان آیت الله هاشمی رفسنجانی: طی فعالیت انتخابات سال ۸۸ اسناد و مدارکی را در این رابطه در دفتر کارش ثبت کرده بودکه فقط خودش و شخص هاشمی از آن اطلاع داشتند،که قبل از اعلام نتایج قطعی آرا آن اسناد و اطلاعات را در دفتر کار خود منهدم کرد. با بيان اينکه مهدي خيلي اصرار دارد به ايران برگردد و به تمامي شبهات در زمينه پرونده خود به دادگاه پاسخ دهد، تصريح کرد: مهدي همچنان اصرار به بازگشت به ايران دارد، ولي هاشمي مصلحت نمي داند که وي در اين برهه از زمان به ايران بازگردد.

15 دی 1390: یک شبکه خبری یهودی انگلیسی زبان اشتباهاً مدعی شد که خانم فائزه هاشمی به 6 سال (نه 6 ماه) حبس و 5 سال محرومیت از شرکت در فعالیت های سیاسی محکوم شده است!

8 فروردین 1391: حکم محکومیت خانم فائزه هاشمی از قرار 6 ماه حبس و 5 سال ممنوعیت شرکت در فعالیت های سیاسی در دادگاه تجدید نظر تأیید شد.

26 فروردین 1391: به دستور فرهاد دانشجو، رئیس جدید دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه آزاد واحد لندن تعطیل شد.

برخي سايت‌هاي خبري اطلاعات جالبي از دانشگاه آزاد واحد آكسفورد كه مهدي هاشمي نيز به بهانه سركشي به آن به لندن رفته است منتشر كرده‌اند. بر اين اساس، نام ۱۰۰ دانشجو در دانشگاه آزاد واحد آكسفورد لندن، به ثبت رسيده است كه نيمي از اين تعداد هم اكنون در داخل ايران به سر مي‌برند! و گفته مي‌شود كه قيد تحصيل در واحد لندن دانشگاه آزاد را زده‌اند. نيم ديگر دانشجويان نيز در ديگر دانشگاه‌هاي انگليس مشغول به تحصيل هستند و ارتباطي با اين واحد ندارند. نكته جالب در اين ميان آن است كه دانشگاه آزاد واحد لندن ۳۰ استاد دارد كه هركدام از آنها ماهيانه در حدود ۳۰۰۰ پوند به اضافه دو ميليون و پانصد هزار تومان دريافتي حقوق دارند! گفتنی است هفته گذشته فرهاد دانشجو رئیس دانشگاه آزاد اسلامی گفته بود که در شهرآکسفورد واحدی است که نه دانشجویی داشته و نه فعالیتی انجام می‌داد! رئیس دانشگاه آزاد اسلامی همچنین گفت دولت انگليس به دلیل تحریم ها حساب این دانشگاه را بست و در نتیجه، مأموریت همه افرادی که آنجا بودند از جمله آقای مهدی هاشمی لغو شده و به ایران بر می‌گردند. قبل از اين نيز رسانه‌ها خبر از يك واحد دانشگاه آزاد دادند كه در آن 400 نفر به عنوان باغبان و خدمه فضاي سبز حقوق دريافت مي‌كرده‌اند!

17 اردیبهشت 1391: بعد از رايزني‌هاي فراوان و تلاش دستگاهاي امنيتي و قضايي وي پذيرفته به محض ورود به ايران، خود را در اختيار نيروهاي امنيتي قرار دهد. گفته مي‌شود، هاشمي رفسنجاني نيز پذيرفته است كه فرزندش پس از ورود به كشور دادگاهي شود. اين درحالي است كه با توجه حجم قابل توجه پرونده‌هاي مستند موجود در دستگاه‌هاي امنيتي و مطالبه مردم براي برخورد با وي، راه اعمال نفوذ مجدد در پرونده او عملاً بسته خواهد شد.

18 اردیبهشت 1391: محمّد هاشمی رفسنجانی، عموی مهدی هاشمی: من نيز ديروز خبر بازگشت مهدی را برای محاکمه در برخي روزنامه ها و سايت ها ديدم اما اطلاعات من در حد همين شايعات رسانه اي است.

 18 اردیبهشت 1391:

سایت گویا نیوز که توسط سازمان CIA  اداره می گردد، خبری را مبنی بر احضار مجدد مهدی هاشمی به دادگاه عالی ایالت انتاریو در کانادا برای ارائه توضیح در خصوص اتهام دست داشتن در شکنجه یک مهندس فیزیک و مشاور پروژه های نفتی به اسم "هوشنگ بوذری" منتشر نمود.

گویا نیوز در ادامه این خبر نوشت: "پیش تر مهدی هاشمی به همین اتهام به پرداخت 13 میلیون دلار غرامت محکوم شده بود ولی با ارسال شهادتنامه‌ای به دادگاه در ماه مارس 2010 از وجود پرونده‌ای علیه خود در کانادا ابراز بی‌اطلاعی کرد. "مستر گراهام" رئیس دادگاه، دلایل مهدی هاشمی را نپذیرفت و خواستار حضور او در کانادا برای پاسخگویی شد. بر اساس تصمیم دادگاه عالی ایالت انتاریو، مهدی هاشمی بهرمانی باید برای دریافت روادید کانادا اقدام کند و با حضور در دادگاه به پرسش‌های شاکی پرونده پاسخ دهد."

 

19 اردیبهشت 1391: من به عنوان وكيل وي هيچ اطلاعي در اين باره ندارم و فعلا قرار نيست به كشور بازگردد.

طباطبايي گفت: مهدي هاشمي از ابتداي شكل گيري اين پرونده آمادگي رسيدگي به آن را داشته است اما برخي مسئولين كشور اصرار داشتند وي به كشور بازنگردد.

امروز 23 اردیبهشت 1391: به نظر می رسد قوه ی قضائیه پس از 2 سال و نیم هنوز نتوانسته اقدامی جدی مبنی بر بازگرداندن مهدی هاشمی به کشور بکند یا این که اقداماتش به اندازه ی کافی مؤثر واقع نشده که به هر حال از نشانه های ضعف این قوه است.



برچسب‌ها: مهدی هاشمی رفسنجانی, آیت الله هاشمی رفسنجانی, خروج مهدی هاشمی از کشور, دانشگاه آزاد شعبه آکسفورد
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۳۱ساعت 16:45  توسط احسان رستگار   | 

آیا مهدی هاشمی برای محاکمه به ایران می آید؟


بسم الله الرّحمن الرّحیم

متهمی که به راحتی از ایران گریخت و «فعلا» خبری از بازگشتش نیست


شفاف: احسان رستگارمهدی هاشمی رفسنجانی نام غریبه ای نیست. فرزند آیت الله هاشمی رفسنجانی که بعد از ماجراهای انتخابات ریاست جمهوری بارها و بارها نام وی به عنوان یکی از متهمین آن ماجراها از سوی محافل رسمی کشور اعلام شد. در تمام این حدود یک سال و نیم پس از صدور حکم جلب، اخبار متعددی درباره ی مهدی هاشمی منتشر شد تا یکشنبه 17 اردیبهشت که خبری روی سایت ها قرار گرفت با مضمون محاکمه مهدی هاشمی.


 اما جمعه 22 اردیبهشت خبری به صورت محدود و پیامکی ارسال می شد که حامل خبر به تعویق افتادن جلسه دادگاه مهدی هاشمی بود. به این دلیل بد ندیدیم تا نیم نگاهی به اتفاقات حول و حوش مهدی هاشمی از زمان خروج یعنی شهریور 1388 تا امروز بیاندازیم.


مهدی هاشمی از کشور خارج شد! این عنوانی بود که در شهریور 88 بسیاری را متعجب کرد. کسی که در حوادث سال 88 جزء متهمان ردیف اول محسوب می شد و اتهاماتی بسیار جدی از جانب برخی دستگیر شدگان متوجه وی شده بود توانسته بود زمانی که بسیاری حتی رئیس جمهور سابق، سید محمد خاتمی، ممنوع الخروج شده بودند یا به هر نحو از خروج آن ها جلوگیری می شد، از کشور خارج شود

چند نکته بود که در این بین برای برخی جای تعجب داشت. مورد اول، خروج مهدی هاشمی در حالی بود که پیش از این بسیاری از اقشار جامعه خواستار دستگیری و رسیدگی به اتهامات وی بودند. زمانی که صدها نفر به جرایم مرتبط بازداشت شده بودند و دادگاهشان داشت برگزار می شد، چرا شخصی چون مهدی هاشمی که به عقیده ی برخی منتقدین، تحلیل گران و حتی بازداشت شدگان و همکاران سابق او، متهم به بزرگ ترین جرم ممکن در قانون اساسی یعنی براندازی شده بود، باید در دادگاه نباشد، دستگیر نشود و به راحتی از فرودگاه امام خمینی (ره) به لندن پرواز کند


دانشگاهی که دانشجو نداشت

توضیحی که در تمام این مدت از سوی آیت الله هاشمی رفسنجانی، خانواده ی مهدی هاشمی و نزدیکانش عنوان می شد، خروج وی برای سر و سامان دادن به شعب خارج از کشور دانشگاه آزاد اسلامی و تحصیل مهدی در مقطع دکترا در دانشگاه آکسفورد بود. پس از اتمام ریاست جاسبی و به ریاست رسیدن فرهاد دانشجو، وی اعلام کرد که دانشگاه آزاد اسلامی واحد آکسفورد لندن، نه دانشجویی داشته و نه فعالیتی علمی انجام می داده است و به همین دلیل تعطیل شد. بر اساس اخباری که بعد از اعلام تعطیلی این واحد دانشگاه آزاد اعلام شد، افرادی که در آن واحد بوده اند، با احتساب دانشجویان و اساتید، مجموعاً کم تر از 100 نفر می شده اند. پس این که مهدی هاشمی در حال مدیریت این واحد بوده است هم منتفی می شود

در زیر اتفاقاتی که از خرداد 88 تا اردیبهشت 91 در مورد پرونده ی مهدی هاشمی افتاده است از نظر گذرانده می شود. لازم به ذکر است به دلیل مشابهت پرونده خانم فائزه هاشمی، به صورت خلاصه بخشی از موارد مربوط به پرونده و محکومیت وی هم ذکر شده است

28 خرداد 1388: دانشجویان برای محاکمه و دستگیری خانم فائزه هاشمی و مهدی هاشمی در مقابل دادستانی استان تهران واقع در میدان 15 خرداد تجمع می کنند

26 تیر 1388: در همان نماز جمعه معروف به امامت آیت الله هاشمی رفسنجانی، مهدی هاشمی در نزدیک پرده تریبون نماز جمعه حاضر است.

3 شهریور 1388: در دادگاه متهمان اغتشاشات پس از انتخابات، حمزه کرمی و مسعود باستانی، مدیران سایت جمهوریت، علیه مهدی هاشمی اتهاماتی را مطرح می کنند که به دنبال آن بسیاری علیه مهدی هاشمی در روزهای بعد مصاحبه کرده و خواستار دستگیری و محاکمه ی وی می شوند

18 شهریور 1388: در حالی که بسیاری از سیاسیون درگیر در اتفاقات 88 ممنوع الخروج شده اند و علی رغم اتهامات موجود، مهدی هاشمی از کشور خارج شده و راهی لندن می شود. دلیلی که خانواده ی وی و آیت الله هاشمی رفسنجانی برای خروج از کشور عنوان می کنند، مدیریت دانشگاه های آزاد واحد خارج کشور و نیز ادامه ی تحصیل وی در مقطع دکترا است.

پیرو متهم شدن مهدی هاشمی در دادگاه و سپس خروجش از کشور، دفتر هیئت‌امنای دانشگاه آزاد به دفاع از مهدی هاشمی (رئیس این دفتر) پرداخت و با صدور اطلاعیه‌ای سفر وی را یك "مأموریت سازمانی " عنوان كرد.

دفتر هیئت امنای دانشگاه آزاد در این اطلاعیه خود تصریح كرد كه مهدی هاشمی رئیس دفتر هیئت امنای دانشگاه آزاد جهت بازدید و رسیدگی دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد در خارج از كشور، چندین روز قبل از دادگاه مورخ 3 شهریور 88 به خارج از كشور عزیمت كرده و قطعاً بعد از اتمام "مأموریت سازمانی " خویش جهت پاسخگویی به مطالب كذب مطرح شده در دادگاه به كشور بازخواهد گشت.

28 بهمن 1388: مهدی هاشمی در نامه ای می نویسد: خبرگزاری فارس هر از چند گاهی به بهانه سفر تحصیلی اینجانب به خارج از كشور، آن را مستمسكی برای تكرار ادعاهای غیرقانونی برخی محكومین جریانات بعد از انتخابات در دادگاه قرار می‌دهد و لابد شخص، ارگان یا سازمان و مسئولین قضایی نیز به این سایت خبری به دلیل تكرار ادعاهای محكومین علیه اینجانب كه رهبری معظم انقلاب رسما در خطبه‌های نماز جمعه خود آن را بی‌اعتبار توصیف كردند، هیچ‌گونه اعتراض و یا بازخواستی نمی‌كند كه این گونه خود را در حاشیه امن آهنین می‌دانند؟!

همچنانكه كرارا اعلام شده است یك بار دیگر اعلام می‌كنم كه اینجانب برای ادامه تحصیل مقطع دكتری و رسیدگی به دفاتر و شعبات دانشگاه آزاد اسلامی در چندین شعب خارج از كشور به خارج سفر كرده‌ام و از حدود 5 ماه اقامت در خارج از كشور حدودا یك ماه، آن را در لندن به سر برده‌ام و مابقی این مدت در سایر كشورها در تردد و سركشی و ماموریت بوده‌ام و مانند یك شهروند عادی به دور از جنجال های ساختگی خبرگزاری فارس و سایر سایت‌های همسو و زنجیره‌ای به ادامه تحصیل در خارج از كشور ادامه می‌دهم.

پس از آغاز انتقاداتی که به سفر وی صورت گرفت، دفتر رئیس هیات امنای دانشگاه آزاد در اطلاعیه ای اعلام کرد که "آقای مهدی هاشمی به‌عنوان رییس دفتر هیات امنا برای بازرسی از عملکرد این دفاتر به تعدادی از کشورهای که دارای شعبه دانشگاه ازاد می باشند مسافرت نموده‌اند."

روابط عمومی حوزه تحت اختیار مهدی هاشمی در ادامه ادعا کرد، سفر او "کوتاه مدت" خواهد بود.

با این حال جاسبی رئیس دانشگاه آزاد، در کنفرانسی خبری در دانشگاه آزاد واحد تبریز، هرگونه ارتباط سفر پسر آقای هاشمی با دانشگاه آزاد را رد کرد.

جاسبی گفت: بنده به آقای مهدی هاشمی ماموریت ندادم و وی از طرف مدیریت دانشگاه حکم نداشته و بنده نیز حکمی به ایشان ندادم.

وی البته درباره سکوت یک ساله مدیران دانشگاه آزاد درباره سفر مهدی هاشمی و اینکه چرا مجموعه تحت مدیریت او سفر مهدی هاشمی را کاری دانسته، توضیح نداد.

28 فروردین 1389: قوه ی قضائیه، پس از حدود 7 ماه از خروج مهدی هاشمی از ایران، حکم جلبش را صادر می کند.

 22 اردیبهشت 1389: فرشته هاشمي دختر عمو و همسر مهدي هاشمي و فواد و ياسين هاشمي در تاريخ 13 ارديبهشت ماه با پرواز ماهان ايران را به مقصد دبي ترك كردند. گفتنی است خانم فرشته هاشمی، در جریان ناآرامی های روز 12 مرداد سال 88، در اطراف میدان ونک دستگیر شده بود. البته‌ وی اندکی بعد و با وساطت های صورت گرفته آزاد شد.

15 آذر 1389: آیت الله هاشمی رفسنجانی: خیال مهدی از پرونده‌هایش راحت راحت است . من مطمئنم مهدی در این انتخابات در هیچ بخشی دخالت نداشت، "جز در مسئله كمیته صیانت از آرا ". مهدی نه پولی دارد و نه به كسی پول داد. گفتند: او پول داده تا افرادی در اغتشاشات شركت كنند، در حالی كه از این كارها بیزار است. ما در دانشگاه آزاد اسلامی شش واحد در خارج از كشور داریم كه همه آنها مشكل دارند. می‌بایست كسی می‌رفت و رسیدگی می‌كرد. از لندن شروع كردیم و به لبنان رفتیم كه باید توسعه پیدا كند. واحد دوبی مشكلات خاصی دارد

در زنگبار زمین دادند كه هنوز نتوانستیم شروع كنیم. در ارمنستان و تاجیكستان هم واحد داریم. باید رسیدگی می‌كرد كه رفت. دلش می‌خواهد بیاید و من می‌گویم اول كارهایت را تمام كن و انجام بده و بعد بیا. از این طرف هم مرتب تهمت می‌زنند كه او هم همیشه جواب می‌دهد.

13 دی 1389: حسین ابراهیمی رئیس هیأت داوران فراکسیون اصول گرایان: درصورت عدم بازگشت مهدي هاشمي به کشور اتهامات وي در دادگاه غيابي بررسي خواهد شد.

در صورت اثبات اتهامات وي حکم صادره از طرف دادگاه صالحه و قوه قضاييه از طريق پليس اينترپل پيگيري مي شود.ابراهيمي دستگيري مهدي هاشمي را طبق قوانين بين المللي امري بديهي خواند و اظهار داشت: با شکست استراتژي اصلاح طلبان و بازگشت مهدي هاشمي به ايران وي طبق رأي دادگاه غيابي محاکمه خواهد شد.

22 آبان 1390: سید محمود علیزاده طباطبایی، وکیل فرزندان آیت الله هاشمی رفسنجانی: طی فعالیت انتخابات سال ۸۸ اسناد و مدارکی را در این رابطه در دفتر کارش ثبت کرده بودکه فقط خودش و شخص هاشمی از آن اطلاع داشتند،که قبل از اعلام نتایج قطعی آرا آن اسناد و اطلاعات را در دفتر کار خود منهدم کرد. وی با بيان اينکه مهدي خيلي اصرار دارد به ايران برگردد و به تمامي شبهات در زمينه پرونده خود به دادگاه پاسخ دهد، تصريح کرد: مهدي همچنان اصرار به بازگشت به ايران دارد، ولي هاشمي مصلحت نمي داند که وي در اين برهه از زمان به ايران بازگردد. 

26 فروردین 1391: به دستور فرهاد دانشجو، رئیس جدید دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه آزاد واحد لندن تعطیل شد.

برخي سايت‌هاي خبري اطلاعات جالبي از دانشگاه آزاد واحد آكسفورد كه مهدي هاشمي نيز به بهانه سركشي به آن به لندن رفته است منتشر كرده‌اند. بر اين اساس، نام ۱۰۰ دانشجو در دانشگاه آزاد واحد آكسفورد لندن، به ثبت رسيده است كه نيمي از اين تعداد هم اكنون در داخل ايران به سر مي‌برند! و گفته مي‌شود كه قيد تحصيل در واحد لندن دانشگاه آزاد را زده‌اند. 

 نيم ديگر دانشجويان نيز در ديگر دانشگاه‌هاي انگليس مشغول به تحصيل هستند و ارتباطي با اين واحد ندارند. نكته جالب در اين ميان آن است كه دانشگاه آزاد واحد لندن ۳۰ استاد دارد كه هركدام از آنها ماهيانه در حدود ۳۰۰۰ پوند به اضافه دو ميليون و پانصد هزار تومان دريافتي حقوق دارند! گفتنی است هفته گذشته فرهاد دانشجو رئیس دانشگاه آزاد اسلامی گفته بود که در شهرآکسفورد واحدی است که نه دانشجویی داشته و نه فعالیتی انجام می‌داد

رئیس دانشگاه آزاد اسلامی همچنین گفت دولت انگليس به دلیل تحریم ها حساب این دانشگاه را بست و در نتیجه، مأموریت همه افرادی که آنجا بودند از جمله آقای مهدی هاشمی لغو شده و به ایران بر می‌گردند. قبل از اين نيز رسانه‌ها خبر از يك واحد دانشگاه آزاد دادند كه در آن 400 نفر به عنوان باغبان و خدمه فضاي سبز حقوق دريافت مي‌كرده‌اند!

17 اردیبهشت 1391: بعد از رايزني‌هاي فراوان و تلاش دستگاهاي امنيتي و قضايي وي پذيرفته به محض ورود به ايران، خود را در اختيار نيروهاي امنيتي قرار دهد. گفته مي‌شود، هاشمي رفسنجاني نيز پذيرفته است كه فرزندش پس از ورود به كشور دادگاهي شود.

 اين درحالي است كه با توجه حجم قابل توجه پرونده‌هاي مستند موجود در دستگاه‌هاي امنيتي و مطالبه مردم براي برخورد با وي، راه اعمال نفوذ مجدد در پرونده او عملاً بسته خواهد شد.

18 اردیبهشت 1391: محمّد هاشمی رفسنجانی، عموی مهدی هاشمی: من نيز ديروز خبر بازگشت مهدی را برای محاکمه در برخي روزنامه ها و سايت ها ديدم اما اطلاعات من در حد همين شايعات رسانه اي است.

 18 اردیبهشت 1391سایت گویا نیوز که توسط سازمان CIA   پشتیبانی مالی می شود، خبری را مبنی بر احضار مجدد مهدی هاشمی به دادگاه عالی ایالت انتاریو در کانادا برای ارائه توضیح در خصوص اتهام دست داشتن در شکنجه یک مهندس فیزیک و مشاور پروژه های نفتی به اسم "هوشنگ بوذری" منتشر نمود.

گویا نیوز در ادامه این خبر نوشت: "پیش تر مهدی هاشمی به همین اتهام به پرداخت 13 میلیون دلار غرامت محکوم شده بود ولی با ارسال شهادتنامه‌ای به دادگاه در ماه مارس 2010 از وجود پرونده‌ای علیه خود در کانادا ابراز بی‌اطلاعی کرد. 

"مستر گراهام" رئیس دادگاه، دلایل مهدی هاشمی را نپذیرفت و خواستار حضور او در کانادا برای پاسخگویی شد. بر اساس تصمیم دادگاه عالی ایالت انتاریو، مهدی هاشمی بهرمانی باید برای دریافت روادید کانادا اقدام کند و با حضور در دادگاه به پرسش‌های شاکی پرونده پاسخ دهد."

19 اردیبهشت 1391: طباطبايي گفت: من به عنوان وكيل وي هيچ اطلاعي در اين باره ندارم و فعلا قرار نيست به كشور بازگردد.

وی گفت: مهدي هاشمي از ابتداي شكل گيري اين پرونده آمادگي رسيدگي به آن را داشته است اما برخي مسئولين كشور اصرار داشتند وي به كشور بازنگردد.

مهدی هاشمی فرزند یکی از بزرگترین چهره های نظام است که سابقه مبارزاتی پدر و مجاهدات وی برای انقلاب بر کسی پوشیده نیست. آنچه امروز محافل رسمی قضایی کشور درباره پرونده مهدی هاشمی می گویند هم ارتباطی با شان و جایگاه پدر ندارد و مشکلاتی است که مهدی هاشمی خود رأسا بانی آن بوده است و چه بهتر که در یک دادگاه رسمی به این اتهامات رسیدگی شود.


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «فردا»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «خبرنامه دانشجویان ایران»



برچسب‌ها: مهدی هاشمی رفسنجانی, آیت الله هاشمی رفسنجانی, خروج مهدی هاشمی از کشور, دانشگاه آزاد شعبه آکسفورد
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۲/۳۰ساعت 17:20  توسط احسان رستگار   | 

شعری در جواب بی شرف ترین خواننده عالم/جواب آهنگ نقی شاهین نجفی


بسم الله الرّحمن الرّحیم


شعر زیر شعر رپ یکی از جوانان شیعه است در جواب آهنگ هتاکانه شاهین نجفی علیه امام دهم شیعیان امام علی النقی (ع) که در اختیار ما قرار گرفت و در وبلاگ هایمان و شبکه های اجتماعی منتشر کرده ایم که در زیر می آید. چون در سایت های خبری این شعر منتشر نخواهد شد، از همه تقاضامندیم تا این شعر را در وبلاگ هایشان درج کنند.


پيامبر خدا(ص) می فرمایند: اى على! هر كه مرا و تو را و امامان از نسل تو را دوست دارد پس خدا را بر حلال‏زادگى‏ خود سپاس‏گويد؛ زيرا ما را دوست ندارد، مگر حلال‏زاده و ما را دشمن ندارد، مگر حرام زاده.



خدا بزنه به کمرت، نکبت، ای نسناس          هی دست می ذاری بد روی چیزای حساس

ای شاهین لاشی که داری تو وسواس     رو فحاشی به هر چی حرف حق و راس

ای شاهین بی آیین ای بچه لاشی          دستمون برسه بهت آش و لاشی

می دونی ولده زنا، به تو می گن هیچی ندار           تف تو روح تو و اون طرفدارای بی عار

ای تن لش با اون صدای انکر و الاصوات             ای جر بدن اون حنجرتو ای الوات                    

ای حروم زاده با تو ام ای نا به کار                هم چینت می کنیم که بد بشی توبه کار

تف توی اون روح پلیدت، تو ای بدکین                 هم چینت کنیم که بکنی از خدا تمکین

حروم زاده، شیطون پیش تو یه بچس                  خر جلو تو فقط یه دونه خرچس

حروم زاده بده حروم زاده ها رو تو قلقلک          آخه بی شرف هرزه، ای چندش دلقک

تو رو چه به جنبش برو بچه پر رو           برو زرتو بزن پولتو بگیر بردار زیر ابرو

دین ما می گه سب به مشرکم خطاس       ولی له کردن توی حیوون دواس

آخه حییون تو چه می فهمی که دین چیه       توی لجن چه می دونی خدا و آیین چیه

می دونی چرا خدا تو رو آفریده نکبت     چرا ننت تو رو زاییده چی بوده حکمت؟

حکمت اینه که هی از دهن ول کنی     باد معدرو بیرون و هی دل دل کنی

تا همه بفهمن آدم چیه و چی می تونه بشه       یکی معصوم و یکی ام مثل تو انقده لشه

بهت نشون می دیم چیه حالی به حالی      هم چینت کنیم که ولو شی و هی بنالی

هم چین تیکه تیکت کنیم که تو بسوزی        از تو یا بیرون شک نکن می کنیم یه روزی

چیه دوس داری هی ور بزنی شیطون پرست       برو جمع کن خودتو منحرف، آفتاب پرست

چیه دوس داری نشخوار کنی حرفای زیر لحاف       چیه تویی نسخه ی سخیف تر مخملباف؟

باز صد رحمت به اون قراضه ی اروم      هر چی بود پا نذاشت تو حریم امام معصوم

می خوام لعنت کنم تو رو قسم به امام نقی اییی خدا / بذا جر بدم دهن این حروم زاده ی پر ادعا

خدا دعاس که این حروم زادرو همین فردا بکشی/اگه نمی کشی بذا دستمون برسه خودمون می کشیم

اینو بدون شاهی لاشی ما حزبلیم              امام نقی اسوست براش بد خلیم

ما را خل نکن برا خودت می گم انتر        اگه خل بشیم می کنیم روزگارتو بدتر

نه خلم نشیم هم چین توفیر نمی کنه           عاقلم بشیم دستامون سرتو از جا می کککنه

آره ما زد بیرون رگمون، رگ غیرت         همون که ببینیش می کنی هم چین حیرت 

اینو بکن تو گوش کرت ای تفاله              من بعد زندگی راحت برا تو محاله

صبحم مرده باد می گیم شبم مرده باد         به توی حروم زاده، ای مزدور نا کجا آباد

آره آشغال منطق ما ترور نیست            ولی احمق،  مسلمون بی غرور نیست

غیرت همونه که تو نداری        آخه تو شاهین هیچی نداری

آخه تو چیت بهتره از یک سیاه کلاغ       کلاغ غار غار می کنه اما تو چی الاغ؟

الاغ و خر می کنن چند وقت یه بار عر عر      تو چی تو ام عر عر می کنی انتر؟

کلاغ و الاغ و خر و انتر تک به تک     سگشون شرف داره به توی عشق پاتک

تو می خوای بزنی به دل جوونا پاتک     ما نمی ذاریم می کنیم هتکتو پتک

روشنه تکلیفت، حُکمت فتوای آقای صافی   تا تو ببری از مرگت یه حظ کافی 



برچسب‌ها: شاهین نجفی, آهنگ نقی, پاسخ شعر نقی شاهین نجفی, آهنگ هتاکانه به امام نقی علیه السلام
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۲/۲۲ساعت 0:28  توسط احسان رستگار   | 

خداحافظ گاری کوپر، سلام بر ابتذال، درود بر ادبیات رکیک



***این یادداشت از حدوداً از ساعت 12:30 تا 18:30 به عنوان یادداشت ویژه روی خروجی «الف» قرار داشت، ولی بنا به صلاحدید مسئولین سایت، از صفحه ی اصلی سایت خبری-تحلیلی «الف» حذف گردید. مخاطبین جهت مشاهده ی نظرات و متن یادداشت در این سایت، می توانند به این جا مراجعه نمایند. گویا ادبیات رکیک این کتاب باعث حذف یادداشت شده است. لازم به ذکر است در کم تر از یک روز نمایش، این یادداشت قریب 4000 بازدید و 64 نظر و 16 توصیه در این سایت داشت و پر بازدیدترین و توصیه شده ترین خبر دیروز بود.***


آثار شهید بهشتی در انزوا، رمان های مبتذل در حال تکریم/نمایشگاه کتاب آن طور که هست (1) 


بسم الله الرّحمن الرّحیم

گزارش های متعدد تصویری و مکتوبی که از این بزرگ ترین آوردگاه کتاب جهان در سایت ها و مطبوعات داخلی و خارجی درج می شود که قطعاً آن چه در این یادداشت می آید بنا نیست تکرار مکررات باشد.

چهار روز از نمایشگاه بیست و پنجم می گذرد و هر که مشتری همیشگی نمایشگاه بین المللی کتاب تهران باشد، فهمیده که غرفه ی برخی انتشارات جا به جا شده، برخی عریض و طویل و برخی نقلی و در حاشیه و برخی هم بدون غرفه و محروم از حضور.

باید بررسی کرد و دید که شاخص و معیار تقسیم بندی مساحت غرفه ها چه بوده و آیا واقعاً این معیارها رعایت شده اند یا طبق معمول با تبعیض و اعمال نظرات سیاسی و سلیقه ای توأم بوده است.

این یادداشت در مورد یک مصداق از صدها مصداق خلاف ممیزی ها و خلاف اخلاقی است که در کتاب های نمایشگاه و نیز کتاب فروشی های سطح شهر وجود دارد. در یادداشت های بعدی خواهم گفت که چه می شود که به نظر امثال ما این قبیل مصادیق به شدت خطرناک و مضر هستند و باید نسبت به آنان واکنش نشان داد. خواهم گفت که اصلاً چرا با وجود ذکر مصداقش، باید توضیح دهیم که چرا مبتذل یا مضر است و شاید هم باید توضیح دهیم که اصلاً چرا مبتذل مضر است یا اصلاً مبتذل چیست و این حرف ها کیلویی چند است؟

باید گفت و نوشت که چگونه این منکرات، مفسده ها و حرام های قطعی و کبیره شده است مباح یا برای برخی لذید و مستحب. باید همان طور که عده ای فاسد و منحرف این قدر گفتند و نوشتند و دفاع کردند که توانستند نهادینه سازی ابتذال فرهنگی و ادبیات رکیک را به سرانجام برسانند، ما هم قباحت و وقاحت این سبک روایی و ادبی و این تفکر به واقع بینی را هویدا کنیم. شد، الحمدلله و المنة! اگر هم نشد باز هم الحمدلله که جرأت کردیم تا مانند نیکولای ماکیاولی عمل نکنیم و تکلیف را قربانی نتیجه ی احتمالی یا به ظاهر شکست خورده نگردانیم. قطعاً عده ای گلایه مند خواهند شد که "حالا یک چیزی در یک کتابی نوشته اند! چرا مته به خشخاش می گذارید" یا این که "همه چیمان درست شده و فقط مانده همین چند خط کتاب ها؟" یا این که "بابا مملکت سه هزار میلیارد تومان از بیت المال دزدیدند، یک آب هم روش! آن وقت شما آمده اید می گویید بیلمان کو؟!" یا "اگه مردین برین یقه ی فلانی را بگیرید" و از این قبیل فرافکنی ها و اقوال بی ربط. ان شاء الله در یادداشت های بعدی در این باره مفصل تر و جامع تر خواهم نوشت. نقداً برویم سریع تر سراغ مصداق ماجرا.

نام انتشارات نیلوفر به گوش تمامی طرفداران کتاب و رمان دوستان خورده است. در غرفه ای حدود دو برابر غرفه ی نشر افق پر است از رمان های ترجمه شده ی نامی و برنده جوایز رنگارنگ. فقط بخشی از یکی از کتاب های نشر نیلوفر را خدمتتان عیناً نقل می کنم و قضاوت با شما. ان شاء الله باقی مصادیق و تفاسیر هم در یادداشت های بعدی خواهند آمد.

این کتاب «خداحافظ گاری کوپر»، نوشته رومن گاری و ترجمه ی سروش حبیبی است. کتابی معروف که چاپ دهمش (زمستان 1390) در نمایشگاه امسال توزیع می شود. شخصاً نه این کتاب را خوانده بودم و نه امثالش را. از عزیزی شنیدم که بخشی از این کتاب جملات زننده ای دارد و اصولاً جزء کتاب هایی است که به عنوان رمان های پر ایراد (از لحاظ ارجاعات جنسی) و به تعبیری رمانی جنسی-درخشان محسوب می شود. [*رمان جنسی-درخشان ترکیبی است که بنده ی حقیر از همین لحظه ابداع و استفاده می کنم و منظورم رمان هایی هستند که آن قدر جایزه می گیرند و تقدیر می شوند و مورد حمایت منتقدین قرار می گیرند و ترجمه و چاپ می شوند و با شمارگان فراوان به چاپ های بعدی می رسند و می فروشند، که مخاطبین مرعوب این محاسن نسبی شده و قبحی ذاتی مانند اشارات جنسی یا ادبیات رکیک را نادیده انگاشته و کاملاً مباح در نظر می گیرند و بعضاً دفاعشان در این دست آثار این است که "ادبیات این کتاب غنی و وزین است، ولی خب حالا چند تا مورد این چنینی هم دارد! حالا شما فقط همان قسمت هایش نظرتان را جلب کرده و سوزنتان روی همان بخشش گیر کرده؟!" و پس از مدتی ممکن است ما به دیدگاه بدبینانه یا بدتر از آن هم متهم شویم.]

خلاصه بر آن شدم تا کتاب را خریده و ببینم دقیقاً تا چه حد این کتاب با وصف الحالی که از آن شنیده ام مطابقت دارد و اگر دارد پس ما چقدر بی عرضه ایم که با وجود ممیزی های سفت و سخت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی –خصوصاً درباره ی ممنوعیت ارجاعات جنسی و استفاده از ادبیات رکیک- چنین رمان هایی آن هم با شمارگان و نوبت چاپ فراوان و در انتشارات گوناگون و با عناوین متعدد دارد کتاب خانه های مردممان را پر می کند و ما هم به نظرمان فروششان هیچ ایرادی ندارد. البته شاید بسیاری به این چنین متن هایی عادت کرده باشند و ذائقه شان به سبب بیماری ناشی از خو گرفتن با چنین کتبی، حتی نثر، ادبیات و جهان بینی اش را بپسندند؛ ولی به نظرم اگر اکثریت جامعه هم چنین نظری داشته باشند، باز هم چنین کتابی هیچ ضرورتی ندارد تا چاپ شود یا بدون رعایت ممیزی منتشر شود.

 

در صفحات 10 و 11 «خداحافظ گاری کوپر» آمده:

"«آخر این هم شد کار، که آدم سر یک طناب را بگیرد و دنبال کون یک قایق روی آب سر بخورد؟ چه حرفها!» ... اگر یک دختر را با یکی از این قایقها به دریا ببرید خود به خود لنگش را برایتان باز می کند. با این قایقها هر بچه ننه ای دون ژوان می شود. باگ مورن حق دارد. می گوید تمدن ما تمدن دست خر پلاستیکی است. هیچ چیزش طبیعی و صادقانه نیست. همه چیز مصنوعی است و نقش بازی می کند. اتومبیل، کمونیسم، میهن پرستی، مائو، کاسترو، اینها همه همان ذکر مصنوعیند. یک روز چیکس از تسرمات برگشته بود و حالش خیلی خراب بود! دلش پاک آشوب بود. با دختری خوابیده بود و دختره یکی از آن دیافراگمهایی را گذاشته بود که دموکراتهای کانکتی کات پخش کرده اند و روی آنها نوشته است: «من به کندی رأی می دهم.» می گفت: حالا دیگر آدم نمی داند کجا بگذارد که خیالش آسوده باشد. دیگر یک سوراخ امن پیدا نمی شود. ... اما آن پایین از هیچ کاری رو گردان نبود. آنجا در دنیای خودش نبود، میان غریبه ها بود و بایست همرنگ جماعت شود. تنها چیزی که تحملش را نداشت ساده پرستها بودند، که دنبالش می افتادند. اما او اجازه نمی داد که کسی به ماتحتش دست درازی کند: نه عمو سام، نه ویتنام، نه ارتش، نه پلیس و نه ساده پرستها. آخر مگر می شد که یک جوان بیست ساله از آمریکا فرار کند بیاید سوییس و مالش را تحویل اینها بدهد! ..."

این تنها بخشی از دو صفحه از کتاب «فلسفی-سیاسی-جنسی-مبتذل-درخشان»(!!!) خداحافظ گاری کوپر بود! تو خط حدیثی شدیداً مفصل بخوان از مجمل این کتاب و از مجمل دیگر کتاب ها و از مجمل کل کتاب های ترجمه شده و تألیف نویسندگان ایرانی.

این تنها چند خط از دو صفحه یک کتاب بود. صدها نمونه از همین کتاب و از کتاب های دیگر می توان ذکر کرد که یا در همین حد از ابتذال باشد. حال سؤال ما از مسئولین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی این است که اولاً با روند طولانی اداری صدور مجوز، چرا چنین کتاب هایی مجوز دریافت می کنند؟ ثانیاً الآن که دیگر بسیاری می دانند این کتاب بد نام مستهجن و مبتذل است و قطعاً و حتماً به گوش مسئولین وزارت فرهنگ و ارشاد رسیده، چرا لغو مجوز نمی شود؟ البته با در نظر گرفتن احتمالی بعید، می توان گفت که به گوش مسئولین نرسیده و ما هم بر فرض محال می گوییم باشد، تا الآن نرسیده، الآن که ما خودمان خدمتتان عرض کردیم ببینیم لغو محوز می شود یا خیر. ثالثاً چرا وقتی به چنین کتاب های مجوز اعطا می شود، چرا سه سال متوالی است که به انتشارات نشر افکار و اندیشه های شهید آیت الله بهشتی اجازه شرکت در نمایشگاه بین المللی کتاب داده نمی شود؟ این هم یک جواب دارد و آن این است که به دلیل برخوردهای سلیقه ای و سیاسی، ارزش دارد که مردم خداحافظ گاری کوپر را بخوانند و ایرادی هم نداشته باشد، ولی آثار شهید بهشتی را نخوانند!!! وامصیبتا! به نظر می رسد به هر دلیل سیاسی ای که به این انتشارات اجازه شرکت در نمایشگاه را نمی دهند، باید حتماً و الی و بالله چاره و راه حل ویژه ای اندیشید تا مردم از اندیشه های شهید بهشتی که به قول امام یک ملت بود محروم نشوند.

عجب دوره زمانه ای شده! شهید بهشتی مغضوب وزارت فرهنگ و ارشاد است، گاری کوپر محبوب! 


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف» + نشانی یادداشت پس از حذف از خروجی اصلی

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «مشرق»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «صراط»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «بازتاب (امروز)»



برچسب‌ها: کتاب خداحافظ گاری کوپر, رومن گاری, سروش حبیبی, بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۸ساعت 8:49  توسط احسان رستگار   | 

رأی دور دوم انتخابات

بسم الله الرّحمن الرّحیم

فعلاً‌ مجال توضیح نیست؛‌فقط اسامی افرادی را که در دور دوم روی برگه ی رأیم خواهم نوشت عرض می کنم.

1- علی مطهّری

2- احمد توکّلی

3- سهیلا جلودار زاده

4- علیرضا محجوب

5- غلامرضا مصباحی مقدم

6- حسن غفوری فرد


ان شاء‌الله توضیح در مورد علت رأی به این افراد و عدم رأی به دیگران را در هفته ی آینده خواهم نوشت.



برچسب‌ها: انتخابات دور دوم مجلس نهم, علی مطهری, احمد توکلی, سهیلا جلودار زاده
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۱/۰۲/۱۴ساعت 19:51  توسط احسان رستگار   | 

زد و خورد و چاقوکشی در سینما آزادی در «انتهای خیابان هشتم»

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سرویس فرهنگی بازتاب (امروز)، احسان رستگار: سینماهای سراسر کشور مخصوصاً تهران یکی از شلوغ ترین ایام خود را در عید امسال تجربه کردند. با وجود این که فیلم های جدایی نادر از سیمین و اخراجی های 3، نوروز 90 را جنجالی کرده بودند، عید امسال نیز کم از پارسال نداشت و با فیلم هایی مثل گشت ارشاد، قلاده های طلا، زندگی خصوصی و انتهای خیابان هشتم یکی از پرماجراترین و خبرسازترین نوروزهای خود را تجربه کرد.

این چهار فیلم به جز زندگی خصوصی از جمله فیلم هایی بودند که بیشتر ایام نوروز را با سانس ویژه حوالی ساعت 1 و دیرتر به اتمام می رساندند.

به گزارش خبرنگار بازتاب، سینما آزادی در سانس فوق العاده 1:15 بامداد پنج شنبه 10 فروردین قطعاً یکی از وحشتناک ترین شب هایش را گذراند. در آن وقت شب آن هم در سالن اصلی سینما، سالن پر بود از تماشاچیانی که یا به عشق حامد بهداد آمده بودند، یا به واسطه اطلاع رسانی و تبلیغات گسترده یا به دلیل موضوع خاص و نحوه پردازش خاص تر آن و یا به هر دلیل دیگری. فیلم پر از تعلیق و دلهره و اشک و آه و پر زد و خورد انتهای خیابان هشتم، فیلم خاصی بود.

تماشاچیان یا سعی می کردند کم تر جدی بگیرندش و یا به نحو غریبی درگیر موضوع فیلم می شدند. موضوع بکر و تؤاماً تنش زایی بود؛ بی پولی، فحشا، خیانت، اعدام و غیرت. درگیری تماشاچیان مخصوصاً مردها با فیلم در فضای سالن حس می شد. گویی رگ غیرت بعضی ها بالا زده بود؛ خواهری که مدتی بود نامزد کرده بود، برای نجات جان برادرش و به دست آوردن پول دیه، حاضر شده بود تن فروشی کند و انتهای فیلم هم با صحنه ای که دوربین منتظر زنای این زن برای نجات برادر محکوم به اعدامش است به پایان می رسد.

فیلم تمام شد. چراغ ها روشن شد. فقط کافی بود چند ثانیه در چشمان تماشاچیان مرد نگاه کنی تا ببینی ناخواسته و ناخود آگاه دچار عصبانیت و درگیری درونی با فیلم و موضوعش شده اند. تا آمدیم به خود بیاییم برای ترک سالن، چند نفر از ردیف 8 سالن شروع به فحاشی به چند نفر از ردیف عقب کردند. از ناسزاها معلوم شد مسأله ناموسی است... گویا چند نفر از پسرهایی که در ردیف پشتی این ها نشسته بودند، برای خانم هایی که همراه آنان بودند مزاحمتی ایجاد کرده بودند. یکی از این جوانان وقتی با بی تفاوتی و اظهار بی اطلاعی چند پسر ردیف عقب مواجه شد، به سمتشان رفت و با جملاتی دیگر درگیری از مرحله لفظی خارج شد و یکی از دوستان جوان معترض از پشت دو سه نفر را غافلگیر و سه ضربه محکم و آبدار روانه پس سر آنها کرد. این ضربه همان و حمله هم زمان جوان شاکی همان و جیغ و فریاد کشیدن ملت و فرار تماشاگران از سالن هم همان.

جمعیت به نظر بالای 300 نفر بودند. هم زمان سیل جمعیت روانه درب خروجی شد.مسئولین سالن درب ورودی را باز نکردند و همه از همان درب خروجی روانه شدند. از طبقه هفتم سینما تا پایین مسیر زیادی بود. همه با نهایت سرعت چه از پله برقی و چه از پله های عادی شروع کردند به متواری شدن. دو طبقه که پایین آمدیم یکی از مسئولین سینما در یکی از سالن ها را باز کرد و پنجاه شصت نفری در آن پناه گرفتند. ناگهان جیغ مردم دوباره بلند شد. دیدیم سه جوان که تی شرتشان پاره شده بود یا به هر ترتیب بالا تنه شان بی لباس بود، با صورت خونی توسط یکی دو جوان دیگر در حال تعقیب و گریزند. جوان غیرتی اول داستان به دنبال یکی از جوانان مزاحم نزدیک سالن طبقه پنجم شدند و این جا بود که همه با نهایت قدرت شروع به دویدن به سمت پله ها کردند. اکثرا پله های اضطراری را به برقی ترجیح دادند و دو پا هم قرض کرده و فرار کردند. حین پایین آمدن دیدیم بالأخره دو نفر از قهرمانان نیروی انتظامی با سرعت در حد پله برقی و نه بیشتر از پله های اضطراری شروع به بالا رفتن کردند. مردم وحشت زده هم می گفتند "آقا بدو، کشتن، چاقو زدن، برین دیگه". به بیرون سینما که رسیدیم انگار خبری نبود. مردم سریع در حال متواری شدن بودند.

صحنه دیگر ماجرا لحظه ای بود که دو پلیس موتورسوار که از آن دو سرباز هم مجهزتر به نظر می رسیدند، روی موتور کنار تاکسی های جلوی سینما لم داده بودند و بعد از داد و بیداد چند نفر از مردم تکانی به خود دادند و تازه رفتند ببینند چه شده. خدا از ما به خیر گذراند و بیچاره آن چند نفری که احیاناً برایشان به شر گذشته، ولی ...

وقتی سوال می کنیم، می گویند اینجا جزو حوزه استحفاظی ما نیست!

 


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «جام نیوز»



برچسب‌ها: انتهای خیابان هشتم, سینما آزادی, چاقو کشی در سینما, حامد بهداد
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۱/۰۱/۱۸ساعت 4:17  توسط احسان رستگار   | 

آیا کسی از دروغ 87 فرهادی به مردم خبر دارد؟

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

عصر ایران: این که ما فیلم جدایی نادر از سیمین را فیلمی کم ارزش و خالی از فایده بدانیم، قضاوتی احساسی و غیرمنصفانه است. نکته ای که در این بین فراموش می شود، این است که خوش ساخت و جذاب بودن یک فیلم، شرط لازم برای کسب جوایز بین المللی هست، ولی آیا شرط کافی نیز هست؟

یک سؤال:

چرا مثلاً فیلم «بچه های آسمان» مجید مجیدی یا «طلا و مس» همایون اسعدیان برنده اسکار نشد و مانند جدایی نادر از سیمین جوایز را درو نکرد (هرچند این دو فیلم در نوع خود افتخار آفرین شدند)؟ چرا این اتفاق برای «مارمولک» نیفتاد؟

اصلاً بیایید مثالی شاخصی را قرار دهیم که احدی در آن شک و شبهه ای وارد نمی کند و هیچ کس نمی گوید که این فیلم قوی نیست یا معرکه نیست یا اشک انسان را در نمی آورد یا روح انسان را به جوشش وا نمی دارد یا ذهن انسان را به فکر فرو نمی برد. هیچ کس نه از جهت محتوایی و فیلم نامه و نه از جنبه های فنی فیلم را حتی متوسط نمی داند؛ چه منتقدین روشن فکر، چه منتقدین سنتی تر و انقلابی. شاهکار اجتماعی-سیاسی ابراهیم حاتمی کیا یعنی «آژانس شیشه ای». آیا تا 1000 سال دیگر هم می توان متوقع بود فیلمی که در آن با دیدی منصفانه به دفاع مقدس پرداخته شده یا روحانیت را به عنوان شخصیت اصلی داستان انتخاب کرده (از منظر اکرام) را با جوایز متعدد مورد تعریف و تمجید قرار دهند؟ اما اگر فیلمی ساخته شود که در آن روحانی داستان شخصی حیوان صفت، ظالم، منحرف و دارای سوء سابقه قانونی و اخلاقی باشد مانند سنگسار ثریا م.، بارها مورد ستایش و شایسته دریافت جوایز متعدد شناخته می شود. پس احمقانه ترین حرف این است که بگوییم جشنواره های خارجی سیاسی نیستند.

خود متولیان و برگزار کنندگان جشنواره های مختلف، در نامه نگاری ها و اظهار نظرهای مختلف به انحاء رسمی و غیر رسمی، به طور مستقیم و غیر مستقیم، گفته اند که جوایز محتوایی شان را بر چه مبنایی می دهند و خط قرمزهاشان چیست که در این باب برنامه دو هفته پیش هفت با حضور آقای مسعود فراستی و نادر طالب زاده با استناد به نامه های منتشر شده و مدارک در دسترس عام، ثابت کردند که قطعاً هیچ جشنواره ای این قدر ابلهانه خود را درگیر خرج های چند ده و چند صد میلیون دلاری نمی کنند آن هم بدون سیاست گذاری های مطلوب خودشان.

این جا توهم توطئه به حالت عکس صادق است؛ یعنی خوش خیالان روشن فکر داخلی می گویند جشنواره فیلم برلین و گلدن گلوب و آکادمی (اسکار) سیاسی نیستند، آن ها خودشان به طرق مختلف در حرف و عمل می گویند که ما سیاسی هستیم! فقط کم مانده بیانیه بدهند که: "تو رو خدا! به عیسی مسیح قسم، ما سیاست گزاری می کنیم و اهداف سیاسی هم داریم! چرا ما را دراز گوش فرض کرده اید؟
شما که جشنواره فجر نیم وجبی تان سیاسی است، آن وقت مراسم اسکار چند صد برابری ما می خواهد سیاسی نباشد؟
این فرصت را در جهت بسط اهداف فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خود را که در هم تنیده اند را به باد فنا بدهیم؟
هنوز ما را نشناخته اید که بدون توجیه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جواب سلامتان را هم نمی دهیم چه برسد به جایزه و قدردانی و چهره سازی چهانی از شما ایرانیانی که دشمنان درجه یک ما هستید و تا این اندازه علیهتان قطع نامه صادر و تحریمتان می کنیم؟"

و اما نقد جدایی نادر از سیمین: تصادف کارگر فیلم با بازی ساره بیات، یکی از مهم ترین قسمت های فیلم است که ما نمی بینیم. چرا؟ چون حتی راضیه که نماد دیانت و پایبندی به شرع است هم در فیلم دروغ می گوید!
اتفاقاً راضیه با نگفتن واقعیت، بزرگ ترین و مؤثرترین دروغ را می گوید. این دروغ آن قدر بزرگ است که حتی در فیلم هم ما با ندیدینش می فهمیم که عجب! این راضیه خانم چادری مذهبی هم که تو زرد از آب در آمد! چطور برای طهارت دادن پدر نادر از مرجع تقلیدت اجازه می گیری و این قدر وسواس داری تا خدای ناکرده حرام مرتکب نشوی؟ اما برای پنهان کردن گره کوری که همه را به جان هم انداخته و عدالت را سردرگم کرده تا لحظه ی آخر واقعیت را نمی گویی؟ خانم مذهبی؟ سر پول و دیه، حتماً باید مجبور شوی تا بگویی؟ پول این قدر مهم است؟ حتماً باید وجدان درد تو را به وضعی بیاندازد تا آن هم برای این که با پول حرام بچه تربیت نمی شود یا پول حرام خوردن ندارد و قس علی هذا، پول حرام را نگیری؟

از آن جا که نادر شخصیتی قاعده مندتر نسبت به سیمین دارد و اهل مبارزه و خانواده دوست تر است، ناخود آگاه مخاطب با وی همذات پنداری می کند و همراه می شود.
در واقع در جدایی نادر از سیمین، این شخصیت نادر است که برنده می شود در حالی که اندیشه ی سیمین پیروز میدان است. زیرا سیمین کسی است که دروغ نمی گوید، صادق است و خالص تر است. وقتی نادر دروغ می گوید، ما هم می گوییم خب با این همه مشکل، نگهداری از پدر و دخترش، طلاق و دیگر مشکلات، اگر دروغ نگوید کمرش می شکند زیر بار مشکلات و از این دست توجیهات. یعنی ما می گوییم دروغش مصلحتی است در حالی که دروغ نادر کاملاً منفعتی است و زمانی که بیچارگی خانواده ی راضیه را می بینیم، دیگر نمی توانیم دروغگویی نادر را توجیه و هضم کنیم و با یک چرخش، طرف سیمین را می گیریم که هر چه هست و اگر چه خود خواه است، ولی دروغ گو نیست. این جاست که ما مجبور می شویم از میان ارزش ها، یکی را انتخاب کنیم؛ یا راست گویی یا خانواده دوستی، یا ماندن در جامعه ی دروغ زده ی ایران یا رفتن به غربت صاف و صادق!

صحنه ی پیش از پایانی فیلم هم تکان دهنده است؛ صحنه ای که در آن شهاب حسینی به ساره بیات می گوید "تو دروغ بگو، پای من... ما بد بخت بیچاره ایم، به این پول احتیاج داریم، تو بگیر هیچی نمی شه."
در این جا نیز عقاید سست و اباحه گرایانه ی شوهر راضیه را می بینیم که نشان گر سطحی بودن و بی خاصیت بودن عقاید مذهبی در بزنگاه هاست. آیا مذهبی های ما اغلب این چنینند؟ آیا حتماً باید پای قسم خوردن وسط بیاید که راضیه حقیقت را کتمان نکند؟ آیا کسی که به عنوان یک ناظر خارجی این فیلم را می بیند، گمان نمی کند که ایران سرزمین دروغ گویان، سست عنصران و انسان های عادی است؛ مثل همه ی کشورها که اگر لازم شود هر دروغی می گویند؟

آقای فرهادی! این اسلامی که ما داریم نیست! درست است که بسیاری دیانتشان از ترسشان سرچشمه می گیرد، ولی خیلی از همین مردم ایرانی همین ایرانی که شما آن را این گونه ضعیف و رنجور می بینید، دیانتشان از عشقشان و ایمانشان سرچشمه می گیرد. پول حرام هم نمی خورند نه به این خاطر که بچه شان تربیت نمی شود یا تربیت می شود؛ بلکه چون این کار ظلم است و این عمل باطل است و ارتکاب به حرام و ناحق، در شأن مؤمن به اسلام نیست. همین و بس.

مگر امام علی (ع) فرمایشی به این مضمون ندارند که مسلمان واقعی نه به خاطر ترس از خدا و نه به خاطر شوق بهشت دینداری نمی کند، بلکه به خاطر عشق به خدا دیندار است؟ آقای فرهادی من هم بسیار به حلال بودن مالم حساسیت دارم. بسیاری را هم می شناسم که از ورود مال حرام به سفره هاشان بسیار مراقبت می کنند.

آری! در ایران امروز، این طیف اکثریت جامعه را تشکیل نمی دهند، ولی تعدادشان اصلاً کم نیست. قطعاً آن قدر کم نیست که شما در فیلمتان که بیش از ۱۰ بازیگر در آن وجود دارد، یک نفرشان هم از این جنس نباشد. شما هیچ گاه در فیلم هایتان مسلمان مؤمن پاک و سالم وجود ندارد.

شما بیشتر عمر خود را ساکن تهران بوده اید. آیا در تهران موجودی که هم آدم باشد، هم دروغ گو نباشد، هم غرب زده نباشد، هم شرق زده نباشد، هم با فرهنگ باشد، هم مؤمن باشد، هم احیاناً زن باشد، هم چادری باشد ندیدید؟ مهم نیست؟ سؤال مضحکی بود؟
قبول دارم. سؤال مضحکی است ولی در خطاب به شما کاملاً موضوعیت دارد. چرا در همه ی چادری های فیلم های شما طیفی خاص از زنان، چادری هستند؟ همه ی چادری هایی که دیده اید از فقر مالی، استضعاف فرهنگی، کم سوادی، عقب ماندگی و دیگر ضعف ها رنج می برند؟
در تهرانی که شما دیدید چادری با فرهنگ استاد دانشگاه با وضعیت مالی متوسط نبود؟ چادری خانه دار عقب نمانده غیر مستأصل راستگو و صادق و محترم تر از چادری های شخصیت های فعلی تان نبود؟ همه ی چادری ها رنگ رخسارشان به زردی می زند؟ خودشان را بد بخت و بیچاره می دانند؟ باید در حال حسرت خوردن و ناله کردن باشند؟ خانواده هاشان کارگرند؟ بی پولند؟ از فرهنگ خاصی برخوردارند؟ خانه هاشان در بخش های جغرافیایی خاصی از تهران قرار دارد؟ این اصلاً بد نیست که یک مسلمان فقیر باشد و مؤمن ولی فقط می خواهم بدانم که واقعاً فقط از این طیف جامعه تعلقات شدید مذهبی دیده اید؟!

از مردها حرف نزدم چون اصلاً و ابداً در فیلم های شما مردها نیمی از آن چه باید هم نیستند. از زن ها بیشتر گفتم چون به نظرم نه تنها به زنان، بلکه به حجاب هم در فیلم های شما بسیار ظلم شده است. حجاب و بدبختی در فیلم های شما رابطه ای تنگاتنگ با یکدیگر دارند. در فیلم چهارشنبه سوری که چادر بر سر ترانه علیدوستی است و همان اول کار آن چنان لای موتور گیر می کند که جان روح انگیز (با بازی ترانه علیدوستی) و شوهرش (با بازی هومن سیدی) را به خطر می اندازد. عجب پوشش بی خودی است این چادر آقای فرهادی نه؟ یا لای موتور گیر می کند یا توی دست و پای آدم می آید. یا سر بد بخت و بیچارگان است آقای فرهادی نه؟ تهرانی ها یا فقیر و چادری اند و اباحه گر و نسبتاً بی بند و بار و یا چادری و کارگر و مستضعف نه؟ این است آن دید واقعی و جامع شما نسبت به تهران و اهالی اش؟

آقای فرهادی! شما هم دروغ گویید. شما همان کاری را کردید که راضیه در جدایی نادر از سیمین کرد. منبع این گفته ام را به دلیل این که آن فرد محترم دست اندرکار عالی رتبه ی دوست داشتنی راضی نیست نمی گویم. البته گمان نکنم اهلش ندانند چه شد ولی قطعاً مردم نمی دانند.

ماجرای «درباره الی» خاطره تان هست؟ شاید تا کنون در رسانه ها بیان نشده باشد، ولی بنده عرض می کنم. داستان از این قرار بود که با نزدیک شدن به جشنواره فجر بیست و هفتم در سال ۸۷، خبری بر سر زبان ها افتاد که فیلم درباره الی اصغر فرهادی به دلیل حضور گلشیفته فراهانی توقیف شده است.

از روزنامه ها مجلات و سایت ها گرفته تا نخبگان همه وارد میدان شدند تا این فیلم را -که پر از بازیگران سرشناس و محبوب بود و مشخص بود حرفی برای گفتن دارد- از قربانی شدن نجات دهند.
 همه خیال می کردند دارد در حق روشن فکری سینمای ایران جفا می شود. هنوز هم بسیاری همین فکر را می کنند. فکر کنید... در حق روشن فکربازی و روشن فکری جفا شود آن هم در دولتی که سیاست های فرهنگی اش را آقای مشایی رقم می زند؟! محال ممکن بود ولی این قدر اذهان متوجه این داستان بود که تنها علت ماجرا گم شد.

می دانید چرا درباره الی بعد از کلی کشمکش وارد جشنواه شد؟ به دو دلیل:یکی این که رئیس جمهور می خواست مانند یک ناجی وارد میدان شود و این فیلم را از توقیف رها کند که همین طور هم شد. از این قبیل ناجی گری های آقای رئیس جمهور، می توان به طرح تفکیک جنسیتی نیز اشاره کرد که وزیر دستور اجرا داد و آقای احمدی نژاد دستور لغو اجرا (به این وضعیت می گویند همه فدای یکی، یکی برای خودش).

دومین دلیل این که درباره الی در زمان مقرر شده اصلاً آماده نبود و بعد از همه فیلم ها به جشنواره رسید. آقای شمقدری به دروغ دلیل عدم ورود این فیلم به جشنواره بیست و هفتم را توقیفش اعلام کرد؛ چرا؟ چون فیلم اصغر فرهادی باید به بهترین نحو دیده می شد؛ با آن همه سر و صدا و هیاهوی رسانه ای که در حاشیه این فیلم ایجاد شد، معلوم بود که مخاطبین و نیز منتقدین حداقل از روی کنجکاوی فیلم را با دیدی ویژه می بینند.
هم چنین در فرصتی که تأخیر شد، تنها بهانه برای نمایش فیلم در جشنواره با آن همه تأخیر، توقیف بود. این بازی ای بود با نقش آفرینی معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد و دست اندرکاران درباره الی از جمله اصغر فرهادی به عنوان همه کاره فیلم ... .

اخلاق شما را هم در سکوت معنادارتان هنگام قاچاق اخراجی های 3 دیدیم. حتی با این فرض که این فیلم سخیف بود، ولی سکوت شما که به هر ترتیب در آن زمان رقابتی خونین بین طرفداران این دو فیلم درگرفته بود، اصلاً نه اخلاقی بود نه عقلانی.

شما منصفید؛ ولی انصافتان از جنس انصاف بی بی سی است. بی بی سی معمولاً دروغ نمی گوید ولی چیدمان راست هایش دروغ پرورانه است. مثلاً در برنامه های مخاطب محورش ۸۰ درصد می شوند مخالف نظام و ۲۰ درصد می شوند موافق نظام؛ آن ۲۰ درصد هم تشکیل شده اند از انسان های سطحی نگر و عصبی. مخالفان هم می شوند اساتید دانشگاه، انسان های ژرف اندیش و با کمالات و فهیم. شما دروغی باورپذیر را به مخاطب حقنه می کنید.

آری جامعه ایران اوضاعش نابسامان است؛ در وصف بیچارگی جامعه ما همین بس که فرهادی ها می توانند با زیرکی هر وصله ای را به آن بچسبانند. دروغ در جامعه ما وقتی درد آور است که منتقد دروغش اصغر فرهادی باشد و این وقتی زجر آورتر است که خود اصغر فرهادی هم دروغ می گوید یا در دروغ به نفع آثارش مشارکت می کند. شبحی از انصاف در فیلم شما موجود و آن هم رواج دروغ در ایران بود. اما در جدایی نادر از سیمین هیچ راستگویی نبود. واقعاً در جامعه تهران هیچ راستگویی نیست؟ یا آن قدر نبود که شما در داستان بگنجانیدنش و قواره ی داستانتان قناس نشود؟

در فیلم تان ایران سرای دروغ است. ایران جایی است برای رفتن. ایران جایی است برای نماندن. ایرانی جماعت یا دروغ گوست یا در حال راست نگفتن یا در حال ترس از عواقب گفتن واقعیت و فرار از حقیقت. اما یکدفعه در مراسم گلدن گلوب مردم ایران صلح طلب می شوند! مردم ایران خوب می شوند! گل می شوند! بی همتا می شوند. این یعنی چه؟ یعنی مردم ایران خودشان خوبند ولی شرایط ایران خیلی انسان ها را به سمت بی اخلاقی می برد؟

آقای فرهادی! غرب دغدغه این را ندارد که شما فرهنگ ایرانیان را غنی تر کنید. دنیا دغدغه این را ندارد که کشورهای جهان سوم توسعه یافته تر و آزادتر شوند. دنیای دغدغه این را ندارد که حرف حقی زده شود و روحیات و شخصیت های حق طلب آنان سر شوق بیاید. دنیا احمق نیست که فقط به دلایل فنی به شما جوایز گلدن گلوب، مروارید سیاه و خرس طلایی بدهد. خودت هم می دانی از جهت فنی آن قدرها که تحویلت می گیرند فیلم تکی نساخته ای.
خودتان هم می دانید فیلمتان پدرخوانده نیست. همشهری کین هم نیست. کریمر علیه کریمر هم نیست. اصلاً چرا باید بیایند از شما این چنین چهره ای جهانی بسازند؟ از شما هنرمندتر و توانمند تر نبود؟

واقعاً به خیال شما فیلمی از همان جهت فنی که این قدر به آن می بالید، قوی تر، بدیع تر و جذاب تر نبود؟ آن ها دوربین رو دست ندیده اند؟ دکوپاژ تلویزیونی شما را ما نمی فهمیم، آن ها هم نفهمیده اند؟ برای ما سبک و سیاق شما جدید است؛ آن ها هم نمی فهمند فیلم سینمایی شما، ساخت تلویزیونی سریال های خودمان است؟ برای آن ها هم قاطی کردن شهاب حسینی و سر به دیوار کوفتنش بی بدیل است؟ برای آن ها هم پایان باز (Open Ending) داستان شما معرکه است؟

آن ها هم مبهوت بازی رهاتر تلویزیونی بازیگران با خط کشی های کم تر سینمایی شده اند؟ فکر کردید همان خارجی ها نمی فهمند تنها گزینه ی که به قطع ترمه آن را رد می کند، زندگی با پدر دروغگویش در ایران است؟ ترمه یا با مادرش می رود. حتی این که با هیچ کدام زندگی نکند محتمل تر است تا این که با نادر دروغ گو زندگی کند. پایان فیلم باز نیست؛ بلکه گویی شما یک صحنه از انتها را بریده اید، همین.

برادر من! فرنگی ها به کیارستمی که در صید جایزه و جشنواره بازی پدرخوانده ای است برای خودش هم بی حساب و کتاب جایزه نمی دهند! به شیرین کیاستمی جایزه دادند. به کپی برابر اصل کیارستمی جایزه دادند. چرا ندادند؟ چون جذاب نبود؟ چون بکر نبود؟ انصافاً منی که از سبک فیلم سازی کیارستمی و شخصیت ایشان اصلاً خوشم نمی آید هم به نظرم آثارش جذاب است. این دو اثر اخیری که نام بردم هم واقعاً خلاقانه است؛ کاری ندارم چقدر با نظرات من مطابقت دارد یا ندارد (که به وضوح ما را سنمی با امثال این بزرگوار نیست). چرا به این همه اثر که در این یادداشت نام بردم جایزه نداده و نمی دهند و نخواهند داد؟ چون به اندازه ی کافی به وطنشان ناروا و نامربوط نسبت نداده اند. چون به اندازه ی شما ضرب شصتشان کاری نبوده و ارزش های جامعه ی ایران را به سخره نگرفته اند.
جناب آقای فرهادی! این حرفم از صمیم قلب است! شما قطعاً هم هنرمندید، هم به تعبیری نابغه اید، هم صاحب فنید، هم درد آشنایید، اما انصافتان در حد شخصیت های داستان است. من به عنوان یک ایرانی شما را نماینده ی خودم و کشوری که در آن با میل خود و به انتخاب خود زندگی می کنم، نمی دانم. 

فیلمتان، پیامش و شخصیت هایش را نماینده ی خودم نمی دانم. نماینده ی دوستان و عزیزانم هم نمی دانم. شما را نماینده ی ایران اسلامی نمی دانم. نماینده ی ایران غیر اسلامی هم نمی دانم. اصلاً شما نماینده ی هیچ کشوری نیستید. آقای فرهادی؛ شما به تعبیر روشن فکران غرب زده، جهان وطنی و به تعبیر بنده ی حقیر وطن فروش هستید. شما وطن فروشی محترم و مؤدب هستید. نه! شما آبرو فروش هستید. فکر کرده اید حرف مگویی گفته اید که کسی نمی دیده یا نمی دانسته؟ این همه خبرنگار بی بی سی و دیگرانی که در ایران بوده اند و گزارش های متعدد تهیه کرده اند، این همه جامعه شناس و نخبه ی داخلی و خارجی، کنکاش و کالبدشکافی نکرده اند و گزارش هایش پخش نشده که در جامعه ما چه می گذرد؟ خیر؛ می دانید چرا همه حتی خود من این گونه پای فیلمتان میخکوب شده بودیم؟ حتماً می دانید ولی می خواهم اعتراف کنم که الحق و الانصاف فیلمتان مجذوبم کرد، حتی من منتقد شما را؛ چون تا کنون چنین دروغ باورپذیر و شیرینی در قالب یک فیلم نه شنیده و نه دیده بودم.

جناب فرهادی! آقای حاتمی کیا چرا آن نامه را خطاب به آقای میرکریمی و در تقدیر از یه حبه قند و با کنایه به شما نوشت. دیده اید هر کجا می رود از شما انتقاد می کند و برایتان ابراز تأسف؟ همان حاتمی کیایی که به موجب نقدهایش هم از شما بیشتر ناسزا و حرف نامربوط از داخل و خارج شنیده و هم بیشتر آثارش توقیف شده اند. همان حاتمی کیایی که شما فیلم نامه ارتفاع پست را به عنوان اولین کار حرفه ای و مهم سینمایی تان برایش نوشتید. همان حاتمی کیا هم شما برایش فیلم سازی وطن فروش به نظر می رسید. البته بنده نمی دانم ماجرای ویزا دادن به شما یا پناهنده شدنتان (که تکذیب کردید) یا تشابه ظاهری نظرتان با سیمین که در ایران بچه تربیت نمی شود و باید از ایران رفت، تا چه اندازه صحت دارد.

فقط این را می دانم که ما ایرانی هستیم. خوشحالیم و خدا را شاکر که در این جا متولد شده ایم. از ایران نه مهاجرت می کنیم و نه فرار. ایران را می سازیم و از هیچ کس هم جایزه نمی خواهیم. ایرانیان را هم نه برترین قوم جهان می دانیم و نه مانند شما موجوداتی دروغ گو، خود گم کرده و مأیوس. البته قبول دارم که امثال شما هم در ایران کم نیستند و این نیز حاصل دسترنج خائنانه ی امثال شماست که بر قشری از مردم که مأیوسند و خودزنی می کنند می افزاید.

آقای فرهادی! خرس طلا، مروارید سیاه، گلدن گلوب و اسکار شما برای ایرانیان وطن دوست، به مثابه جایزه ی صلح نوبل خانم شیرین عبادی است. اتفاقاً او هم شخصیتش در نوع خود شبیه شماست. از جیب ملت و با آبروی ملت خودزنی می کند؛ خود زنی که نه، ملت زنی می کند. یعنی می گوید این مردم مظلومند، بیچاره اند، فلک زده اند، همه چی داغونه، ما چقدر بدبختیم، بیایید به ما حمله کنید. شما نمی گویید حمله کنید، ولی می گویید این مردم ما حیوونی ها مردمان خوبی اند، فقط بیچاره ها مجبوند دروغ بگویند. دست خودشان نیست. فلک زده ها شرایط حاکم بر جامعه مجبورشان می کند دروغ بگویند. تقصیری ندارند. به هر حال زندگی در ایران است و هزار مشکل لاینحل! خلاصه شما سفیر ما نیستید... اصلاً هم خیال نکنید بی شمارید. کاملاً قابل شمارشید. به شمارش ایرانیان وطن فروشید. درود بر شما!


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «مشرق نیوز»



برچسب‌ها: فرهادی, جدایی نادر از سیمین, دروغ فرهادی, درباره الی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۱۱/۲۰ساعت 11:31  توسط احسان رستگار   | 

سخنی با شاکیان علی مطهری: در خلوت خود به استقبال دانشجویان بیندیشید

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

عصر ایران، احسان رستگار؛ در پی سخنان اخیر علی مطهری ، نماینده مجلس شورای اسلامی در میان دانشجویان که طی آن از برخی نمایندگان بی عمل مجلس هشتم انتقاد کرده بود ، تعدادی از نمایندگان حامی دولت به طرح شکایت از وی پرداختند و مدعی شدند که تا حالا هم در برابر مطهری اغماض کرده اند و البته بانیان شکایت نگفتند تا کنون چه اغماضی در برخورد با ایشان کرده اند؟

احضار به هیأت داوری اصول گرایان یعنی اغماض؟ حملات و انتقادات بی محابا و نسبت های ناروا به وی طی مصاحبه ها و اظهار نظرات گوناگون که کلماتی مانند بی بصیرت، ساده لوح بخشی از آنان است یعنی اغماض؟!

شور و شعفی که حین سخنرانی آقای مطهری و شوق و ذوقی که پس از اتمام سخنرانی، دانشجویان دانشگاه تهران را فراگرفته بود را نمی توان نادیده گرفت. به جای شکایت از علی مطهری، بروید و در گوشه ای دنج و خلوت بیاندیشید که چرا زمانی علی مطهری گروهی از نمایندگان را (بدون ذکر هرگونه اسم) شعبان بی مخ یا مربا خطاب می کند، همگی برایش کف می زنند و چنان سر شور می آیند که گویی کسی حرف دل آن ها را بر زبان جاری کرده و کلام حقی را گفته که کسی جرأت گفتنش را ندارد.

از حقوقدانان سؤال می کنیم که اگر کسی طیفی را –بدون حتی ذکر یک نام آن هم با وجود اصرار دانشجویان مبنی بر نام بردن از آنان- شعبان بی مخ خطاب کند بیشتر موجب وهن است یا این که گروهی فردی را با ذکر نام به کرات بی بصیرت، ساده لوح، ابوموسی اشعری، فرزند ناخلف شهید مطهری یا با مضامین مشابه خطاب کند؟ کسانی که تا این اندازه عنق و تنگ نظر هستند که ظرفیت و تحمل شنیدن انتقادی تند را از همکارشان ندارند، لیاقت نمایندگی مردم صبور و نجیب ایران را هم ندارند. این گونه افراد را باید با عباراتی کنایه آمیز هم چون آجیل مشکل گشا، حبل الوحدت، مدیران بحران و متخصصان ضد فتنه خطاب کرد تا آرام گیرند.

ما از قوه ی قضائیه تقاضا داریم تا رسیدگی کند که آیا کسانی که شأن نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی را -که به گفته ی بنیانگذار انقلاب، امام خمینی (ره) در رأس امور است- این گونه مخدوش می کنند تا آن جا که با افتخار خود را وکیل الدوله می نامند، اهانتی نا بخشودنی به ساحت نمایندگان و نمایندگی مجلس نیست؟

جای تعجب دارد کسانی که برای قانون گذاری و نظارت بر حسن اجرای قانون با رأی مستقیم مردم و به نمایندگی آنان وارد مجلس شده اند، دوره می افتند تا همکارشان را از مجلس طرد کنند یا از وی شکوه کنند به قوه قضائیه!

حکایت همان است که می گویند «پنبه دزد دست به ریشش می کشد!» وقتی علی مطهری هیچ اسمی از این جماعت یا افراد پرچم دارشان نبرده (علی رغم اصرار دانشجویان)، چگونه می توان از وی شکایت یا حتی گلایه کرد؟

آقایان شاکی! اگر مرد جمع کردن امضا هستید، به جای جمع کردن امضای برا چقلی کردن همکارتان نزد قاضی القضات، بگذارید خواست اکثریت مجلس مبنی بر سؤال از رئیس جمهور اجرا شود. البته قطعاً ما را به خیر شما امید نیست، ولی خواهشاً در همین یک فقره شر مرسانید و مخل اجرایی شدن طرح سؤال نشوید. شمایی که طرفدار ساده زیستی هستید، چرا نمی گذارید تا رئیس جمهور محبوب و معجزه ی هزاره ی سوم از برج عاج پایین بیایند و مجلس را با قدوم مبارکشان مزین فرمایند؟!

شما که درد خدمت دارید به جای وقت گذاشتن برای جمع کردن امضای شکایت برای بستن دهان یکی از نمایندگان مردم یا شاید واقعی ترین نماینده ی مردم در مجلس هشتم، بر وظیفه ی قانون گذاری و نظارت بر قانون گرایی تان اهتمام ورزید تا بلکه گره ای از مشکلات مردمی که شما را روانه ی ساختمان مجلل بهارستان کرده اند، گشوده شود.

ترک ها مثلی دارند که می گویند «حرف را وسط میدان بیانداز، خودش صاحبش را پیدا می کند.» با وجود اصرار دانشجویان آقای مطهری اسمی از مصادیق شعبان بی مخ ها نبرد. در انتها بد نیست بخشی از اصل صحبت های علی مطهری در مراسم 16 آذر از نظر گذرانده شود تا بتوان راحت تر قضاوت کرد که آیا وی از اکثریت نمایندگان انتقاد کرد یا فقط از گروهی اقلیت (آن هم بدون ذکر هرگونه نامی):

"اولین گزارشی که قرار شد در مورد حمله به کوی دانشگاه و مجتمع سبحان بدهند، آقای ابوترابی که نائب رئیس اول مجلس هم بود آمد پشت تریبون توضیح بدهد، بعد برخی از این آقایان -که یک سیاست خاصی دارند، یک اقلیتی در مجلس هستند ولی به گونه ای جلوه داده اند که ما بالأخره مرتبط با نهادهای اطلاعاتی و امنیتی هستیم و یک رعب و وحشتی در مجلس ایجاد می کنند- این ها اصلاً مانع شدند تا ایشان ادامه بدهد. آمدند میکروفون را قطع کردند، شلوغ کردند و خب این جا من هیأت رئیسه ی مجلس را مقصر می دانم. نباید عقب نشینی بشود."

در این لحظه از میان دانشجویان صدایی برخاست که "اسم ببرید لطفاً!" که علی مطهری در پاسخ گفت: "حالا اسم بردن... خودتان می دانید این ها که هستند!". با این جواب همهمه ی اعتراض گونه ای سالن را فراگرفت و مطهری گفت: "حالا اسم این ها می آید در رسانه ها... خیلی ضرورت ندارد." و در جوابش بسیاری از دانشجویان گفتند "ضرورت دارد. بگویید اسم ها را." وی نیز در پاسخ افزود: "ببینید من این را عرض می کنم که تعداد این ها از 40 نفر بیشتر نیست."

یکی از دانشجویان گفت: "زیادند که..." و مطهری جواب داد: "نه زیاد نیستند. ببینید تعداد آن افرادی که داغ هستند و مثل شعبان بی مخ هستند، شاید 4، 5 نفر بیشتر نیست." در این لحظه دانشجویان شدیداً کف زدند و ابراز رضایت کردند از بیان این جمله.

در ادامه وی به هم فکر بودن اکثر قریب به اتفاق نمایندگان مجلس با دانشجویان اشاره کرد و دلیل امتناع آنان از همراهی در سؤال از رئیس جمهور، قطع شدن بودجه های عمرانی حوزه های انتخابیه و ترس از رعب و وحشتی که برخی از نمایندگان ایجاد کرده اند دانست. در زیر بخش دیگری از صحبت های علی مطهری کلمه به کلمه و عیناً می آید:

*"حفظ نظام بهانه ای شده برای عده ای! انگار مثل یک نهالی هست که با هر بادی این ور و آن ور می رود و هی می گویند حفظش کنید، حفظش کنید..."

*در پاسخ به علت سکوت مجلس در برابر دولت خاطرنشان کرد: "البته ببینید یک سکوت کامل که نیست.[خنده ی دانشجویان] بالأخره مجلس یک چیز بی خاصیت هم که نیست.[خنده ی بیشتر دانشجویان] یعنی این طور نیست که مثلاً آن جا مثل دار المجانین یک عده ای دور خودشان بچرخند.[قهقهه ی دانشجویان] بالأخره یک کارایی دارند می کنند دیگر. مثلاً استیضاح آقای کردان را ببینید... ."

در ادامه در جهت دفاع از تلاش های نمایندگان به گزارش های تخلفاتی که از قانون شده، گزارش های کمیسیون اصل 90، گزارش های دیوان محاسبات، استیضاح وزیر راه و ترابری خیلی کار های دیگر... ."

*"رئیس جمهور گفت من قانون تسهیلات ارزی متری را قانون نمی دانم و اصلاً اجرا نمی کنم. ... یا گفت مجلس در رأس امور نیست. ... اگر 20 سال دیگر استبدادی در کشور حاکم بشود مانند بعد مشروطه، خواهند گفت که نقطه ی شروع این استبداد، در مجلش هشتم بود که رئیس جمهور گفت من این قانون را اجرا نمی کنم و نمایندگان احسنت گفتند."

*در رابطه با فوت هاله سحابی به "این قدر نترسید! این قدر قداست بی جا برای نظام ایجاد نکنید."

*"ما بت سازی نباید بکنیم. نه از امام بت بسازیم، نه از شهید مطهری، نه از رهبر انقلاب و نه از رؤسای جمهور؛ چه رسد به بقیه."

*جناب آقای دکتر مطهری! حصر خانگی و بدون محاکمه آیا قانونی است؟ "من قبلاً هم در مصاحبه هایم گفته ام که! نه! من آن موقعی که هنوز حصری ایجاد نشده بود، آقای جنتی که در نماز جمعه مطرح کرد، من فردایش برای ایشان نامه ی سرگشاده دادم که آقا بدون محاکمه که معنی ندارد! البتهمن از قبل هم گفته بودم که راه حل این بحران این است که این سه نفر با هم، آقای موسوی، آقای کروبی، آقای احمدی نژاد با هم محاکمه علنی بشوند."

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۰/۰۹/۲۹ساعت 12:17  توسط احسان رستگار   | 

به مناسب تعطیلی «آینده»/ رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند + شعری در خطاب به کمیته فیلترینگ

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


این یادداشت بنا بر ملاحظاتی در سایت «آینده» بدون شعر منتشر شد.

یادداشت مدیر مسئول؛ احسان رستگار: این که چه آینده ای برای آینده رقم خواهد خورد را آیندگان مشخص خواهند کرد، اما آن چه محتوم به گواهی تاریخ است، این است که رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند. اگر بر فرض آینده نیمه ارتباطکی با برخی فسیل های سابق قدرت و دلسوزان فعلی مملکت داشت، اما سر در آخور قدرت نداشت. آینده بنا داشت با رویکرد سراپا انتقاد گونه اش، کمی از هیکل قناسی را که رسانه های مجیزگو و مزدور در فضای رسانه ای ایجاد کرده اند، بکاهد. آینده، همواره نیم نگاهی به گذشته و گوشه ی چشمی به آینده داشت که حاضر نبود خود فروشی کند و حق را نگوید ولو اگر کام برخی را تلخ کند.

آینده قربانی حریتش شد. این که آینده میان تعلیق و توقیف بود، آری بود. آینده، توهم توطئه را تعلیق و ساده لوحی را توقیف می کرد. هم می دانست دندان های دشمن خارجی تیز است و هم خاله خرس ها و روباه های مکار داخلی را می دید. از این رو بود که چپ و راست و هم رسانه های معاند و بیگانه، چشم دیدنش را نداشتند.

ما مدعی بودیم نه تنها این دولت را بلکه هر دولتی را به نقدمی کشیم. هیچ کس نباید از هدیه ای چون نقد محروم بماند و آینده نیز در این زمینه دست و دلبازترین رسانه ی ایران جمهوری اسلامی ایران بود. ما نقد هبه می کردیم ولی زهر مارمان پس می آوردند.

آینده نمادی است از میزان آزادی بیان در زمان پاک ترین دولت تاریخ (!). وقتی کمیته ی تعیین مصادیق پایگاه های مجرمانه از افرادی هم چون وزیر اطلاعات، مخابرات، آموزش و پرورش، علوم و تحقیقات، فرهنگ و ارشاد و امثالهم تشکیل شده است، چه توقعی از عادلانه و قانونی بودن رأیشان می شود داشت؟! در چنین کمیته ای چگونه می تواند منتقدترین سایت از گزند مسدودیت و توقیف جان سالم به در ببرد؟

آن چه آینده دچارش شد، سرانجامی است که نصیب دلسوزان شجاع می شود. آینده می رود تا برخی دریابند که این مشکل از آینده نیست که سیاه نمایی می کند؛ بلکه آینده چشم تیزبین و زبان گویای دردهای جامعه و عیوب مسئولین بود. آینده دیده بان درد آشنایی بود که نمی توانست کاستی ها و کژی ها را ببیند و دم نزند. آینده یک کرسی آزاد اندیشی بود که از قضا مسئولینش حزب اللّهی بودند و کرسی نشینانش براساس فرموده ی رهبری، مشمول قاعده ی جذب حداکثری شده بودند ولی عده ای همواره می خواستند و می خواهند که آن ها را به دایره ی وسیع حداقل هایی که دفع شدند هول دهند.

ما بی کینه ایم از نظام؛ بغضمان را فرو می خوریم و آن را هدایت می کنیم به سمت جریانات انحرافی حاکم. این اتفاقات مرا به یاد آن سخنان امام در زمان ترور شهید مطهری انداخت و ناخودآگاه عبارات زیر در ذهنم شکل گرفت:

فیلتر کنید ما را! منطق شما فیلتر است! فیلتر شما، ترور مجازی است! بکشید ما را مجازاً! لیکن کشتن ما مجازاً، شما را راه رهایی نخواهد ساخت حقیقتاً!

شعر زیر را در قبال زحمات بی دریغ کمیته ی فیلترینگ تقدیمتان می کنم و این است شرح حال آینده و ما و شما و این کمیته. البته ذکر این نکته ضروری است که عبارات تند به کار رفته در شعر زیر نه خطاب به رئیس محترم این کمیته یعنی دادستان کل کشور است و نه دیگر افراد غیر دولتی؛ بلکه معطوف به تعدادی از اعضای دولتی این کمیته می باشد.

هم فیلترینگ بر سایت های شما نیز بگذرد / هم رونق رسانه های شما نیز بگذرد

ای رأیتان چون نیزه برای فیلترینگ دراز / این تیزی فیلترینگ شما نیز بگذرد

این کمیته از کسان به شما ناکسان رسید / نوبت ز ناکسان این کمیته نیز بگذرد

بیش از دو سال نمانده از آنِ دولت دهم / بعد از دوسال، قدرت ز عنان شما نیز بگذرد

ای تو که فیلترینگ سپرده به چوپان گرگ طبع / این گرگی فیلترینگ شما نیز بگذرد

فیلترینگ دیمی و توقیف نکبت ناگهان / بر سایت و روزنامه های شما نیز بگذرد

بر فیلترینگ فنله ای ز تحمل سپر کنیم / تا سختی نظر تنگ شما نیز بگذرد

ای مفتخر به رسانه های مجیزگوی خویشتن / تأثیر رأی و نفوذ شما نیز بگذرد

این فیلترینگ سخت، از پی آن تا کند خراب / از دولت بعد، خفقان بر شما نیز بگذرد

چون داد «آینده» به جهان در بقا نکرد / بیداد کمیته فیلترینگ شما نیز بگذرد

«آینده» کهنه سوار، غبارش فرو نشست / گرد کمیته سواران شما نیز بگذرد

از سایت ها، چو غرش «آینده» گذشت و رفت / این قیل و قال سفیدنمایان شما نیز بگذرد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۸/۰۵ساعت 11:22  توسط احسان رستگار   | 

مشاعره با رئیس جمهور؛ التهاب اقتصاد از سوی توست!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

پیرو دوبیتی جناب عالی در وصف امام زمان (عج)، حسی قلقلكم داد تا این حقیر هم دوبیتی ای محقر اندر كمالات حضرتتان عرضه دارم؛ ان شاء الله كه مقبول اهلش افتد:

 

التهاب* اقتصاد از سوی توست/آبروی* رفته مان راسوی* توست

اختلاس* مانع نشد از كوششت/بلكه این یك اپسیلون* از روی* توست

 

التهاب: پدیده ای است كاملاً طبیعی در اقتصاد شبیه بحران اقتصادی كه ما فقط از جهت موزون شدن دوبیتی مان آن را به صنعت اغراق آغشته كردیم وگرنه دولت نهم پاك ترین دولت و دولت دهم پاك تر از پاك ترین دولت كل تاریخ انقلاب است.

آبرو: آبرو همان جلوه ای از شخصیت آدمی می باشد كه اگر نباشد گویی آن فرد وجودش زیر سؤال رفته است. البته بهتر است بگوییم چیزی است كه خیلی این روزها مورد سؤال نه قرار می گیرد و نه سؤال ایجاد می كند؛ چون از آن سبب كه اكثراً آن چنان آبرویی ندارند، بی آبرویی گاهی حسن می شود. مثلاً روزی فردی كه خودش سردسته ی اختلاس كننده هاست می گوید ما اختلاس را خودمان كشف كردیم و ما خودمان آمدیم تا از این اتفاقات جلوگیری كنیم و من چون نان حلال پدرم را خوردم پس چطور برخی می گویند فلان دولت كثیف ترین دولت تاریخ است؟!

راسو: از آن جا كه مناسبت این دوبیتی مصادف شده است با یك دوبیتی وزین از رئیس جمهور و نیز یك فاجعه ی وزین تر به نام اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی -كه وزنش حركت فك تمام اقتصاد دان های داخلی و خارجی را به حالت یویو (Yo-Yo) در آورده- ما هم گفتیم حالا كه قافیه مان به تنگ آمده، مگر ما چی مان از رئیس جمهور مردمی ساده زیست كم تر است؟! بعد دیدیم رئیس جمهور هستیم كه نیستیم. ما نهایتش رئیس وبلاگمان هستیم... نه آن هم نیستیم ممكن است هر آن درش تخته شود. مردمی هستیم كه نیستیم! ما نه سیب زمینی داریم و نه درایت فهم خواسته ی مردم. ساده زیست هم كه نیستم؛ نه كاپشن می پوشیم و نه بوتاكس می كنیم. اختلاس هم كه تازه فهمیدیم با سین نوشته می شود و با صاد نیست. وقتی فهمیدیم این دولت خدمتگزار دور از جان در اختلاس اندكی، آن هم فقط به اندازه ی یك سر سوزن در مقیاس نانو سهیم بوده، گفتیم حتماً اختلاس با صاد نوشته می شود و از ریشه ی اخلاص و ساده زیستی و كاپشن و كفش بدون واكس و صورت و سیرت زیباست. بعد دیدیم به هر حال ما مردمی هم نیستیم چون نه تنها عرضه نداریم چنین مبلغی را از بیت المال یا بیت الحال یا هر جای دیگری اختلاس كنیم، بلكه نمی دانیم وقتی اختلاس كنیم چگونه مهربانانه و به صورت غیر گداپرورانه بین مردم توزیعش كنیم. بعد با خود گفتم "تو كه برا این كه بفهمی سه تریلیارد چقدره بهت می گن ۳ هزار میلیارد، بتمرك سر جات خفه بمیر حرف مفت نزن فلان فلان شده." بعد فهمیدم عجب! پس حتی اگر اختلاس شود حتماً از این كه هستیم هم خیلی بی تربیت تر می شویم. نهایتاً عطای مردمی بودن را به لقای اختلاس... اِ ببخشید به لقایش بخشیدیم و خاموش شدیم.

لازم به ذكر است در منابع در پیتی آمده: "راسو معمولاً در نزدیكی مراكز انسانی، مانند روستاها و مزارع زندگی می‌كند به پرندگان خانگی مانند مرغ و خروس نیز حمله می كند. راسوها با گاز گرفتن زیر جمجمه طعمه، آن را می كشند . این جانور معمولا در طول روز فعال است؛ زیرا با اینكه بیشتر با حس بویایی خود شكار می كند، حس بینایی و شنوایی خوبی هم دارد. راسو قابلیت دست‌آموز شدن دارد." بر این اساس اگر بخواهیم اختلاس را به عامل از بین برنده ی آبرو یا مخدوش كننده ی آن یا به تعبیر برخی عامل بیداری اسلامی... نه ببخشید؛ عامل بیداری احتمالی برخی غافلین متخلف و مفسد اقتصادی تشبیه كنیم، با جایگزین كردن چند كلمه در تفسیر راسو، نتیجه اش می شود: اختلاس معمولاً در نزدیكی مراكز اداری مانند بانك ها و مراكز ثروت و قدرت زندگی می كند. به اهالی اهلی دولتی و نیمه دولتی و شبه دولتی و غیر دولتی و نورچشمی ها و رگ گردنی ها و دیگران هم رحم نمی كند. راسوها با گاز گرفتن زیر جمجمه ی اقتصاد، آسایش و آرامش ممكلت را از پای در می آورند. این جانور یعنی همان اختلاس، در طول روز و شب فعال است؛ از وقتی اینترنت آمده در حین حركت و در خیابان ها نیز فعال است؛ زیرا با این كه بیشتر بو می كشد و روزنه ها و راه های سوء استفاده و رانت خواری را پیدا می كند، از حس بینایی و بصیرت و گوش های تیزی نیز برخوردار است و هرجا پول برود او هم می رود. از وقتی وایمكس آمده در همه حال و همه وقت فعال است. می گویند والدین این راسو یا همان اختلاس، از آن جا كه پدر و مادرش خیلی سرشان شلوغ بوده، مانند همان فرنود راستگوی معروف علاوه بر بی ادبی، بیش فعال نیز شده است با این تفاوت كه " مثلاً ... وقتی می ره دستشویی... خودش ... خودشو نمی شوره" و خلاصه بهداشت را هم رعایت نمی كند.

اختلاس: پدیده ای است كاملاً طبیعی كه در هر كشوری اتفاق می افتد. اما از آن جا كه ما باید پیشرو باشیم، آن گونه گه در ایران اتفاق افتد و آن میزان كه رخ داده، در هیچ كجای دنیا در این حد و درصد از منابع كشور نبوده است. به هر حال پیش بینی می شود كه این نوع اختلاس هر هزار سال یك بار، نیم بار در بخشی از كواكب و كهكشان ها ممكن است اتفاق بیفتد ولی هنوز سندی دال بر وجود چنین اختلاسی حتی در مریخ كه اخیراً در آن آب هم یافت شده، وجود ندارد. البته هنوز دانشمندان و اقتصاد دانان در حال تحقیق و تفحص كل عالم هستی و نیز نیستی هستند.

در کشور ما هم که وزیر اقتصاد گفته اصلاً اختلاسی روی نداده است. آقای حسینی که برخی بسیار ناجوانمردانه وی را وزیر اختلاس می دانند نه اقتصاد، گفت: "برخی‌ها تأكید دارند با به كار بردن واژه اختلاس مردم را ناراحت كنند، در حالی كه آنها كه صاحب ادله ی مستند هستند می‌گویند اختلاسی رخ نداده است." برخی از صاحب نظران كه گرفتار تعریف و تبیین مدیریت جهانی هستند، معتقدند اختلاس امری طبیعی است و "تازه ما خوب كاری كردیم كه كردیم. تونستیم، اختلاس كردیم، اونا هم بودن می كردن. تازه وقتی بودن اختلاس كردن. شما... ۱۶ سال اختلاس می كردین، یعنی در دو دولت و در چهار دوره! بعد ما اختلاس نكنیم؟! كردیم، می كنیم و خواهیم انجام داد! ضمن این كه اختلاس از دوره ی ترمیناتور یا همون دوره ی ویرندگی می یاد. ویرندگی همونیه كه بعضیا بهش می گن سازندگی! اینم بگم. ما اختلاس كردیم چون می خواستیم به مردم بیشتر و بهتر كمك كنیم. گفتیم بروكراسی رو دو...ر بزنیم. حالا كه دو...ر زدیم، همه می گن آ...ی، خورد...ن، برد...ن، بیای...ن، بگیری...ن، ببری...ن. ما هم می گیم مگه شما نخوردی...ن؟ حالا كه به ما رسیده جیزه؟! نه! جیز نیس! جیز اونیه كه الآن داره می سوزه! شما ه...م آبرو بریز اون جایی كه می سوزه! چرا اون ورتر می ریزی!" نهایتاً برخی از مسئولین ذیربط و برخی از مسئولین بی ربط، می گویند "ما اختلاس نكردیم بلكه چون معروف به مهرورزی هستیم، این دفعه به جای مردم اول به دور و بریای خودمون مهرورزی كردیم كه بعد اونا بیان به مردم مهرورزی كنن. ما نباید به دوستامون و مسئولین مهرورزی كنی...م؟! مهرورزی فقط مخصوص اون آقازاده ها...س؟! مخصوص این آقازاده ها نی...س؟ ما آفا نیستی...م؟ بچه هامون آفازاده نیست...ن؟! هستن! ثابت هم كردیم كه هستیم و هستن."

اپسیلون: مقداری است بسیار اندك و ناچیز و وقتی می خواهند بگویند ذره ای كه از اندكی در تصورت نمی گنجد و قابل چشم پوشی است، می گویند یك اپسیلون. برخی می گویند از وقتی كه یكی از نامزدهای مردود و فتنه گر انتخابات ۸۸ فهمید كه ممكن است چنین اتفاقاتی افتاده باشد و اختلاسكی رخ داده باشد با چنین عدد و ارقامی، به چیز چیز افتاد و آن عدد عریض و طویل در دهانش نگنجید و زبانش الكن شد. در جواب برخی دیگر كه استاد استدلال های غیر علمی ولی لری كش (مقصود لری كینگ است) می گویند كه خیر؛ اپسیلون این قدرها هم كم نیست. اپسیلون ذره ای نیست كه از اندكی در تصورت نمی گنجد، بلكه آن قدر بزرگ است كه در مغز پوكت جا نمی شود! یعنی از كله ی آدمی زاد هم بزرگ تر است. پس اختلاس ما اپسیلونی بیش نبود. یك اپسیلون اختلاس كه این همه دعوا نداره، داره؟! نداره.

رو: رو بخشی از ویژگی های روحی و روانی انسان هاست كه در بعضی كمبود آن دیده می شود، در برخی به مقدار كافی موجود است و در برخی نیز بیش از حد مجاز. دسته ی سوم همان ها هستند كه وصف الحالشان ضرب المثل «رو كه نیست، سنگ پای قزوینه!» می باشد. این گروه كه فعلاً از آن كم تر از دو گونه در جهان رؤیت شده است، آن قدر دوست داشتنی اند كه اگر بخواهند، با همان میزان رویی كه دارند روشنی روز را انكار می كنند و می گویند شب است و در جواب این پرسش كه "اِ؟! چطور ممكنه؟! الآن كه روزه! همه داریم می بینیم!" پاسخ می دهد: "یعنی ما نمی بینیم؟! ما كوریم؟! نه خیر! ببینید! شما می گید روزه! ولی اگه از میوه فروشی سر كوچه ی ما بپرسین می گه شبه!" و وقتی می روی بپرسی می بینی كه خانه یشان را به خیابان پاستور منتقل كرده اند و اگر بگویی می گوید دیگر در آن محله زندگی نمی كند و سپس خواهد گفت: "قانون كه عطف به ما سبق نمی شه! می شه؟ نمی شه!"

در بسیاری از جملات بالا و این یادداشت، از افعال معكوس استفاده شده است و اصلاً رئیس جمهور می خواست اون دوبیتی را نگوید تا من هم این دو بیتی را نگویم. پس این به آن در!

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۷/۲۳ساعت 11:48  توسط احسان رستگار   | 

اگر صدا و سیما مستقل است، به جای قالیباف، نسخه ایرانی پوتین را تمسخر کند!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

جمعه شب 15 مهرماه، در برنامه ی هفتگی 7 روز چنان محمدباقر قالیباف تمسخر شد، که گویی وی فلان شخصیت کلاه بردار یا بی لیاقت و وصله ای نچسب در نظام شایسته سالار ماست. برنامه «7روز» برنامه ای است که به صورت هفتگی و معمولاً در یکی از پر مخاطب ترین ساعات جمعه شب ها یعنی حدفاصل اخبار شبانگاهی و برنامه ی سینمایی 7 از شبکه ی 3 سیما پخش می شود. دیشب در بخشی از این برنامه که به شوخی با افراد مختلف، از داخلی گرفته تا خارجی می پردازد. این بخش که فتوکاتور نام دارد، با پخش عکس هایی شروع به شوخی با یک شخصیت می کند و بعضاً مکالمه هایی خیالی بین آن شخص با برنامه 7 روز را روایت می کند. دیشب این بخش از 7 روز از شوخی با سردار رویانیان شروع شد که کاملاً به جا و منطقی به نظر می آمد. این شوخی به استقلالی بودن سردار رویانیان و تصدی سمت مدیریت هیأت رئیسه ی باشگاه پیروزی پرداخت. شوخی آخر این بخش هم با نیش و کنایه هایی که این روزها در همه ی کشورها از سوژه های دائم است و فراوان به ولادیمیر پوتین زده می شود و این که او دوباره می خواهد رئیس جمهور شود. اما هیچ اشاره ای به شباهت های آقای احمدی نژاد با پوتین نشد و البته چنین توقعی هم از سیما می رفت. در میان شوخی با این دو شخصیت، فتوکاتور به شوخی با شهردار تهران پرداخت که هر چه بیشتر این شوخی ادامه پیدا می کرد، بی مناسبت تر و بی موضوعیت تر به نظر می رسید. نهایت گلایه ی نویسنده ی برنامه به قالیباف، ترافیک شهر تهران بود! گویی قالیباف کارخانه ی ماشین سازی داشته و از قبل این کارخانه کلی پول به جیب زده و به این ترتیب در این 6 سال وضعیت ترافیکی شهر تهران این شده است که می بینیم. حال آن که بسیاری از کارشناسان مقصر اصلی این ترافیک را رابطه ی صمیمانه ی دولت با ایران خودرو می دانند که با سوء مدیریت و سوء تدبیر بدون توجه به ظرفیت موجود خیابان ها و فضای پایتخت، خودروها را روانه ی شهر تهران می کنند.قسمت های دیگری از این بخش با نیش و کنایه هایی به تونل توحید ادامه پیدا کرد و به نظر یکی از مشکلات دست اندرکاران این برنامه با ظاهر شهردار پایتخت بود. بسیار خنده دار بود که گوینده ی برنامه آن چنان به قالیباف صفات حسنه ای هم چون خوشتیپ، دکتر، خوش قیافه و امثالهم را نسبت می داد که گویی گناه است کسی به طور خدادادی از ظاهری آراسته و جذاب برخوردار باشد. گوینده ی برنامه با لحنی تمسخر آمیز ناخواسته چنان قالیباف را خوش تیپ ترین شهردار جهان معرفی کرد که فکر نکنم حتی خود قالیباف هم به فکرش خطور می کرد که تا این حد جذاب به نظر رسیده باشد.

اگر بخواهیم از دیدگاه کسانی که اصولاً از بیخ و بن صدا و سیما را سفارشی و برنامه هایش را بی خاصیت در نظر می گیرند به این برنامه نگاه کنیم، تلاش نگارنده در جهت نقد این برنامه و امثال این برنامه عبث خواهد بود و راهی جز رد تمام و کمال این گونه برنامه ها باقی نمی ماند. پس با دیدگاهی شاید بیش از حد خوش بینانه به نقد این قسمت این برنامه می پردازم.

صدا و سیمایی که خودش خود را رسانه ی ملی می داند، چرا فقط عده ای را یا جریانی را در تیر رس انتقادات و بعضاً توهین ها و حتی اتهامات خود قرار می دهد؟ چرا اگر بشنویم که به محمدباقر قالیباف، به علی لاریجانی، به علی مطهری، به آیت الله هاشمی رفسنجانی و بسیاری دیگر -که ممکن است خیلی با طیف مسئولین ارشد صدا و سیما هم جهت نباشند- فلان بخش خبری توهین کرده یا صفت ناروایی نسبت داده یا به سوژه ی تسمخر خود اختصاصش داده، تعجب نمی کنیم، اما هیچ گاه انتقاد به دولت از سطح اطرافیان پرونده دار رئیس جمهور فراتر نمی رود؟ چرا خوش تیپی قالیباف و ورزشکار بودن او و خلبان بودنش و دکتر بودنش و عینک آفتابی اش و ظاهر آراسته اش می شود عیب و از دیگر سو؛ وقتی پزشکان متخصص زیبایی پس از تحصن خانگی رئیس جمهور می گویند آقای احمدی نژاد صورتش را بوتاکس کرده تا زیباتر و شاداب تر به نظر برسد همه باید زبان به دهان بگیرند و صدا و سیما هم که گویی این سوژه ی داغ رسانه ای و جنجالی اصلاً محل پرداخت ندارد و باید از کنارش بی تفاوت بگذرد! چرا وقتی آقای احمدی نژاد کاپشنش را کنار گذاشته و کت و شلوار پوش می شود، کسانی که کاپشن او را حسن تلقی می کردند، به روی خود نمی آورند که یکی از نمادهای ساده زیستی رئیس جمهورشان را از تنش به در آورده اند. ما که نه کاپشن بهاره پوشیدن به نظرمان نماد ساده زیستی است و پوشیدنش حسن و نه کت و شلوار زیبا و آراسته پوشیدن به نظرمان رذیله و نماد اشرافی گری است. اما کسانی باید پاسخ گوی این انتقاد ما باشند که به این خاطر به آقای احمدی نژاد افتخار می کردند که لباس سوپوری می پوشید، چهره اش خیلی زیبایی خیره کننده ای نداشت، به جای کت کاپشن می پوشید، گاهی اوقات کفش هایش را واکس نمی زد و دلایل مشابه.

تونل توحید را شهردار تهران با آن همه مشقت و سنگ اندازی دولت و عدم تخصیص بودجه دولت جهت احداث و افتتاح این تونل که به گفته ی کارشناسان معماری و شهرسازی، از شاهکارهای سازه ای است، به تمسخر بکشانیم و از طرف دیگر هر حرکت دولت را چه خوب و چه بد، چه حسن و چه عیب، در بوغ و کرنا کرده و به نحوی ملموس به نفع دولت تبلیغ کنیم. به نحوی تبلیغ کنیم که گویی صدا و سیما بلندگوی دولت است. یعنی دولت و شخص آقای احمدی نژاد باید آن قدر دیده شود که نه تنها هیچ گاه از دو خبر اول هیچ یک از اخبار تصویر و صدای مبارکشان حذف نشود، بلکه باید هفته ای چند بار تحت عناوین مختلف و به بهانه های گوناگون و با برنامه هایی در مورد مسکن مهر، افتتاح فلان طرح استانی و یا بهمان ثمره ی خارق العاده ی هدفمند کردن یارانه ها مردم را وادار به تمجید از دولت کنیم و در صدا و سیما خدمتگزاری و قدرت دولت را بیش از پیش به رخ بکشیم و درماندگی و احتیاج بی مثال مردم به چنین دولتی را فریاد کنیم. از دیگر سو افرادی هم چون شهردار تهران سوژه ی به تسمخر کشیده شدن و فتوکاتور هستند و نه وجودشان منفعت خاصی برای مردم دارد و نه می توان در موردشان برنامه ی خاصی ساخت! البته در این مورد خواسته نه این است که از شهردار تمجید شود؛ بلکه این بیت حکایت حال خواسته ی ماست: ما را به خیر تو امید نیست صدا و سیما، شر مرسان!

اگر امثال این برنامه ها می خواستند ارزنی عدالت را برقرار کنند، به جای تمسخر افرادی هم چون آقای رویانیان که از مسئولین رده دوم دولت محسوب می شود، می توانست شخص رئیس دولت یا حلقه ی اول وی را به چالش بکشاند. نکته ای که نه تنها در برنامه ها، بلکه حتی در مصاحبه های تلویزیونی وی نیز دیده نمی شود. مثلاً این که احمدی نژاد و مشایی چقدر شبیه پوتین و مدودف هستند یا می توانند باشند، از سوژه هایی است که اگر صدا و سیما مستقل بود نمی توانست رهایش کند یا حداقل این که چرا ناخودآگاه وقتی اسم پوتین را می شنویم یاد احمدی نژاد می افتیم هم موضوع جالبی برای چندین و چند برنامه است. یا این که همان طور که پوتین صورتش را جراحی زیبایی کرده، رئیس جمهور ما هم دست کمی از او در این زمینه ندارد نیز قابل طرح است ومی تواند مردم را بخنداند یا حتی بگریاند.

این که برنامه سازی با شخص قالیباف مشکل داشته باشد هیچ جای تعجبی ندارد. این که برنامه سازانی با قالیباف مشکل شخصی یا جمعی یا خانوادگی یا خصومت خصوصی داشته باشند هم محتمل است. به هر حال شهردار تهران و رئیس سابق نیروی انتظامی جمهوری اسلامی همان طور که بسیاری را از خود خشنود کرده، ممکن است برخی را نیز رنجانده باشد. اما وقتی همه ی این برنامه سازان در یک جا جمع می شوند و آن جا هم از قضا رسانه ی ملی نام دارد، بحث ما آغاز می شود. علامت سؤال بزرگ ما جایی در ذهنمان نقش می بندد که یک باید از دولت تعریف کرد. در مواردی که یکی از اعضای دولت از جهت اقتصادی، فکری و یا هر دو فاسد است، باید با انصاف و احتیاط مضاعف از وی انتقاد کرد اما زمانی که می خواهیم در موردی گروهی که از قضا با دولت مخالف یا منتقد آن اند صحبت کنیم، دهان دریدگی و توهین و استهزاء و تهمت امری عادی و در راستای آزادی بیان باید تلقی شود.

با نزدیک تر شدن به انتخابات مجلس و حضور نماینده ی قالیباف و لاریجانی در شورای 7+8 (جبهه متحد اصول گرایان) این شائبه مطرح می شود که شاید رویکرد کوتاه مدت صدا و سیما تا انتخابات 90 مجلس و نیز رویکرد بلند مدتش تا انتخابات 92 ریاست جمهوری، به گونه ای باشد که بیش از گذشته نوک پیکان انتقاداتش رابه سمت مخالفین دولت نشانه رود و از دولت و حامیانش جدی تر حمایت کند؛ همان گونه که تا کنون نیز جز این مسبوق به سابقه نبوده است و به همین دلیل است که بسیاری صدا و سیما را رسانه ای حزبی می دانند نه ملی.


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۰۷/۱۸ساعت 22:45  توسط احسان رستگار   | 

خوبی بی چشمداشت؛ احسان شاهانه

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


این یادداشت در آخرین شماره هفته نامه «سلامت» چاپ شده است.

خوبی، نیکی یا احسان کلماتی هستند که بسیار دلنشین و دوست داشتنی اند و هرگاه کسی را واجد این صفات بدانیم، به همان نسبت ناخواسته به وی علاقه مند می شویم؛ می خواهد این فرد از خویشاوندانمان باشد یا دوست، استاد مان باشد یا حتی یک غریبه.

اما نکته ای که در این بین حائز اهمیت است خوب ماندن است. به نظرم یکی از رازهای خوب ماندن این است که گاه باید خودمان را به خواب بزنیم تا بتوانیم خوب بمانیم. می توانیم خوب ببینیم، خوب بشنویم، خوب عمل کنیم، خوب بیاندیشیم ولی بعد از مدتی وقتی متوجه شویم این همه خودسازی و سخت گیری به خود فقط از جانب ما بوده و مردم اطرافمان چقدر خوب نیستند و چقدر به ما هر چه از جانب دیگران می رسد جز خوبی است، شاید سرخورده شویم و از خوبی دست بکشیم. این جاست که فقط یک راه حل به ذهن حقیر می رسد و آن این عبارت معجزه آزاست: «خوبی بی چشمداشت».

ما می توانیم خوب باشیم برای این که خودمان لذت ببریم، خودمان از خودمان راضی باشیم، به خود افتخار کنیم و خدایمان هم ما را بیش از پیش در آغوش بگیرد. خداوند در آیه ی 35 سوره ی زمر می فرماید: «الیس بکاف عبده». آیا خدای برایمان کافی نیست؟ آیا خوشنودی خدا برایمان کافی نیست؟ پس چرا باید همیشه حسرت خوب نبودن عده ای را بخوریم؟ چرا باید با چشم و گوش و زبان و رفتارمان خوب بودن دیگران را از آن ها گدایی کنیم؟ می توان خودمان خوب باشیم و مرض یأس را به دلمان راه ندهیم.

اگر سفره ی خوبی هامان خالی است، می توانیم اندک اندک دانه های خوبی را بچینیم و بر سفره هامان سبزشان کنیم. اگر سفره هامان پر از خوبی است، می توانیم از خان نعمت خوبی مان بر دیگران ببخشیم. ببخشیم و بچشانیم طعم لذیذ خوبی را. خوب باشیم ولی بزرگوارانه خوب باشیم؛ احسان کنیم، آن هم احسانی شاهانه و بی چشمداشت.

دست هر محتاجی را می توان گرفت تا او هم از خوبی ها بی بهره نماند ولی اگر دستمان را پس زدند و یا حتی دستمان را گاز گرفتند، باید یادمان باشد که این خوبی ارزان به دست نیامده تا با اخم یک ناخوب، خوبی هایمان خوابش ببرد.


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۷/۱۴ساعت 21:18  توسط احسان رستگار   | 

طرح ستاره دار کردن نمایندگان یا نظارت بر نمایندگان؟

 
بسم الله الرّحمن الرّحیم
 

مجلس هشتم شورای اسلامی طی هفته ی جاری و هفته ی آینده، در حال بررسی طرحی است که احتمالاً جزء مهم ترین مصوبه های آن طی 4 سال فعالیتش محسوب خواهد شد. طرح نظارت بر نمایندگان پس از دیدار نمایندگان مجلس با مقام معظم رهبری در خرداد 89 مطرح شد و دیروز برای اولین بار به صحن علنی آمد و ماده 1 آن به بحث گذاشته شد. ضرورت وجود چنین طرحی در مجلس شورای اسلامی محلی از اعراب ندارد اما نحوه نظارت نمایندگان بر خود محل مناقشه است. این طرح که در 14 ماده تدوین شده است، نمایندگان مجلس را علاوه بر این که تحت نظارت شورای نگهبان قرار دارد، تحت نظارت خود مجلس نیز قرار می دهد.


سرویس سیاسی «شفاف»، احسان رستگار:به این ترتیب نظارت استصوابی بر نمایندگان مجلس تا پایان دوران نمایندگی آنان ادامه خواهد داشت که باز هم باید گفت فواید یا معایب این طرح، کاملاً منوط به نحوه اجرا آن است. جریمه هایی که برای نمایندگان در صورت ارتکاب اعمالی که در این طرح از آن با عنوان «اعمال خلاف شأن نمایندگی» یاد می شود، از توبیخ کتبی بدون درج در پرونده آغاز می شود تا اخراج از قوه ی مقننه. در دانشگاه ها نیز تقریباً چنین پدیده ای وجود دارد؛ با این تفاوت که از تذکر کتبی بدون درج در پرونده شروع می شود و تا اخراج از دانشگاه قابل تغییر است.

سه شنبه اولین روزی بود که این طرح در مجلس به بحث گذاشته شد و آن قدر اختلاف نظرها زیاد بود که حتی ماده اول طرح نظارت بر نمایندگان نیز ناتمام باقی ماند. امروز نیز صحن علنی بهارستان شاهد بحث و جدل های زیادی پیرامون این طرح بود. اختلاف نظرها بیشتر حول دو محور بود؛ یکی نحوه ی چیدمان افراد هیأت داوری شورای نظارت بر نمایندگان بود و دیگری حول محدود شدن اختیارات و سلب آزادی بیان مطلق نمایندگان در اظهار نظر پیرامون موضوعات مختلف.

در این باره برخی نمایندگان معتقدند که این طرح با این محتویان فعلی، دست و پای نمایندگان را می بندد. اگرچه وجود چنین قانونی را مفید می دانند ولی برخی معتقدند این مساله حریت و آزادگی نمایندگان را تحت تاثیر قرار داده و کاهش میدهد. چرا که نمایندگان بر اساس قانون اساسی در اعلام نظرات خود آزادند. با وجود چنین بندی اگر نمایندهای درباره حوادثی چون کهریزک و حمله به کوی دانشگاه و مجتمع سبحان بخواهد حرفی بزند، آیا متهم به حرکت خلاف امنیت ملی کشور نخواهد شد؟


اصول 84 و 88 قانون اساسی به شرح زیر است:


اصل ۸۴:
هر نماینده در بابر تمام ملت مسئول است و حق دارد در همه مسائل داخلی و خارجی کشور اظهار نظر نماید.

اصل ۸۸:
در هر مورد که حداقل یک چهارم کل نمایندگان مجلس شورای اسلامی از رییس جمهور و یا هر یک از نمایندگان از وزیر مسئول، درباره یکی از وظایف آنان سوال کنند، رییس جمهور یا وزیر موظف است در مجلس حاضر شود و به سوال جواب دهد و این جواب نباید در مورد رییس جمهور بیش از یک ماه و در مورد وزیر بیش از ده روز به تأخیر افتاد مگر با عذر موجه به تشخیص مجلس شورای اسلامی.



متن کامل مواد این طرح به شرح زیر است:


به گزارش فارس،‌ با تشکیل کمیسیون مشترک 23 نفره نمایندگان مجلس برای بررسی طرح نظارت بر رفتار نمایندگان و بعد از تصویب کلیات این طرح 33 ماده‌ای در کمیسیون، کارگروهی تخصصی متشکل از اعضای هیئت رئیسه کمیسیون مشترک، 2 نماینده از کمیسیون تدوین آئین‌نامه داخلی مجلس و 2 نماینده هم از کمیسیون اصل نود برای بررسی دقیق این طرح تشکیل شد.


بر پایه این گزارش بررسی طرح نظارت بر رفتار نمایندگان چهارشنبه مورخ 17 فروردین ماه 1390 در این کارگروه تخصصی منتخب کمیسیون مشترک در 14 ماده به پایان رسید که متن کامل آن به شرح زیر است:

ماده 1- به منظور حفظ شأن و منزلت نمایندگان و نظارت بر آنها هیئت نظارت به شرح زیر تشکیل می‌گردد:
  • الف- یکی از نواب رئیس به انتخاب هیئت رئیس مجلس
  • ب- رؤسای کمیسیون‌های قضایی و اصل 90
  • ج- چهار نفر از نمایندگان به انتخاب مجلس

تبصره1- در اجرای بند «ج» این ماده هشت نفر از نمایندگان متقاضی واجد صلاحیت که عضو هیئت رئیسه مجلس نباشند در جلسه‌ای متشکل از رئیس و نواب رئیس و رؤسای کمیسیونها تعیین و به صحن علنی جهت انتخاب 4 نفر معرفی می‌شوند.

تبصره2- هیئت رئیسه مکلف است یک هفته مهلت جهت ثبت نام متقاضیان عضویت در هیئت نظارت تعیین نماید.

تبصره3- هیئت از بین خود یک رئیس و دو نایب رئیس و دو دبیر انتخاب می‌نماید.

تبصره4- در صورت غیبت 3 جلسه متوالی یا 5 جلسه متناوب هر یک از اعضای انتخابی یا ضرورت تغییر آنها به تشخیص جلسه مشترک موضوع تبصره 1 نسبت به فرد جایگزین طبق روال این قانون اقدام خواهد شد.

ماده 2- هیئت نظارت صلاحیت رسیدگی به امور زیر را دارد.
  • الف- گزارش‌های واصله در خصوص سوء استفاده و تخلف مالی یا اخلاقی نماینده
  • ب- گزارش‌های مربوط به رفتار خلاف شئون نمایندگی حسب ارجاع هیئت رئیسه
  • ج- گزارش‌های واصله در خصوص اعمال خلاف امنیت ملی کشور و سایر اعمال مجرمانه از بعد انتظامی
تبصره1- چنانچه عدم انجام وظایف نمایندگی منجر به مخدوش نمودن شأن نمایندگی و یا مجلس گردد هیئت نظارت با رعایت بند ب ماده 2 صلاحیت رسیدگی به آن را دارد.

تبصره2- مراجع رسمی کشور (اعم از انتظامی، قضایی و امنیتی) موظفند کلیه گزارش‌های موضوع این ماده علیه نمایندگان و با فعالیت‌های خارج از شئون شغل نمایندگی را پس از وصول به هیئت نظارت منعکس نمایند.

تبصره3- تعقیب کیفری نماینده مانع رسیدگی هیئت نظارت به تخلفات وی از بعد انتظامی و شئون نمایندگی نمی‌باشد.

تبصره4- در صورتی که هیئت نظارت ضمن رسیدگی انتظامی به تخلفات نماینده تعقیب کیفری وی را لازم بداند مراتب را به مرجع قضایی ذیصلاح اعلام می‌نماید.

ماده 3- هیئت نظارت به صورت محرمانه به گزارشات واصله در خصوص هر یک از نمایندگان رسیدگی می‌نماید و در صورتی که اتهام را متوجه نماینده بداند به جز در موارد امنیتی با دعوت از نماینده و مذاکره با وی و نیز استعلام از مراجع ذیربط تصمیم لازم را اتخاذ می‌نماید.

تبصره- هیئت نظارت موظف است قبل از صدور رأی دفاعیات نماینده را استماع نماید.

ماده 4- هیئت نظارت باتوجه به اهمیت تخلفات و شرایط و موقعیت ارتکاب آنها نسبت به اعمال یک یا چند مجازات انتظامی ذیل اتخاذ تصمیم می‌کند.
  • الف- تذکر شفاهی بدون درج در پرونده
  • ب- تذکر کتبی با درج در پرونده
  • ج- اخذ تعهد کتبی مبنی بر عدم تکرار تخلف
  • د- کسر حقوق از یک ماه تا یکسال به میزان یک دوم
  • ه- تعویق نطق نماینده به مدت شش ماه تا یک سال
  • و- محرومیت از سفرهای خارجی
  • ز- محرومیت از عضویت در مجامع و شوراها یا کمیته‌های تحقیق و تفحص
  • ح- محرومیت از نامزدی برای عضویت در هیئت رئیسه مجلس و کمیسیونها
  • ط- لغو عضویت در مجامع و شوارها و یا کمیته‌های تحقیق و تفحص
  • ی- لغو عضویت در هیئت رئیسه مجلس و کمیسیونها
  • ک- اعلام یک یا چند تخلف نماینده در جلسه غیرعلنی توسط رئیس‌جمهور
  • ل- اعلام یک یا چند تخلف نماینده در جلسه علنی توسط رئیس مجلس
  • م- محرومیت از شرکت در جلسات مجلس و کمیسیون‌های تخصصی تا سه ماه با پیشنهاد هیئت نظارت و تصویب مجلس در جلسه غیرعلنی
  • ن- لغو اعتبارنامه نماینده به پیشنهاد هیئت نظارت و تصویب مجلس در جلسه غیرعلنی
تبصره1- مجازات‌های انتظامی موضوع بندهای «ک» و «ل» ای ماده پس از تصویب در جلسه مشترک اعضای هیئت رئیسه و هیئت نظارت قابل اعمال می باشند.

تبصره2- در جلسه علنی قبل از رای گیری در خصوص اعمال بندهای (م) و (ن) این ماده، ابتدا گزارش هیات نظارت قرائت سپس نماینده متخلف که می‌تواند نیمی از وقت خود را به یکی از نمایندگان بدهد به مدت نیم ساعت دفاعیات را مطرح می‌نماید.

تبصره 3- اجرای مصوبات مجلس در خصوص بندهای (م و ن) این ماده مستلزم تایید شورای نگهبان می‌باشد.

ماده 5- هرگاه موضوع رسیدگی هیات، گزارش‌های واصله علیه یکی از اعضای هیات نظارت باشد وی حق شرکت در جلسات مربوطه را ندارد.

ماده 6- نمایندگان در مقام ایفای وظایف نمایندگی موضوع اصل 86 قانون اساسی و ماده 75 آئین نامه داخلی مجلس قابل تعقیب کیفری نیستند و در سایر موارد، احضار نماینده توسط مقامات قضایی از طریق هیات نظارت صورت می‌گیرد و چنانچه رسیدگی قضایی مستلزم بازداشت نماینده باشد باید مراتب به تایید هیات نظارت برسد.

تبصره1- تشخیص مصادیق موضوع اصل 86 قانون اساسی و ماده 75 آئین نامه داخلی با هیات نظارت می‌باشد.

تبصره2- تخلف از مفاد این ماده از سوی مراجع قضایی مستوجب مجازات انتظامی است.

ماده 7- هیات رئیسه موظف است همه ساله گزارش عملکرد مجلس شورای اسلامی و کمیسیون‌ها را در جهت اجرای قانون اساسی و سند چشم انداز و تحقق سیاست‌های کلی نظام و رهنمودهای رهبر انقلاب اسلامی تهیه و ضمن ارسال برای رهبر انقلاب اسلامی به مجلس شورای اسلامی ارائه نماید. این گزارش در صحن قرائت خواهد شد.

ماده 8- منشور اخلاقی نمایندگان حاوی ضوابط و شاخص‌‌های موضوع سوگند نامه نمایندگان مندرج در اصل 67 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و حفظ شئونات نمایندگان حداکثر ظرف 3 ماه توسط هیات نظارت تهیه و با پیشنهاد هیات مذکور به تصویب جلسه‌ای متشکل از اعضای کمیسیون‌های اصل نودهم 90 و آئین نامه داخلی مجلس و هیات نظارت خواهد رسید.

ماده 9- قوه قضائیه موظف است در اجرای این قانون شعبه خاصی را جهت رسیدگی به موضوعات ارجاعی تشکیل داده و خارج از نوبت به موارد ارجاعی رسیدگی نموده و نتیجه را ظرف یک ما به هیئت نظارت اعلام نماید.

تبصره1- شعبه مربوطه مجاز است در صورت عدم امکان رسیدگی، مهلت را یک ماه دیگر تمدید و دلایل آن را به اطلاع هیئت نظارت برساند.

ماده 10- به جز عضویت در هیات علمی دانشگاه‌ها و تدرس و یا سمت‌های آموزشی در دانشگاه‌ها و موسسات پژوهشی و تحقیقاتی، تصدی هر نوع شغل دیگر و نیز ریاست و مدیریت عامل و عضویت در هیات مدیره، هیات امناء، هیات موسس و سایر ارکان موسسات و شرکت‌های خصوصی و تعاونی و موسسات و شرکت‌های که تمام یا قسمتی از سرمایه آن متعلق به دولت جمهوری اسلامی ایران و یا موسسات عمومی و یا شرکت‌های دولتی است، هیچ شرکت در طرح های مطالعاتی، پژوهشی و عمرانی به سفارش موسسات و شرکت‌های مزبور، به هر عنوان و نیز تصدی به هر نوع شغل و سرپرستی آن و قضاوت و وکالت دادگستری، مشاور حقوقی و کارشناسی رسمی دادگستری و تصدی به دفاتر ثبت اسناد و املاک و ازدواج و طلاق، و عضویت در فدراسیون‌ها و هیات‌های ورزشی برای نمایندگان در زمان تصدی به نمایندگی ممنوع است.

تبصره1- در صورت تصدی سمت های فوق، موضوع در هیات نظارت به این نتیجه برسد که دارایی نماینده به ناحق افزایش یافته، تا قبل از انتخابات دوره بعد، موضوع جهت اطلاع، به شورای نگهبان و جهت رسیدگی به دستگاه قضایی ارسال می‌شود.

ماده 12- دریافت هر گونه هدیه نقدی یا غیر نقدی غیر متعارف از اشخاص حقیقی یا حقوقی خصوصی یا عمومی و دولتی داخلی یا خارجی تحت هر عنوان به وسیله نمایندگان ممنوع است.

تبصره - دریافت یا اهداف هدایای متعارف در چارچوب ضوابط است که از سوی هیات رئیسه تهیه و ابلاغ خواهد شد.

ماده 13- سوء استفاده از اختیارات نمایندگی و اخذ هر نوع امکانات و امتیازات از بخش دولتی، عمومی و خصوصی به هر عنوان و هر شکل، توسط نماینده به نفع خود و اقربای وی با ناحق و اعمال نفوذ و استفاده از سمت نمایندگی برای این منظور و سوء استفاده از اطلاعات و اسناد در دسترس وی ممنوع است.

ماده 14- مداخله نمایندگان در امرو غیر مرتبط با وظایف نمایندگی ممنوع بوده و تخلف از آن در هیئت نظارت قابل رسیدگی است.


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۳۰ساعت 18:19  توسط احسان رستگار   | 

افسوس برای لاله زار فراموش شده یا آرمان های فراموش شده؟!/وقتی بهداد از برهنگی و رقص دفاع می کند

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

شفاف، احسان رستگار؛ «هنجار‌ها برای من، یک سری قوانین و یک سری اصول برای من، مغز پوکی داشته و داره. یک سری رفتارهای از پیش تعیین شده که تو دل جامعه یا سنت اونو سفارش به تو می‌کنه، یک سری آداب اجتماعی،... خیلی ریشه‌ای هم هست، به خانوادهٔ ما بر می‌گرده، به اجتماع ما بر می‌گرده.... چیزی که به من صدمه می‌زنه این‌ها (هیاهو‌ها و من من کردن‌ها) نیست... بازیگری به اون معنایی که شما می‌فرمایید که من فقط دارم حدس می‌زنم هیچ آدابی نداره و ابتدای به ساکن این یک فرم محسوب می‌شه. هیچ ربطی به اخلاق اجتماعی نداره، هیچ ربطی به تربیت‌های خانوادگی مثلاً در مشرق دور نداره، ... بازیگری در تئا‌تر یا در سینما شاید تا حدی کار فرم، شما بدنتون بوم نقاشیتون محسوب می‌شود.»

«حتی توی اون هنجار شکنی یک فهمی وجود داره. شما وقتی می‌بینید که یک هنرمند ناهنجاری می‌کنه، درست در همون جاییه که هنجارهای اجتماعی رو می‌شکنه، یک سری محدودیت‌های سیاسی، یک سری محدودیت‌های اخلاقی، یک سری ممنوعیت‌ها، یک سری تابو‌ها، یک سری محدودیت‌های سیاسی، یک سری محدودیت‌های اخلاقی، یک سری ممنوعیت‌ها، یک سری تابو‌ها، هنرمند که باهوش تره و افق دیدش کمی لولش بلندتره و دوردست‌ها رو نگاه می‌کنه، تنها کاری که می‌تونه تو این خفقان‌ها و تو این محدودیت‌ها بکنه اینه که کمی هنجارهای اجتماعی رو بشکنه، فقط همین. این می‌تونه برای من هم بوده باشه، کما اینکه عرض می‌کنم این جوری بوده.»

«به خیابون لاله زار علاقه داشتم... سر سینما بلا اومده... من به تاریخ این مملکت علاقه دارم، من به فرهنگ این ملت علاقه دارم... یه سفری داشتم به استانبول، میدان تقسیم... باعث دلشکستگیه؛ وجب به وجبش سینما، کافی شاپ، تئا‌تر و سینماست. ما پاتوقامونو از دست دادیم. کشوری مثل کشور ایران که در واقع فرهنگ محله است... ما موسیقی داریم، رقص داریم، قصه داریم. خیابون لاله زار که سینماهاشو می‌دیدم، قبل از اینکه بازیگر بشم، علاقه داشتم به سینما.... غم انگیزه، غم انگیزه، هیچی ازش نمونده...»

«اتفاقی که افتاده داره خاطره‌ها از بین می‌ره؛ این یک جملهٔ بسیار سادست که من به شما می‌گم، ولی فاجعهٔ بسیار عمیق می‌ذاره تو روحیهٔ مردم. اون خاطره از بین رفته، اون پاتوق از بین رفته، هنرمند و نویسنده و شاعر، مثلاً صادق هدایت معروف بوده که تو اون پاتوق می‌شسته.... سینمای لاله زار تأثیر بسیار زیاد و عمیقی روی فرهنگ بصری مردم گذاشته و الآن هم چین خیابونی وجود نداره.... ملت سینما می‌رفتن، الآن نمی‌رن...»

«ابتدا به ساکن هنرمند اصلاً کارش سرنوشت مردم نیست. داره کاره هنرمندانه می‌کنه. واسه همینه که توی نقاشی‌ها ما همراه نیستیم با بعضی‌ها از هنرمندا مثل پیکاسو، مثل سالوادور دالی؛ چرا؟ چون سوژهٔ نقاشی هاش برهنه گراییه. اما ربطی نداره. اون‌ها بدن انسان رو عجیب غریب‌ترین و شگرف‌ترین سوژه برای نقاشی می‌دونن یا موضوع می‌دونن. خب این‌ها توی یک جامعهٔ اخلاقی مثل ما که تابوهایی داره، خب اصلاً شرایطش موجود نیست. تازه کار ما خیلی بد‌ترین از اینه. شرایط ما خیلی سخت‌ترین از اینه.»


نقل قول های فوق، بخشی از صحبت های حامد بهداد، در آخرین جلسه «برنامه سینمایی هفت» بود؛ پرسش اینجاست اینکه صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود به بلندگویی جهت دفاع از برهنه گرایی آیا منطقی است؟ گذشته از این وقتی نظر بهداد را فقط آثار برهنه گرای پیکاسو جلب کرده است، واقعاً چه ضرورتی دارد چنین شخصی در وصف پیکاسو نطق کند؟ معجزهٔ پیکاسو و شاهکارهای هنری‌اش مختص آثار برهنه گرایش است؟ آیا این منطقی است که برنامهٔ هفت به سمتی رود که فقط و فقط لاله زاری‌ها و برهنه گرا‌ها و روشن فکر مآب‌ها بینندهٔ آن شوند؟

در بخشی از برنامه، بهداد عبارت «اعتراض هنرمندانه» را به کار برد و پیرو آن تأکید داشت که «اصلاً چرا نباید سیاه نمایی کنیم.» این دفاع بد از رویکرد انتقادی به معضلات اجتماعی است قطعا انتقاد سیاهنمایی نیست و قطعا سیاه نمایی از هیچ کس از جمله هنرمند پذیرفته است، رسالت هنر در واقع نمایی است واقعیتی که در فاصله میان سفید نمایی رسانه‌های حکومتی و سیاهنمایی رسانه‌های بیگانه قرار دارد و ویژگی آن نشان دادن حقایق جامعه است نه نادیده گرفتن حقایق تلخ به شیوه صداوسیما و رسانه‌های حکومتی و نه تحریف حقایق و سیاهنمایی به شیوه رسانه‌های بیگانه. بنابراین هنرمندی که در ایران و برای ایران فعالیت می‌کند تفاوتی چشمگیری با فلان فیلم ساز یا هنرمند خارجی دارد که فیلم ۳۰۰ یا سنگسار ثریا میم را می‌سازد؟ اوج هنر یک هنرمند اینجاست که عیوب را در قالبی منعکس کند که مشمئز کننده نباشد، و به مشکلات جامعه بپردازد نه برای نشان دادن بدبختی ایران وایرانی بلکه برای حل این مشکلات.

بهداد چنان از امثال صادق هدایت با بزرگی و حسرت یاد می‌کرد که گویی چه انسان‌های شریف و نیکوسرشتی بوده‌اند و چقدر کافه نشینی‌هاشان و لاله زار گردی‌هاشان به حال دنیا و آخرت مردم سود داشته است. استاد شهید مرتضی مطهری در وصف صادق هدایت که در برخی سخنرانی‌ها وی را ملعون خطاب می‌کند می‌گوید:

«صادق هدایت چرا خودکشی کرد؟... او جهان را مانند خود بوالهوس و گزافه کار و ابله می‌دانست. لذت‌هایی که او می‌شناخت و با آن‌ها آشنا بود، کثیف‌ترین لذت‌ها بود و از آن نوع لذت‌ها دیگر چیز جالبی باقی نمانده بود که هستی و زندگی ارزش انتظار آن‌ها را داشته باشد.»


امثال بهداد که تنها و تنها بدنبال شهرت هستند و نمی توانند بدرستی مشکلات واقعی جامعه ما را تشخیص دهند چه رسد که برای حل آن‌ها پیشقدم گردند ورسالت هنری خود را انجام دهند چرا باید در سکوت و انزوای هنرمندان واقعی کشور تریبون اختصاصی وانحصاری داشته باشند؟

آیا دعوت کردن وی به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران -آن هم به صورت یک طرفه و نه مناظره مانند یا به قول خودش دیالوگ- برای بدست آوردن دل وی که از انتقاد گذرای فریبرز عرب نیا عصبانی شد و فحش نامه بی‌شرمانه‌ای را خطاب به وی منتشر کرد نبوده است؟

عرب نیا را تا ۳ برنامه هم دعوت می‌کنند و مفصل از صدر تا ذیل سینما می‌گوید و همه لذت می‌برند و با دلی پر ز حرف، هت تریکش (سه گله) به پایان می‌رسد. ولی شخصی هم چون حامد بهداد به عنوان بازیگری محبوب، شاید اگر مردم ندانند بازیگری با منش و گزینش هنری ضد ارزشی و هنجارشکنی است بهتر باشد.

در زمانی که تریبون رسانه ملی بروی هنرمندان متعهدی نظیر مجید مجیدی، کمال تبریزی، ابراهیم حاتمی کیا، مجتبی راعی بسته است باید امثال شریفی نیا و بهداد که مخاطب را از آرمانگرایی منزجر می‌کنند میدان دار شود.

وقتی که تنها و تنها براساس معیارهای سیاسی و ارتباطات غیرفرهنگی در مورد هنر تصمیم گیری می شود نتیجه‌ای جز دوری از آرمان های انقلاب بدست نخواهد آمد.

معلوم نیست جایگاه هنر متعهد در این میان چیست و آیا واقعاً ننگ است که ما بگوییم در ایران اسلامی هنر باید متعهد باشد؟ با اظهار نظرهایی که بهداد کرد، محلی از اعراب ندارد که تا چه اندازه با اصول و ارزش‌های نظام ما و دین ما مغایرت داشت، ولی بد نیست بخشی از نظرات امام خمینی را دربارهٔ سینما بازخوانی کنیم:

پیام امام به هنرمندان (30-6-67):

«خون پاک صد‌ها هنرمند فرزانه در جبهه‌های عشق و شهادت و شرف و عزت سرمایه زوال‌ناپذیر آن گونه هنری است که باید، به تناسب عظمت و زیبایی انقلاب اسلامی، همیشه مشام جان زیبا پسند طالبان جمال حق را معطر کند. تنها هنری مورد قبول قرآن است که صیقل دهنده اسلام ناب محمدی - صلی الله علیه و آله و سلم - اسلام ائمه هدی - علیهم السلام - اسلام فقرای دردمند، اسلام پابرهنگان، اسلام تازیانه خوردگان تاریخ تلخ و شرم آور محرومیت‌ها باشد. هنری زیبا و پاک است که کوبنده سرمایه‌داری مدرن و کمونیسم خون‌آشام و نابود کننده اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی‌درد، و در یک کلمه اسلام آمریکایی باشد.

هنر در مدرسه عشق نشان دهنده نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت و انصاف، و تجسیم تلخکامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است. هنر در جایگاه واقعی خود تصویر زالوصفتانی است که از مکیدن خون فرهنگ اصیل اسلامی، فرهنگ عدالت و صفا، لذت می‌برند. تنها به هنری باید پرداخت که راه ستیز با جهان‌خواران شرق و غرب، و در راس آنان آمریکا و شوروی، را بیاموزد. هنرمندان ما تنها زمانی می‌توانند بی‌دغدغه کوله بار مسوولیت و امانتشان را زمین بگذارند که مطمئن باشند مردمشان بدون اتکا به غیر، تنها و تنها در چهارچوب مکتبشان، به حیات جاویدان رسیده‌اند. و هنرمندان ما در جبهه‌های دفاع مقدسمان این گونه بودند، تا به ملا اعلا شتافتند. و برای خدا و عزت و سعادت مردمشان جنگیدند؛ و در راه پیروزی اسلام عزیز تمام مدعیان هنر بی‌درد را رسوا نمودند. خدایشان در جوار رحمت خویش محشورشان گرداند.»


یا جایی دیگر می فرمایند (16-5-61):

«باید کسانى که فیلمسازند، باید معلوم بشود که این‌ها چکاره‌اند. چه جورى بوده‌اند، وضع روحیشان، وضع زندگیشان، وضع معاشرت شان، قبلا چه جورى بوده است آیا تحول حاصل شده برایش، تحول روحى، یا اینکه باز‌‌ همان ته مانده سفره‌شان هست و قلبهایشان. گاهى وقت‌ها فیلم را خوب، بسیاری‌ها متوجه نمى‏شوند چى است، لکن محتوایش روى هم رفته انسان یک وقت مى‏بیند که یا طرف چپ است ‏یا طرف راست است‏ یا رو به فساد است.»


و در 28-4-58 در دیدار با جمعى از کارکنان صدا و سیما می گویند:

«رادیو و تلویزیون از تمام رسانه هایى که هست‏ حساس تر است. رادیو و تلویزیون مى‏تواند یک مملکت را اصلاح کند و مى‏تواند به فساد بکشد. تبلیغات رادیو و تلویزیون مى‏تواند از راه سمع مردم را با تربیت کند یا منهدم کند.»
 

بعد التّحریر:

همین خبر در سایت خبری-تحلیلی «آینده»

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۶ساعت 20:54  توسط احسان رستگار   | 

خودكشی دو كودک در یک هفته با الهام از تلویزیون؛ قتل های زنجیره ای و سیما!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

«آینده»، سرویس فرهنگی-هنری، احسان رستگار: فاجعه‌ای كه هفتهٔ پیش اتفاق افتاد، طی چند سال اخیر و شاید هم در كل بی‌سابقه یا حداقل بسیار كم سابقه بوده است. دو كودك طی یك هفته به دلیل سه مجموعه ماورائی ماه رمضان دست به خودكشی زدند و جالب اینجاست كه كارگردان پنج كیلومتر تا بهشت نسبت به مرگ محمد مهدی ۱۲ ساله، گفت: سریال در مذمت خودكشی بوده و ما مسئول نیستیم. این كارگردان درست می‌گوید، چون مسئول معاونین و رئیس صدا و سیما هستند كه با سیاست گذاری كلانشان بستر ساخت این قسم سریال‌ها با مشاورینی كه اكثراً مهندس هستند را فراهم می‌كنند. در مملكتی كه معروف‌ترین حوزه‌های علمیه و شاخص‌ترین مراجع و روحانیون را دارد، چرا باید مشاورین مذهبی این قسم مجموعه‌ها روحانیون و كسانی كه شبانه روز در حال مباحثه و تعلیم و تعلم كلیات و جزئیات و مسائل سطحی و عمیق اسلام بوده‌اند نباشند؟ اصلاً كه گفته اجنه و شیاطین تا بیخ گلوی ما بیایند و بعد ما از راه به در شویم؟


در زیر نكاتی در مورد معایب برجسته این مجموعه‌ها ذكر می‌شود:

۱- مینا خودكشی كرده و قطعاً روحش حتی در عالم برزخ با روح یك مؤمن هم نشین و محشور نمی‌شود. گذشته از این‌‌ رها بودن و در بند نبودن شخصی كه خودكشی كرده نیز در عالم برزخ غیرممكن است. برزخ شخصی كه خودكشی كرده، ولو اگر در اغما به سر ببرد، با مؤمنی كه در سلامت ایمان وارد عالم برزخ شده، از زمین تا آسمان تفاوت دارد.

۲- عالم برزخ تصویر شده در فیلم چیزی است شبیه رابطه‌های نوجوانانه (تینیجری) در دنیای غرب. رابطه‌ای كه در آن دختر و پسر با یكدیگر دوست هستند، ولی رابطهٔ جنسی ندارند (به قول خودشان Just Friend). روابطی كه در اسلام مردود تلقی می‌شود و مهر بطلان بر آن خورده است. تصور كنید عالم برزخی را كه عالم ارواح است، به محیطی شبیه دبیرستان‌ها و دانشگاه‌های كشورهای غربی بدل گردد. اینكه در دیدگاه فیلمنامه نویس و كارگردان این مجموعه، خداوند چگونه چنین عالمی را برای ارواح در نظر گرفته نیز بسیار سؤال برانگیز است. معاذ الله، استغفر الله خداوند فیلمنامه نویس یا كارگردان این فیلم‌ها مانند دولت نهم و دهم در مسائل فرهنگی اهل تساهل و تسامح است و سخت گیری نمی‌كند!!!

۳- اوج انحراف فیلم نامه‌ها و محتوای مجموعه‌های مناسبتی ماه رمضان طی ۵ سال اخیر در اینجاست كه فیلم سازان در ظاهر با دیدگاهی اسلامی وارد قضایا شده‌اند و با پردازش غیر اسلامی و خروجی غیر اسلامی‌تر این مجموعه‌ها را در ساعات پرمخاطب ماه مبارك رمضان وارد خانه‌های مردم كرده‌اند. برای مثال در ۵ كیلومتر تا بهشت، مینا با وجود اینكه خودكشی كرده بود، با چادر سفید و نورانی در بخش آخر ظاهر شد و گفته شد باید تا قیامت منتظر تكلیفش بماند. البته همین سكانس باعث شد برخی تصور كنند او به بهشت رفته است. كسی كه خودكشی می‌كند، بر اساس تعالیم كدام دین ابراهیمی وارد بهشت می‌شود؟! اگر بخواهیم مسیر بی‌بازگشتی را تصور كنیم كه هیچ توبه‌ای برای نجات از آن كارساز نباشد، آن مسیر مبادرت به خودكشی است. با این وجود كدام عقل سلیم می‌پذیرد مینای بی‌اعتقادی كه خودكشی كرده و تا اواخر فیلم به اسلام اعتقاد ندارد و معاد را منكر می‌شود، با یك توبه مورد بخشایش الهی قرار می‌گیرد؟ آن هم توبه در شرایطی كه فرد اختیار و اراده‌ای در دنیا ندارد و آن هم در حالتی كه آن شخص به عالم غیب متصل شده و هرآنچه را دیگران با دل و ایمانشان پذیرفته‌اند، او با چشم می‌بیند و درك می‌كند. در چنین حالتی چگونه ممكن است كسی نپذیرد كه اشتباه كرده و باید توبه كند. پس بر این اساس همه جنایتكاران توبه می‌كنند و وارد بهشت می‌شوند!

آیا با جملاتی مانند من قبول كردم كه آن دنیا هست و رفتم دیدم و پشیمان شدم و قانع شدم می‌توان مجموعه را با یك پایان خوش (Happy Ending) ختم كرد؟ هنگامی كه یك شركت تبلیغات پفك نمكی می‌سازد هم سعی می‌كنند مسیری منطقی را طی كنند تا مخاطب را قانع كنند آن محصول را خریداری نماید و یا حداقل نظرش جلب شود. آن‌گاه در شرایطی كه تمام اعضای خانواده پای تلویزیون نشسته‌اند و آماده‌اند تا مجموعه‌ای معنوی را مشاهده كنند و حداقل از جهت دینی و اسلامی با محصولی فرا‌تر از حد سواد خود مواجه شوند، با بدعت‌هایی برخورد می‌كنند كه در مخیله هیچ فرد عامی و نیز هیچ اهل فنی نمی‌گنجد.

بسیار مایهٔ تأسف است كه از هول فارسی ۱ بیفتیم در دیگ دختر بازی و پسربازی روح‌ها و عالم برزخ را هم آلوده به این گونه روابط كنیم تا بلكه بر سیل مخاطبین افزوده شود.

از طرف دیگر در سریال سقوط یك فرشته هم كه شاهد دنیایی هستیم كه شیاطین در آن هر كاری می‌خواهند می‌كنند و عملاً گویی خداوند به شیاطین اجازه داده تا اگر خواستند به طور مادی وارد دنیای انسان‌ها شوند، تجسم پیدا كنند و به چهرهٔ جوانی در آیند و حتی تا تخت خواب انسان‌ها نیز قدم بگذارند تا بتوانند آن‌ها را منحرف كنند.  مثلاً در صحنه‌ای حاج حبیب به دنبال دزد قرآن به بازار می‌رود و با پیرمرد صحافی مواجه می‌شود كه او فاطمه را به عنوان كسی كه قرآن را نزدش آورده معرفی می‌كند. بعد كاشف به عمل می‌آید كه این پیرمرد هم شیطان بوده است. آیا این خلاف عدل الهی نیست كه شیطان در كالبد و به شكل انسان، به انسان‌ها دروغ بگوید و آن‌ها را اغفال كند و بعد ما آن انسان را سرزنش كنیم؟ آیا شیطان كاری جز وسوسه می‌تواند بكند؟ شیطان عملاً ما را بر غفلت‌های خود ارجاع می‌دهد و ما را وسوسه می‌كند، ولی قطعاً نمی‌تواند بیاید به من بگوید فلانی بیا با هم قراردادی امضا كنیم و بعد معلوم شود كه سر بنده را آن شیطان كلاه گذاشته است. این مثال بعید نیست در مجموعه‌های بعدی ماه رمضان به واقعیت بدل شود.

با این اوصاف دور نیست آن روزی كه برداشت صدا و سیما و مردم از جن و شیطان به سبك جریان موسوم به انحرافی شود. به نحوی كه فرضاً برای حل فلان مشكلمان برویم سراغ جنی به نام مثلاً «جزقیل» و سپس او برایمان از بانك وام بگیرد. صدا و سیما را جدیداً می‌توان یار دوازدهم جریان انحرافی نامید كه بیشتر طیف‌های سیاسی، مذهبی، عوام و خواص از آن ناراضی‌اند؛ اصول گرایان به نحوی، اصلاح طلبان به سبكی، مذهبی‌ها به نوعی، عوام از جهتی، خواص از سویی خلاصه همه و همه سیما را نابسامان می‌دانند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۱ساعت 0:23  توسط احسان رستگار   | 

فرزند جدید احمدی نژاد و مشایی متولد شد؛ فرهنگ و ارشاد غیر اسلامی،فرهنگ و هنر ضد اسلامی

 
                                                     بسم الله الرّحمن الرّحیم
 
 
احسان رستگار، «شفاف»؛ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در جلسه دوشنبه هیأت دولت در پاسخ به سؤالات خبرنگاران در مورد وزارت فرهنگ و ارشاد، به احتمال تغییر نام این وزارت خانه به وزارت فرهنگ و هنر و حذف عبارت ارشاد اسلامی از آن اشاره کرد.
این پیشنهاد از پیشنهاداتی است که مشایی آن را از حدود یکی دو سال پیش دنبال می‌کرده و اکنون به صورت علنی آن را عنوان کرده است. حسینی در پاسخ به سؤال خبرنگاران در مورد موضع رئیس جمهور پیرامون حذف عبارت ارشاد اسلامی از نام این وزارت خانه، گفت «ایشان هم با این موضوع مخالفتی ندارند.» از آنجا که اصولاً خلاف رسم مرید و مرادی است که مرید نظر مرادش را نقض کند، قاعدتا محال ممکن بود که احمدی‌نژاد بخواهد خلاف نظر رئیس دفترش اظهار نظر کند.
مشایی در محافل خصوصی و جلسات مختلف مدام به این موضوع اشاره می‌کرده که «چه معنی دارد که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشته باشیم؟ وزارت باید وزارت فرهنگ باشد. ارشاد اسلامی یعنی چه؟ باید مفاهیمی باشد که همه از آن برداشت واضح و روشنی داشته باشند مانند وزارت فرهنگ و هنر.» نهایتاً هم کما فی السابق باید‌‌ همان شود که آقای رئیس دفتر می‌خواهد.

هرچه از انتخابات ۸۸ فاصله می‌گیریم، بیشتر نسبت به استبداد سیاسی و برخورد سلبی احمدی‌نژاد با رسانه‌های منتقد اشراف پیدا می‌کنیم. تؤاماً به روحیه لیبرال گونه احمدی‌نژاد در مسائل فرهنگی هم بیش از پیش پی می‌بریم. از آن گفت‌و‌گوهای جنجالی اسفند ۸۸ در مورد تعطیلی گشت ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر گرفته تا بی‌تفاوت‌اش نسبت به ابتذال در سینما.


وقتی رئیس جمهوری جسور مانند آقای احمدی‌نژاد در برابر مشایی دچار انفعال است، از حسینی که از جهت شخصیتی هم بسیار نرم و لطیف است هیج توقعی نمی‌رود.

از طرف دیگر استبداد سیاسی حاکم بر وزارت فرهنگ و ارشاد که مجدداً از ادله‌ای است که بر فرضیه‌ای صحه می‌گذارد که نام آن را گذاشته‌ام «باج اجتماعی به ازای اختناق سیاسی». وزارت فرهنگ و ارشاد چهرهٔ کاریکاتورگونه‌ای پیدا کرده است؛ از این جهت که به جای افزایش آزادی بیان در مطبوعات و رسانه‌ها، شاهد افزایش روز افزون ممیزی‌های بی‌جا و سخت گیری‌های بی‌مورد هستیم. نمایشگاه بین المللی کتاب تهران شاهد مثال این مدعاست؛ از طرفی می‌توانید رمان‌های ترجمه شده‌ای را پیدا کرد که در آن به معاشقهٔ اروتیک شخصیت‌های داستان پرداخته شده است و از دیگر سو به دلایل کاملاً سیاسی و بی‌ربط به آثار شهید بهشتی، پس از سال ۸۸ یعنی برای سه سال متوالی مردم از خرید و استفاده از آثار یکی از نظریه پردازان جمهوری اسلامی محروم شده‌اند.

به‌‌ همان ترتیبی که ذکر شد، اگر از جهت سلسله مراتب اداری و شخصیتی پایین‌تر بیاییم، می‌رسیم به معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد، جواد شمقدری. علاوه بر جواد شمقدری، خانوادهٔ شمقدری هم در سینمای ایران جریان ساز بوده و هستند که توضیح آن از حوصلهٔ این بحث خارج است. اما آنچه تأسف برانگیز است، داعیه و سبقهٔ مذهبی و به قول ایشان به اصطلاح حزب اللهی بودن این افراد است که اتفاقاً خروجی آن کاملاً عکس ادعایشان را نشان می دهد. معاونتی که به فیلم جرم برای آنکه مسعود کیمیایی افتخار دهد و در مراسم افتتاحیه شرکت کند، جایزهٔ بهترین فیلم را به این فیلم کم ارزش وکم محتوا اعطا کرد.

افرادی ظاهرالصلاح ولی در عمل بد‌تر از مهاجرانی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد دولت خاتمی مسئولین فعلی فرهنگ فرنگی شدهٔ ما هستند. کجاست صفار هرندی که در پاسخ به اعتراضات به خود، به کنایه می‌گفت ننگ شما آن وزیر فرهنگی است که الآن فراری و لندن نشین است.



هر آنچه مهاجرنی می‌خواست و یا در خواب آرزوی اجرایش را داشت، در دولت دهم محقق شد یا در حال تحقق است. تئاترهای اتللو و هدا گابلر که عکس‌هایش هفته‌ها جزء پربحث‌ترین اخبار روز ایران در داخل و در رسانه‌های خارجی بود، یاد آور عملکرد دوره مهاجرانی، است و موجب استیضاح و برکناری وی از هیأت دولت شد. ملی گرایی و پان ایرانیسم که مهاجرانی اندک اندک و غیرعلنی درصدد بسترسازی و اشائهٔ آن بود، مشایی آن‌ها را علناً و در محافل رسمی و به عنوان مواضع رسمی (ولی غیر واقعی) نظام عنوان می‌کند. فیلم مکسی که به خاطر اکران سه روزه‌اش دودمان وزارت ارشاد و مهاجرانی را داشت به باد می‌برد، در دولت دهم به صورت توزیع پخش خانگی وارد خانه‌های مردم شد. در اوصاف موسیقی هم کار به جایی رسید که زنان ترک در مراسمی در مقابل مشایی می‌رقصند، در مراسم دولت موسیقی زنده اجرا می‌کنند و حین انجام حرکات موزون قرآن کریم را روی دست می‌آورند و رئیس دفتر رئیس جمهور هم در اوصاف موسیقی می‌گوید کسانی که موسیقی را حرام می‌دانند، نمی‌فهمند (اشاره مستقیم به مراجع تقلید). اشائهٔ کلمات لاتین در سطح جامعه و شهرهای کشور نیز در مقایسه با موارد فوق، اگرچه از معضلات است، ولی ارزش بحث و بسط ندارد.

در حال حاضر وجه مشترک مسئولین فرهنگی ما، انفعال آنان در برابر انحرافاتی است که پیش از این خود منتقد وقایع مشابه و حتی کم اهمیت تری چون آنان بودند؛ حال هنوز روشن نیست، موقعیت فعلی حاصل انفعال در برابر تئوریسین اسلام ایرانی دولت است، یا روشی غیر اخلاقی و اصولی برای جذب آرای جایگزین از دست رفته، یا اینکه ما امروز در حال مشاهده چهره واقعی رئوس دولت هستیم.
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۶/۱۸ساعت 16:25  توسط احسان رستگار   | 

تعویض تریبون از مشایی به احمدی نژاد؛ تبیین اومانیزم در مکتب ایرانی

 

شفاف، احسان رستگار؛ طی حدود یک ماه اخیر، نماد جریان انحرافی سکوت مصلحتی اختیار کرده و در محافل و پستو‌ها اظهار نظر می‌کند. از آنجا که دولت به انحراف افکار عمومی از سوی خود به سمت مسائل فرعی و انحرافی عادت کرده و از آن برای فرافکنی عملکرد ضعیف خود استفاده می‌کند؛ نقش قبلی مشایی که ایجاد جنجال و طرح مفاهیم بدعت گذارانه بوده، در حال انتقال به رئیس جمهور است.



رئیس جمهور امروز چهارشنبه در دومین جشنواره و نمایشگاه علم تا عمل که در محل مصلی تهران برگزار شد با صحبت‌هایی کلی در مورد علم و جایگاه آن در ایران و موضوعات مربوطه با جشنواره علم تا عمل، به اظهار نظراتی در مورد انسان، جایگاه آن در نظام آفرینش و مسائل غیر مرتبط با حوزه اجرایی و علمی پرداخت. اگرچه این نحوهٔ سخنرانی احمدی‌نژاد پدیدهٔ نوظهوری نیست، ولی با کم کار شدن مشایی در سخنرانی‌های جنجالی و غیبت در رسانه‌ها، حساسیت این موضوع را دوچندان می‌کند که آیا احمدی‌نژاد خودش می‌خواهد نقش قبلی مشایی را بیش از پیش یدک بکشد؟

رئیس جمهور در صحبت‌های امروزش، به موضوعاتی پرداخت که بر شائبهٔ گسترش مکتب انسان محوری (اومانیزم) به جای خدا محوری را در پندار، گفتار و رفتار دولت دهم، می‌افزاید. از جمله عوارض بیشماری که به طور کلی این رویکرد دولت به دنبال دارد، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • نامربوط بودن این گونه مسائل با دغدغه‌ها و مشکلات مبتلابه جامعه: هنگامی که رئیس جمهور یک کشور نطق می‌کند، گویی وی دارد بر اساس اولویت‌های نظام و مهم‌ترین دغدغه‌ها و خواسته‌های مردم آن کشور اظهار نظر می‌کند و وی بلندگوی دیدگاه‌ها و خواست ملت است. طبیعتاً هر چه رئیس جمهوری بیشتر به مسائلی هم چون انسان محوری به جای خدا محوری، و شعارمحوری به جای عمل گرایی بپردازد، در جهت عکس خواست مردم و صلاح مملکت حرکت کرده و در کوتاه مدت موجب نارضایتی مردم و در طولانی مدت موجبات رکود و تأخیر در پیشرفت کشور را به دنبال خواهد داشت.
    به نظر می‌رسد رئیس جمهور با این چنین سخنرانی در یک همایش علمی مربوط به مسائل اجرایی، قصد پرهیز از گزارش دادن، مشخص شدن عدم جهت گیری استراتژیک و فرار از مورد قضاوت قرار گرفتن پس از ۶ سال مدیریت دولت ایران را دارد؛ این رفتار رئیس جمهور و دولتی‌ها هرچند جدید نیست، اما با قرار گرفتن در کنار فرافکنی رسانه جریان رایحه خوش خدمت ۲ (پایداری) و انداختن مسئولیت‌های دولت بر گردن نهادهای غیر دولت، نمای جدیدی از این پازل سیاسی کامل می‌شود.
  • فرعی بودن این گونه مباحث: بدون شک تا کنون هیچ دولتی به اندازهٔ دو دولت احمدی‌نژاد داعیهٔ ولایت مداری و دفاع از ولایت و احیای گفتمان اصیل انقلاب را نداشته است. از طرفی تا کنون هیچ رئیس جمهوری سابقهٔ ایستادن تمام قدر در مقابل دو حکم حکومتی را در کارنامهٔ خود ندیده است. پیرو این سوابق، خیلی غیرمترقبه نیست که همین رئیس جمهور، در عملکرد و گفتارش نسبت به گفتمان رهبری بی‌تفاوت و نسبت به اعتماد مردم به وی بی‌وفا و فراموش کار باشد.
    مقام معظم رهبری بار‌ها در سخنرانی‌هایشان به اصلی-فرعی کردن مسائل اشاره کرده‌اند و گفته‌اند باید بر اساس اهمیت هر موضوع به آن پرداخت؛ با این حال درحالی که راس نظام تا به امروز توصیه به فرعی/اصلی نمودن و جدا کردن مسئله جریان انحرافی از کلیت دولت را داشت، اما گویی احمدی‌نژاد با گام گذاشتن در مسیر مشایی اصرار به اصلی کردن مسئله انحراف دولت دارد.
  • بطلان و بیگانگی این گونه مفاهیم با مفاهیم اسلامی: هرچه در سخنرانی‌های رئیس جمهور و به طور مصداقی سخنرانی اخیر وی بیشتر دقیق می‌شویم، بیشتر متوجه یکسانی گفتمان مشایی و گفتمان احمدی‌نژاد می‌شویم. به عبارت دیگر معمولاً مشایی در حال صحبت از زیان احمدی‌نژاد است و به نوعی احمدی‌نژاد دریچه‌ای است با صدای رسا‌تر از گفتمان مشایی. در این سخنرانی تأکید بیش از حد رئیس جمهور بر کلید واژهٔ انسان و رنگ باختن اسلام و خدا و بی‌جایگاه بودن اسلام در مقابل آن، پیامی جز تبلیغ و تبیین اومانیزم انسان محوری) ندارد. احمدی‌نژاد در حالی در سخنرانی خود، دایم از محوریت انسان و بشریت در خلقت الهی و هستی می‌گوید، اما سخنی از اهمیت هدف برای انسان نمی‌رود؛ یعنی در حالی که در مکتب اسلام اصیل، خلقت انسان امری هدف دار است که انسان می‌بایست به سمت آن هدف رفته، اما رئیس جمهوری خدمت به نفس بشریت را هدف معرفی می‌کند.


بخشی از جملات وی در این سخنرانی به شرح ذیل است:

«رئیس جمهور در پایان با تاکید بر اینکه همه جهانیان اذعان دارند که اگر ایران را از فرهنگ و تمدن جهانی برداریم چیز قابل ذکری باقی نمی‌ماند، گفت: دست به دست هم دهیم و مسئولیت تاریخی خود را در جایگاه بالا در فناوری ایفا کنیم.»

آن قدر کلیدواژه‌ها و مفاهیم مکتب ایرانی –که معمولاً از زبان سرپرست جریان انحرافی می‌شنویم- در این بند عیان است، که توضیح و تفضیل زیادی نمی‌خواهد. مضاف بر اینکه‌نژاد پرستی و پان ایرانیسم هم طبق معمول در آن موج می‌زند که از بدعت‌های جدید گفتمان رئیس جمهور است. آن قدر ایران در این بند مهم انگاشته شده که گویی خداست؛ چرا و بنا بر کدام منطقی اگر فرهنگ و تمدن ایران نباشد، چیز قابل ذکری باقی نمی‌ماند؟ آیا فرهنگ اسلام بدون فرهنگ ایران نمی‌توانست پا به عرصهٔ گیتی بگذارد؟ گویی واقعاً در این گفتمان،‌‌ همان گونه که خداوند انسان را اشرف مخلوقات خلق کرده، ایرانیان را هم اشرف انسان‌ها خلق کرده است. اینکه ما ایرانی هستیم و ایرانیان انسان‌های بسیار نیکوسرشتی هستند و فرهنگ ما کهن و اصیل است و ما فرزندان آرش و سیاوش و کوروش و داریوش و مهوش و پریوش و امثالهم هستیم بدیهی است، اما در کنار تناقض این ادعا با ذات ضدنژادپرستی اسلام و مساوی دانستن انسان‌ها، نکتهٔ عجیب شبیه بودن این بر‌تر بینی نژادی با دیدگاه‌های نژادپرستانهٔ اندیشه‌های نازیسم و صهیونیسم است که قوت گرفتن آن می‌تواند کشور را به دره‌ای هولناک پیش برد.


پانوشت:

متن کامل سخنرانی رئیس جمهور در جشنواره و نمایشگاه «از علم تا عمل»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۱۶ساعت 18:53  توسط احسان رستگار   | 

گمانه زنی‌ درباره علل توقیف «شهروند امروز»؛وقتی سر احمدی نژاد سر یک هفته نامه را بر باد می دهد

 
بسم الله الرّحمن الرّحیم

در شماره های 79 و 86 تصویر روی جلد طرحی گرافیکی از احمدی نژاد بود که به ترتیب با عناوین «ارباب حلقه ها» و «یک نامه یک رأی» و در شماره 81 طرحی کاریکاتورگونه از دولت دهم با عنوان «چگونه می توان مملکت را با خواب اداره کرد» در هیأت لباس های دوران عصر صفویه به چاپ رسید. در شماره آخر (10 جدید، 87 قدیم) هم شاهد میز گردی با عنوانی بسیار تیز و تند بودیم؛ «اولین دروغ را چه کسی گفت». بر این اساس این طرح ها و محتویات داخل این شماره های شهروند امروز، احتمالاً به عنوان مصادیق سیاه نمایی و توهین به مقامات حقوقی در نظر گرفته شده و مشمول تبصره 8 ماده 6 قانون مطبوعات شده است.
شفاف، احسان رستگار؛ پیرو گمانه زنی قبلی شفاف، در
مورد علت توقیف هفته نامه «شهروند امروز»، به نظر می رسد علت حکم هیأت نظارت بر مطبوعات، مسأله ای جز مصاحبه ی مهدی فیروزان، داماد امام موسی صدر، بوده است. همان طور که در تحلیل قبلی ذکر شد، شهروند امروز در شماره های قبلی، طرح های از رئیس جمهور و هیأت دولت روی جلد درج کرده است. این طور که از شواهد و قرائن امر پیداست، دلیل اصلی توقیف این هفته نامه، پرداختن های جسورانه به موضوعات دولت، جریان انحرافی و انتقادهای تند به رئیس جمهور بوده است.

در شماره های 79 و 86 تصویر روی جلد طرحی گرافیکی از احمدی نژاد بود که به ترتیب با عناوین «ارباب حلقه ها» و «یک نامه یک رأی» و در شماره 81 طرحی کاریکاتورگونه از دولت دهم با عنوان «چگونه می توان مملکت را با خواب اداره کرد» در هیأت لباس های دوران عصر صفویه به چاپ رسید. در شماره آخر (10 جدید، 87 قدیم) هم شاهد میز گردی با عنوانی بسیار تیز و تند بودیم؛ «اولین دروغ را چه کسی گفت». بر این اساس این طرح ها و محتویات داخل این شماره های شهروند امروز، احتمالاً به عنوان مصادیق سیاه نمایی و توهین به مقامات حقوقی در نظر گرفته شده و مشمول تبصره 8 ماده 6 قانون مطبوعات شده است.

ماده 6، تبصره 8: افترا به مقامات، نهادها، ارگانها و هر يک از افراد كشور و توهين به اشخاص حقيقي و حقوقي كه حرمت شرعي دارند، اگر چه از طريق انتشار عكس يا كاريكاتور باشد.

دور اول شهروند امروز در فروردین ماه 86 شروع به کار کرد و در تاریخ 18 آبان 87 در شماره 71 خود که عکسی از اوباما و دخترش را بر روی جلد داشت، توقیف شد. با پوست اندازی

هیأت نظارت بر مطبوعات و خروج افرادی مانند محمدعلی رامین از آن و ورود اشخاصی هم چون علی مطهری، رویکرد تازه ای در مطبوعات آغاز شد. در این رویکرد مطبوعات به عنوان دشمنان نظام و اصلاح طلبان به عنوان سوء استفاده گران بالقوه از آزادی به شمار نمی آمدند و سعی بر این بود که اختناق مطبوعاتی دوره قبل اصلاح شود. به این ترتیب این هیأت روزنامه «اعتماد» و هفته نامه «شهروند امروز» را رفع توقیف کرد تا مجدداً گروهی که به دلیل تنگ نظری طیف دولت به نمایندگی معاون سابق مطبوعاتی رئیس جمهور (محمد علی رامین) از گردونه رقابت مطبوعاتی خارج شده بودند، مجدداً توانستند شروع به کار کنند و این اتفاق مبارکی در جهت احیاء آزادی بیان و تضارب آرا در فضای سیاسی-مطبوعاتی کشور محسوب می شد.

اما دیروز 14 شهریور در در جلسه هیأت نظارت بر مطبوعات، روزنامه «روزگار» و هفته نامه «شهروند امروز» توقیف شدند تا به نوعی شاهد عقب گرد در کشور باشیم. البته در صورتی که این روزنامه و هفته نامه از قوانین مطبوعات تخطی کرده باشند، این رأی هیأت نظارت منطقی و قابل دفاع خواهد بود، ولی آن جا به مشکل بر خواهیم خورد که یادمان می افتد علاوه بر قانون مطبوعات، قانون نانوشته ای وجود دارد که هرگاه رسانه ای هرچه بیشتر به نقد دولت بپردازد، بیشتر به مرگ زودرس نزدیک خواهد شد. این جاست که ما آرزو می کنیم ای کاش همان طور که جریان انحرافی و سرکرده آن هرچه می خواهد می گوید، همه همین گونه باشند. حتی اگر این نوع آزادی درست هم نباشد، قطعاً اگر به سویه همه از این نوع آزادی برخوردار باشند، به حق نزدیک تر است تا این که یک گروه با قدرت زیاد و تعداد اندک بتوانند هرچه می خواهند بگویند، ولی دیگران نتوانند کاریکاتور رئیس جمهور را روی جلد درج کنند و از وی به تندی انتقاد کنند.

این که رئیس جمهوری خط مشی رسانه ای بسته‌ای داشته باشد عجیب نیست، ولی این که رئیس جمهوری مدعی باشد آزادی بیان در ایران نزدیک به مطلق است، یا این که بگوید رسانه ها باید انتقاد کنند و ما استقبال می کنیم، یا این که بگوید برای ما فرقی نمی کند و ما اصلاً این تخریب ها برایمان مهم نیست ولی نوع دیگری عمل کند، بسیار آزار دهنده است. خیلی توهین آمیز است که رئیس جمهور یا نماینده اش، هیأتی را به سمتی ببرند که روزنامه و هفته نامه ای را به تعطیلی بکشاند و علاوه بر تحت فشار قرار گرفتن اهالی رسانه از جهت معیشتی، فضای مطبوعات که ذاتاً نیازمند آزادی است به ورطه ی امنیتی شدن کشانده شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۱۶ساعت 16:1  توسط احسان رستگار   | 

صف کشی پیامکی مریدان مهندس علیه صرفاً جهت اطلاع!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

شفاف، احسان رستگار: مهدی طیب، دوشنبه هفته گذشته در برنامه این شب‌ها حاضر شد و پس از توضیح و تبیین موضوعاتی هم چون عرفان و حقیقت، اظهار نظری کرد که بسیار جنجال برانگیز شد. وی در نسخه‌ای که برای شب زنده داران ۲۳‌ام ماه مبارک رمضان پیچید، گفت: "هركس در نيمه هاي شب 23 ماه مبارك ذكر «يا طُهر يا طاهر يا طهور و يا طيهور و يا طِيهار» را 225 بار در سجد تكرار كند جان او توسط ملائكه شست‌وشو داده خواهد شد!" طیب منبع این ذکر را نگفت ولی اشاره کرد که از علما شنیده است.

پیرو این اظهار نظر، برخی سایت‌ها، روزنامه و نشریات به نقد این گونه اظهار نظرات پرداختند. اما آنجا ماجرا بسیار جدی شد که حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (حفظه الله) به تندی با این اظهار نظر برخورد کردند. به گزارش رجانیوز آیت الله مکارم در مراسم بزرگداشت سومین شب قدر که در مسجد امیرالمومنین قم برگزار شد، فرمودند: «اخیراً در یکی از برنامه‌های تلویزیون صفاتی مانند طیهور و طیهار را به خداوند نسبت داده‌اند که در جست‌و‌جویی که ما در لغات عرب کردیم چنین لغتی به هیج عنوان وجود ندارد. این مهملاتی است که برخی اوقات به خداوند نسبت داده می‌شود و لازم است اندیشمندان و روحانیون بر این برنامه‌ها نظارت کنند تا چنین موضوعاتی پدید نیاید.

این پایان ماجرا نبود و وقتی هفته گذشته در بخش خبری «صرفاً جهت اطلاع» به این موضوع پرداخته شد و عملاً صدا و سیما خواست در عملی تحسین برانگیز و کم سابقه، خودش هم به انتقاد از خودش بپردازد، با عکس العمل قهرآمیز طرفداران آقای طیب مواجه شد. امشب پیامکی گروهی به تعدادی از مردم علی الخصوص فعالین رسانه‌ای ارسال شده که به شرح زیر است:
«سلام. به دلیل تخریب شخصیت استاد طیب در برخی رسانه‌ها مخصوصاً برنامه صرفاً جهت اطلاع هفته پیش به منظور اعتراض شماره همراه سردبیر ۲۰: ۳۰ اعلام می‌شود: ۰۹۱۲...»

فارغ از اینکه این اظهار نظر آقای طیب چقدر کار‌شناسی بوده یا خیر، ولی ذکر ۴ نکته در این باب می‌تواند ما را در جهت قضاوت درستی یا نادرستی شخص وی و نیز طرفدارانش یاری کند:

۱- مقصر اصلی شاید دست اندرکاران برنامه این شب‌ها باشند که مهدی طیب که مهندس است را به عنوان عارف و عالم دینی به برنامه دعوت می‌کند. وی با وجود رشته بی‌ارتباطش به معارف و الهیات (مهندسی)، در گروه معارف اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی تدریس می‌کرد. اعضای گروه معارف این دانشگاه، به دلیل بی‌ارتباط بودن مدرک و سطح تحصیلات آقای طیب تصمیم گرفتتند تا وی را بازنشسته کنند. اما از آنجا که آقای طیب از طرفداران سفت و سخت آقای احمدی‌نژاد بود، پیغام و پسغام‌هایی از دفتر ریاست جمهوری آمد که وی را بازنشسته نکنند. اما نهایتاً مهدی طیب بازنشسته شد.

۲- اگر طرفداران دلاوری (مجری صرفاً جهت اطلاع) هم بخواهند به شیوه مریدان طیب مقابله به مثل کنند، کاری ندارد که او آن هم هم شماره همراه طیب را پیامک بزنند و بگویند هرکس این گونه اظهار نظر‌ها را خرافه‌پردازی و مهملات می‌داند به وی زنگ و پیامک زده و اعتراض کند.

۳- اگر صرفاً جهت اطلاع و دلاوری و سایت‌ها و خلاصه همه و همه اشتباه کرده‌اند و اهل فن نبوده‌اند، یکی از مراجع شاخص کشور یعنی آیت الله مکارم شیرازی هم عالم دینی و اهل فن نبوده است و نظرش نافذ نیست؟!

۴- وقتی شخصی عالم دینی نیست، چگونه خودش به خود و نیز برنامه سازان به وی اجازه می دهند که وارد عرصه ای شود که نه جای مهندسین است. دوره زمانه ای شده که هر کس مهندس می شود، نه تنها در زمینه های مربوط به مهندسی مانند معماری، کنترل ترافیک، شهرسازی و زه کشی و آبیاری اظهار نظر می کند، بلکه در مورد الهیات، فلسفه، سیاست، اسلام، شب قدر و مرام و نحوه سیر و سلوک هم مرشدی می کند و نسخه می پیچد. امان از جریان انحرافی که مهندسین را به جای علمای دینی به غافلین غالب می کند!


پانوشت:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۰۹ساعت 23:52  توسط احسان رستگار   | 

آقای ضرغامی! شما موسوی را 13 میلیونی کردید؟


بسم الله الرّحمن الرّحیم

1- در قسمتی از مصاحبه ی شما كه در شماره ی 103 هفته نامه ی پنجره درج شد، در پاسخ به سؤالی در رابطه با این كه چرا تصاویر حوادث عاشورای 88 را پخش كردید گفته اید می خواستم به مردم «بگویم...»! مگر سازمان صداوسیما در شما یك نفر خلاصه می شود كه می خواسته اید بگویید؟ به كار بردن ناخواسته فعل اول شخص مفرد از جانب شما، یك دنیا حرف دارد كه تفسیرش،ذكر مصیبت است.

2- به گفته شما «به آقای موسوی گفتم شما 13 میلیون رأی آوردید كه این رأی یك رأی استثنایی است با صراحت به ایشان گفتم با تبلیغات صداوسیما بود كه چهره شما ظرف چند هفته برجسته شد» آیا 13 میلیون رأی آقای موسوی را شما با صداوسیما به ایشان داده اید؟

3- به عنوان كسی كه به آقای احمدی نژاد رأی داده و قویاً از كرده ی خود پشیمان است و به این نتیجه رسیده كه به قول شما اجتهادش غلط بوده، عرض می كنم اگر عدالت برقرار می شد و به مظلومانی همچون آقایان هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری اجازه می دادید تا برای دفاع از ناموسشان -كه همان آبرویشان است- در سیما حاضر شوند، شاید نسبت آرا تغییر می كرد .

پس برخی عوامل رسانه شما نهایت سعی خود را كردند تا آقای احمدی نژاد رأی بیاورند، حتی به قیمت پایمال شدن حق مظلوم و ریخته شدن آبروی مؤمن. مثلاً می خواستید چه كنید؟ نكند منظورتان از این كه ما با تبلیغات صدا و سیما چهره ی موسوی را برجسته كردیم این بوده كه مثلاً می خواستید مناظره ای برگزار كنید بین آقای احمدی نژاد و نه موسوی، بلكه بین احمدی نژاد و خودش؟ یا نه بین احمدی نژاد و كروبی، بین احمدی نژاد و مشایی؟ كار دیگری از دست شما بر می آمد؟ آیا صداوسیما در ایام پس از انتخابات یك رسانه ی حزبی بود یا یك رسانه ی ملی؟ این كه شما خودتان این قدر در این گفت و گو خودتان را تحویل گرفته اید و در ماه مبارك رمضان برای خود تند و تند نوشابه باز فرموده اید، از نشانه های مهمان نوازی تان است، اما بیانگر این است كه بهتر است كه كلاً همین رویه ی بكر بودن را ادامه داده و خیلی مصاحبه نكنید!

4- وقتی بنا بر مصاحبه ی خود آقای پور حسین، ایشان حق ورود به مناظره ها را نداشته و باید فقط زمان را اعلام می كردند، چطور می خواسته اید عدالت را در مناظره ها برقرار كنید؟ نقش و تأثیر دكتر پورحسین را كه یك روانشناس، استاد دانشگاه و مدیر شبكه ی سیماست، در حد یك تایمر تقلیل داده اید و هوش ما را هم در حد جلبك حساب كرده اید؟؛ وگرنه چطور كسی می تواند با این اعتماد به نفس این گونه با افتخار بگوید من در مناظره ها و بعد از فتنه خوب سیما را مدیریت كردم و این گونه شكوهمندانه خودش از خودش قدردانی كند؟!

5- صدا و سیما به عنوان رسانه ی ملی، چرا باید میتینگ انتخاباتی نامزد پیروز در انتخابات را به طور زنده از دو شبكه پخش كند؟ آیا این رسانه ی ملی است یا رسانه ی حزبی؟ رسانه ای كه در آن افراد غایب و غیر كاندیدا در انتخابات، وقتی از آنها نام برده می شود، حق حضور در سیما برای دفاع از آبروی خود را ندارند، چرا باید به كسی كه هنوز سكان دار دولت است دوباره فرصت دهد تا به انتقادات پاسخ بگوید؟ وقتی دولتی هنوز در مصدر قدرت است و رئیس آن مجدداً نامزد انتخابات می شود، اجتناب ناپذیر است كه اكثر صحبت ها و انتقادات نامزدهای دیگر به عملكرد و رویكرد دولت جاری برگردد. به این ترتیب آیا خنده دار نیست كه صداوسیما این را مصداقی از تضییع حق آقای احمدی نژاد بداند، ولی نام بردن به صراحت از هاشمی و ناطق نوری و خانواده هایشان و نسبت دادن دزدی و ناپاكی به آنان را ظلم تلقی نكند و به موجب آن وقتی برای دفاع برای آنان در نظر نگیرد؟

*1- که گفته شما مجتهد هستید در حیطه ی رسانه؟ مثلاً آیا اگر یک پزشک عمومی 7 سال و نیم فقط برود بالای سر جراح متخصص مغز  و اعصاب بایستد، متخصص و جراح مغز و اعصاب می شود؟

6- در مصاحبه گفته اید نحوه ی تعامل صدا و سیما با رئیس جمهور هیچ تغییری نكرده است. از هر دو جهت به این اظهار نظر شما ایراد وارد است. با این تحولات چند ماه اخیر، اگر تعامل صدا و سیما هیچ تغییری نكرده است، نشان دهنده ی بی تفاوتی شما به عنوان رئیس صدا و سیما و یك نخبه است و می توانید با همان روندی كه شما و دوستانتان دیگران را بی بصیرت خوانده اید، این بار خودتان بی بصیرت، كم بصیرت، دچار بی بصیرتی موضعی، ناكام در عرصه ی بصیرت و امثالهم خوانده شوید. اگر هم نحوه ی تعامل شما تغییر كرده و آن را انكار می كنید، صداقت شما به عنوان رئیس صدا و سیما بیش از پیش زیر سؤال می رود.

7- نكته ی دیگری كه در مصاحبه دیده می شود و بسیار تأسف برانگیز بود، این است كه شما مبنای برنامه ریزی و اتخاذ رویكرد و موضع صداوسیما را متأسفانه همان طور كه كارشناسان و منتقدین حدس می زدند، موضع گیری و اظهار نظر رسانه های خارجی و معاند قرار داده اید. یعنی هرگاه آنها گفتند صفر، ما باید بگوییم نه یك، هرگاه گفتند سلام، ما باید بگوییم خداحافظ، هرگاه گفتند فلانی با فلانی اختلاف نظر دارد ما باید بگوییم خیر همه با هم خوبند و همه چیز آرام و امن و امان است، اگر گفتند رئیس جمهور با رهبری اختلاف نظر دارد و به موجب آن قهر كرده، ما فارغ از صحت و سقم قضیه، باید انكار كنیم و بگوییم خیر  و ای پدر سوخته های معاند! چرا چشم ندارید خوشی ما را ببینید! حالا كه این طور شد، از چپ و از راست در خبر ساعت 8، 9، 14، 19، 20:30، 21، 22 و 22:30 می گوییم كه  رابطه ی ما با هم پدر و پسری است!

 
*2- در بخش دیگری از این مصاحبه، گفته اید که در آن موقع (دولت هفتم و هشتم) حاکمیت دوگانه ای وجود داشت؛ یعنی الآن حاکمیت دو گانه وجود ندارد؟ این که رئیس جمهور 11 روز در اعتراض و تمرد از حکم حکومتی مقام معظم رهبری دست به تحصن خانگی بزند، بیانگر حاکمیت دوگانه نیست؟ واقعاً گمان کرده اید در قرن 21 و با تسلط رسانه و عرصه ی خبر در تمامی سطوح زندگی، می توانیم بگوییم نگذارید این حرف از اندرونی بیرون نرود؟! این دیدگاه در شأن رسانه ی ملی است یا در حد یک روزنامه ی محلی؟ دوگانگی در اظهار نظرها و رویکرد و موضع گیری های جریان انحرافی دولت نهم و دهم بیشتر است یا اپوزیسیون رخنه کرده در دولت هفتم و هشتم؟

8- این كه شما چرا در این مدت فقط با مجله پنجره مصاحبه كرده اید، احتمالاً بی ارتباط با گروه رسانه ای نزدیك به شما (فرید الدّین حداد عادل) نیست. عزیزانی كه در اتاق فكر دیروز، امروز، فردا چنان كردند كه نظر مردم در مورد صدا و سیما و علی الخصوص برنامه های سیاسی اش منفی تر شود.

9- در آخر هم مجدداً این سؤال خنده دار را می پرسم؛ آیا واقعاً به نظر شما صدا و سیما موسوی را 13 میلیونی كرد؟ البته از جهتی واقعاً شاید هم این گونه بوده است. شاید اگر صدا و سیما منصفانه و بی طرفانه به رسالت رسانه ای اش عمل می كرد، رأی موسوی از 13 میلیون بیشتر یا كمتر می شد. این كه شما رأی موسوی را كم كردید یا زیاد خیلی محل بحث بنده نیست؛ آن چه عذاب آور است، این است كه تنها وسیله ای كه ظرفیت اقناع مردم و معترضین به انتخابات را داشت، سیما بود كه شما رئیسش بودید. ای كاش واقعاً می دانستید كه صدا و سیما رسانه ی شخصی یا حزبی یا گروهی نیست.



پانوشت:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»


بعد التّحریر:

مواردی که به صورت *1 و *2 مشخص شده اند، بنا بر ملاحظاتی در سایت «آینده» درج نشدند و فقط در این وبلاگ آن ها را اضافه کردم.


+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۰۲ساعت 17:23  توسط احسان رستگار   | 

خبرنگارانی که برادرتر بودند ولی برابرتر نبودند!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

ازسمت راست: سردار امیر علی امیری، فؤاد صادقی، میثم زمان آبادی


این مطلب را بنا بود دوشنبه ی هفته ی پیش (روز خبرنگار) در وبلاگم درج کنم، ولی به دلایلی میسر نشد. وظیفه ی خود و تمام اهالی رسانه و مطبوعات می دانم که در جهت ظلمی که به برخی اهالی رسانه می شود، ساکت ننشینند که اگر چنین کنند، فردا همین ظلم بر آن ها نیز روا خواهد رفت و این است منطق سکوت در برابر ظلم. این یادداشت در جهت اعتراض به دستگیری فؤاد صادقی مدیر مسئول سابق سایت آینده و نویسنده ی فعلی این سایت و نیز مهدی خرم دل مدیر مسئول فعلی این سایت (اگر استعفا نداده باشد) نگاشته شده است. ان شاء الله هدیه ی ناچیزی در ماه مبارک رمضان به این برادران عزیز باشد و خداوند نیز دفاع از مظلوم را از ما بپذیرد.
بابت تأخیر در به روز رسانی وبلاگ حسابی شرمنده ی بازدیدکنندگان و دوستان عزیزم؛ ان شاء الله جبران خواهم کرد.

پدر نبودم، ولی فکر می کردم مرد هستم. روز ولادت امیر المؤمنین علی (ع) که فرا می رسید احساس می کردم اگر چه پدر نیستم، اگرچه در وادی مردانگی نمی توانم مدعی باشم، ولی لااقل مرد هستم، حداقل یک مرد عادی مانند تمام مردها، یک مذکر که می تواند دلش خوش باشد به فرا رسیدن روزی که می تواند مناسبتش را با نقش خودش مرتبط بداند. اما دوشنبه ی هفته ی پیش که ۱۷ مرداد بود، برای اولین بار احساس کردم روزی هست که نقش جدیدی را با شخصیتم گره زده است، روز خبرنگار! ولی آیا ما مرد هستیم یا خبرنگارانی که پشت میله ها هستند. هر خبرنگاری که پشت میله هاست، علت در قفس بودنشان را الزاماً نمی توان مردانگی و آزادگی اش دانست، ولی من برای آن ها که به گمانم می شناسمشان و می دانمشان می نویسم.

چهارشنبه شب دو هفته ی پیش خبری در سایت رجانیوز درج شد مبنی بر دستگیری دو نفر از عوامل سایت آینده. می خواهم از این دو نفر برایتان بنویسم، فؤاد صادقی و مهدی خرم دل. امثال بنده که درگیر فعالیت رسانه ای هستند، اشخاص پیش کسوت و باسابقه را می شناسند. اهل سیاستی نیست که فؤاد صادقی را نشاسد و ورزشی نویسی نیست که مطالب مهدی خرم دل را نخوانده باشد. می خواهم از بی دینی و لاقیدی این دو نفر برایتان بنویسم. نه فقط برای این ها می نویسم، بلکه هر که را ببینم مورد بی مهری قرار گرفته، با قلم زمختم مورد نوازش قرار می دهم.

اولین باری که برادر فؤاد را دیدم، پاییز 89 بود. هر از چند گاهی برای احوال پرسی به دیدنشان می رفتم. آخرین بار که دو روز پیش از دستگیری اش بود، بحثمان در مورد سران و تهان فتنه شدید شد. جزئیات صحبت بماند، فقط یادم نمی رود که توصیه ام کرد به تقوا و پرهیز از تهمت زدن حتی به سران فتنه، بلا تشبیه یاد سخنرانی های رهبری افتادم که همه را به ورع و تقوا توصیه می کنند. اما یک جمله اش خیلی جالب بود. می گفت "یکی اگه هر روز تلویزیون این ور و اون ور در حال افتتاح فلان پروژه و طرح خبرای اول نشونش ندن دغ می کنه، یکی هم همیشه کتاب دعاش و سجادش تو کیفشه که اگه گرفتنش و بردنش اوین آماده باشه." بعد بحثمان رسید به وضعیت قلم به دستان و اهالی رسانه. گفتم "دنبال کارم ولی جایی که نانش حلال باشد. نه می خواهم جایی کار کنم که موضع گیری خنثی داشته باشد و نه می خواهم جایی کار کنم که با افکارم تضاد داشته باشد." گفت "چرا مثل حسین شریعتمداری فکر می کنی؟" گفتم اتفاقاً تو این زمینه باهاش موافقم. اون تو کیهان دستشه و هم جهت با فکرش هست، پس اشکالی نداره. آدم باید جایی بنویسه و طوری بنویسه که اعتقاد داره وگرنه پولش حرومه." گفت "این جوری کار گیرت نمی یاد." گفتم "گیر می یاد، سخت گیر می یاد. مثلاً شما خودتون که همین طرز فکر منو دنبال می کنین. شما درآمدتون هر چی هست، اعتقادتون همینیه که هست و می نویسین. تا حالا به خاطرش تاوانم دادین، زندانی هم شدین." نیشخندی زد و جواب داد: "اتفاقاً همکارا و دوستام به من می گن تو خلی." گفتم "نه چرا خل؟ آدم باید تو نحوه ی ارتزاقش دگم و سخت گیر باشه، وگرنه حروم خور می شه. یه حدیث از یکی از معصومین که می فرماین که در آخر الزمان وضعیت طوری می شه که همه ی مردم حروم خور می شن. اون اندک مردمی هم که حلال خور هستن، گرد و غبار مال حرام سر سفره هاشون می یاد." گفت "بله این هست، ولی آدم باید ظرفیتشم نگاه کنه. اگه می تونی طوری زندگی کنی که با حقوق بخور و نمیری که در راستای اعتقادات هم هست به دست می یاری زندگی کنی فبهالمراد، وگرنه باید تن بدی. باید حرفه ای نگاه کنی." من گفتم "نه چرا آدم تن بده؟ می ره یه کار فنی و غیر ایدئولوژیک می کنه. می ره تو کار کامیپوتر، لوله کشی، چه می دونم، هر کاری جز گفتن و نوشتن؛ کلام و قلم مثل عمله. کار روزنامه نگاری برای یک مسلمون نمی تونه فقط حرفه ای نگاه کنه! باید نگاه ایدئولوژیک داشته باشه، مجبوره این جوری نگاه کنه! باید به ازای گفتن و نوشتنش در این دنیا و اون دنیا پاسخگو بود. اگر کسی در راستای ایدئولوژی ای کار کنه که قبولش نداره منافقه. کسی که اهل قلم و سخنه، اگه برای افکارش تاوان نده یه جای کارش می لنگه." خلاصه فهمیدم که خودشم با من هم عقیدس ولی می گه اگه می خوای هم چین کاری کنی باید پی سختی هاشم به تنت بمالی.

وقتی برای بار چندمین بار روانه ی هتل اوین شد، فهمیدم که هنوز هم کسانی هستند که برای افکارشان تاوان می دهند. فهمیدم که برداشتی که از رویکرد برادر فؤاد داشتم اشتباه نبوده است. با یکی از دوستان به شوخی گفتم برادران گم نام هر موقع دلشان برای رسانه ای ها تنگ می شود، فؤاد صادقی و آینده ای ها را دستگیر می کنند. اگر ظلم است، حداقل ظلم به سویه شود که به عدالت نزدیک تر است. بد نیست گاهی برادران رجانیوز هم دستگیر شوند. البته نکته ی خیلی جالب این بود که اولین کسی که از دستگیری این دو نفر آگاه شده بود، رجانیوز بود، یعنی دشمن خونی آینده. ان شاء الله این اطلاعات طبقه بندی شده این هیچ ربطی به نسبت مقداد نیلی (مدیر مسئول رجانیوز) با حجت السلام رئیسی، معاون اول قوه ی قضائیه ندارد (مقداد نیلی داماد ایشان است).

مهدی خرم دل هم کسی است که به قول خودش چوب دو سر طلاست. از طرفداران محسن رضایی در انتخابات ۸۸ بود. حدود ۱۰ سال است وارد عرصه ی رسانه شده است. اشتباه نکنید؛ برادر مهدی هم سن و سال آقازاده هایی نیست که از مدیریت غیر فرهنگی مدارس پدرشان وارد سیاست و رسانه شده اند. متولد ۶۶ است. از باسابقه ترین و شناخته شده ترین خبرنگاران ورزشی کشور است. گاهی این قدر به رسالت رسانه ای اش متعهد بوده و منافع عده ای را به خطر انداخته که بارها با سلاح سرد قصد مضروب کردنش را داشته اند؛ خلاصه از این داستان ها زیاد دارد. اما این دفعه برای اولین بار راهی زندان شد تا طعم انفرادی را هم بچشد. همیشه بخش عمده ای از زحمات آینده روی دوش او بود. نه فقط آینده، بلکه برخی از مجلات و روزنامه های ورزشی را هم می گرداند که هفته نامه ی تماشاگر یکی از آن ها بود. قبل از آینده به همراه فؤاد صادقی دبیر سرویس ورزشی تابناک بود که یک تنه بسیاری از مهم ترین پرونده های ورزشی کشور را منتشر می کرد.

بعد از آزادی اش که با هم صحبت کردیم، به وضوح تغییر کرده بود؛ در صدایش یأس و تؤاماً ایمان دیده می شد. یأس از آگاه شدن برخی جاهلان و ایمان به حقانیت کاری که کرده است. می گفت ۸ کیلو در سه روزی که در اوین بوده کم کرده، این بخشی از ثمرات انفرادی اش بود که گفت. خلاصه دلم نه به حال او بلکه حال آن کسانی که وی را دستگیر کرده بودند سوخت. چون به کاهدان زده بودند؛ مهدی نه ضد نظام بود و نه برنداز و نه شبه برانداز. او نقد می کرد و به رایگان برخی عیوب را در سایت آینده درج کرده و در اختیار مسئولین قرار می داد.

این بود هدیه ای که برادر فؤاد و برادر مهدی به مسئولین می دادند؛ هدیه ای رایگان به نام نقد و عیب یابی، اما پاداش نقد آن ها انفرادی بود. وقتی مهدی از دلسردی اش از فعالیت مطبوعاتی و رسانه می گفت، این بار دلم به حال خودش سوخت. در این دو سال و اندی که مدیر مسئول آینده بود، مدام در حال رفت و آمد در دادگاه ها بود. این قدر که از آینده شکایت می شد، گمان نکنم حتی از کیهان شکایت می شد. برخی گویی حقوق می گرفتند تا از آینده شکایت کنند. خلاصه زمانی که شنیدم می خواهد از فعالیت رسانه ای کنار بکشد، فهمیدم حتماً آن قدر شرایط و فضا برایش غیر قابل تحمل است، که چنین شخصی با چنین ویژگی هایی -که هیچ رقمه حاضر نبود ساکت باشد و نظاره گر باشد- هم تسلیم شده است. می گفت "چرا با این حقوق بخور و نمیر رسانه و مطبوعات تو ایران کار کنم، هم از این طرف هم از اون طرف فحش بشنوم، این هم بشه مزدم که ببرنم انفرادی تو اوین؟ خدا ان شاء الله نصیب هیچ کس نکنه. انفرادی خیلی ناجوره، خیلی سخته..." اصلاً دوست نداشتم بگویم اشتباه می کنی و مأیوس نشو. البته مأیوس نشده بود، ولی شرایط فعلی را این گونه درک کرده بود. حق هم داشت. او نه نان جانباز بودن پدرش را می خورد، نه از سهمیه ای در کل عمرش استفاده کرده بود و نه به همرزم بودن پدرش با شهید حسن باقری می نازید. خلاصه برادر مهدی از خیلی بسیجیان برادرتر بود، ولی برابرتر نبود! اون نان نقدش را می خورد و چک و لگد مردانگی اش را هم نوش جان کرد.

خلاصه خیلی تأسف خوردم به حال کسانی که جوانان رسانه ای و فعال ما را در دو قطبی انفعال و ناامیدی از عدالت در جمهوری اسلامی قرار می دهند. خدا نبخشد کسانی را که هم تیشه به ریشه ی نظام می زنند، هم اسلام را بر اساس منافعشان تفسیر می کنند و هم این گونه آزادی بیان را در کشور به سخره می گیرند. آری برادر؛ در کشور ما آزادی بیان هست، ولی آزادی بعد از بیان نیست.



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۰/۰۵/۲۳ساعت 7:7  توسط احسان رستگار   | 

وقتی تاریخ یادداشت هایتان هم خارج از اختیارتان است

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

به دلیل قطع بودن اینترنتم، این روزها خیلی فرصت برای به روز کردن وبلاگ ندارم.

نکته ای که جالب بود در مورد همان یادداشت پیرامون آقازادگی این بود که گویا مدیر بلاگفا یا هر کسی که به مدیریت وبلاگ بنده دسترسی دارد (جز خودم!)، تاریخ یادداشت را از ۲۳ تیر ۱۳۹۰ به ۱۱ دی ۱۳۷۸ تغییر داده است!

آقا فرید عجب قدرتی دارد! یک وبلاگ فکستنی هم از دسترس و رانت ایشان در امان نیست!

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۵/۰۸ساعت 17:35  توسط احسان رستگار   | 

یادداشتی که از صفحه اول وبلاگ حذف شد

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

حدود ۲۰ روز پیش یادداشتی با عنوان «مایه ی یأس فعلی جوانان؛ رانت خواران و آقازاده های فعّال یا فراری ها؟» را در وبلاگ درج کردم. امروز از طریق یکی از نظرات مخاطبین متوجه شدم که یادداشت با وجود این که در وبلاگ ثبت است، ولی در صفحه ی اول نمایش داده نمی شود! به همین دلیل مجدداً نشانی صفحه را درج کردم. برای مشاهده ی یادداشت این جا را کلیک کنید.



+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۵/۰۱ساعت 16:55  توسط احسان رستگار   | 

آیا قدرت رحیمی و شریعتمداری از مرداک هم بیشتر است؟!


بسم الله الرّحمن الرّحیم

در حالی كه رابرت مرداك، سرمایه دار یهودی كه در رسانه های ایران به عنوان پدرخوانده و امپراطور رسانه ای جهان معرفی می‌شود، به طرز خفت باری در برابر مجلس عوام انگلستان در حال بازجویی است، تاكنون فردی از مسئولان و صاحبان قدرت ایرانی حاضر به حضور در جلسات پاسخگویی نشده است.

حضور مرداك كه داستانهای زیادی از ثروت، قدرت و نفوذ بی حد و حصر وی منتشر شده است در برابر مجلس و پاسخگویی منفعلانه وی نشان می دهد حتی در نظامهای سرمایه داری، با وجود لابی یهودی و صهیونیستی قدرتمند نیز قدرت افكار عمومی از هر قدرتی بالاتر است و زمانی كه خواسته ای در افكار عمومی تبدیل به یك مطالبه جدی مردم شود، همه صاحبان قدرت و ثروت و اشخاص متنفذ مجبورند در برابر آن سر خم كنند.

این در شرایطی است كه در كشور ما با وجود محتوای عدالتجوی اسلام و آرمانگرایی قانون اساسی و اهداف عالیه نظام، هیچ گاه شاهد نبوده ایم فرد صاحب قدرتی حاضر به پاسخگویی در برابر افكار عمومی گردد؛ در حالی كه حتی چهره های نظیر كلینتون و نیكسون نیز در زمان ریاست جمهوری آمریكا به پاسخگویی در باره اتهامات و پذیرش اشتباه خود پرداخته اند و حتی نیكسون به دلیل شنود غیرقانونی نیروهایش از مكالمات رقبای انتخاباتیش، از ریاست جمهوری ایالات متحده استعفا كرد.

در جریان حضور مرداك در مجلس عوام انگلیس، یك مرد با حمله به مرداك با بشقابی كه محتوی خمیر ریش تراشی بود حدود پانزده دقیقه جلسه سه ساعته كمیته فرهنگی پارلمان بریتانیا را مختل كرد

برای نمونه پس از ده ها بار طرح موضوع پرونده معاون اول رییس جمهور در رسانه ها توسط نمایندگان مجلس و قوه قضاییه، وی تاكنون حاضر به حضور در مجلس یا دادگاه جهت ادای توضیحات نشده و احتمالا تنها پس از دستگیری یا بركناری ناگزیر به پاسخگویی خواهد بود.

یا چهره رسانه ای مانند حسین شریعتمداری كه صدها بار در مطالب روزنامه خود به گزارش جلسات مخفی و خصوصی افراد مختلف اشاره كرده است و با طرح اینكه برای این اخبار سند داریم، در برابر شكایت و تكذیب افراد مطرح شده، هیچگاه مانند مرداك حاضر به پذیرش مسئولیت شنود یا جعلی بودن اخبار نشده است و نه سندی برای اخبار ارائه كرده و نه صوتی كه مشخص شود شنودی صورت پذیرفته یا از طریق اجنه به این اخبار دسترسی یافته اند!

بنابراین باید بپذیریم قدرت امثال محمدرضا رحیمی و حسین شریعتمداری بسیار بیشتر از رابرت مرداك است؛ چرا كه وی حاضر به پاسخگویی، عذرخواهی و جبران اشتباهات خود گردیده، اما این چهره ها حتی قدم به مرحله پاسخگویی هم نگذاشته اند. البته امیدواریم این چهره ها با پذیرش پاسخگویی و رفع ابهامات، شائبه ها را از بین ببرند كه در این صورت به نظر می‌رسد هم به نفع مردم، هم نظام و هم خود آنهاست.



پانوشت:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»

همین خبر در سایت خبری-تحلیلی «عصر ایران»


+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۲۹ساعت 22:32  توسط احسان رستگار   | 

یادداشتک/تشابه غرض ورزانه دامنه یا اتفاق؟

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

امروز متوجه شدم که وبلاگی با نشونی دامنه ی همین وبلاگ با تفاوت یک حرف، ۲۶ تیر ماه ساخته شده، یعنی دو روز پیش. مطالب وبلاگ هم رونوشت از سایتای دیگه بود. ان شاء الله که اون شخص نیومده که به اسم بنده ی حقیر یه وبلاگ دیگه راه بندازه که مخاطبو سردرگم کنه و باز خدای نکرده بعضیا رو به شک بندازه که احسان رستگار وبلاگ دیگه ای جز وبلاگ منتقد مستقل هم داره. خلاصه گفتم که مخاطبین در جریان باشن بنده فقط و فقط همین وبلاگو دارم با یه وبلاگ دیگه دقیقاً با همین محتویات تو میهن بلاگ که برا روز مباداس.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۰/۰۴/۲۸ساعت 18:7  توسط احسان رستگار   | 

خاطره/تصویر شهید مطهّری

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

این وبلاگ، آبان ۸۸ تأسیس شد. اول مخاطبینش فقط دوستان و آشنایان بودن، ولی کم کم با بیشتر شدن مخاطبین، یه موضوع خیلی جالب اتفاق افتاد!

چون من عکس استاد شهید آیت الله مطهّری رو -که خیلی بهشون ارادت دارم و شاید مهم ترین شخصیت الهام بخشم هستن- به عنوان عکس پروفایل قرار داده بودم، گویا بعضی از دوستان این عکسو نمی شناختن و تا به حال ندیده بودن و چون شهید مطهّری چهرشون در عکس کوچیک افتاده بود، نمی شناختنشون و فکر می کردم اون عکسه منه! فحوای کلامم که بیشتر با تکیه بر اسلام بود و موضوعات و نظرات یادداشت ها، جهان بینی بنده و نحوه ی جواب دادنم و شروع کردن نظرات و یادداشت ها با «بسم الله الرّحمن الرّحیم» هم مثل این که مزید بر علت شد که فکر کنن اون عکس، متعلق به بنده ی حقیره. بعد هی می گفتن چه روحانی روشن فکری! اصلاً به عکستون نمی خوره متولد ۶۷ باشین! واقعاً از شیخایی مثل شما خوشمون می یاد آقای رستگار و قس علی هذا!!!

من که خیلی خندم می گرفت. ممکنه تو نظرات این وبلاگ، شما هم بعضاً با این موضوع مواجه شده باشین. برا همین امشب گفتم عکس خودمو بذارم تو قسمت پروفایل تا خدای نکرده تو ساحت روحانیت سرک نکشیده باشم و شما هم بیشتر علاوه بر فکر، با ظاهر نویسنده آشنا بشین. همون طور که می بینین، قیافم هیچ ربطی به شمایل یک روحانی نداره.

همین چند روز پیش، تو یکی از سایتا یکی نوشته بود برای یکی مثل شما که روحانی هستین آقای رستگار خطر خیلی نزدیک تره و مراقب باشین و خلاصه حواستونو بیشتر جمع کنین. منم یاد اون قضیه افتادمو فهمیدم مثل این که هنوزم که هنوزه، بعضیا نمی دونن من یه دانشجو هستم نه یه روحانی یا طلبه! گفتم در موردش بنویسم و برای اولین بار مخاطبین این وبلاگ، با عکس نویسندش، صفحرو ببینن.

راستی کسانی هم که خدای نکرده به فیس بوک دسترسی دارن می تونن این جا رو کلیک کنن و صفحه ی بندرو تو اون شبکه ی اجتماعی هم ببینن.

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۴/۱۷ساعت 0:22  توسط احسان رستگار   | 

لمپنیزم رسانه ای متخصص زه کشی علیه علی مطهری


بسم الله الرّحمن الرّحیم


آقای کوچک زاده! در جواب شما که نوشتید مطهری دچار شارلاتانیزم رسانه ای است، این شخص منتخب مجلس شورای اسلامی و منتخبین ملت است در زمینه ی رسانه و مطبوعات. پیش تر نماینده ی مجلس در شورای نظارت بر صدا و سیما بود و اکنون هم نماینده ی مجلس در هیأت نظارت بر مطبوعات است! به هر حال قابل درک است، وقتی کسی دوستش (آقای حمید رسایی) از میان 185 رأی، تنها 5 رأی می آورد، بخواهد خرخره ی علی مطهری را که 90 رأی آورده بجود. هرچند دشمنی شما با ایشان سبقه ای طولانی دارد. واقعاً بعید می دانم که این فقط علی مطهری بوده که شما را در مدرسه علوی، کوچک اف صدا می کرده. همه شما را با نام کوچک اف می شناختند چون نامتان کوچک اف بوده که ذاتاً هم عیبی محسوب نمی شود. پس این را بگذارید به حساب شوخ طبعی و احساس رفاقت ایشان با شما که 20، 30 سال پس از تغییر اسمتان، یک بار شما را در مجلس با این اسم صدا کرده است. ولی به هر حال باید به ایشان حق بدهید؛ مخصوصاً این که ایشان شما را خیلی بعد از آن که با همان به قول خودتان شارلاتانیزم رسانه ایتان، همان طور که سید حسین خمینی را سید حسین مصطفوی خواندید وی را علی فریمانی نامیدید، کوچک اف نامید. به هر حال زدی ضربتی ضربتی نوش کن، قاعده ای است معقول که شما خوب آن را نوش جان کردید.

در راستای همان شارلاتانیزم رسانه ای تان، ممکن است اسم هفته نامه ی «9 دی» که می آید باز ما یاد آن جمله ی معروف شخص محبوب شما، یعنی آقای رئیس جمهور بیفتیم. همان جمله ی زیبا در مورد آب و سوزش و اون جا و ... . از آن جا که دارای دکترای مهندسی آبیاری و زه کشی هستید، پیشنهاد می کنیم بیش از پیش و جهادگونه با آب مأنوس شوید، آن هم آب یخ! خلاصه می دانید که می توان محل سوزش را بر اساس تجویز رئیس جمهور و محبوب شما آبیاری کرد. از دیگر سو، عملکرد هم کلاسی سابق شما آن قدر تأثیرگذار بوده که هفته نامه ی پرطرفدار «شهروند امروز» دوباره از شنبه روی دکه ها رفت و فضای آزادی مطبوعات در حال گسترش است.

به هر حال پیشنهاد می کنم همان طور که بعد از هر وعده نمازتان صحیفه ی امام را می خوانید، هر روز به خود یادآور شوید که همین علی مطهری که به نظر شما بی بصیرت بود، از همه ی شما تپه های بصیرت، جریان انحرافی و دو روی یک سکه بودن احمدی نژاد و مشایی را زودتر شناخت. ضمن این که فراموش نکنید آقای مطهری از شما نکات بسیاری می داند که تنها بخشی از آن فقره ی کوچک اف است!

و اما در رابطه با یادداشت اخیر شما؛ توهین نه این است که کسی به نمایندگان بگوید ترسو و نه این است که کسی نمایندگان را احساساتی بخواند، اما در حالی که حقیقت داشته باشد. هر گاه ترسو بودن نمایندگان حقیقت داشت، این توهین نیست و اتفاقاً افشاگری و شفاف سازی است. این حق مسلم مردم است که نمایندگانی را که روانه ی خانه ی ملت کرده اند بشناسند. از آن طرف اگر به قول آقای حسینیان نمایندگان احساساتی باشند، ایشان هم درست گفته است. ولی باید دید در آن مصداقی که آقای مطهری نمایندگان را ترسو خوانده ماجرا چه بوده و در مصداقی که آقای حسینیان نمایندگان را احساساتی خوانده ماجرا از چه قرار بوده است. علی مطهری چندین ماه است که می گوید اکثر نمایندگان موافق سؤال از رئیس جمهورند ولی می ترسند که با درج امضایشان پای آن طومار، اسمشان هم زمان در لیست سیاه دولت هم ثبت شود و به موجب آن تمامی طرح های عمرانی و وعده و وعیدهایی که به حوزه های انتخابیه شان داده اند، به قطع بودجه استانداری و وزارت خانه های دولت، ناتمام بماند. اما پس از آن قهر 13 روزه، شما تازه شصتتان خبر دار شد که دیگر احمدی نژاد قابل حمایت بی محابا نیست و از این پس دیگر نمی توان از احمدی نژاد حمایت کرد، ولی هنوز باید منتقدان احمدی نژاد را دشمن دانست. رابطه ی شما با بصیرت مانند رابطه ی دو خط موازی است که اصولاً هیچ وقت به هم نمی رسند.

در بصیرت شما همین بس که با شنیدن چند جمله با مضامینی هم چون وحشی بودن مردم آمریکا از زبان آقای خاتمی، حامی تمام عیار او شدید و پس از چند سال پی بردید که اتفاقاً ایشان عاشق آمریکا و مردم آمریکاست. از طرف دیگر باز در بصیرت شما همین بس که تا همین اردیبهشت 90 شیفته و دلباخته ی احمدی نژاد بودید و مدام در حال ماله کشی دست گل های ایشان و جریان انحرافی و دیگر اطرافیانشان بودید و حالا با تغییر جهت وزش باد، شما هم با جریان هم جهت شده اید. خلاصه این که مراقب باشید احتمالاً با به قدرت رسیدن جریان انحرافی، هم جهت با جریان انحرافی حرکت نکرده و ناگهان با لباس سربازهای هخامنشی در اماکن عمومی ظاهر نشوید! البته الحق و الانصاف شما و دار و دسته تان برای خود گروهی انحرافی هستید و شما هم از همین باب است که با گروه انحرافی دولت سر ستیز دارید.



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»


+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۴/۱۱ساعت 22:31  توسط احسان رستگار   | 

بر دستور غلط ، تکلیف تمرّد است


بسم الله الرّحمن الرّحیم


عجب تکان دهنده بود، قسمت سی و پنجم مختارنامه! البته بسیاری پس از مشاهده ی قسمت سی و چهارم پایکوبی کردند که ببینید، ولایت مدار به کیان می گویند. بدون این که قصد شبیه سازی و تطبیق تاریخی خاصی در نظرم باشد (که اتفاقاً با آن به شدت مخالفم و معتقدم تاریخ آن چنان هم تکرار نمی شود) و صرفاً از حیث کسب تجربه، فکر کردم بد نیست این قسمت را دقیق تر مرور کنیم و بفهمیم که اتفاقاً از بزرگ ترین اشتباهات البته سهوی هم وطن ما در قیام مختار، همین بود که دیدیم.


مهم نیست که آمر احمق باشد یا امر احمقانه، دستور ظالمانه باشد یا دستور دهنده ظالم، مافوق بر باطل باشد یا فرمانش باطل، مهم این است که امر نابحق نباید اجرا شود. ما مکلف به انجام وظیفه هستیم، مابقی کار و نتیجه با خداست؛ توکل به او. اگر کیان در حرورا از امر نابحق سرپیچی می کرد، آمر که در آن لحظه دچار جهل شده بود، به سر عقل می آمد و قیام مختار هم نهایتاً به شکست نمی خورد.

نباید کاری کنیم که هم آمر پشیمان شود و هم خود پیش وجدانمان، خدا و مردم شرمنده شویم. احمر که آمر به باطل بود هم پشیمان شد. سپاهیان به هم ریختند. خلاصه شیرازه ی همه چیز از هم پاشید. این دقیقاً ثمره ی فرمانبرداری و مطیع بودن کیان بود. همه پشیمان شدند و آرزوی مرگ کردند؛ از کیان مطیع گرفته تا بن وهب و احمر.

کیسان ابو عمره از اسب افتاد تا از اصل نیفتد، ولی سخت در اشتباه بود؛ وقتی او از اسب پیاده شد، از بال قدرت الهی نیز پیاده شد. تبعیت او از فرمان باطل نه موجب وحدت شد و نه فتح و ظفر. اگر در حقانیت امری حجت بر ما تمام است، باید بر اساس همان، اجتهاد کرده و عمل کنیم.


از فرماندهان سپاه مختار: از ایرانیانی که در لشکر مرحوم کیان بودند، ثلثشان باقی مانده. هولناک روزی بود امیر! مسلمان نشنود، کافر نبیند!

عبد الرّحمان ابن شریح: بدون شک این دام، نیرنگ مهلّب است و یقیناً بن شمیت واقف به حیله نبوده! در عجبم کیان و بن کامل چگونه زیر بار دستوری غلط رفته اند؟

فرمانده: بین احمر و کیان نزاع لفظی هم شد. احمر مصر بود و عصبانی. کیان جبراً اطاعت کرد.

بن شریح: چه جبری؟! بر دستور غلط، تکلیف تمرّد است.




در صحنه ای که عبد الرّحمان ، مصعب را بالای جسد عمویش -که چون به مالیخولیا مبتلا شده، او را کشته- می برد، گفت و گوی زیر رد و بدل می شود:

مصعب ابن زبیر: کمی ظالمانه است!

عبدالرّحمان کندی: چاره ای نبود امیر! ترسیدم اصرار حکومت را فاش کند! من به آبروی دولت خلیفه فکر کردم. گاه واجب است ظلمی شود، تا مشروعی آسیب نبیند.

مصعب ابن زبیر: من روی هوش و شمشیر تو حساب می کنم عبد الرّحمان.


استدلال های عبد الرّحمان بسیار تأمل برانگیز بود. فارغ از این که چه قاتل و چه مقتول هر دو انسان های منحرف و از سپاه باطل بودند، ولی جملات عبد الرّحمن چشمان مصعب را هم گرد می کند. به نظر او می توان با دست نجس، دست به عملی پاک زد؛ یعنی ظلمی رو برپا کنیم تا عدالتی باقی بماند! یعنی چه؟ شاید بتوان گفت چیزی شبیه به کسی فحش بدهی تا مؤدب شود! این تفکر شرک آلود و التقاطی به قول حجت الاسلام محمد مطهری، مانند شرایطی است که کسی بخواهد با شراب خواری از سنت نبوی پاسداری کند.

مثلاً اگر هدف حکومت اسلامی، برقراری عدالت و گسترش حق است، پس چرا باید لازم شود که ما فردی نابحق مرتکب شویم یا ظلم کنیم، و اگر چنین کنیم، پس عملاً در حال عمل علیه همان هدف اولیه هستیم و این یعنی حرکت در جهت خلاف آن هدف، پس دیگر حفظ چه و برای چه و این است که می شود دور باطل (شاید هم دور از جان دور دور باطل). و این جاست که به حکت حدیث امیر المؤمنین علی (ع) پی می بریم که می فرمایند: «الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم».

پس عملاً کسانی که چنین استدلال و تحلیل های احمقانه ای دارند، خطرناک ترین دشمنان نظام هستند و باید از این افراد به جد ترسید و بر حذر بود.



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»


+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۴/۱۱ساعت 6:37  توسط احسان رستگار   | 

یادداشتک/سفر...

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

تابستون... هُرم گرما... عطش تشنگی... خماری چشم برای خوابیدن... ولع شکم برای خوردن... روغن کاری فک برای ورّاجی... کرایه ی گوش برای شنیدن... وسوسه ی مغز برای مرخصی چند ماهه...

تابستون... حلاوت رهایی... رهایی از درس... رهایی از کار... رهایی از رکود... بازیابی جسم و روح... نرمش ذهن برای ماراتن بعد از تابستون...

سفر... باید سفر کرد... اگه کسی بخواد نمازشو با حضور قلب بخونه، باید هر از چند گاهی نمازش شکسته شه. تو فکرشم نمازمو بشکنم. خیلی وقته نمازم نشکسته! دلم براش تنگ شده. به نظر من فلسفه ی نماز شکسته، یعنی سفر این قدر مهمه که نمازم جلوش کوتاه می یاد و خدا می گه برو به سیروریت در سفرت برس، فعلاً اون مهم تره. اگه این جا نفهمی سفر یعنی چی، سفر آخرتو چجوری می خوای تصور کنی؟

غربت سفر، باعث قربت می شه؛ شایدم برا اینه که اون جا همون دو رکعت هم افاقه می کنه. الله اعلم!

 

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۴/۱۰ساعت 1:31  توسط احسان رستگار   | 

خنده بازار و فراستی

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

در ایام عید برنامه ای پخش می شد با عنوان «خنده بازار» که محتوای آن شوخی با برنامه های پرطرفداری مانند «90»، «7» و امثالهم بود. از آن جا که شوخی با مضامین و افراد پرطرفدار، موجب جذب مخاطب می شود، این برنامه هم بسیار پرمخاطب شده بود. در همان روزها یکی از دوستان اصرار داشت که از آقای مسعود فراستی مصاحبه بگیرد و من هم شماره ی ایشان را از یکی از دوستان گرفتم و واسطه شدم. خلاصه در یکی از مکالمات به آقای فراستی گفتم: "راستی آقای فراستی! خنده بازار و می بینین؟ نظرتون در مورد اون شوخی هایی که با شما می کنن چیه؟" ایشون بلافاصله دو سه بار گفتند: "احمقانه است! احمقانه است!" من هم از آن جا که اصولاً اهل تعارف نیستم، شروع کردم به قهقهه زدن و گفتم: "پس خوشتون نیومده!" ایشان هم گفتند: "اصلاً ارزش نگاه کردن نداره!".

به نظرم حق با آقای فراستی بود. وقتی با دقت بیشتری به برنامه نگاه کردم، مخصوصاً بعد از آن که با اصغر فرهادی در خنده بازار شوخی شد، متوجه شدم که انصافاً خیلی این برنامه غرض ورزانه است. در آن برنامه فردی آمده بود با اسم اکبر فرشادی که همان اصغر فرهادی بود. منتظر بودم تا ببینم چه شوخی ای با شخصی هم چون فرهادی می کنند. اوج شوخی این بود که فیلم درباره ی الی او را درباره ی قلی نامیدند و او هم داستان درباره ی قلی را الهام گرفته از گم شدن دوستشان -که نامش قلی بوده- دانست. در انتهای آن قسمت برنامه ی 8 (طنز 7)، فراستی مانند شخصی عقب مانده و عقده ای نمایانده شد که چون نمی تواند فیلم بسازد، با نقد و له کردن دیگران، می خواهد خودش را مطرح کند. مخصوصاً وقتی سفارتی (همان فراستی) با حالتی پر از آه و حسرت به فرشادی می گوید: "برا منم یه فیلم نامه می نویسی؟" و فرشادی می گوید: "مگه تو هم می خوای فیلم بسازی؟" و سفارتی پاسخ می دهد: "آره یه تله می خوام بسازم. تله!" و سفارتی با حالتی تکبر آمیز به وی می گوید: "باشه یه نوآر دارم می دم بهت".

خلاصه عملاً فرهادی در این قسمت نه تنها مورد تمسخر قرار نمی گیرد، بلکه از وی تجلیل می شود، در حالی که فراستی با خاک یکسان شده و شخصیتی ذلیل و عقده ای از او معرفی می شود که چون دستش به فیلم ساختن نمی رسد، به فیلم های دیگران می گوید "پیف پیف، بو می ده". اگر قرار است با همه ی شخصیت ها شوخی شود، خب شوخی شود؛ اما این که محور برنامه ها در جهت تخریب چهره ی افرادی مانند فراستی و تجلیل از فرهادی ساخته شود، این منصفانه نیست. شاید نظرات تهیه کننده ی این برنامه، فرید شب خیز، در مورد امثال مسعود فراستی در لگدمال کردن این گونه ی او بی تأثیر نباشد. هرچند انصافاً از حرکات بدنی فراستی نمی توان گذشت و بهترین سوژه جهت ساختن طنز است، ولی این که افکار وی و انتقادهای محتوایی وی مورد تحقیر قرار گیرد، شائبه ی خصومت برخی از برنامه سازان و فیلم سازان اصطلاحاً روشن فکر را با فراستی تقویت می کند و به این ترتیب شاید نتوان فقط مسعود کیمیایی و گروهش و اصغر فرهادی را از دشمنان فراستی نامید.

امشب ساعت 22:15 از شبکه ی سه می توانید یکی از قسمت های جدید خنده بازار را ببینید.


پانوشت:

پوزش بنده را بابت تأخیر در به روز رسانی بپذیرید. ان شاء الله همین هفته یک یادداشت تحلیلی نسبتاً مفصل روی وبلاگ درج خواهم کرد.



بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «صراط»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف»


+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۸ساعت 14:27  توسط احسان رستگار   | 

یادداشتک/وی مثل وندتا

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با این یادداشت، بخش جدیدی به وبلاگ اضافه خواهد شد با عنوان «مختصرنامه» یا همان «مینیمال» که هرچه فکر کردم برای یافتن معادلی فارسی، علاوه بر این عنوان، «کم نوشته» به ذهنم رسید. شاید عنوانش را از «مختصرنامه» به «کم نوشته» تغییر دادم؛ البته اصل موضوع محتوای این یادداشت هاست. شما هم نظرتان را در مورد اسم این بخش جدید بگویید: «مختصرنامه»، «مینیمال» یا «کم نوشته»؟

ویژگی های این یادداشت ها از نظر شکلی مختصر بودن و از نظر محتوایی هم «سخن از هر دری» است.

راستی! اصلاً فکر نکنید با افزوده شدن این بخش، یادداشت های تحلیلی طولانی یا یادداشت های طنز تقلیل پیدا می کنند؛ خیر این سخن نویی است که آن را حلاوتی دگر است. بخش ها و سبک های قبلی کماکان به قوت خود باقی است.

اولین «کم نوشته» ام را با گفت و گویی از فیلم (V for Vendetta (2006 به روز می کنم.

در این صحنه که در ۷ دقیقه مانده به انتهای فیلم رخ می دهد، یکی از شخصیت های منفی داستان در حال تیراندازی به شخصیت قهرمان داستان است و وقتی می خواهد به سر آقای «وی» شلیک کند، هفت تیرش خالی می شود! این جاست که مکالمه ی زیر جاری می گردد:

:(V for Vendetta (2006

?!Peter Creedy: Why won't you die
V: Beneath this mask, there is more than flash. Beneath this mask there is an idea Mr. Creedy, and ideas are bulletproof

فیلم «وی مثل وندتا»:

پتر کریدی: تو چرا نمی میری؟!
وی: زیر این نقاب، بیش تر از یک جلوه است. زیر این نقاب، یک ایده قرار دارد آقای کریدی و ایده ها ضد گلوله هستند!
 
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۴/۰۳ساعت 17:22  توسط احسان رستگار   | 

حجاب با تی شرت و شلوارک


بسم الله الرّحمن الرّحیم



در دوشنبه 16 خرداد امسال، اتفاقی منجر شد تا حجت الاسلام فروزش، امام جماعت فداکار و ناهی از منکر دانشگاه شهید بهشتی خبر اول بیشتر رسانه های مجازی، مطبوعات و صدا و سیما شود که حتماً در جریان آن ماجرا هستید. دقیقاً فردای آن روز یعنی سه شنبه 17 خرداد، سردار احمدرضا رادان در نشستی خبری که به احتمال قوی بخشی از سخنانش تحت تأثیر فشار رسانه ای آن فاجعه بود اعلام کرد: "یکی از دغدغه‌ها و نگرانی به حق مردم موضوع بدپوششی است. ... در این طرح شاخصه‌های برخورد با بدپوششی مانند گذشته برای خانم‌ها استفاده از مانتوهای کوتاه و چسبان، روسری‌هایی که مو از دو طرف مشخص شده باشد و برای آقایان لباس‌های زننده که نمادهای گروه‌های انحرافی را داشته باشند برخورد می‌شود."

روز چهارشنبه ۲۵ خرداد امتحان داشتم و در حال حرکت به سمت در ۱۶ آذر دانشگاه تهران بودم که دقیقاً رو به روی کلینیک ۱۶ آذر و قبل از خیابان ادوارد براون با صحنه ای عجیب مواجه شدم. دختر خانمی که به نظر می رسید دبیرستانی است با ظاهری عجیب و غریب -که حتی پسرها از پوشیدن آن شرم می کنند- در حال تردد در پیاده رو بود. گویا همراه مادرش بود که در تصویر زیر در سمت چپ وی قرار دارد (خودتان ببینید و قضاوت کنید که آن شخص چند ساله است و آیا قانوناً، شرعاً و عرفاً رعایت حجاب برای وی با مادرش تفاوتی دارد یا خیر). اعتراف می کنم که به جز چند صحنه در شمال شهر آن هم در کوچه ها، کشف حجاب ،آن هم نه این گونه، ندیده بودم! در کل این گونه پوشش ها تا کنون فقط در مناطق ساحلی کشور (شمال و جنوب) بعضاً ممکن بوده مشاهده شود، ولی در تهران نه ساحلی هست و نه چنین حجابی مسبوق به سابقه بوده است. تصویر گویاست که نه مانتویی در کار هست و نه روسری؛ فقط بنده توضیح دادم تا مبادا خیال کنید خطای دید است! بنده خودم هم سعی کردم بگذارم به حساب داغ شدن مخم و فشار امتحانات، ولی با مشاهده ی عکس زیر، مطمئن شدم که واقعیت امر از آن چه آن موقع دیدم بدتر بوده است.
تمام کسانی که مدعی هستند که هنوز هم در ایران با بدحجابی برخورد می شود، این مشتی نمونه ی خروار است آن هم در امنیتی ترین خیابان ایران یعنی 16 آذر و حوالی میدان انقلاب و این پدیده هم بدحجابی نیست، بی حجابی است، آن هم نه فقط از ناحیه ی سر، بلکه از هر سه طرف! مشاهده ی موارد مشابه این مورد برای بسیاری از ساکنین مخصوصاً شمال تهران در طول سال اتفاق می افتد. عادی شدن کشف حجاب پشت فرمان، مکان های عمومی سربسته و رستوران ها که دیگر مدت هاست محلی از اعراب ندارد. حتی بلوز و شلوار هم نبود؛ شلوارش که شلوارک بود و بلوزش هم که تی شرت!
با این حساب نمی دانم دقیقاً معنای اجبار حجاب در ایران به چه معناست. حداقل در دولت دهم، بنده حجابی ندیدم. البته هنوز گروه آقای احمدی نژاد و مشایی باید بسیار تلاش کنند تا ایران هم مانند ترکیه شود؛ ولی الآن هم اجباری در رعایت پوشش اسلامی نیست.
این تصور هم که برخی مدام از آن دم می زنند اشتباه است که ما حتی بشویم مثل کشور ترکیه؛ ترکیه تقریباً تکلیفش با خودش و مردمش مشخص است، ولی ایران بلاتکلیف ترین کشور جهان است. همان ترکیه هم دارد روز به روز گرایشات اسلامی اش بیشتر می شود؛ چه در ظاهر مانند حجاب و چه در باطن مانند تغییر قانون اساسی لاییک ترکیه. یکی از ادله ی محکم اثبات عقب مانده ی ما همین است که نه مانند غربی ها هستیم و نه مانند یک کشور اسلامی؛ قانون یک حکم می کند، ما گونه ای دیگر عمل می کنیم، عده ای از سران قوا یک حکم می دهند، عده ای از دیگر مسئولین ارشد مخالف آن را اجرا می کنند. واقعاً نوبر است. ما قانون بد داریم، قانون مسکوت داریم، قانون مهجور داریم، قانون منفور داریم، قانون مطرود داریم، قانون مشکوک داریم؛ خلاصه جنسمان جور است.اگر بناست تا حجاب اجباری باشد و همه حداقل های حجاب اسلامی را رعایت کنند، پس این قانون اجرا شود. اگر این قانون که بنا بر اساس قانون اساسی، مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس شورای اسلامی باید اجرا شود بنا نیست اجرا شود، پس با طرح یا لایحه و یا حکم حکومتی رهبری ملغی شود. به هر حال قطعاً بدترین حالت ممکن بلاتکلیفی است. این که ما خودمان هم به ریش خودمان بخندیم واقعاً موجب وهن نظام و شعور ما به عنوان مردم است.
اگر اوضاع به همین ترتیب پیش برود، دور نیست روزی که در برخی مناطق ایران، حجاب از مانتو تبدیل شود به تاپ-شلوارک. ما ایرانی ها ثابت کرده ایم که می توانیم، آن گونه که ما توانستن را صرف کرده ایم (در همه ی ابعاد)، هنوز در کتاب های زبان فارسی هم نگاشته نشده است. یعنی اگر اراده کنیم در هر زمینه ای از همه می توانیم جلو بزنیم؛ فناوری هسته ای، فناوری فضایی و موشکی، بی بند و باری، دروغ گویی، دزدی، دورویی، خلاصه واقعاً می توانیم، شک نکنید که می توانیم. ان شاء الله روزی فرا رسد که کما فی السابق بتوانیم ولی از توانمان سوء استفاده نکنیم.



پانوشت:

امتحاناتم دیروز تمام شد. ممکن است تا انتهای این هفته، وبلاگ را با یادداشت های تحلیلی طولانی به روز نکنم؛ شاید هم فرصت شد و به روز کردم.

 


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت «عمارنامه»

همین خبر در پایگاه خبری-تحلیلی «صراط نیوز»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»

همین یادداشت در سایت جامعه خبری-تحلیلی «الف»

همین یادداشت در سایت «بچه های قلم»

همین یادداشت به عنوان پر بازدید ترین خبر روز خبرگزاری آزاد بین المللی «آزادنگار»


+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۳۰ساعت 16:54  توسط احسان رستگار   | 

پیام خدا در شبِ روز پدر


بسم الله الرّحمن الرّحیم

تصور کنید که بعد از امتحان پایان ترم در حوالی ساعت 17:45 خسته و کوفته آمدم خانه و نشستم پای کامیپوتر تا ببینم باز که چه دسته گلی به آب داده، چه کسی به دلیل خصومت با آقای اس. مش. از دولت اخراج شده، رابطه ی چه کسی با چه کسی پدر و پسری است و چه کسی به چه کسی تجاوز کرده و سردار رادان مقصر را زنانی می داند که مویشان بیرون بوده یا مردانی که شهوتشان به غلیان درآمده و نیروی انتظامی کجای این ماجرا بوده است.

اول ایمیلم را باز کردم و ناگهان دیدم ایمیلی از مدیر مسئول «وبلاگ نیوز» و مسابقه «چهره 89» برایم ارسال شده و در آن نوشته که مبلغ جایزه ی «چهره 89» به حسابم واریز شده است؛ در آن جشنواره، وبلاگ آهستان در ایران اول، این وبلاگ دوم و وبلاگ بچه های فلم سوم شد. بنا بود در مراسمی به سه نفر اول 500 هزار تومان اهداء شود که بنا به دلایلی مراسم برگزار نشد.

بلافاصله رفتم سراغ وبلاگ تا ببینم چه خبر است؛ وبلاگ باز نمی شود و صحنه ای که مدت ها بسیاری از دوستان و دشمنان و حتی خودم چشم به راهش بودیم فرا رسیده بود. پیغام زیر چشمانمان را گرد کرد:

بعد از یکی دو دقیقه اولین پیامک به مناسبت مسدودیت وبلاگ رسید. پیامک از مدیر سایت وبلاگ نیوز، آقای حسن میثمی عزیز بود. تماس گرفتم و گفتم من هم چند دقیقه است که فهمیده ام وبلاگم فیلتر شده، ایشان هم بلافاصله گفتند که پیگیری می کنند تا ببینند ماجرا از چه قرار است.

چند نفر از دیگر دوستان هم پیامک زدند و برخی هم تماس گرفتند که علت مسدودیت چه بوده؛ اکثراً حدس می زدیم احتمالاً بابت آن یادداشت طنز پیرامون سردار رادان، این وبلاگ هم به سرنوشت فرزاد حسنی مبتلا شده است.

خلاصه کلی لعنت فرستادم به «کمیته ی تعیین مصادیق پایگاه های مجرمانه» و جایگاه سست انتقاد در کشورمان. با خود گفتم بی انصاف ها حتی وبلاگ را مسدود هم نکرده اند که بتوان با فیلترشکن وارد آن شد؛ به گونه ای وبلاگ را منهدم کرده بودند که حتی با فیلترشکن وارد قسمت مدیریت وبلاگ هم نمی توانستم شوم. آرزو می کردم کاش تصویر زیر در نشانی وبلاگم نمایان می شد.

سریعاً ایمیلی فرستادم به علیرضا شیرازی مدیر بلاگفا تا ببینم اگر می داند که قاعدتاً باید بداند، چرا دستور داده اند تا وبلاگم را ببندند. ایمیل را فرستادم و از خانه زدم بیرون؛ چون واقعاً حال و حوصله ی صبر کردن نداشتم. با دوستم رفتیم به دیدن فیلم علمی-تخیلی پایان نامه.

یکی از دوستان، شماره ی یکی از اعضای «کمیته ی تعیین مصادیق پایگاه های مجرمانه» را پیامک زدند و من هم از همان طریق پیگری کردم تا ببینم به چه دلیلی وبلاگ مسدود شده است. پاسخ عجیب بود؛ گفتند: "ما وبلاگ شما را فیلتر نکرده ایم، احتمالاً مدیر بلاگفا وبلاگتان را مسدود کرده. ضمناً وبلاگ شما مسدود نشده، حذف شده!" وبلاگی که یک سال و هفت ماه برایش زحمت شبانه روزی کشیده بودم به همین راحتی حذف شده بود؟!

خلاصه بعد از حدود یک ساعت، در سینما فرهنگ و در حال تماشای تیراندازی های عجیب و غریب پایان نامه بودم که آقای میثمی زنگ زدند و گفتند با مدیر بلاگفا تماس گرفته اند و آقای علیرضا شیرازی گفته که چون قالب وبلاگت تبلیغات بلاگفا را نمایش نمی دهد، وبلاگت را حذف کرده. من هم گفتم خب می گفت تا اصلاحش کنم. خلاصه آقای میثمی عزیز گفتند خودم صحبت کردم، گفت به من ایمیل بزند تا اصلاحش کنم.

من هم تا رسیدم منزل، ایمیلم را نگاه کردم و دیدم علیرضا شیرازی ایمیلی زده که محتوایش درباره ی همان تبلیغات بلاگفا بود. من هم مجدداً سه ایمیل ارسال کردم که آقای شیرازی، بنده که طراح قالب نبوده ام، یکی دیگر قالبم را طوری طراحی کرده که تبلیغات شما نمایش داده نمی شود، تقصیر بنده چیست. خلاصه بنده از طرف طراح قالب هم عذرخواهی کردم و نهایتاً حوالی ساعت ۱۲ شب بود که وبلاگ مجدداً باز شد و البته با قالب عادی.

خب بچه ها! حالا رسیدیم به نتیجه گیری! انشاهای دبستان که یادتان هست؟ از این ماجرا سه نتیجه گرفتم:

۱- سعی کنید در بلاگفا وبلاگی تأسیس نکنید؛ چون هم در مناسبات مختلف مختل می شود و هم ممکن است سرنوشتی مانند وبلاگ بنده برایتان پیش آید.

۲- اگر در بلاگفا وبلاگ زدید، سعی کنید وبلاگتان معروف نشود. اگر هم وبلاگتان معروف شد، سعی کنید بچه ی خوبی باشید که از این طرف و آن طرف و زمین و آسمان گیرتان نیاندازند (حالت ادبی به شما گیر ندهند).

۳- و در کل سعی کنید اصلاً وبلاگ نزنید؛ اگر امکانش هست سایت بزنید. من هم به نظرم این دو اتفاق در یک ساعت و در یک روز نشان از این داشت که وقتش رسیده به جای این وبلاگ، سایتی تأسیس کنم. انگار خداوند داشت با من حرف می زد؛ توسط اسبابش هم ۵۰۰ هزار تومان را رسانده بود و هم وبلاگم را مسدود کرده بود. یعنی "احسان! برو سایت بزن! وبلاگ دیگه بسه." بنده در مکاشفات نیمه کاره ای که با خداوند داشتم (!)، احساس کردم حضرت خداوند یا به قول عرب نیا حضرت حق متعال می خواسته چنین پیامی را به بنده منتقل کند که مثل همیشه به نحو احسن این کار را کرد.

خدایا! چشم! سایت می زنم!

دوباره تشکر می کنم از برادر، حسن میثمی عزیز! خیلی مردی! ما هم خیلی مخلصیم!

راستی! روز مرد، روز پدر و عیدتان مبارک! به امید روزی که همه ی ما از مدیر فلان سامانه ی وبلاگ نویسی و کمیته ی تعیین مصادیق پایگاه های مجرمانه گرفته تا خود وبلاگ نویسان مردانگی مان به حد اعلی رسد! یادش به خیر؛ به قول مرحوم خسرو شکیبایی که به رامبد جوان در سریال خانه سبز می گفت: "پسررررر! فرررررررررریییییییییید! مررررررررررررررررد باااااااااش، مرررررررررررررررررد!"


بعد التّحریر:

داشتم به این فکر می کردم که چقدر تفاوت است میان مدیران ما و نحوه ی تعامل آنان با مخاطبین، کاربران و ارباب رجوعشان؛ از مدیران خرد گرفته تا مدیران کلان، از مدیران در فضای مجازی تا مدیران دنیای بیرون. یکی مثل حسن میثمی برای باز شدن وبلاگ کسی که تا به حال او را ندیده این گونه تقلا می کند و شخصی مانند علیرضا شیرازی برای این که افراد را تنبیه کند یک وبلاگ را حذف می کند. آن هم با این توجیه که من وظیفه ندارم به شما تذکر بدم. ما ایرانی ها گاهی اوقات با هم دعوا داریم و رفتار مهربانانه و صمیمانه نداریم؛ جایی که باید قانون خشک را با قاطعیت اجرا کنیم باج می دهیم و جایی که می توان با تذکری مشکل یا عیبی را برطرف کرد، به شدیدترین حالت برخورد می کنیم.

 


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف» 

گویا «الف» باز هم دچار خودسانسوری و سرگیجه شده است؛ خودشان یادداشت را تأیید می کنند و خودشان هم حذف می کنند. شاید در باره ی این قسم سوء مدیریت ها طی یکی دو هفته ی آینده نوشتم. دلیل حذف یادداشت هم استفاده از «ادبیات محاوره ای» اعلام شده است؛ ادبیات یادداشت بالا محاوره ای است؟!!! برای یادداشت های این وبلاگ در الف تا به حال بیش از 6، 7 بار این موضوع پیش آمده، دیگر خودتان قضاوت کنید.


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۶ساعت 13:28  توسط احسان رستگار   | 

دموکراسی با طعم باتوم

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


این یادداشت در 29 اردیبهشت نوشته شده است.

شنبه 29 اردیبهشت، گزارشی از فلاح خبرنگار واحد مرکزی خبر در لندن، از صدا و سیما پخش شد با عنوان «دموکراسی انگلیسی با طعم باتوم». ماجرا این بود که یک فیلم نامه نویس انگلیسی در اعتراض های خیابانی انگلیس شرکت و چندین ضربه ی باتوم نوش جان کرده و سرش هم چندین بخیه خورده است.

 وقتی این گزارش را دیدم از طرفی خوشحال شدم که این گزارش ثابت کرد که حتی کشورهای داعیه دار مردم سالاری و آزادی بیان هم بسیاری از اوقات دروغ می گویند و آن طور که ادعا می کنند نیستند. ولی از طرف دیگر با خود گفتم که این فیلم نامه نویس انگلیسی باید به دو علت بس خداوند را شاکر باشد؛ یکی این که باتوم به سرش خورد و به جای دیگرش نخورده و دومی این که می تواند هر آن چه بر سرش آمده را با خبرنگاران خارجی، خبرنگاران داخلی و هر رسانه ی مکتوب یا دیداری و شنیداری دیگری در میان بگذارد و آنان نیز پوشش دهند.

تصورش هم مشکل است که مثلاً در کشور ما یک خبرنگار ایرانی یا خارجی بتواند آزادانه گزارش تهیه کند. یا گزارشی تهیه کند و آن گزارش ها از صدا و سیما پخش شوند. یا مردم بتوانند آزادانه با آن خبرنگاران رسمی صدا و سیما درد دل کنند. یا پس از تهیه ی گزارش، اتفاقی برای آن خبرنگار نیفتد. خلاصه این «یا» ها همگی بیانگر این است که وقتی ما با بلندگو و دوربین رسمی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و با ظاهر خبرنگارمان (فلاح) -که از چند ده متری داد می زند که ایرانی است- و با در نظر گرفتن خصومت های ایران و انگلستان، باز هم اجازه داریم که گزارش تهیه کنیم، با همه مصاحبه بگیریم و هیچ اتفاقی هم برایمان نیفتد و بعد بیاییم با افتخار این گزارش ها را پخش کنیم و گمان کنیم که چهره  ی زشت دموکراسی دروغین غرب را نمایان کرده ایم، در واقع دهان کجی به وضعیت آزادی بیان خودمان کرده ایم. چرا که در ایران اگر شخصی بخواهد گزارش تهیه کند، از چند جای خودجوش، نیمه خود جوش و نهادهای رسمی بر سرش خراب می شوند که "چه می کنی، مجوزت را نشان بده، برای کدام سازمان جاسوسی گزارش می گیری و با کدام شبکه ی ضد انقلاب همکاری داری"؟

هرچند دموکراسی انگلیسی با طعم باتوم نشان دهنده ی فقدان دموکراسی به معنای واقعی کلمه در کشوری مانند انگلستان است، ولی همین که می توان این فقدان دموکراسی را به تصویر کشید و دولت مربوطه هم اجازه دهد که به تصویر کشیده شده و پیرامون آن گزارش هایی تهیه شود، خود نشان دهنده ی محترم بودن دموکراسی و آزادی بیان در آن جاست.

اگر کمی از پرونده های خاطرات، دیده ها و شنیده های دو سال اخیرمان را بیرون بکشیم، شاید بتوانیم گزارش، فیلم کوتاه و مستندهای گوناگونی با عناوین شبیه «دموکراسی ایرانی با طعم هفت میوه» یا طعم های دیگر را تهیه کنیم. اما این جاست که مواجه می شویم با واقعیتی به نام «دموکراسی ایرانی با طعم ورود ممنوع»!


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف»

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»

همین یادداشت در پایگاه اطلاع رسانی «کارمند نیوز»

همین یادداشت در سایت «کلمه»


+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۲۴ساعت 23:18  توسط احسان رستگار   | 

سردار رادان و عملیات راپل


بسم الله الرّحمن الرّحیم


یادداشت زیر طنز بوده و تمامی قسمت های آن به جز بخش هایی که با لینک به سایت ها ارجاع داده شده، غیر واقعی می باشد.

مجری: آقای رادان، چطوری می خواین دیشارو جمع کنین وقتی طرف خونه نیست؟

رادان: بیبیند، دیشارو من جمع می کنم. تا الآنم 2000 تا دیشو جمع کردیم از غرب تهران. البته دیشای آشکارو جمع می کنیم.

مجری: دیشای آشکار؟ مگه دیش پنهانم داریم؟!


مجری: مگه دیش پنهانم داریم؟

رادان: اگه مردم از اون خلاقیت منحصر به فرد ایرانیشون استفاده بهینه کنن، می تونن دیشارو پنهان کنن. بالأخره خلاقیت ایرانیا تو دنیا زبان زده.

مجری: یعنی مثلاً روش یه پارچه ای چیزی بندازن؟

رادان: من نمی دونم. دیگه آشکار نباشه. آشکار نباشه یعنی پنهان باشه دیگه. خلاصه یه جوری نباشه جلو چشم باشه ما ببینیم اعصابمون خط خطی بشه.

مجری: خب پس معیارش این شد که جوری نباشه که خیلی ضایع تو دید باشه و اعصابتونو خط خطی کنه.

رادان: یه چیزی تو این مایه ها. اما ما چجوری جمعشون می کنیم؟ قانون به ما اجازه داده اگه دوس داشتیم به خونه ها هم وارد بشیم ولی ما برای حفظ اخلاق، به مردم لطف می کنیم و وارد نمی شیم.

مجری: لطف می کنین؟ آقای اژه ای اعلام کردن که برای ورود به خونه باید مجوز داشته باشین که!

رادان: به هر حال ادبیات ما مهربانانس. ما می گیم لطف می کنیم وارد نمی شیم، ایشون می گن قانون می گه باید مجوز داشته باشین ولی این ما هستیم که تصمیم می گیریم چی کار کنیم چی کار نکنیم. و اما چجوری دیشارو جمع می کنیم؟ این جوری که ما حتی اگه شده، از عملیات راپل هم استفاده می کنیم. نیروی انتظامی ما خیلی قویه، این کارا براش راحته. اگرم نشد با هلیکوپتر می ریم رو پشت بوم، اگرم نشد از طریق دیوار و درخت و هر چیزی که بود اقدام می کنیم.

 

مجری: عملیات چی؟

رادان: عملیات ررراپل.

مجری: عملیات راپل دیگه چیه؟

رادان: عملیات راپل یعنی در بزن اگه جواب ندادن بر اساس اخلاق لگد نزن برو تو، بلکه بر اساس ملاحظات اخلاقی، بنداز از را پللله برو؛ به این می گن ررراپللل!

مجری: عجب! بعد از راپل چی؟

رادان: اسم کامل این عملیات، عملیات راپل بومه! یعنی از راه پله می ریم رو پشت بوم.

مجری: بعدش چی؟ همین می رین سک سک می کنین برمی گردین؟

رادان: سک سک؟ این حرفا در شأن رسانه ی ملی نیست. نیروی انتظامی سک سک تو کارش نیست. خیر؛ بعد از اون مرحله وارد بخش عملیات تق می شیم؛ یعنی می شه راپل بوم تق!

مجری: جججان؟ راپل بوم تق؟ این اسم عملیاته؟ شعره؟ چیه؟

رادان: راپل بوم و که گفتم. تق یعنی تقققی می زنیم در پشت بومو می شکونیم می ریم دیشو بر می داریم.

مجری: عجَ َ َب! خیله خب. خسته نباشین.

رادان: نه خستگی بعدش از تنمون در می یاد. این دیشا بعدش می ره تو خونه ی سریازای گم نام امام زمان. اونا هم در جهت حفظ منافع ملی و تحکیم بنیان های سست جامعه از ماهواره ها استفاده به نحو احسن می کنن. خلاصه هدرش نمی دیم. بعضیاشم می فرستیم پیش برادر ضرغامی برای صدا و سیما.

مجری: آقای رادان، اخیراً اتفاقی افتاد که شنیدنش دل هر انسانی را به درد می آره. حتماً شما بهتر از من در جریانید. منظورم فاجعه ای هست که شب دوشنبه 16 خرداد تو خیابون شریعتی اتفاق افتاد و منجر شد که حجت الاسلام فروزش، امام جماعت دانشگاه شهید بهشتی، برای نجات جون دو دختر از دست دزدان نوامیس الآن تو بیمارستان بستری باشه و احتمالاً بینایی یک چشمشو برای همیشه از دست بده.


رادان: فاجعه؟ به نظرم الآن قالبی از احساسات بر شما چیره شده و این حرفای پر آب و تابو می زنین. فاجعه نبوده، طبیعیه. تازه ما فهمیدیم که اون دو تا دختر با اون دو تا موتور سوار قبلاً با هم دوست بودن و اون دو تا دختر بدحجاب بودن.

مجری: یعنی چون دوست بودن و دخترا بدحجاب بودن باید این قدر مملکت بی در و پیکر می بود که اونا بتونن مثل آب خوردن اونم تو خیابون شریعتی که پر رفت و آمده دو تا دخترو بندازن ترکه موتور و ده در رو؟ بعدشم اون بلا سر اون روحانی بیاد؟ پس پلیس این جا چیکارس؟!

رادان: ببینین دوباره شما دارین احساساتی می شین! ما دلیلی نمی بینیم پلیس همه جا حضور داشته باشه. تو یه کوچه چرا باید پلیس باشه. به ما چه؟ شاید مأمورین زحمت کش ما اون موقع داشتن یک سریال خیلی پرطرفدارو نگاه می کردن! ساختمان پزشکانی چیزی. ساعت 10 و نیم شب بوده. مگه اونا دل ندارن؟ مگه آدم نیستن؟ مضاف بر این که دوباره می گم می خواستن از اول با هم دوست نشن که بعدشم این مسائلو در پی نداشته باشه. بالأخره بازی اشکنک داره، سرشکستنک داره.

مجری: سردار عزیز! سرشکستنک داره واسه کی؟ الآن چش کور شدنک داشته! اونم برا یه کسی که خواسته وظیفه ی مأمورین بی عرضه ی شما رو به جا بیاره.

رادان: ببینین. باز قالبی از احساسات بر شما چیره شده. تربیت داشته باشین به نفعتون وگرنه به سرنوشت اون جوونک چی بود اسمش، آها حسنی دچار می شین. مأمورین ما وارد روابط مثلثی و مربعی نمی شن. اتفاقی که برا اون روحانی افتاد هم درسی می شه برا دختر و پسرا که دیگه با هم دوس نشن و اگرم دوس می شن اون جوری بیرون نرن.

مجری: آقای رادان قبول دارین خیلی دارین تو قضیه ی جمع کردن ماهواره ها سخت گیری می کنین؟

رادان: اتفاقاً نکته ای که این جا هست، ما خیلی هم سخت نمی گیریم. اولویت جمع کردن دیشا با بالاشهره. چون بالأخره عدالت اقتضا می کنه کسانی که خیلی بهشون خوش می گذره، یه ذره هم ما حالشونو بگیریم تا عدالت برقرار بشه. برا همین از بالاشهر شروع می کنیم.

مجری: از روستاها هم جمع می شه؟ پایین شهرا چی؟

رادان: اولاً که اونا جنبشو دارن. ثانیاً اصلاً ممکنه برای برقراری عدالت، یه مقداری از دیشای پول دارای سوسولو، بدیم به عزیزان پایین. به هر حال اونا به اندازه ی کافی سختی کشیدن، این جوری شاید بتونیم عدالتو برقرار کنیم.

مجری: خیلی خلاقانست! تا حالا فکر کنم به عقل هیچ جن و انسی نرسیده باشه.

رادان: به هر حال ماییم دیگه.

مجری: آقای رادان دیدن اون روحانی مضروب هم رفتین؟

رادان: ان شاء الله می ریم، دیر نمی شه. چیزی که الآن در اولویته اون دو تا دختر و دوست پسراشون هستن. اینا بده!

مجری: بازم می گم کاش پلیساتون اون جا بودن و این اتفاق نمی افتاد. مثل میدون کاج. تازه گویا چند دقیقه این دخترا داشتن داد و بیداد می کردن و اون دو تا که مثل این که مست بودن هی اون دو تا دخترو می کشیدن که بندازن رو ترک موتور ببرنشون که این روحانی با دو تا همراهش سر می رسه.

رادان: مشخصه شما می خواین نیروی انتظامی رو تضعیف کنین. در مورد میدون کاج که سردار احمدی مقدم تو ایام عید تو شبکه خبر فرمودن که پلیس کوتاهی خاصی نداشه. به قول ایشون حدود 5 دقیقه 10 دقیقه دیر رسیدن.

مجری: 5 دقیقه 10 دقیقه؟! اون ماجرا حدود 45 دقیقه طول کشیده! حالا اونو بگذریم، تو همین ماجرای خیابون شریعتی مأمورای شما کجا بودن؟!

رادان: نیازی نمی‌بینیم كه پلیس تو همه ی كوچه‌ها حضور داشته باشه بلكه نیازه در موقع لزوم و هرجا كه لازم دیدیم حضور پیدا کنیم.

مجری: ولی باز خدا رو شکر که اون روحانی فداکار اون جا بود. موافقین؟

رادان: بله خب. دست گلشون درد نکنه. ولی ما فعلاً درگیر اون دو تا دوست پسر دوست دختریم. اون دو تا ضاربو دستگیر کردیم. هم اونا هم اون دو تا دختر خانم اعتراف کردن که دوست بودن.

مجری: دخترارو هم دستگیر کردین؟!

رادان: بله! خب غلط کردن دوست شدن!

مجری: یعنی آدم قانوناً می تونه دوست دخترشو بدزده؟

رادان: آدم قانوناً غلط کرده دوست دختر داشته باشه.

مجری: حالا اگه یه خبطی کرد دوست شد، دوست پسرش اگه بخواد بدزدتش کی مجرمه؟ دوست پسره یا دوست دختره؟

رادان: اصلاً دختره حالا که دوست شده اگه پسره بدزدتش دلمون خنک می شه. تا اون باشه دیگه از این غلطا نکنه.

مجری: سردار عزیز، قربونت برم. بحث من قانونیه، اخلاقی نیست. می گم طرف زنشم حق نداره بدزده، چه برسه به دوست دخترشو.

رادان: مگه می شه آدم زنشو بدزه؟

مجری: آقا من اصلاً غلط کردم، شکر خوردم... راستی بعضی از نماینده های مجلسم واقعاً معترض شدن به شما و گفتن به وظایفتون خوب عمل نکردین. مثل آقای غضنفرآبادی.

رادان: خب ایشون که از اسمشون معلومه؛ غضنفرن دیگه. حرفای دشمن شاد کن می زنن. نظامو تضعیف می کنن. بی بصرتن دیگه، خواص بی بصیرت که آقا می گن همینان دیگه.

مجری: آقای رادان! ایشون نایب رئیس اول كمیسیون قضایی و حقوقی مجلس هستند ها!

رادان: هر کی می خواد باشه! بی بصیرت، بی بصیرته!

مجری: بی بصیرت اونیه که عرضه نداره امنیتو تو ممکلت برقرار کنه.

رادان: با من بودین؟

مجری: نه نه ... نه ... نه ... با مردم بودم. مردم اگه عرضه دارن با لباسای تنگ نیان بیرون. اگرم اومدن خودشون هوای خودشونو داشته باشن که بلایی سرشون نیاد. اگرم اومد حتماً حقشونه دیگه...

رادان: آفرین. مثل این که نظر شما هم به بنده نزدیک تر است!

مجری: راستی! سه تا از مراجع شاخص هم نسبت به این ماجرا ابراز تأسف کردن؛ آیات عظام مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، نوری همدانی.

رادان: رابطه ی ما با مراجع رابطه ی پدر و پسریه.

مجری: ماشاء الله! چه همه با هم رابطشون پدر و پسریه. پدر و پسریه یعنی کلاً کشک دیگه! یعنی حرفشون باد هواس!

رادان: این حرفتون نشنیده می گیرم. حسنی تو ذهنتون باشه بهتر حرف می زنینا.

مجری: اوه... بله بله. مزاح کردم به دل نگیرین. خب ممنون از وقتی که در اختیار ما قرار دادین. ان شاء الله در کل کما فی السابق موفق باشید و همه از شما راضی باشین همین طور که الآن هستن.

رادان: خواهش می کنم. ان شاء الله خدا هیچ وقت بندرو از مردم نگیره.

مجری: ممنون از نفرین شما. مردم عزیز، خدا نگهدارتون.

رادان در پشت صحنه: تورَم می فرستم ور دل فرزاد حسنی، بچه ژیگوووول! به من تیکه می ندازی!  موهاتو درست کن! پخشش کن تو پیشونیت. اگه فردا تو خیابون بلندت کردن باز شاکی نشیا!

مجری: سردار من مردما! مردم مگه بلند می کنن!

رادان: اگه زیادی حرف بزنی، اصلاً خودم می سپرم بچه ها حسابی بلندت کننا! بچه پررروووو!


پانوشت:

می توانید فیلم بخشی از صحبت های آقای احمدرضا رادان در برنامه ی صبح به خیر ایران را در این صفحه مشاهده فرمایید.


+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۳/۲۰ساعت 18:28  توسط احسان رستگار   | 

گفت و گوی حیدری با احمدی نژاد+همکاری با «نسیم اعتدال»


بسم الله الرّحمن الرّحیم


یادداشت زیر طنز بوده ولی محتوای آن برگرفته از اولین گفت و گوی تلویزیونی رئیس جمهور در سال 90 است که با مرتضی حیدری در شبکه ی دوم سیما در تاریخ یکشنبه 25 اردیبهشت انجام گرفت.

حیدری: برخی شبهاتی مطرح کردن که دولت برنامه ریزی کرده برای انتخابات مجلس... واقعاً چنین چیزی هست؟

دکتر: وزارت کشور مجری انتخاباته، هیچ احدی از دولت هم حق دخالت نداره... اصلاً کِیه انتخابات؟

حیدری: اسفند.

دکتر: اسفند؟! اوووَََه. شب درازه...[خنده ی مخصوص] به نظرم اصلاً جای طرح نداره این حرف. کو تا اسفند! فعلاً بهار و عشق است. تازه بعدشم تابستونه. تابستونه فصلی شادی و خنده... بچه ها توی کوچه گرم بازی مثل چندتا پرنده... فصل شنا... میون حوض خونه...

حیدری: برنامه زندس آقای دکتر!

دکتر: به قول معروف یه کلومم از ننه ی عروس! آقای حیدری! نذارین بگم! شما هنوز ازدواج نکردین؟! چرا نکردین؟! مدارکشو نشون بدم؟!

حیدری: آقای دکتر برا ازدواج کردن مدرک هست ولی برا نکردنشم هست؟! البته شما جنستون جوره یهو می بینین برا اینم مدرک دارین. بنده به زودی قول می دم ازدواج کنم. حتی چند بار ازدواج می کنم. فقط لطفاً الآن سؤالای مردمو بذارین بپرسم.

دکتر: سؤالای مردمو یا سؤالایی که خودمون بهت دادیم؟ ای شیطون. بله عرض می کردم که سیستم ما سیستم ولایت فقیهه! این یه حرف نو در دنیاست! نه این که خود حرف نوه! نه! من یه کارایی می کنم که نوه! نظام ولایت مترقی ترین نظام عالمه و مردمی ترین نظام. امام و امت، ولی و ملت! این دو مجموعه می شن نظام ولایت. ولی بی ملت، دست بستست! ملت بی ولی سرگشتست! متفرق است! رابطه ی این دو تا [ولی و ملت] چیه؟ عشقه! محبته! امیر المؤمنینو نگاه کنین به جنازه ی دشمن خودش گریه می کنه. می گه چرا این جوری شدی چرا سقوط کردی؟

حیدری: اجازه بدین سؤال بعدی رو بپرسم.

دکتر: اگه شما اجازه بدین، که البته اگه اجازه ندین خودم اجازه می گیرم، می خوام چندتا از این حرفای قشنگه دیگه ام عرض کنم خدمت مردم عزیزمون. ببینیت... مرد بدون زن دل خستس، زن بدون مردم سرگشتس. دانشجو بدون استاد خوشحاله... نه یعنی این که دست بستس، استاد بدون دانشجو هم لب تشنس.

حیدری: لب تشنه؟ یعنی چی؟ چه ربطی داشت؟

دکتر: ببینیت... استاد وقتی حرف می زنه لباش خشک می شه. چرا؟ چون حرف زده! ولی اگه حرف نزنه چی؟ بازم لباش خشک می شه! چرا؟ چون لباش عادت کرده که هی خشک بشه. اگه لباش خشک نشه چشاش تعجب می کنه!

حیدری: ببخشید! خودتون می فهمید چی دارید می گید؟

دکتر: نه! ولی مردم می فهمن.

حیدری: چجوری؟ مگه می شه؟

دکتر: بله که می شه! [خنده] چرا نمی شه؟ [خنده مخصوص] شما چون ازدواج نکردین هی فک می کنین که نمی شه، اعتماد به نفس ندارین آقای حیدری. یه بار ازدواج کنین، بعد می فهمین که می شه و ما... [مکث مخصوص] می توانیم. عرض می کردم که... رابطه ی من با مردم چیه؟ عشقه! نشنیدین می گن محمودو عشق است؟! اونا عاشق منن. من هنوز حرف نزدم اونا می فهمن. ما با هم رابطمون تلپاتیه. اونا از من بهتر می فهمن چی تو دلم می گذره. بعضیا بهم می گن از چشات معلومه رو برا تو خوندن؛ چون واقعاً از چشات معلومه. یه روز رفته بودم یه استانی مسافرت، بعد دیدم یهو یکی خودشو پرت کرد زیر ماشینم. پرت کردا...! جدی جدی پرت کرد. این جوری ... [در حال نمایش چگونگی پرتاب به صورت پانتومیم و هم زمان لبخندی عمیق]. بعد گفتم عزیز من! پاشو! می خوایم رد شیم. اونم گفت رد شین اشکالی نداره. گفتیم اگه رد شیم که تو می میری! اونم گفت نه من نمی میرم، عشق می کنم. تنم ورز می یاد. ماساژورمی دکتر! ما هم دیدیم این دست بردار نیس. مجبور شدیم از روش رد بشیم. البته با ملاحظه ها... یعنی یه جوری رد شدیم که خدای نکرده نمیره، فقط له شه. اونم نمه نمه... . خلاصه از روش رد شدیم بعد یه دفعه دیدیم این آقا مثل فنر پرید هوا و گردنشم به این حالت تیریک کرد (در حال نمایش حرکت تیریک کردن گردن). ما هم انگشت به دهن مونده بودیم. گفتیم سالمی؟ طوریت نشد؟ گفت نه! فدات بشم! تنم حال اومد. اون جا بود که فهمیدم اینا همش معجزه ی عشقه، عش...ق! و تصمیم گرفتم که چون من معجزه ی هزاره ی سومم، و جدیداً فهمیدم که معجزه ی عشق هم هستم، پس هزاره ی سومو، هزاره ی عشق نامیدم. البته هنوز ویدئوی نام گذاری هزاره ی سومم بیرون نیومده، فعلاً بذارین تب و تاب ظهور بسیار نزدیک است بخوابه، بعدش اونم می فرستیم بیرون.


پانوشت:

این یادداشت در شماره ی پنجم «نسیم اعتدال» چاپ شد. برای دریافت نسخه ی PDF شماره ی چهارم، این جا و جهت دریافت نسخه ی PDF شماره ی پنجم «نسیم اعتدال» این جا را کلیک کنید.

اگر مایلید در نشریه ی «نسیم اعتدال» بنویسید یا به هر طریقی با آن همکاری کنید، لطفاً یا در قسمت نظرات اعلام فرمایید و یا به شماره ی نشریه (09359528930) پیامک بزنید.


+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۱۷ساعت 19:34  توسط احسان رستگار   | 

90 امشب؛ سیاسی و جنجالی

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یوسف نژادلطفی

۹۰ امشب را از دست ندهید. از موضوعات امشب بحث پیرامون نقل و انتقال باشگاه هاست. همان موضوعی که موجب شد فردوسی پور در مقابل احمدی بیغش، نماینده ی حامی دولت، آن چنان برآشفته شود و با عصبانیت بگوید: "آقای محترم، دین تنها برای شما نیست و هر کسی برای خودش دین و تقوا دارد."

از مهمانان امشب، سیّد احمد لطفی و علی اصغر یوسف نژاد، نمایندگان مجلس شورای اسلامی هستند. هم چنین نظرات افرادی هم چون علی مطهری نیز درباره ی انتقال باشگاه ها از شهری به شهر دیگر مطرح می شود. حدوداً دو، سه نفر دیگر هم از نمایندگان مجلس از دیگر نمایندگان مهمان برنامه خواهند بود.

لازم به ذکر است که لطفی نماینده ی اراک، از متولیان و حامیان انتقال تیم فوتبال نفت تهران به استان مرکزی بود و احتمالاً امشب مورد حمله ی شدید فردوسی پور و یوسف نژاد قرار خواهد گرفت.


بعد التّحریر:

همین خبر در سایت خبری-تحلیلی «آینده»


+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۱۶ساعت 19:54  توسط احسان رستگار   | 

درمانگاه شبانه روزی!


بسم الله الرّحمن الرّحیم



این عکس را تابستان 89 در منطقه ی سجاد که مرفه ترین منطقه ی مشهد است با گوشی موبایلم گرفتم. خانواده ها، همسرها و پسر و دخترها سگ، توله سگ و گربه به دست وارد این ساختمان می شدند. انصافاً گاهی انسان غبطه می خورد؛ بعضی آن چنان توله سگشان را بغل کرده بودند که آدمی زاد بچه اش را در آغوش نمی گیرد. ان شاء الله همه ی آن توله سگ ها در آینده برای والدینشان دکتر و مهندس شوند! آرزو می کنیم که همگی فوتبالیست ها و بازیگران و دانشمندان معروفی شوند و بتوانند به جامعه و کشورشان خدمت کنند.
Pet (حیوان خانگی) وارد خانواده های ایرانی شده، فرزند و کودک از خانه ها خارج شده، به جای صدای اذان و صوت قرآن، صدای وق وق سگ و میو میوی پیشی از خانه ها بیرون می آید. واقعاً این جا کجاست؟ این جا ایران است؛ ایرانی که دیگر ایرانی نیست، چه رسد به اسلامی!

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۱۵ساعت 19:3  توسط احسان رستگار   | 

متن حکم احمدی نژاد برای کردان


بسم الله الرّحمن الرّحیم
 


یادداشت زیر طنز بوده و محتویات آن واقعیت ندارد. پیرو حکم رئیس جمهور برای علی آبادی به عنوان سرپرست وزارت نفت، تصمیم گرفتیم حکمی را هم برای آقای کردان بفرستیم تا مبادا ایشان که به آن دنیا دسترسی دارد ما را نفرین کرده یا با اجنه روی هم بریزد و مملکت را در خرداد پر از حادثه به خطر بیاندازد.


به نام خدای کو...روش و داریو...ش و سیا...وش و مه...وش و پری...وش و مشا...یی ...
جناب آقای دکتر ... نه، مهندس .... نه، جناب آفای مرحوم کردان
به استناد اصل نانوشته ی دولت دهم که هر که بی لیاقت تر و دروغ گو تر است باید بیشتر به او توجه شود تا عدالت دولت عدالت محور برقرار گردد، و با عنایت به سابقه ی درخشان شما در تهیه ی مدارک و اسناد تقلبی در بالاترین سطح و جور کردن مدرک تقلبی در حد آکسفورد، به موجب این حکم جناب عالی را به سمت «مسئول روابط عمومی عالم غیب و کمیته ی رایزنی با اجنه جهت تشویش اذهان عمومی و بحران سازی در مناسبات مختلف به ویژه 14 خرداد» (20 و چند کلمه) منصوب می کنم.
انتظار می رود کما فی السابق ارادت و وفاداری خود را به ما، دوستانمان و اجنه حفظ نمایید. با توجه به تجربه و ظرفیت های علمی و عملی حضرت عالی در لابی کردن، ان شاء الله شاهد لابی شما با آن بالایی و نیز اجنه باشیم.
از آن جا که به دلیل افتضاحی که بنده در 14 خرداد 89 به بار آوردم، ستاد بزرگداشت امام جمله ی زیبای «و اینک گوش فرا می دهیم به سخنان مقام معظم رهبری...» را بهانه قرار داده و بنده را برای سخنرانی در روز مراسم دعوت نکرده و مجبورم من به همراه خودم در شب سخنرانی کنیم. امید می رود بتوانید با وجود عدم سخنرانی بنده آن چنان که شایسته است مراسم را به تشنج بکشید. در صورت لزوم از فتنه ی اجنه و شیاطین خودتان را محروم نفرمایید. آقای مشایی با بر و بچ جن هماهنگی های اولیه را انجام داده؛ باقی کار با شما.
سر افرااا...ز و... پیرو...ز باشی...د
محموت احمدی نژات

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۳/۱۳ساعت 23:12  توسط احسان رستگار   | 

پروژه توّاب سازی یا روحیه حق پذیری؟


بسم الله الرّحمن الرّحیم


یکی دو ماه است که برخی از طرفداران سابق یا اسبق احمدی نژاد به واسطه ی اتفاقات اخیر و ماجرای تحصن رئیس جمهور، دریافته اند که فاصله ی رئیس جمهور با آن چه فکر می کردند، خیلی بیشتر از آن چیزی است که پیش از این ها گمان کرده بودند. به عبارت دیگر شاید بتوان گفت اصلاً این شخصیت به شخصیت مطلوب آن ها شباهتی نداشته است. از همین رو موجی به راه افتاد به نام موج توّابین و رأی دهندگان پشیمان و برگشته از احمدی نژاد که با درج یادداشت هایی در وبلاگ های شخصی شان* –که بعداً به سایت ها و مطبوعات کشیده شد- به بروز و ظهور رسید. در این میان شایعه ای مطرح شد که محمدباقر قالیباف برای مقابله با محمود احمدی نژاد، عده ای از وبلاگ نویسان مطرح را خریده تا توبه نامه بنویسند تا در رسانه های مجازی و مطبوعات درج شود. اگرچه خریدن قلم در دنیای سیاست بسیار مسبوق به سابقه بوده است (مخصوصاً طی دو سال اخیر) ولی تاکنون نشنیده بودیم قالیباف قلم بخرد.

از طرف دیگر تا دلتان بخواهد شنیده ایم که مهندس اسلام نشناس یعنی آقای م. در همان ساختمان خیابان ونک، وبلاگ نویس خریده، قلم خریده، خودنوس و روان نویس و خلاصه همه چیز خریده و همه دارند در جهت شکوفایی نام مرد جنجالی دولت قدم بر می دارند و سعی در اشائه ی افکار وی و بسترسازی برای رئیس جمهور شدنش دارند. بالأخره با آن پولی که به پای سایت های زنجیره ای وی ریخته می شود، شاید هر کسی وسوسه شود که قلمش که سهل است بلکه فراتر از قلمش را هم بفروشد؛ حتی به کسی که به افکار و عملکرد او اعتقادی ندارد.

اگر بدانیم برای راه اندازی یک سایت، حداقل بیش از یک میلیون تومان باید هزینه کرد و برای به روز کردن سایت نیز به هیأت تحریریه ای نیاز است که آنان هم حداقل ماهیانه بیش از 3 میلیون باید دستمزد دریافت کنند و تعداد این سایت ها به حدود 20 عدد می رسد (پیش از مسدودیت های دو هفته ی اخیر)، آن موقع می فهمیم که چه کسی قلم خریده، چه کسی دارد از بیت المال در جهت اهداف شخصی خرج می کند و چه کسانی قلم فروش هستند. از همین راه در عرض چند ماه بسیاری ماشین دار شده اند و برخی خانه دار. به هر حال حاتم طایی شدن با شل کردن سر کیسه ی بیت المال به گمانم خیلی راحت باشد.

کسانی که پارسال به نمایشگاه رسانه ها و مطبوعات رفته بودند، حتماً خاطرشان هست که چند ده هزار سی دی رایگان در نمایشگاه بین بازدیدکنندگان توزیع می شد که حاوی سخنرانی های همین آقا بود (نام ایشان مانند لرد وُلدمورت در داستان هری پاتر است؛ باید حواسمان باشد که خیلی مستقیماً نام نبریم، وگرنه ممکن است مانند چند ماه پیش تو قیفمان کنند). فراتر از این ها کسانی که امسال به نمایشگاه کتاب رفته اند، احتمالاً می دانند که روزنامه ی هفت صبح و هفته نامه یکشنبه رو دو روز ابتدایی نمایشگاه به طور انبوه در میان مردم به رایگان توزیع می شود و چندین و چند غرفه ی از روزنامه های زنجیره ای آقای م. در بیرون شبستان نمایشگاه کتاب غرفه زده اند. هرچند بعد از انعکاس این عمل خلاف قانون از این اتفاق جلوگیری شد، ولی به نحوی بیمارگونه متصدیان این غرفه ها سعی داشتند تا حتی با نایلون های تبلیغاتی این نشریات مردم را به سوی خود جذب کنند. روزنامه های هفت صبح و تماشا و هفته نامه ی یکشنبه فقط نام های روزنامه هایی هستند که ما از اتصالشان به ایشان آگاهیم، مابقی را الله اعلم. از منابع کاملاً غیر موثق شنیدم که بودجه ای در حدود 2 هزار میلیارد تومان یا 2 میلیارد دلار، برای راه اندازی رسانه های مجازی، مطبوعات، بنرها، پیامک ها و در کل جهت تبلیغ همان که اسمش را نمی خواهم ببرم به روش های مختلف جهت شرکت در انتخابات اختصاص داده شده است. این مخارج سرسام آور مربوط به 4 سال دولت دهم است.

بگذریم؛ عرض می کردم کسانی که از رأیشان برگشته اند، چون معتقدند به واسطه ی حمایت و رأیشان به احمدی نژاد به ملت ظلم کرده و موجب به قدرت رسیدن وی شده اند، ابراز پشیمانی نموده اند و آرزو می کنند که کاش به شخصی هم چون رضایی در سال 88 رأی می دادند. حتی بعضاً از رأیشان در سال 84 هم پشیمانند و اگر زمان به عقب بازمی گشت، به هاشمی رأی می دادند. این پشیمانی هم از روی خلوص و صداقت بوده نه فروختن قلم! اما چون در دنیای رسانه عده ای هستند که واقعاً قلم فروشند و حزب باد و حزب پولند، قیاس به نفس می کنند و هر کس حرفی بزند و به مذاقشان خوش نیاید، او را متهم به قلم فروشی می کنند و به حساب مزدور بودنش می گذارند؛ به هر حال کافر همه را به کیش خود پندارد.

اما سه نکته ناقض این ادعاست که قالیباف قلم خریده باشد یا آن وبلاگ نویسان قلمشان را فروخته باشند؛ اولی این است که کسانی که از حمایت هایشان از احمدی نژاد خرسند نیستند، تنها شامل وبلاگ نویسان یا برخی ازاصحاب رسانه نمی شود. انتقادات و اظهار نظرهای بسیاری از مراجع تقلید شاخص و سیاست مداران هم در هفته های اخیر، مستقیماً یا تلویحاً حکایت از پشیمانی نسبی آنان از حمایت از دولت یا رأی به احمدی نژاد دارد. آیا می توانیم بگوییم آنان هم قلم یا نظرشان را فروخته اند؟!

نکته ی دوم؛ بی نیاز بودن شخصی محبوب مانند قالیباف است برای خریدن قلم دیگران. وقتی کسی شهردار تهران است و مردم هم مهر تأیید بر خدمات او می زنند، وقتی این شهردار رسانه ای فراگیر مانند روزنامه و مجلات همشهری دارد، دیگر چه احتیاجی است به خریدن قلم؟! قلم را کسی باید بخرد که به رایگان و در جهت دفاع از باورهایش، هیچ قلمی حاضر نیست به افتخارش تنی بجنباند. زمانی که انگیزه ی اعتقادی یا به اصطلاح ایدئولوژیک در میان نباشد، باید به دنبال انگیزه ی قوی مالی گشت.

و نکته ی آخر؛ یعنی واقعاً این که کسی بخواهد از رأیش از رئیس جمهور محترم برگردد، آیا این قدر عجیب است؟! کسی که در سال 88 به وی رأی داده، نه سوء مدیریت و برخورد نامناسب با معترضین را پیش بینی می کرده و نه موضع گیری های نادرست بعدی را. توجیه های عجیب و قریب، برکناری های نامعقول، حمایت های بی شائبه از کسی که کارشناسان، قوه ی قضائیه و نمایندگان مجلس او را مفسد اقتصادی می نامند، همه و همه دلایلی است که انسان را چندین و چند بار از رأیش پشیمان می کند. ضمن این که کسانی که متهم می شوند به فروختن قلمشان، تقریباً همگی افرادی هستند که یا بی نیازنند از فروختن قلم و یا بر همگان واضح است که حاضر نیستند شرافت و عزتشان در دنیا و عقبی را به چند سکه بفروشند (برخی از همان رسانه های آقای م. بعضاً به ازای یکی دو یادداشت به برخی نویسندگانشان سکه می دهند!). به عنوان یک شاهد مثال، 8 اردیبهشت خبرگزاری ها اعلام کردند که محمد آل حبیب، یکی از وبلاگ نویسان حامی آقای م.، به عنوان مشاور اجتماعی استاندار گیلان منصوب شد. به همان اندازه که طرفداران آقای م. حامی شخص ایشانند و اکثر قریب به اتفاق در جست و جوی پول بیشتر و مقامند، افراد برگشته از احمدی نژاد، حامی جریان هستند نه فرد. جریانی میانه رو که شاید در آن میان قالیباف هم جایی داشته باشد در حد یک نفر و نه بیشتر.


پانوشت:

۱- بخشی از این یادداشت در شماره ی چهارم و بخشی دیگر در شماره ی پنجم «نسیم اعتدال» چاپ شد.

* آن یادداشت با عنوان «ما احمدی نژادی های سابق؛ قربانیان صداقت و زودباوری» از نمونه هایی بود که حتی خودم هم فکر نمی کردم این گونه بازتاب پیدا کند. در سایت «فردا» پربازدیدترین و پربحث ترین خبر هفته شد، در سایت «الف» جزء پرنظرترین یادداشت های الف شد (با بیش از 430 نظر). خلاصه بسیار جریان ساز و پر ماجرا شد. یادداشت امید حسینی که در همان ایام نوشته شده بود هم بازتاب زیادی داشت.

آن مطلب در سایت های «آفتاب نیوز»، «آینده»، «بالاترین»، «ارم نیوز»، «دیگربان»، «آتی نیوز» و بسیاری سایت های دیگر هم جزء پر بیننده ترین اخبار هفته شد. به هر حال حرفی بود که باید گفته می شد و از همان ابتدا هم می شد حدس زد که برخی ممکن است بهره برداری کنند و نیز بعضی از دوستان سابق شمشیر را علیه بنده از رو ببندند و منافقم بخوانند؛ ولی آن چه مهم بود، گفتن حرف حق بود اگر چه خوشایند خودم یا دوستانم نباشد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۱۲ساعت 21:24  توسط احسان رستگار   | 

ستیزهای بی ثمر با لاریجانی


بسم الله الرّحمن الرّحیم


رقابت یا بهتر است بگوییم دعوای چهارساله ی لاریجانی با مخالفان هرچند اندک ولی سرسختش از موضوعات داغی است که سالی یکی دو بار و در نزدیکی ایام انتخابات هیأت رئیسه ی مجلس و فراکسیون اصول گرایان تنور محافل خبری و مجلس را داغ می کند.
اما تا کنون کسی نتوانسته علی لاریجانی را به زیر کشد. با وجود جدیت شدید فراکسیون انقلاب اسلامی یا همان گروه حامیان احمدی نژاد به تغییر ریاست مجلس و فراکسیون اصول گرایان از لاریجانی به صدر یا حداد عادل، شاهد محبوبیت بیش از پیش لاریجانی در مجلس و فراکسیون اکثریت هستیم.
امسال هم مجدداً لاریجانی برای چهارمین بار پیاپی با 212 رأی از 244 آرای مأخوذه، رئیس مجلس شد و شهاب الدّین صدر نتوانست به بهتر از نایب دومی دست باید.
فعلاً در حد همین کاریکاتور بسنده کرده و ان شاء الله توضیحات و تحلیل علل محبوبیت لاریجانی در مجلس و میزان محبوبیتش در میان مردم را در یادداشتی دیگر بررسی خواهم کرد.


پانوشت:

این کاریکاتور اختصاصی بنا بود در «نسیم اعتدال» چاپ شود که شروع تعطیلی پیش از امتحانات فرصت نداد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۱۲ساعت 0:17  توسط احسان رستگار   | 

تورم 70 درصدی پیدا شد

 
 
بسم الله الرّحمن الرّحیم

احمد توکلی در مهر 88 پیش بینی کرد که حاصل طرح هدمند کردن یارانه ها، تورم بالای 60 درصدی خواهد بود.
پس از اجرا شدن این طرح، اظهار نظرات مختلفی از جانب وی و دیگر کارشناسان اقتصاد مطرح شد. پیش بینی های دیگری هم چون تورم 40 درصدی، 50 درصدی و 70 درصدی نیز از جانب احمد توکلی مطرح شده است.
اما در آخرین مصاحبه اش با ویژه نامه ی نوروزی امسال همشهری، وی تلویحاً پذیرفت که آن ارقام تورم تا کنون محقق نشده است.
البته آخرین اظهار نظر توکلی مربوط به آن مصاحبه نیست. وی در یادداشتی که در اردیبهشت امسال به خبرگزاری فارس ارسال کرد، وقوع تورم 40 درصدی در سال جاری را هشدار داد.
اما دو عکس زیر که می تواند مشتی نمونه ی خروار تلقی شود، نشان دهنده ی همان تورم 70 درصدی است است که توکلی پیش از این نسبت به آن هشدار می داد. عکس های زیر مربوط به بستنی های شرکت کاله است. نکته ی قابل توجه این است که گویا کاله، از شرکت های نیمه خصوصی یا به عبارتی از دولتی ترین شرکت های لبنی کشور است.
در عکس زیر مشاهده می کنید که بستنی لیوانی کاله که در اسفند 89 تولید شده است، با قیمت 1000 تومان به فروش می رسد. 



در این عکس مشاهده می کنید که همان بستنی که در سال 90 تولید شده است، با قیمت 1700 (!) تومان یعنی با افزایش 70 درصدی به فروش می رسد.

با این حساب آیا به نظر شما که هم مردم ایران هستید و هم خرید می کنید و در همین جامعه زندگی می کنید، آیا تورم 40، 50، 60 یا 70 درصدی واقعیت دارد یا نه؟ شما چگونه احساس می کنید؛ چون آقای رئیس جمهور ظهر امروز (سه شنبه) گفته آمار و ارقام مهم نیست، مهم آن چیزی است که مردم لمس می کنند! الآن لمس شما در چه حالی است؟


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف»

این خبر در سایت خبری-تحلیلی «الف»

* ؛به دلایل نامعلوم در حدود ساعت 2 بامداد چهارشنبه خبر و یادداشت بالا از سایت الف حذف شد!

گویا دلیل حذف این خبر از «الف» مشخص شد؛ خبر رجانیوز در مورد این یادداشت را در این جا بخوانید.

امروز صبح مجدداً همان یادداشت و خبر در سایت «الف» منتشر شد!

دوباره حدود ساعت 3 و نیم بامداد پنج شنبه خبر و یادداشت این نوشته از «الف» حذف شد!

باز امروز حدود ساعت یک و نیم یادداشت با نشانی جدید در «الف» درج شد. عجب داستانی شده ها!

مجدداً امروز این مطلب حذف و دوباره اضافه شد: نشانی جدید مطلب در «الف».

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۱۰ساعت 12:50  توسط احسان رستگار   | 

منچستر قهرمان می شه...

بسم الله الرّحمن الرّحیم

منچستر قهرمان می شه، خدا می دونه که حقشه، به لطف یزدان و بچه ها، منچستر قهرمان می شه، منچستر قهرمان می شه.

دلایل قهرمانی منچستر یونایتد مقابل بارسلونا:

1- مایکل اوون صرف وجودش روی نیمکت ذخیره ها یه امید برا منچستره.

2- فرگوسن کااارش اینه...! فرت و فرت قهرمان می کنه.

3- اگه رونی و اوون نوک حمله منچستر بودن پپ و مسی می فهمیدن خط حمله یعنی چی!

4- اگه اوون تو زمین بود (که نیست) و منچستر قهرمان نشد، من حاضرم چندین و چند بار ازدواج کنم؛ البته خرجش به پای تیم برنده.

5- دوباره مهم اینه که منچستر یه لیورپولی داره به نام مایکل اوون!

ماشاء الله مایکل!

6- بازی تو انگلیس برگزار می شه (لندن، ویمبلی)

7- منچستر تو یک چهارم نهایی چلسی رو حذف کرده! (خب بارسلونا هم تو نیمه نهایی رئال مادرید و حذف کرده! چه ربطی داشت؟). نه خب ! چلسی بازیکناش مردن!(یه چیزی تو مایه های احمدی نژاد مرده!). مثل رئال مادرید بازیکن دزد نیست! (یه چیزی تو مایه های هاشمی دزده!). چلسی مثل رئال بازیکناش سوسول نیستن مثل کریس رونالدو! (یه چیزی تو مایه های موسوی کم آورده بچه سوسول آورده)!

8- اصلاً شاید توطئه ی انگلیساس که منچسترو قهرمان کنن!

9- منچستر شیاطین سرخه اگه وحشی بشه پاچه می گیره ها! هاپ هاپ! تازه ممکنه جنّی منّی چیزی هم احضار کنن . تازه منچستر بود که تونست تیم حاج علی آقای کریمی رو حذف کنه!!! پس قهرمانه! اینا کارای خداست.

10- مورد خاصی دیگه ای نبود. گفتم دهمیرم بگم رند شه!


اگه بارسلونا منچستر سوراخ سوراخ کرد من تمامی این گل ها رو تقدیم می کنم به رئیس جمهور مردمی که همه ی مسئولینو آب کش کرده! دادار دودور منچستر! دور دو دو دور منچستر!

اگه قراره کسی رکورد سه بار قهرمانی های مربی لیورپولو (باب پیسلی) تو لیگ قهرمانان اروپا بشکنه، همون بهتره که فرگوسن بشکنه!

فرگوسن! اگه اوونو بازی ندی ما می دونیم و تو! حداقل باید یه ربع آخر بازی کنه! ما با هیچ کس عقد اخوت نبستیم! اگه اوونو بازی ندی، همون طور که از رو احمدی نژاد رد شدیم از رو تو هم رد می شیم! ?Got it

یادش به خیر چه روزایی بود روزای اوون و لیورپول و جرارد! اِ ِ ِی... روزگار...

اصلاً اگه منچستر قهرمان نشه، یحتمل پپ (گواردیولا) با اون بالایی لابی کرده! تازه! هیچی هم از ارزشاش کم نمی شه؛ مثل وقتایی که ایران هی تند و تند می باخت و نمی تونست بره جام جهانی و هی باز نمی تونست بره جام جهانی و بازم چیزی از ارزشاش کم نمی شد. البته نه به اون مفتضحی!


+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۷ساعت 22:28  توسط احسان رستگار   | 

طنز/نظر من و یکی دیگه در مورد بن لادن

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


یادداشت زیر طنز بوده و اصلاً واقعیت نداشته است؛ هرگونه شباهت بین این یادداشت و اظهار نظر دو نفر از مسئولین، تقصیر خود آن مسئول بوده و اصلاً می خواست نگه!

یکی گفت: اخبار و اطلاعات دقیق و اسناد موثق و دقیق و قابل توجهی داریم که نشان می دهد بن لادن از مدتی قبل به دلیل بیماری اصلاً در قید حیات نبوده که آمریکایی ها با فرا فکنی ادعا می کنند که او را کشته اند.

من گفتم: روزی که آمریکایی‌ها اعلام کردن بن لادنو کشتن، در اختیار اونا بوده. در واقع بن لادن با وجود بیماری به دلیل مقاصد سیاسی توسط اونا کشته شده. مدت ها قبل نیست که بن لادنو کشتن. من اطلاعات دقیق دارم که بن لادن در اختیار نیروهای نظامی آمریکا بوده. حتی اونا هم مریضش کردن.

یکی: چرا مریضش کردن؟

من: مثل این که نظامی های آمریکایی خواسته هایی از بن لادن داشتن که اون حاضر به همکاری نشده. به هر حال دوری از خانواده و زن و زندگی رو سربازای آمریکایی این تأثیرات رو هم داره.

یکی: چجوری مریضش کردن؟

من: یه چیزی میزی دادن خورده. چیز خورش کردن.

یکی: چی دادن خورده؟

من: داروی نظافتی چیزی دیگه دادن اونم سر کشیده.

یکی: اِ؟! اونا هم از این چیزا دارن؟

من: قبول دارم! عجیبه! این حرفی مهمیه. ولی خب اطلاعات ما هم دقیقه. حتی می فهمیم چی خورده.

و در نهایت از آن جا که در این جا فصل الخطاب کلام نسیم اعتدال است، ما می گوییم: دعوا نکنین! گوش کنین ببینین چه می گم. ما اطلاعات دقیق داریم که بن لادنو انداختن تو آب، در واقع به این معنی که شخصی بوده به نام لادن بعد این لادن تو نمایشگاه کتاب می خواسته بره کتاب بخره. لادن دانشجو بوده. چون به دانشجوها بن می دادن، اینم رفته بن گرفته. بعد بُن ِ لادن رو انداختن تو آب. کوسه خورده. پس لادن زندست ولی دیگه بن نداره. خب اینو مردم نمی دونستن ولی ما اطلاعاتمون دقیقه!


پانوشت:

این یادداشت در شماره ی پنجم «نسیم اعتدال» چاپ شد.

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۷ساعت 19:21  توسط احسان رستگار   | 

از قدرت تا قدرت؛ از دکتر تا مهندس

بسم الله الرّحمن الرّحیم

باورش سخت است که کسی از احمدی نژاد متنفر باشد ولی از مشایی خوشش بیاید یا باورش سخت تر است که بتوان حساب این دو را از هم جدا کرد. اما آن چه در این میان بسیار تأمل برانگیز است، این است که بر فرض این که مشایی در سال ۹۲ تأیید صلاحیت شود، آیا ممکن است آرزوی او یعنی جذب ۱۳ میلیون رأی موسوی، به واقعیت بپیوندد؟ در ابتدا ممکن است بگوییم که چطور می شود کسانی که بدترین شعارها را در مورد ظاهر و باطن رئیس جمهور می دادند، پس از چهار سال همه چیز را به فراموشی بسپارند و شیفته ی رئیس دفترش شوند. در این میان همگی از یک مورد غافلیم و آن انعطاف پذیری مردم و هیجان پای صندوق های رأی است. همان طور که بسیاری پای صندوق ها مانده بودند چه بنویسند و در لحظه ای رأیشان عوض شد، ممکن است که این اتفاق مخصوصاً در مورد کسی که بسیار هم هیجان ساز است مجدداً اتفاق افتد.

بسیاری از سیاست مداران و تحلیل گران نمی توانند تمایز مشخصی بین رئیس جمهور و رئیس دفترش قائل شوند و وقتی می خواهند تحلیل کنند که مثلاً چه شد که داستان برکناری وزیر اطلاعات و سرکشی از فرمان رهبری پیش آمد، دقیقاً نمی توانند تشخیص دهند که آیا احمدی نژاد نقش اصلی را داشته، یا مشایی یا هر دو به یک میزان.

با این وجود بسیار این احتمال وجود دارد که در سال ۹۲ همان طور که به طور غیر منتظره در سال ۷۶ آرا به سمت خاتمی چرخید و در سال ۸۴ به نفع احمدی نژاد رقم خورد، در سال ۹۲ هم به سود شخصی هم چون مشایی تمام شود. اما تمامی این اتفاقات روندی معقول، منطقی و بعضاً قابل پیش بینی داشته است. علی الخصوص اگر بخواهیم فرض کنیم که در سال ۹۲ نیز آن شود که در بالا اشاره شد، باید ماجراها و سلسله اتفاقاتی دست به دست هم دهد تا نهایتاً بتواند چنین نتیجه ای را محقق کند. سلسله اتفاقاتی که فقط یکی از آن ها قضیه وزیر اطلاعات است.

اما با در نظر گرفتن تمامی مسائل و اختلافات اخیر میان قشر مذهبی و احمدی نژاد، باز هم تحلیلی وجود دارد که پیروزی مشایی در انتخابات ۹۲ را ممکن می سازد که شنیدن آن شاید برای برخی، کمی تکان دهنده باشد.

داستان از این قرار است که پس از اظهار نظرهای عجیب و قریب مشایی -که تقریباً از سال ۸۷ و با دفاع از مردم اسرائیل و اعلام آزادی حجاب در ایران در پاسخ به خبرنگار ترکیه آغاز شد- بسیاری تازه دریافتند که شخصی با چنین تفکراتی در حلقه ی اول دولت وجود دارد. پس از اظهار نظرهای بعدی و دفاعیات تمام و کمال رئیس جمهور از وی، همگی فهمیدند که این رابطه عادی نیست و قضیه جدی تر از آنی است که گمان می کرده اند، تا این که ارادت رئیس جمهور به رئیس دفترش موجب شد تا وی دو بار مقابل حکم حکومتی رهبری بایستد و بر همگان روشن شود که برای آقای رئیس جمهور، حفظ رضایت مشایی از اوجب واجبات است.

طبیعتاً بسیاری از کسانی که روزی از احمدی نژاد دفاع بی حد و حصر کرده بودند، کسانی که به وی رأی داده یا برایش تبلیغ کرده بودند و خیل عظیمی از کسانی که به نظرشان در به قدرت رسیدن او نقش داشتند، احساس پشیمانی یا حداقل دلسردی کرده و سعی کردند تا در جهت جبران مافات بر آیند. سایت های خبری و روزنامه علیه عقاید مشایی تیتر می زدند و او را سردمدار جریان انحرافی دولت می نامیدند. سیاست مداران و علما نیز با قلم می نوشتند، از هر بلندگویی برای رسوا کردن عقاید این جریان انحرافی و تبری جویی از آن استفاده می کردند و به رئیس جمهور نیز تذکر داده و با وی اتمام حجت می کردند که ما با کسی عقد اخوت نبسته ایم. البته بودند عده ای که خود را دلداری می دادند که ما هنوز هم پای رأیمان هستیم و در آن شرایط بهترین کار رأی به دکتر بود!

اما در این بین همه غافل بودند که مبادا این ها همه نقشه ای است که از پیش طراحی شده و اهالی پشیمان نیز دارند نقش سیاهی لشگر یا سرداران این جریان را ناخواسته ایفا می کنند. در این مورد یکی از تحلیل ها به شرح زیر است:

مشایی قصد دارد رأی دو طیف را جذب کند؛ یکی بخش عمده ای از ۱۳ میلیون طرفدار موسوی و دیگری بخشی از کسانی را که اصولاً هنگام رأی دادن خیلی به مسائل ایدئولوژیک نمی اندیشند و بیشتر برنامه ریزی های اقتصادی دولت و نامزدها برایشان تعیین کننده است؛ مانند همان هایی که در سال ۸۸ با سیب زمینی رأی دادند یا کسانی که تا شنیدند که احمدی نژاد به هاشمی گفته دزد، رأیشان به نفع احمدی نژاد برگشت.

سایت ها نمی دانستند که وقتی به رئیس جمهور می گویند بنی صدر دوم و بی بی سی و صدای آمریکا این تحلیل ها و بازخوردها را در ابعاد گسترده منعکس می کنند، در واقع تبلیغی است برای مشایی. رسانه های اصول گرا از طرفی می خواستند که مشایی را رسوا کنند و بگویند که او سردمدار جریان انحرافی دولت است و از طرفی داشتند و ناخواسته به کسانی که دنبال چنین شخصی هستند ندا می دادند که این همانی است که عمری در جست و جویش بودید. خلاصه رسانه ها هر کار می کردند، در دام مشایی افتاده بودند؛ مذهبی ها از او بد می گفتند و مخالفین نظام نیز او را یک روشن فکر طرفدار هنر و ایران و آریایی معرفی می کردند. آن چه در این میان مغفول واقع شد این بود که در هیاهوی پس از انتخابات و زد و خوردها، مشایی کجا بود و چه نظری داشت؟ آیا ناراضی بود؟ آیا اگر در زمان مشایی چنین اعتراضی از میان مردم برخیزد، مشایی نیز مانند احمدی نژاد عمل نخواهد کرد؟ یا اوضاع فساد اقتصادی دیگر اطرافیان رئیس جمهور که گروه دولت را تشکیل می دهند بدتر از دولت های قبلی نیست؟ با این وجود آیا عملکرد مشایی در جهت دعوت از معین و حبیب و دیگر خواننده های لس آنجلسی و ساز مخالف زدن با رهبری حتی برای کسانی که با ایدئولوژی ولایت فقیه و جمهوری اسلامی مخالفند، می تواند نقطه ای مثبت تلقی شود؟

تحلیلی که در این میان معقول به نظر می رسد، جلب نظر مردم از طریق باج های فرهنگی است. به این ترتیب که دولت تا حدی به مردم باج فرهنگی دهد، تا جایی که می تواند فیلم توقیفی آزاد کند، تا اندازه ای حجاب را آزاد کند که به ترکیه برسیم و زمانی که به کشوری هم چون ترکیه رسیدیم، مردم آن قدر از بسیاری مسائل فارغ می شوند و برای مدت ها از مسائل سیاسی و آزادی های سیاسی غافل خواهند بود. یعنی هم زمان که اختناق سیاسی را افزایش می دهند، آزادی های بی حد و حصر فرهنگی و اجتماعی را نیز گسترش دهند و همان طور که شخص رئیس جمهور و رئیس دفتر تلویحاً و مستقیماً در مصاحبه های داخلی و خارجی مختلف اظهار داشته اند، به مدلی مانند ترکیه نزدیک شویم.

پس آن چه نهایتاً باید مورد توجه قرار گیرد، دروغ، فساد اقتصادی، اختناق سیاسی، آزادی بیان و گرفتاری بعد از بیان و امثالهم است؛ نه این که بگوییم: "به به! اگه مشایی بیاد حجاب آزاد می شه! پس به مشایی رأی بدیم! مشایی همه ی فیلمارو آزاد می کنه، از فردا تو بقالیا می تونیم امریکن پای بخریم؛ پس به مشایی رأی بدیم. اگه مشایی بیاد، همه جوونای ایران می ریم تو تخت جمشید پارتی می گیریم و به یاد کوروش اکس می ترکونیم؛ پس به مشایی رأی بدیم."

دزدی بد است، همه می گویند بد است. دروغ ناخوشایند است، برای همه ناخوشایند است. اختناق سیاسی خفه کننده است، برای همه عذاب آور است. پس وقتی می توانیم در این موارد به اشتراک نظر برسیم، چرا باید به دلیل یکی دو موردی که به نظرمان حسن است، به اشخاص و گروهی رأی دهیم که آزمایششان را پیش و پس از ۸۸ پس داده اند؟ اگر کسی می خواهد به مشایی رأی بدهد تصور کند که احمدی نژاد گفته: «من کنت مولاه فهذا مشایی مولاه». حال اگر باز هم می تواند به وی رأی دهد، بسم الله!


پانوشت:

این یادداشت در شماره ی پنجم «نسیم اعتدال» چاپ شد.


بعد التّحریر:

1- نمی دونم چقدر سید علی ضیاء رو می شناسین؛ مجری برنامه ی نیمروز و گزینه ی جوان. بهترین و دوست داشتنی ترین مجری ایه که می شناسم. من که بدون اغراق خیلی خیلی خیلی دوسش دارم. جیگره جیگر. جاش این جاست، این جا (رو قلبمو می گما). این قسمت از برنامه ی روز مادرشو اگه ندیدین ببینین. عشقه عشق... به نظرم هم بخندین، هم گریه کنین. بهترین کاره...

2- همین یادداشت پربازدید ترین خبر سایت «آزادنگار» در روز جمعه شد.

3- همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف».


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۵ساعت 23:24  توسط احسان رستگار   | 

طنز/ابرهای چلونده شده

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


یادداشت زیر طنز بوده و محتویات آن خیلی واقعیت ندارد. جدی نگیرید... 

یکی از مسئولین که نخواست نامش فاش نشود ولی ما نمی خواهیم که نامش فاش بشود گفت:

جنگ آب قبل از این که در زمین باشه در آسمان شکل می گیره؛ همون طوری که اروپایی ها با استفاده از برخی تجهیزات آب موجود در ابرها رو به طور کامل تخلیه می کنن.

این مسئول در ادامه افزود: تازه اومدن آب دریاهای ما رو هم دارن خالی می کنن. تازه از این چراغ قوه لیزری ها دستشون گرفتن هی می ندازن رو خورشید که بیشتر به ایران بتابه هوا گرم تر بشه. الآن زاینده رود چرا این قدر آبش کم شده؟

به هواپیماهاشون دستور دادن به محض این که وارد آسمون ایران شدین هرچی ذخیره ی WC هواپیماتونه، تاپاله تاپاله بندازین رو سر ملت ایران که اونا هم دچار یأس و نا امیدی بشن و تا می تونین تو شهرشون سیاه نمایی یا قهوه ای نمایی کنین. پس مردم بدونن اگه یه وقت بویی چیزی تو خیابون یا کوچشون پیچید از فاضلاب شهری و لوله کشی و آلودگی هوا نیست. از آسمونه، تقصیر ما هم نیس، تقصیر اروپایی هاست. تازه به هواپیماهاشون گفتن وقتی از آسمون ایران رد می شین یک کانتینر شن و ماسه بریزین رو سر مردم که دوباره هوا غبار آلود بشه و ما بتونیم بازم فتنه به پا کنیم. البته اونو هنوز رو سر مردم نریختن؛ همشو ریختن تو صحراها و بیابونا. برا همینه که این قدر صحراها بیشتر شده جنگلا کم تر دیگه. تازه به توریستاشونم می گن وقتی می رین ایران رو درختا یادگاری بنویسین، دستشویی هم نرین، همون جا کارتونو انجام بدین که درختا خشک بشن. از کنار بوته های زبون بسته تو جنگلای شمالم که رد می شن لگد می زنن و همه چیو می شکونن. بعد مردم می گن چرا وقتی سیل می یاد هیچ بوته و درختی نیس جلو سیلو بگیره؟

جدیداً شنیدیم که دارن یواشکی یه قسمتایی از خاک ایرانو جدول کشی می کنن که بدزدنو کم کم ایرانو کوچیک کنن. تازه از اون جایی که اطلاعات دقیقی دارم فهمیدم که می خوان چند تا دستگاه وکیوم غول آسا که هر کدومش اندازه ی ۱۰۰ تا هواپیمای ایرباسه بذارن لب مرزای ایران که هوای ایرانو بکشه بعد خدای نکرده بی هوا مردمو خفه کنن. نمی دونن که به کاه دون زدنو و اون هوا اگه وارد کشور خودشون بشه مردم خودشونو خفه می کنه.


پانوشت:

این یادداشت در شماره ی پنجم «نسیم اعتدال» چاپ شد.


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۵ساعت 3:3  توسط احسان رستگار   | 

رحیمی 70 تا رحیمی 90؛ از هاشمی تا احمدی نژاد


بسم الله الرّحمن الرّحیم

اگرچه بسیاری از سیاست مداران ما شعار «سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ماست» لق لقه ی زبانشان شده، ولی در عمل بعضاً مشاهده می کنیم که اوضاع اخلاق گرایی و اصول مداری و قاعده مندی در کشور ما، بسیار فجیع تر از کشورهای غیر دینی است.

در تصاویر زیر، محمدرضا رحیمی در کنار آیت الله هاشمی رفسنجانی قرار دارد و وی از ایشان دفاع کرده است. قطعاً اگر آقای هاشمی دزد بوده، همان زمان هم دزد بوده و اگر فرزندانش فاسد بوده اند، بیشتر فسادها را در زمان تصدی پدرشان مرتکب شده اند. پس چرا شخصی وقتی به شخصی هم چون آقای هاشمی نیاز دارد این چنین مجیزگویش می شود و زمانی که به قدرت می رسد، سعی در حذف او که اکنون رقیب محسوب می شود دارد؟

محتوای این عکس ها، نامه ای است که آقای رحیمی به نماینده ی مردم دماوند در مجلس وقت نوشته که در مقام دفاع از آقای هاشمی و رد اتهامات وارده به ایشان از سوی نماینده ی دماوند است. این اتهامات گویا از پیرامون مجمع تشخیص مصلحت نظام و دولت سازندگی بوده است. یعنی عملاً همان اتهاماتی که اکنون توسط همین افراد در همین دولت به آقای هاشمی نسبت داده می شود!






بعد التّحریر:

1- همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آرمان ایران»

2- محمّدرضا رحیمی در سخنرانی هفته ی پیش خود در مراسم افتتاحیه ی شانزدهمین نمایشگاه بین المللی نفت، اشتباهاً به جای احمدی نژاد از هاشمی رفسنجانی تشکر کرد که در انتهای برنامه و به دنبال تذکر کتبی برخی همکارانش به او، اشتباهش را تصحیح کرد.


+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۳ساعت 12:12  توسط احسان رستگار   | 

قیام عرب نیا؛ مختار علیه بهداد

 
بسم الله الرّحمن الرّحیم

"مارلون براندو الآن تبدیل شده به یه کسی که ما می تونیم پشتش خودمونو قایم بکنیم و شبیه یک بازیگر مجنون بریم سر صحنه، هیچ کدوم از رفتارامون نه بر اساس انسانیت نه بر اساس اصول حرفه ای نه بر اساس توجه به سرنوشت مردم، هیچ... هیچ... فقط بر اساس شیفتگی خودم انجام بشه و اسم خودم رو هم بذارم شبیه مارلون براندو. عیب نداره بذارین. نتیجه چی می شه؟ نتیجه این می شه که کسی که می خواد بیاد بازیگر بشه نمی خواد بازیگر شوریده ای باشد که روح جست و جوگرش به دنبال رهایی، خلوص و از طریق اون حقیقت جویی است؛ فقط می خواد اسمی باشه که همه به زبون بیارن، عکسی باشه که همه جا هست." این ها جملاتی بود که جمعه 30 اردیبهشت از زبان فریبرز عرب نیا در برنامه هفت جاری شد.

برنامه ی هفته ی گذشته ی هفت، از بهترین های هفت بود. شاید درخواست گزافی باشد که بازیگری این چنین بر برآیند هنر و اخلاق به عنوان آرمان هنر تأکید داشته باشد ولی عرب نیا بدون این که بهراسد از این که او را از دایره ی روشن فکران خارج کنند، حرف دلش را زد و بیشتر از این که از بازیگری حرف بزند، از ظرفیت و اخلاق یک بازیگر کامل سخن گفت. عرب نیا به بهترین نحو، امثال علی معلم و محمدرضا شریفی نیا که هر کدام به سبک خود و در حد خود، نقش عمده ای در گسترش سینمای مبتذل و سخیف در ایران داشته اند را به نقد کشید و محمدرضا گلزار را هم نقد کرد؛ البته نقدش به گلزار در حد هنر گلزار بود و نه بیشتر و به یکی دو جمله بسنده کرد. لب کلامش هم این بود که امثال او را باید رها کرد به حال خودشان و ارزش ندارند که رسانه ها این قدر به آن ها بپردازند. دفاع عرب نیا از گلشیفته فراهانی نیز جالب توجه بود. به عنوان کسی که با رفتنش از ایران تمام شد و سوخت و ما در رفتنش بی تقصیر نبودیم و او سرمایه ی ایران بود که سوخت. خلاصه عرب نیا ثابت کرد که واقعاً در میان بازیگران ایران، یک مختار به تمام معناست؛ چه در زندگی خصوصی و اخلاق و چه در فن و هنر بازیگری.

در میان صحبت های عرب نیا، کلیپی پخش شد که به گمانم پدیده ای نو ظهور بود. شاید اولین بار بود که در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، تصاویر فردین، بهروز وثوقی، ناصر ملک مطیعی و دیگران به عنوان بخشی از تاریخ سینمای ایران قبل از انقلاب به تصویر کشیده می شد. این که شخصیت های فردین، بهروز وثوقی و امثالهم شخصیت های الگو و آرمانی و اخلاقی سینما و جامعه ی ما نیستند، درست است ولی آیا می توانیم بگوییم که بازیگران پس از انقلاب از قبل از انقلاب اخلاق مدارترند؟ پس چه بهتر که حداقل در حد تاریخ نگاری و واکافی هنر ایران، گاهی هم به آن دوران گریزی بزنیم تا دریابیم که آیا سینمای ما سیر صعودی داشته یا در حال درجا زدن است.


پانوشت:

این یادداشت در شماره ی پنجم نشریه ی دانشجویی «نسیم اعتدال» چاپ شده است.


+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۲ساعت 21:18  توسط احسان رستگار   | 

امام، عزیز ِ خاصّ ماست ولی بت نیست+خاطره ای از عروس امام

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


در این یادداشت قصد دارم تا کمی از فضای سیاست زدگی خارج شده و با هم کمی از دیدگاه اندیشه ای تعمق و تأمل کنیم. علاوه بر آن مباحثی که می توان متحویاتش را از عنوان یادداشت حدس زد، خاطره ای از عروس امام برایتان ذکر می کنم که در کتاب وی -که پر فروش ترین کتاب بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب امسال بود- چاپ شده است.

امام خمینی را این قدر دوست داریم که آرزو داشتیم پدر بزرگ همه مان بود. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم، این قدر امام را از خود می دانیم که آرزو می کردیم زودتر به دنیا می آمدیم و از نزدیک محضر او را درک می کردیم، او را می بوییدیم، به گرمی در آغوش می کشیدیم، می بوسیدیمش و تک تک جانمان را فدایش می کردیم که او بیشتر بماند حتی اگر بنا بود که ما نباشیم.

هنوز هم حتی مایی که امام را ابتر درک کرده ایم، زمانی که صحنه ی اعلام خبر «روح خدا به خدا پیوست» را می بینیم، اشکمان سرازیر می شود و آهمان در دلمان غمباد به پا می کند.

ما هم صحیفه ی امام را نور می دانیم و عمل به آن را دور. وقتی می خوانیمش، سوی چشمانمان زیاد می شود و بصیرتمان افزون.

خلاصه همه ی این ها را گفتم تا با افتخار اعتراف کنم به علاقه و ارادت خودم و هم فکرانم به امام و هم زمان فریاد بر آورم که امام چون صادق است برایمان این قدر عزیز است، امام چون مخلص است این اندازه برایمان بلا نسبت مانند قالی کاشان هرچه بیشتر می گذرد بر قیمتش افزوده می شود، روح الله چون بنا داشت خودش را محو در الله کند برایمان ماندنی است. روح ِ الله است که در درون روح الله این گونه متجلی شده و ما را مبهوت خود کرده و به ما قبولانده که او الگویی شاید تکرار ناشدنی است.

جای امام در قلوب ماست و حرف و عملش از شاخص های ما. همه ی این ها را گفتم تا به این جا برسم که این تعاریف و علایق ما هیچ کدام نباید باعث شود که حکایتمان بشود حکایت کسانی که حدیث «حب الشی یعمی و یصمی» امیر المؤمنین علی (ع) شامل حالشان شد.

دلیل نمی شود که چون تا این حد به امام ارادت داریم، از او بت بسازیم. نباید بت بسازیم چون از طرفی ظلم به امام است که می خواست به ما درس آزادگی و استقلال بیاموزد و می خواست ما ذوب در حق شویم نه ذوب در شخص، از جهت دیگر از مصادیق بارز جهل است که فردی که معصوم نیست را معصوم بدانیم و شرک است وقتی گمان کنیم که کلامش هم تراز با وحی مُنزَل است.

اتفاقاً هنر این است که انسان معصوم نباشد و الگو شود. به همین دلیل است که هر کسی به جایگاه امام غبطه می خورد؛ چون معصوم به دنیا نیامد، ولی با تلاش خود توانست به حدی از تقوا دست یابد که یک سر و گردن از بسیاری از بهترین ها برتر باشد.

در این یادداشت علاوه بر جملات بالا، دو نکته می ماند که یکی تحلیل انگیزه ی بت سازی برخی از سیاست مداران از امام است و آن یکی خاطره ای از عروس امام که بسیار شنیدنی و بکر است.

بخش اول:

به نظرم کسانی که چه از امام و چه از رهبری، عامدانه یا سهواً و مستقیم یا غیر مستقیم بت می سازند، معمولاً یکی از سه انگیزه ی زیر را دارند؛ در غیر این صورت باید آن ها را عمیقاً دچار جهل مرکب یا حتی شرک دانست:

1- فرار از پاسخ گویی در قبال نظر یا موضع خود یا موضع و نظر امام و رهبری: برخی تا می خواهند دهان شخص مقابل را ببندند، به جای این که از راه استدلال و منطق وارد شوند، سعی می کنند با نقل قولی بحث را به نفع خود به پایان رسانده یا به عبارت صحیح تر به بن بست بکشانند. این اتفاق می تواند در دنیای سیاست و بین سیاست مداران نامی رخ دهد و یا میان چند جوان یا نوجوان. مثلاً می گوید "حق با منه!" می گویی "چرا؟" می گوید "چون این جمله ی امامه!" این جاست که اولین اشتباه رخ می دهد، چون شخصی که دارد این گونه به کلام امام استناد می کند، خواسته یا ناخواسته امام را به عنوان یک معصوم در نظر گرفته است. اگر هم فرض کنیم که آن شخص اعتقاد ضد شیعی نداشته و امام خمینی را معصوم نمی دانسته، پس باید بگوییم که دچار جهل مرکب است و خودش نمی داند دچار چه اشتباه بزرگی شده است. چون اگر امام معصوم نیست، پس ممکن است به سخن یا نظرش خلل و نقصان وارد باشد؛ چون جز معصومین، دیگران ممکن الخطا هستند و شیعه ی اثنا عشری فقط به دوازده امام و چهارده معصوم اعتقاد دارد.

خلاصه وقتی کسی می گوید فلان حرف را فلان شخص گفته، باید بر اساس حدیث «انظر الی ما قال و لا تنظر الی من قال» به تحلیل و اظهار نظر درباره ی درستی یا نادرستی آن پرداخت و نه با استناد به کلام گوینده. این قاعده کم و بیش حتی در مورد سخن معصومین هم رعایت می شود و همین گونه است که علمای اسلام مشخص می کنند که فلان حدیث محکم است یا متشابه و متواتر است یا جعلی. یعنی از چند جهت می سنجند که ببینند این حدیث عقلانی است و اگر خلاف عقل بودن آن محرز باشد، قطعاً از معصوم نقل نشده و از جهت دیگر تحقیق می کنند که آیا واقعاً سندیت دارد که چون کلامی از قول معصومین بیان شده باشد، حتماً عقلانی نیز هست. خلاصه این را ذکر کردم تا روشن شود که تنها زمانی که ذکر نام آن شخص برای تبعیت از آن کلام کفایت می کند، در مورد معصومین علیهم السلام است. حتی در مورد آنان نیز عقل تعطیل نمی شود و تحقیق و تعقل است که راه گشاست و باز حتی اگر نقل آن حدیث از آن معصوم محرز شد، باز هم باب بحث و پرسش باز است؛ تا جایی باز است که مخاطب قانع شود و چه از جهت نسب آن حدیث به یکی از معصومین و چه از جنبه ی عقلانی بودن آن به یقین برسد. 

2- مصادره به مطلوب کردن نظرات امام و رهبری و غالب کردن حرف های خود با استناد به حرف های آن ها: گاهی نیز برخی با وجود علم به این که مواضع این دو بزرگوار و منظورشان از ذکر فلان جمله، مقصود و برداشت آن ها نیست، اما اصطلاحاً از آن سخن تفسیر به رأی و از آن تفسیر، مصادره به مطلوب می کنند. مثلاً فردی می گوید چون امام گفته "ولایت فقیه، استمرار حرکت انبیاست"، پس هر کس ولی فقیه است، مانند انبیا است و در نتیجه معصوم است و تافته ی جدا بافته است. در صورتی که منظور امام جایگاه ولایت فقیه است و اشاره دارد به حاکمیت و ولایت فقه در فلسفه ی وجودی ولایت فقیه.

3- تحکیم جایگاه و توجیه عملکرد خود با پنهان شدن پشت امام و رهبری: برخی نیز اصولاً نه حرفشان و نه عملشان دخلی به امام و رهبری ندارد. فقط به دلایلی سطحی و کم اهمیت مانند، سابقه، ظاهر الصلاح بودن، لفاظی و تملق کردن از امام و رهبری و خلاصه ظاهر فریبی خودشان را موجّه و انقلابی جلوه می دهند و در نظر مردم جایگاهی محترم پیدا می کنند. سپس با استفاده ی ابزاری از کلام امام و رهبری می خواهند افکار انحرافی و نادرست خودشان را بسط دهند. برای مثال آقای احمدی نژاد پارسال گفت "یک حزب باید وجود داشته باشد و آن حزب الله است" و برخی نیز پیرو موضع وی، از این جمله ی امام گونه بهره برداری کردند که پس باید تمامی احزاب را غیر قانونی اعلام کنیم و از این پس هیچ حزب دیگری نیز در جمهوری اسلامی ایران تأسیس نشود. اگرچه سطحی بودن این برداشت عیان است و اگر امام چنین جهان بینی ای داشت، هیچ گاه خودش دستور نمی داد تا انقلابیون حزب جمهوری را تأسیس کنند، ولی برخی می خواهند تفکرات انحرافی خود را به امام بچسبانند و بگویند که ما داریم حرف امام را می زنیم تا دیگران نتوانند با آن افکار التقاطی و غیر اسلامی برخورد کنند.


بخش دوم:


وفای به عهد:

یک شب امام گفتند: در جوانی سیگار می کشیدم. تا این که یک شب سرد زمستان که پشت کرسی مشغول مطالعه بودم، به مطلب مهمی رسیدم و فکرم به شدت درگیر فهم آن شد. در همین حال برای آوردن سیگار از اتاق بیرون رفتم. پس از بازگشت همین که نگاهم به کتاب افتاد که آن را بر زمین گذاشته و به دنبال سیگار رفته بودم، احساس شرمندگی کردم و با خود عهد کردم که دیگر سیگار نکشم. آن را خاموش کردم و دیگر سیگار نکشیدم.

منبع: کتاب اقلیم خاطرات، به قلم خانم فاطمه طباطبایی (همسر حاج سید احمد آقای خمینی)، صفحه ی 258


 

این خاطره را از این بابت عرض کردم که بدانیم که حتی امام خمینی شدن هم غیر ممکن نیست؛ هرچند بسیار بسیار بعید است و از هر چند صد میلیون نفر، شاید یک نفر هم امام نشود، ولی همان امامی که این قدر مقامات و کرامات داشته، در جوانی چنین اشتباهی کرده است. البته از نظر شرعی در آن زمان هیچ مرجعی استعمال دخانیات را حرام نمی دانسته، حتی تا آن جا که می دانم، مکروه هم نمی دانسته اند. ولی به هر حال امام هم سیگار می کشیده اند، البته در جوانی و آن هم برای مدت محدودی. هرچند قطعاً امام اهل گناه کبیره و حتماً در دوران پختگی و پس از میان سالی، اهل گناه صغیره هم نبوده، ولی نکته این جاست که بعضی از ما اهل گناه کبیره نیستیم، ولی هیچ کدام امام نمی شویم. شاید به این دلیل است که به درستی امام و امثال امام را نمی شناسیم و در نتیجه دچار یأس می شویم و یا با خود می گوییم که "مگر می شود ما هم از نظر جایگاه و تقوا به آن درجه برسیم؟! نه غیر ممکن است! امام از زمان تولد قرار بوده امام شود پس شده، ما هم قرار بوده انسانی عادی شویم، پس عادی هستیم." اگر امام را بهتر بشناسیم، می فهمیم که امام هم یک شبه امام نشده و همین کلید می تواند در امید را به روی ما بگشاید که همین ما که شاید عادی باشیم، به درجاتی برسیم که کم تر کسی رسیده است.



بعد التّحریر:

۱- امروز متوجه شدم که همان خاطره ی خانم فاطمه طباطبایی، علاوه بر اقلیم خاطرات، در کتابی دیگر نیز از ایشان با عنوان «یک ساغر از هزار» -که چاپ اول آن در سال ۱۳۷۹ بوده- چاپ شده است. در آن کتاب که چاپ آخرش سال ۱۳۸۲ بوده، همین خاطره در صفحه ی ۵۴۶ درج گردیده است.

۲- طی سه روز آینده، گروه تئاتری که یکی از دوستانم عضو آن است در سه دانشگاه تهران، صنعتی شریف و شهید بهشتی اجرا دارند. از همه ی علاقه مندان تئاتر دعوت می کنم تا از این نمایش دیدن فرمایند.


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده»


+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۳۱ساعت 4:4  توسط احسان رستگار   | 

به روز رسانی در این هفته با هفت یادداشت

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

ان شاء الله در همین هفته با حداقل هفت یادداشت وبلاگ را به روز خواهم کرد.

به دلیل تأخیر در به روز رسانی عذر بنده را بپذیرید؛ البته عذرم را ان شاء الله طی یکی دو روز آینده خدمتتان عرض می کنم.

ممنونم از همراهی و درک متقابل شما.

 

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۳۱ساعت 0:39  توسط احسان رستگار   | 

طلسم زدن و جن گیری مرتاض به افتخار استاد مشایی


بسم الله الرّحمن الرّحیم

 


پانوشت:
 
این کاریکاتور اختصاصی بوده و در شماره ی چهارم نشریه ی دانشجویی «نسیم اعتدال» چاپ شده است.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۲/۲۳ساعت 15:17  توسط احسان رستگار   | 

آقای مصلحی! تلفن کارتون داره!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


محتوای مطلب زیر از منابع کاملاً غیر موثق دریافت و توسط افراد غیر موثق تر پرورده شده است و اصلاً صحت ندارد، اصلاً! فقط در حد یک شایعه است، شایعه! به هر حال اگر هم درست از آب در آمد، به من چه که به تو چه! کلاً ما چیه کی هستیم؟ من از همین الآن همه چیو تکذیب می کنم!


داستان از این جا شروع شد که در تاریخ یکشنبه 11 اردیبهشت، پس از اتمام تحصن رئیس جمهور محترم و خسته شدن ایشان از دورکاری، ترجیح دادند تا در جلسات هیأت دولت حضور پیدا کرده و اعلان موضعی صریح و کوبنده در مقابل استکبار و بدخواهان کنند. این موضع گیری قاطعانه و کوبنده آن قدر تأثیرگذار بود که بر اساس گفته های شاهدان خیالی برخی تمامی قضایای گذشته و تحصن و استعفا و وزیر و حکم رهبری و باقی مسائل را فراموش کرده و به افتخار حضور مجدد آقای رئیس جمهور، همه ی دوستان را به شامی مفصل جهت خوردن نان و پنیر دور هم مهمان کردند.

رئیس جمهور تشریف فرما شدند و مقدمشان گلباران شد. همگی از زحماتش در مدت دورکاری تشکر کردند و خواستار نزدیک کاری او شدند. خلاصه جلسه اول تشکیل شد ولی آقای وزیر نیامد. اصلاً هم کاری نداریم که آقای وزیر نیامده یا به او گفته اند که نیا (به قول عادل نیاوردندش). شاید هم تحصن نوبتی بوده؛ یک بار آقای رئیس جمهور، یک بار هم آقای وزیر، حالا عوض ... یک دو سه، حالا یک دو سه. شاید هم نفر سوم تحصن کننده  قرار بوده آقای مشایی باشد.

جلسه ی بعدی تشکیل شد و این بار کلی خبر ضد و نقیض مخابره شد. برخی گفتند آقای مصلحی نیامده، بعضی گفتند آمده و رفته، بعضی گفتند اول رئیس جمهور آمده بعد او آمده یا اول آن یکی آمده بعد این یکی رفته و چندین احتمال دیگر. اما اصل داستان بر اساس اخبار غیر موثق ما این بوده که چهارشنبه 14 اردیبهشت در دومین جلسه ی هیأت آقای مصلحی در جلسه نشسته بوده، و هنوز آقای احمدی نژاد نیامده بودند. جلسه به ریاست آقای رحیمی اداره می شده تا این که شخص آقای احمدی نژاد تشریف می آورد. بعد می بیند که آقای مصلحی در جلسه نشسته، عصبانی می شود و تصمیم می گیرد یک چشمه ی دیگر از ویژگی های منحصر به فرد شخصیتی اش را به رخ بکشد. می گوید باید آقای مصلحی برود وگرنه من وارد جلسه نمی شوم. خلاصه هر چه دیگران اصرار می کنند می گوید من نمی توانم با او کار کنم و قس علی هذا.

بعد شخصی می رود می گوید آقای مصلحی تلفن کارتون داره! مصلحی هم می گوید: الآن جلسم. بگید بعداً تماس بگیرن. از آن جایی که دوزاری آقای مصلحی کج بوده، آن شخص یکی دو بار دیگر هم او را صدا می کند تا دیگر آقای مصلحی متوجه می شود که داستان از چه قرار است و جلسه را ترک کرده و به خانه می رود.

بعد آقای احمدی نژاد وارد جلسه می شوند و ریاست آن را بر عهده می گیرند. البته خدا را شکر که 18 اردیبهشت در جلسه ی سوم پس از تحصن ظاهراً و در مقابل دوربین ها هیچ مشکلی نیست جز شایعات (!) جن گیری و امثالهم. ولی این آتش قهر و کدورت زیر خاکستر ممکن است هر آن مجدداٌ موجب تحصن و استعفا و بلکه کارهای جدید دیگری شود.

مجدداً تأکید می کنم که تمامی مطالب بالا غیر موثق بوده به جز همان هایی که در خبرگزاری ها و به طور رسمی منتشر شده اند. بنده از همین الآن فرصت را غنیمت شمرده و همه چیز را تکذیب می کنم! ولم کنی...ن! نَ.َ.َ.َه!


پانوشت:

این یادداشت در شماره ی چهارم نشریه ی دانشجویی «نسیم اعتدال» چاپ شده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۱ساعت 23:19  توسط احسان رستگار   | 

اگر خاتمی تحصّن می کرد ...


 بسم الله الرّحمن الرّحیم


فرض کنید به جای آقای احمدی نژاد، آقای خاتمی در دوران ریاست جمهوری تحصن کرده بود. آن وقت چه اتفاقی می افتاد؟ یادداشت زیر این موضوع را با کمی چاشنی طنز پیش بینی کرده است. البته خیلی هم طنز نیست [جملاتی که در مقابل کلمه ی «جدی» قرار گرفته اند، واقعاً توسط نامبرده مطرح شده است. در مورد برخی افراد هم به دلیل شفافیت بیش از حد مواضع و نظرات جدی شان برای مخاطبین عزیز، به ذکر جملات شوخی بسنده کردیم].

 آقا تهرانی: [جدی] پریشب ایشون می‏گفت: من صحبتی كردم كه بالاخره وزیر از اختیارات من هست یا نیست؟(كه بردارم یا برندارم)، حالا خوب، ممكنه به نظر شما خوب باشه. من به هر دلیل می گذارم، به هر دلیل برمی دارم، درست؟ نمایندگان مجلس كه حق دخالت در این امر ندارند. این انتخاب منه. حالا یا درست یا غلط انتخاب رئیس جمهور است. بر می دارم یا می گذارم و این كار را كردم. خب، (آقا) یک زمانی به من دادند، من تا آن زمان فكر كنم [منظور همان ده روز تحصن است]..  

[شوخی] این آقای خاتمی، تحصن کرده! تحصن می کنی...؟ واسه چی چی؟ می خوای دل آقامونو خون کنی...؟! خودتم می دونی که از اول وضعت خراب بود. کسی که در مقابل ولی فقیه تحصن کنه، تحصنش بزنه به کمرش. اصلاً هر کی تحصن کنه، زنش بهش حرومه.

شریعت مداری: [شوخی] چون از اول جاسوس بودن او برای ما محلی از اعراب نداشت، زیر نظرش داشتیم. خاتمی روزی یه ربع پای فیس بوک بود و نیم ساعت هم در یاهو مسنجر چت می کرد. من غیب گو که نیستم، خودمون همه جای خونش دستگاه شنود و دوربین کار گذاشته بودیم. تازه ایمیل هم می زد!!! به هر حال اسناد جاسوسی ایشان موجوده. ایشون در دوران جوانی از دوستان یکی از جاسوسای ام آی سیکس بوده به نام، باند، جیمز باند.

دانشجویان خودجوش، جدی: قضیه ی اختلافات مشایی و مصلحی و تصحن رئیس جمهور فرعی است.

[شوخی] فردا در مقابل نهاد ریاست جمهوری تجمع می کنیم. شبش هم در مقابل خانه ی خاتمی بند «م» وصیت نامه ی امام را اجرا می کنیم.

سید احمد خاتمی، جدی: از جامعه ی مدرسین خواسته بودم تا بیانیه بدهیم و از احمدی نژاد منهای مشایی حمایت کنیم.

[شوخی] خاتمی چون در مقابل خدا ایستاده است، باید برکنار و سپس محاکمه شود.

احمدی نژاد: آقای خاتمی! من شما رو دوست دارم. ولی شما از دار و دسته ی زر و زور و تزویریت. هم چنین از دار و دسته ی تیغ و طلا و تسبیحیت. شما همتون با همیت. همتونم دوست داشتیت تحصن کنیت. حالا اینا از طریق شما تحصنشونو نمایان کردن. اینا همه از تحصن شما حمایت کردنت، چرا؟! مدارکش هم موجوده، حیف که لولو برده وگرنه نشون می دادم.

مشایی، [جدی]: [یافتن اظهار نظرات خیلی جدی از ایشان سخت و وقت گیر بود، ببخشید.]

[شوخی] من عادت ندارم در مورد اشخاص اظهار نظر کنم. اسم هم نمی خوام ببرم. ولی همون کسی که تحصن کرده بدونه اگه دست از تحصن برنداره این قدر جن به خونش می فرستم که سکته پکته کنه. همتونم منو می شناسین و می دونین که می تونم و می کنم سکته پکتش بدم. دست بردارم نیستم.

روح الله حسینیان: [شوخی] اگر حکم قاضی اعدام باشد، ما راضی هستیم که به اتهام وی رسیدگی شده و حکم وی در دادگاه اعلام شود. به هر حال تا دو روز فرصت دارند که اعلام کنن مفسد فی الارض بوده و اعدامش کنن وگرنه خودمون ترتیبشو می دیم (اعدامش می کنیم).

جوانفکر: [شوخی] خب الآن باد تغییر جهت داد ولی بازم ایرادی ندارد. در بسیاری از مواقع رهبر معظم انقلاب در باره یك موضوع نظری می دهند و رئیس جمهور در دیدار حضوری خود با ایشان توضیحاتی را به استحضار می رساند و معظم له از نظر خود بازمی گردند

حدادیان: [شوخی] ای خدا! این خاتمی دیگه خیلی پر رو شده! جوونا! الهی خدا قسمت کنه امشب بریم مال خودشو ببریم تا بلکه بیشینه سر جاش! [جوونا هم خنده کنان می گن الهی آمی...ن]


پانوشت:

این یادداشت در شماره ی چهارم نشریه ی دانشجویی «نسیم اعتدال» چاپ شده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۲۱ساعت 3:30  توسط احسان رستگار   | 

طنز/رابطه من و رئیس دانشگاه، رابطه پدر و پسری است!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


این یادداشت کاملاً طنز می باشد و محتویات آن تماماً اصلاً واقعیت نداشته و اتفاق نیفتاده است. البته اگر به نظرتان شبیه ماجراهای اخیر دولت است، به بنده هیچ ربطی ندارد و همینی که هست! حرفیه؟!

از اون جایی که یکی از اساتیدم انسانی وظیفه شناس، مقرراتی و جدی بود و دوست صمیمی ترین دوستمو از کلاس انداخت بیرون و از اون جایی که دوست دوست من، دوست منه و همیشه حق با ماست حتی اگه مقصر باشیم، پس من دیگه از اون استاد خوشم نمی یومد و تصمیم گرفتم اون درسو حذف کنم. و باز از اون جایی که زمان حذف اضطراری گذشته بود، کار مشکل شد. بعد باز از همون جایی که من پر رو، لجوج، جسور و عوضی بودم، گفتم الا و بالله باید این درسم حذف شه. با دوستان صحبت کردم و همه گفتن الآن نمی شه حذف کنی، بی خیال شو. منم این قدر که قلدری کرده بودم و جلو استادم شاخ و شونه کشیده بودم -که چون ازت خوشم نمی یاد و باهات حال نمی کنم این درسو هر جور شده حذف می کنم و تو هم هیچ کاری نمی تونی بکنی- دیگه راه برگشتی نمونده بود و بچه ها هم همه منتظر بودن من حذفش کنم. اگه نمی تونستم حذف کنم تابلو می شدم و آبروی نداشتم می رفت.

رفتم آموزش دانشکده، اونا هم گفتن نمی شه حذف کنی و سیستم بستس، منم گفتم احسان خستس. اونا هم گفتن چی؟ من گفتم چی چی رو چی؟ اونا هم گفتن گفتی کی خستس؟ منم گفتم گفتم احسان خستس! اونا هم گفتن شعارهای انقلابو تغییر می دی؟ دشمن خستس عوضی! منم گفتم عوضی که هستم ولی خب خسته هم هستم. اونا گفتن آره عوضی هستی، ولی نگو خستم، بگو عوضی هستم. منم گفتم من یک عوضی خستم. اونا هم گفتن برو گمشو عوضی. خلاصه اگرچه قبول کردن عوضی هستم، ولی بازم انداختنم بیرون. هر کاری کردم نشد درسو حذف کنم.

منم از همه جا رونده، از همه جا مونده، گفتم چیکار کنم چیکار نکنم. تصمیم گرفتم برم سراغ باب الحوائج دانشگاه، رئیس محترم دانشگاه، آقا فرهاد رهبر. با هزار مصیبت و اصرار وقت گرفتم و تونستم برم پیشش. متن زیر، گفت و گویی بود که بین ما شکل گرفت.


من: سلام آقای رهبر! احوال شما؟ خوب هستین؟

رهبر: سلام! بفرمایید.

من: عرضی داشتم خدمتتون.

رهبر: خواهش می کنم.

خلاصه قضیه رو براش تعریف کردم و گفتم چی شده و چی نشده. بعدشم گفتم لطفاً دستور بدین یا این استادو حذف کنن یا درس منو.

رهبر هم یه نگاهی به من کرد و گفت: به خاطر تو استاد و حذف کنم؟! معلومه که نمی کنم. در مورد حذف درستم من نمی تونم کاری خارج از چارچوب قانون انجام بدم. از طریق قانونی یعنی آموزش دانشکدتون پیگیری کن.

من: یعنی به همین سادگی! نمی تونین؟ شما که هر کاری اراده کنین می تونین انجام بدین. نا سلامتی رئیس دانشگاهین!

رهبر: بله رئیسم. ولی مجید دلبندم! هر کاری قاعده و قانون خودشو داره.

من: عجب! حالا که به ما رسید همه چی قاعده مند و در چارچوب قانون شد؟!

رهبر: به هر حال نظر من همونی بود که گفتم. پیشنهاد می کنم شما هم به جای این لج بازی ها برگردی سر کلاست. من خودم حاضرم از دل استادت در بیارم که یه وقت نندازتت.

من: نه. من حرفم دو تا نمی شه. پس حالا که این طور شد من انصراف می دم.

رهبر: جدی؟! مردم شلوارشون سه چهار تا هم می شه، تو حرفت دو تا نمی شه؟! یعنی الآن فکر کردی انصراف بدی اعتبار دانشگاه ما از دست می ره نه؟! [فرهاد رهبر نیشخند می زند] برو بچه چون. هر کاری فکر می کنی صلاحه انجام بده. انصراف بده، مرخصی بگیر، خودکشی کن، هر کاری دوس داری.

من: اِ؟! این جوریه؟! پس من جدی جدی انصراف می دم.

رهبر: پس مگه قرار بوده شوخی شوخی انصراف بدی؟ انصرافتو کتباً تحویل مسئول آموزش دانشکدتون بده.

من: می نویسم و پرت می کنم تو صورت خودتون، به مسئول آموزش دانشکده نمی دم. بعدشم می بینین که نبود من چقدر بحران آفرین می شه. آخرش مجبور می شین شروطم را بپذیرین و با سلام و صلوات برم گردونین. حالا می بینین.

رهبر: البته وجود شما هم بحران آفرینه. هه ... هه ... هههه... [حسابی می خندد]. برو... بچه جون. خوش گذشت.


منم درو محکم کوبیدم و اومدم بیرون. بعد رفتم تحصن کردم. یه هفته تو دفترم تحصن کردم. از اون جایی که هنوز دفتر کار نداشتم، مجبور شدم تو خونمون تحصن کنم و از اون جایی که خونمون شلوغ بود و هر کسی یه گوشرو اشغال کرده بود، محبور شدم تو دستشویی تحصن کنم. خیلی سخت بود. اون جا بوی بدی می اومد. تازه غیر از بوی بد مشکلات دیگه ای هم داشت که نگفتنش بهتره.

تو مدت تحصن همش گوشیم زنگ می زد. دوستام، خانواده، استادام و غریبه و آشنا زنگ می زدن که چی شده. یکی می گفت شنیدیم انصراف دادی، یکی می گفت شنیدیم اخراجت کردن، یکی می گفت شنیدیم زدی تو دهن فرهاد رهبر، یکی می گفت شنیدیم فرهاد رهبر قهوه ایت کرده. خلاصه من که می دونستم مورد آخری درسته، ولی خشکی بالا نمی آوردمو می گفتم نه عزیز جون! رابطه ی من با رهبر، رابطه ی پدر و پسریه. اونا هم گفتن رهبر خط قرمزش قانونه، تو هم دست گذاشتی رو نقطه ی حساسش. بعد حالا می گی رابطمون پدر و پسریه؟ اصلاً چه ربطی داره؟ یعنی چون پسرشی می تونی هر غلطی خواستی بکنی؟ تو جلو بابات پاهاتو دراز نمی کنی، حالا جلو این یکی بابات پر رو بازی در می یاری و غلطای زیادی می کنی. خلاصه بحث داشت به جاهای باریک می کشید و یکیشون که پر روتر بود گفت این چه مزخرفیه که هر موقع جلو هر کی تو هر موضوعی کم می یاری می گی رابطمون پدر و پسری؟ اصلاً مگه تو چند تا بابا داری؟

بگذریم. خلاصه علاوه بر تلفن و تلفن کشی ها، چندین و چند مهمونم برام اومدن. از مسئولین دانشکده و دانشگاه بگیرین، تا دوستامو و اساتیدم. همه می گفتن برگرد، این بچه بازیا چیه؟ مگه راحت اومدی دانشگاه تهران که حالا راحت می خوای همه چیو ول کنی بری. بابا تو دانشجوی علوم سیاسی هستی. تو علوم سیاسی بچه بازی و لوس بازی یادت دادن؟ قهر می کنی؟ مثل دخترا؟ منم با صلابت می گفتم: نه خیر! این قهر نیست! تحصنه. من تو خونمون تحصن کردم. داوطلبانه هم بوده. یکی از دوستام برگشت گفت: آخه بدبخت. مگه کار دیگی هم می تونستی بکنی که نکردی؟! هی می گه تحصن کردم تحصن کردم! جمع کن بابا بساطتو. مسخره بازی را انداخته. کوچولو!

منم عصبانی شدم و میخواستم بپرم بهش که یکی از استادام که اومده بود خونمون جلومو گرفت.

خلاصه بعد یه هفته دیدم فایده نداره. گفتم پس بذار حداقل حالا که بازی دو سر سوخت بوده، دو سر سوخت-یه سر بردش کنیم. بعد دیدم کلاً دو تا سر بیشتر وجود نداره، این سر ماجرا و اون سر ماجرا. خلاصه برا این که بیشتر از این ضایع نشم، یه سرم بهش اضافه کردم. برا این که دو سر سوخت-یه سر برد بشه، تصمیم گرفتم یه حرکت از خودم در وکنم و اونم این بود که انگار نه انگار که هر چی از دهنم در اومده به رئیس دانشگاه گفتم و اون جوری گذاشتم رفتم. گفتم تو اولین کلاسی که حاضر می شم، بیام همه چیرو منکر بشمو بگم یه چیزی بوده گذشته، همه چی شایعه بوده و اصلاً من با فرهاد رهبر مشاجره نداشتم. یه بار رفتم پیشش اون دفعه هم رفتم که با هم فالوده بخوریم. فالوده نداشتن، برام چایی ریختن. چایی داغ بود، دایی چاغ بود، منم لبم سوخت، برا چند ثانیه چهرمو به هم کشیدم، همین.

تحصن که تموم شد با اعتماد به نفس کاذب و پر رویی تمام رفتم سر کلاس همون استاد. تا وارد شدم دوستام اومدن استقابلو و بعضی ها هم پچ پچ می کردن و به ریشم می خندیدن. سر کلاس بلند شدم و یه نطق بسیار تأثیرگذار کردم. گفتم که اولاً که من رابطم با استادم پدر و پسریه. ثانیاً رابطم با فرهاد رهبرم پدر و پسریه. ثالثاً رو که می خواستم بگم همون دوستی که تو خونه تیکه انداخته بود گفت: ماشا الله! مگه چندتا پدر داری بلا؟! همه زدن زیر خنده و منم نمی دوستم باید چیکار کنم. برا این که کم نیارم گفتم من چن تا خونه دارم، تو هر کدوم از این خونه ها یه بابا هست. یکی کلاسه، یکی دانشگاس، یکی هم خونه ی خودمون. خلاصه یه چرتی گفته بودم که نمی شد ماله کشید و جمعش کرد.

باز دست رهبر درد نکنه که منو ضایع نکرد و نگفت تو اون جلسه چی گذشته و من چه غلطایی کردم و اون چه صبری به خرج داده و منو از پنجره ننداخته بیرون.

به این نتیجه رسیدم که از این به بعد کم می یارم سوت بزنم و اشتباه می کنم بگم ببخشید و مثلاً نگم که رابطه ی من با رهبر پدر و پسریه. ای داد بیداد. کلاً عجب غلطی کردیما. هی... روزگار!


پا نوشت:

ان شاء الله از این یادداشت طنز خوشتان آمده باشد. از آن جایی که شخصیت های این یادداشت طنز، خودم و آقای فرهاد رهبر بودیم، به نظرم رسید که به سبک یادداشت های قبلی این وبلاگ، ابتدا تصویر شخصیت های یادداشت را درج کنم. اما از آن جا که باید عکس خودم را نیز درج می کردم، گفتم شاید عمل پسندیده ای نباشد. شما که مخاطبین این وبلاگ هستید، بگویید که به نظرتان درج تصویر فعلی با چهره ی مجهول متناسب تر است یا تصویر نویسنده؟ نظرتان درباره ی این که شخصی تصویر خودش را در وبلاگش یا در یادداشتی از وبلاگش ثبت کند چیست؟


بعد التّحریر:

۱- همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «آینده» 

۲- به دلایل متعددی تا اطلاع ثانوی کم تر به نظرات پاسخ داده خواهد شد. البته اگر واقعاً ضروری بود و مخاطبین عزیز پاسخ یکدیگر را ندادند و ذکر مطلبی واجب بود، حتماً خدمتتان عرض خواهم کرد. خلاصه از این که جدیداً کم تر پاسخ نظرات را می دهم از بنده دلخور نشوید. اتفاقاً می توانید از این فرصت استفاده کنید تا خودتان هم بیشتر با یکدیگر به تبادل نظر بپردازید.

۳- این یادداشت در شماره ی چهارم نشریه ی دانشجویی «نسیم اعتدال» چاپ شده است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۴ساعت 18:27  توسط احسان رستگار   | 

به مرگ گرفتن برای به تب راضی شدن؟/رهبری فرزند ناخلف نمی خواهند

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

قضیه ی استعفا داده شدن حیدر مصلحی توسط محمود احمدی نژاد و حکم ابقای مصلحی توسط مقام معظم رهبری، بدون شک پر ماجراترین و شایعه سازترین خبر دو هفته ی اخیر ایران بود.

سؤالی که این جا مطرح است، انگیزه و هدف رئیس جمهور برای چنین عملی است. ایستادن در مقابل ولی فقیه برای بار دوم به چه قیمتی و به چه بهانه ای؟ به بهانه ی برکناری یکی از معاونین وزارت اطلاعات -که طرفدار مشایی بوده- توسط وزیر اطلاعات؟ هر چند در برکناری مشایی از معاون اولی هم شاهد تأخیری قریب به یک هفته از جانب رئیس جمهور بودیم و با برداشتن او از معاون اولی و گماردنش بر ریاست دفتری نامه ی رهبری را به سخره گرفت، ولی این بار قضیه خیلی فرق می کرد.

این بار رهبری پس از ابلاغ پیامشان به رئیس جمهور که با بی تفاوتی وی مواجه شدند، نامه ای را مستقیماً به شخص وزیر اطلاعات نوشتند تا احمدی نژاد بفهمد که تبعیت از ولایت فقیه شوخی بردار نیست. در این نامه ی هوشمندانه، خطابه ی نامه به مصلحی بود، نه به رئیس جمهور.

و اما؛ اهداف و دلایل احتمالی احمدی نژاد برای این تحصن یا دورکاری (!):

۱- گروکشی سیاسی: از آن جایی که نظر رهبری نسبت به مشایی بسیار منفی است و نظر فقهای شورای نگهبان مخصوصاً آقای جنتی بسیار مخالف مشایی است، احمدی نژاد از همین الآن به فکر افتاده تا خیالش از حضور مشایی در انتخابات راحت شود. به عبارتی احمدی نژاد خواست ثابت کند که اگر موسوی به خاطر تقلب در انتخابات جلوی رهبری ایستاد، او می تواند به دلیل مخالفت رهبری با برکناری وزیر اطلاعات جلوی ولی فقیه بیاستد. پس وای به حال روزی که مشایی رد صلاحیت شود! پس هیچ لازم نیست تا احمدی نژاد دست خط یا سند مهر و موم شده ای از کسی تحویل بگیرد مبنی بر این که مشایی در سال ۹۲ رد صلاحیت نخواهد شد. همین که ظرفیت خودش را در قد علم کردن علیه رهبری و فتنه گری نشان داد، کفایت می کند.

ممکن است احمدی نژاد الآن این گونه عمل کند و در مقابل رهبری بیاستد تا بتواند اصطلاحاً به مرگ بگیرد تا دیگران به تب راضی شوند. یعنی با تحت فشار قرار دادن مسئولین و مخالفانش، راضی شود تا به شرط تأیید صلاحیت مشایی درسال ۹۲، به این بحران پایان دهد.

۲- مظلوم نمایی برای جلب نظر طرفداران افراطی موج سبز: عملاً با این تحصن، شاید بتوان این گونه در نظر گرفت که شاید احمدی نژاد می خواسته پیامی برای موج سبزی های داخلی بفرستد با این مضمون که "که ایها الناس! من هم بلدم جلوی رهبری بیاستم ها! نیم نگاهی هم به بنده و گروهم داشته باشید در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، به گروه ما رأی دهید. ما دست موسوی را از پشت می بندیم. ما را دست کم نگیرید. در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری به ما رأی دهید." به عبارتی می توان این مقاومت در مقابل رهبری را نوعی تجدید قوا برای انتخابات آتی در مجلس و ریاست جمهوری در نظر گرفت.

۳- تبلیغ شدن توسط رسانه های ضد انقلاب: خیلی جالب بود! آقای رئیس جمهور جلوی مقام معظم رهبری ایستاده بود؛ آن گاه دیگران شده بودند بدخواه! از آن جا که متأسفانه تأثیرگذاری شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب مانند بی بی سی فارسی و صدای آمریکا بر بخشی از مردم ایران انکار ناپذیر است، احمدی نژاد از این ظرفیت استفاده کرد تا بتواند جدیدترین چهره اش را به مردم معرفی کند. شخصیتی که از نظر ولی فقیه در حد عدم تعویض یک وزیر هم تمکین نمی کند!

البته در این بین رسانه های داخلی مخصوصاً سایت ها، به شدت خبر تحصن و ماجراهای دنباله دار رئیس جمهور، مصلحی و رهبری را منعکس کردند.

۴- تضمینی برای جلوگیری از اظهار نظر رهبری یا مجلس در تغییر یا تثبیت وزرا و کاهش انتقاد صریح از دولت: عملاً می شود تحدید (محدود کردن) اختیارات رهبری و افزایش اختیارات رئیس جمهور البته نه از طریق قانونی؛ بلکه از طریقی نامعمول به صورت در تنگنا قرار دادن رهبری برای عدم توصیه یا صدور حکم حکومتی برای تغییر وزرا یا معاونین. این همان کاری است که سید محمد خاتمی بدش نمی آمد از طریق قانونی عملی کند و قدم به قدم و به آرامی سعی داشت ابتدا زمینه را فراهم کند و سپس قانوناً آن را عملی نماید. اتفاقی که در دوره ی محمود احمدی نژاد به صورت ضربتی و غافل گیر کننده رخ داد. از آن جا احمدی نژاد در غافلگیر کردن و شوک دادن، منحصر به فرد است، می توان وی را «یگانه شوکر عالم سیاست ایران» نامید. کسی که گاهی ولتاژ بالای شوکش ممکن است روح را از بدن جدا کند. البته گویا این بار پاسخ مقتدرانه ی رهبری به وی، هم او و هم مشایی را راهی بیمارستان و خانه کرد.

۵- غافل کردن مسئولین و رسانه ها از برنامه های اصلی دولت: حاشیه سازی در این دولت به یک رویه تبدیل شده است تا در سایه ی آن به اجرای طرح ها و برنامه های مختلف علی الخصوص اقتصادی پرداخته شود؛ مانند لایحه ی بودجه ی ۹۰ و تا حدی طرح هدفمند کردن یارانه ها.

چرا رهبری کوتاه نیامدند:

۱- جلوگیری از ادامه ی رویه ی برکناری وزرا با استدلال «از آن جایی که من رئیس جمهورم و چون مشایی با تو حال نمی کند، پس هرّی...!». متأسفانه این در سازمان ها و وزارت خانه های مختلف باب شده است که تا کسی با مشایی یا با طرفداران مشایی اختلاف نظری پیدا می کند، بلافاصله حذف می شود. از صفارهرندی و اژه ای در دولت نهم گرفته تا متکی و مصلحی در این دولت. تازه این در مورد وزرا بود؛ در مورد دیگر سمت ها که به یک چشم به هم زدن افراد تعویض می شوند و ما هم خبردار نمی شویم.

۲- اهمیت و حساسیت ویژه ی وزارت اطلاعات؛ وزارت اطلاعات سازمانی نیست که هر لحظه بتوان مدیران ارشد آن را تغییر داد، آن هم به دلایل واهی. در سازمان های امنیتی هم چون وزارت اطلاعات، اصل بر این است که صدر تا ذیل آن تغییر نکند مگر حسب ضرورت؛ این اصلی است که در تمامی کشورها رعایت می شود و نه فقط در ایران.

۳- احمدی نژاد زمانی که می خواست مصلحی را به وزارت برگزیند، با مخالفت رهبری مواجه شده بود. با این وجود رهبری دست دولت را در انتخاب وزیرش باز گذاشت. اما حال به دلیل این که مصلحی یکی از معاونینش را که از طرفداران مشایی بوده، برکنار کرده، باید برود.

۴- این برای چندمین بار (حداقل دومین بار در به طور علنی؛ قضیه ی مشایی و مصلحی) بود که رهبری به احمدی نژاد دستوری به طور خصوصی ومحرمانه می دادند و سپس به دلیل لجاجت وی، مجبور می شدند برای تبعیت احمدی نژاد از آن حکم، آن را علنی کنند.

چرا رهبری همه را دعوت به وحدت کردند:

چون آن قدر هوشمندانه عمل کرده بودند و مقتدرانه در مقابل خواسته ی ناحق رئیس جمهور ایستاده بودند که گزینه ای برای احمدی نژاد نمانده بود جز خود تحصنی (چیزی شبیه خودسانسوری) و سپس خروج از تحصن. نقشه ی احمدی نژاد هم همین بود که خودش، خودش را تحصن کند و طبیعتاً دیگر مسئولین بیایند منتش را بکشند و او هم با دست پس بزند و با پا پیش بشکد. او هم باز گردد و بگوید روابط ما پدر و پسری است و ما تابع ولایت فقیه هستیم و قس علی هذا.

پس چون رهبری احمدی نژاد را منفعل کرده بودند، خواستند تا از تبعات منفی این بحران سازی رئیس جمهور جلوگیری کنند. هر چند برخی تبعات آن اجتناب ناپذیر بود.

آیا سؤال از رئیس جمهور در راه است؟

تا کنون حدوداً ۶۰ امضا برای سؤال از رئیس جمهور جمع آوری شده است که اکثر قریب به اتفاق آن را اصول گرایان امضا کرده اند. از طرفی بحران اخیری که زاییده ی لجاجت احمدی نژاد بود، انگیزه ای قوی در نمایندگان ایجاد کرده و از طرفی دیگر با سفارش رهبری مبنی بر افزایش اتحاد و جلوگیری از بهانه دادن به دست دشمنان، تصمیم مجلس در رابطه با سؤال از رئیس جمهور را کاملاً مبهم کرده است.

هرچند تصمیم مجلس در این باره بسیار جدی به نظر می رسید تا حدی که شائبه ی رایزنی باهنر با نمایندگان پیرامون رأی عدم کفایت رئیس جمهور بسیار قوت گرفته بود.

اگرچه یکشنبه، پس از ۱۰ روز غیبت، مجدداً رئیس جمهور به جلسات هیأت دولت بازگشت، ولی قطعاً این را نمی توان قدمی رو به جلو و حمل بر معنای مثبتی تلقی کرد؛ چون تنها چاره ی پیش روی احمدی نژاد همین بود. در غیر این صورت ممکن بود با استیضاح و رأی عدم کفایت مجلس رو به رو شوند که برایش گران تمام می شد. تبعیت از ولایت فقیه به صورت آزادانه و بدون اجبار است که ارزش می یابد، نه از ترس از دست دادن قدرت.

نکته ی آخر سوء تفاهمی است که برای رئیس جمهور پیش آمده است؛ این که هر کاری خواست بکند و بعد هم بگوید رابطه ی من و رهبری، رابطه ی پدر و پسری است. اولاً که شما فعلاً رئیس جمهور هستید و تا آن زمان، رابطه ای که برای ما مهم است، رابطه ی رئیس جمهور با ولی فقیه است. ثانیاً بر فرض که رابطه ی شما این چنین باشد که نیست، رهبری فرزند چموش و ناخلف نمی خواهند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۱۲ساعت 10:46  توسط احسان رستگار   | 

احمدی نژادی های سابق؛ قربانیان صداقت و زود باوری

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اگر این نوشته بوی احساسات می دهد، نه به این خاطر است که پای استدلالمان می لنگد؛ بلکه به این خاطر این گونه نوشته ام تا از این مرحله بگذریم و بفهمیم چگونه به این جا رسیدیم. مستند صحبت کردن بماند برای یادداشت های بعدی، این بار می خواهم بگویم چه بر ما گذشت که احمدی نژادی شدیم و حالا چه بر سرمان آمده که به سختی می توان باور کرد که سه بار به او رأی داده ایم! اگر از این متن دشمنان ما شاد می شوند، بروند به جهنم؛ ان شاء الله که خداوند از این واکاوی ها از ما راضی شود. وقتی شادی دشمنانی که از حمقاء هستند با شادی مردمی که عاشق آزادگی هستند هم زمان می شود، ترجیح می دهم حمل بر وزانت نظر مردم آزاده و آزاده دوست کنم تا دشمنان احمق. احمق ها این قدر از این قسم یادداشت ها خوشحال شوید تا از خوشحالی بمیرید.

ما ثبات شخصیت داشتیم! ما صداقت داشتیم! جسارت داشتیم! صفا داشتیم! وفا داشتیم! سه رأیی ها می فهمند چقدر سخت است سه بار به کسی رأی دهی و بعد دعا کنی که کاش می توانستی سه طلاقه اش کنی.

به قول شهید آوینی، ما از راه رفته می گوییم. ما تازه به احمدی نژاد رسیده نیستیم؛ ما نسلی هستیم که پیش از این که کنکور دهیم، به احمدی نژاد رأی دادیم. ما در هیاهوی جو و جنگ های تشکلی و حزبی عاشق احمدی نژاد نشدیم. ما احمدی نژاد را دیدیم، به فکر فرو رفتیم، ساده زیستی اش را دیدیم، به فکر فرو رفتیم، صفای ظاهرش را دیدیم، به فکر فرو رفتیم، افتادگی اش را دیدیم، صفا کردیم، لبخندش را دیدیم، صفا کردیم، نطقش را دیدیم، صفا کردیم. اما ناگهان مشایی را دیدیم، شک کردیم. نظراتش را شنیدیم، شک کردیم. حمایت های رئیس جمهور را دیدیم، شکستیم. بی تفاوتی های فرهنگی و به من چه، به تو چه ها را از زبان رئیس جمهور شنیدیم، شکستیم. کردان را دیدیم، به فکر فرو رفتیم، دفاع تمام قد رئیس جمهور از دروغ گویی و سند سازی کردان را دیدیم، شکستیم. انتقادهای مؤمن ترین و آزادترین نمایندگان از رحیمی را دیدیم، به فکر فرو رفتیم. حمایت احمدی نژاد از او را دیدیم، در خود فرو رفتیم و باز شکستیم. این ما بودیم که احمدی نژاد را به قدرت رساندیم، ولی او ما را شکست.

ما از اوّلش احساساتی بودیم، ولی احمدی نژاد هم از اوّلش اشتباهی بود. ما این قدر غرق در صفای احمدی نژاد شده بودیم، که وقتی سال ۸۴ گفت "مگه مشکل ما، موی جووناست، به من و تو چه ..." گمان کردیم که منظورش موی پسران جوان است. این قدر خوش بین بودیم که احمدی نژاد را ندیدیم؛ آن کسی را دیدیم که احتیاج داشتیم و دوست داشتیم که ببینیم.

یادم هست که سال ۸۴ وقتی می دیدم که طرفداران آقای هاشمی بیانیه ی منسوب به همسر شهید رجایی علیه آقای احمدی نژاد را پخش می کردند، به خانواده و آشنایان می گفتم که "شهید رجایی فقط متعلّق به همسرش نیست که بیانیه دهد و بگوید از احمدی نژاد حمایت نمی کنیم. چه همسرش حمایت بکند چه نکند، ما از احمدی نژاد حمایت می کنیم. احمدی نژاد رئیس جمهور بعدی است. احمدی نژاد مانند رجایی متعلق به همه ی مردم است!!!" همان طور هم شد، ولی هیچ وقت باورم نمی شد آرزو کنم ای کاش از همان اول رأی نمی دادیم. آن موقع چه حرف های بی ربطی می گفتم؛ به هر حال ۱۷ سال بیشتر نداشتم.

کاری به کار کسی نداشتیم، سرمان به کار خودمان گرم بود. خیالمان راحت بود، ما رأیمان را داده بودیم. کشور را سپرده بودیم به کسی که به گمانمان اهلش بود. فکر می کردیم به کسی رأی داده ایم که امن و امان است و مأمن دردمندان. کمی گذشت، حرف هایی می شنیدیم از این طرف و آن طرف. احساس می کردیم احمدی نژاد مانند ناموسمان است و باید از ناموسمان دفاع کنیم. آخر آن زمان ها احساساتی بودیم. بعد هر چه گذشت، احساس کردیم مشکل از بدچشمان نیست، مشکل از ناموس خودمان است.

دیگران را نمی دانم ولی خودم احمدی نژادی ای بودم که با موج همراه نشدم، به حرف دلم گوش کردم و عقلم بر حرف دلم مهر تأیید زد و به احمدی نژاد رأی دادم. حداقل در ۸۴ چنین بود. داستان ۸۸ تفاوت می کرد. در ۸۸ ما دفع افسد از فاسد کردیم ولی به اشتباه؛ به جای رأی به رضایی به احمدی نژاد رأی دادیم تا آراء شکسته نشود و موسوی رأی نیاورد. ولی اشتباه کردیم؛ ماکیاولیستی عمل کردیم و فراموشمان شد که ما مکلف به انجام وظیفه هستیم و شرعاً و عقلاً باید فارغ از نظر دیگران، به اصلح رأی دهیم و بس. باقی داستان هر چه شود، خواست و رضای خدا در آن است.

احمدی نژاد برای ما سرابی بود که نه بهر رسیدن آب و نان به خود بلکه برای عدالت گستری برای همه به او رأی دادیم. احمدی نژاد برای ما سرابی بود که گول ظاهرش را خوردیم؛ یک سراب زلال و باصفا. ما هنوز هم مانده ایم که چگونه این قدر ساده لوح بودیم. ما احمدی نژاد را که می بینیم، می ترسیم از روزی که خودمان هم با صفایمان همه را به خود جذب کنیم و کم کم معلوم شود که این صفا، نه بهر نور باطن، بلکه از گریم و نورپردازی بوده است. ما دیگر نمی خواهیم مشرک باشیم، دشمن احمدی نژاد الزاماً دوست ما نیست، ولی لزوماً دشمنمان هم نیست.

برخی معتقدند که ما خودمان احمدی نژاد را بت کردیم و مشرک شدیم. بعضی می گویند خودمان احمدی نژاد را نُنُرَش کردیم و مانند بچه ی لوسی، هرچه خواست چه معقول و چه نامعقول برایش خریدیم و نیکی از حد و گذشت و او خیال بد کرد. ولی من به هیچ کدام از این ها معتقد نیستم. نظر بنده این است که احمدی نژاد باهوش است و این هوش در خدمت قدرت قرار گرفت. این هوش با صداقت زاویه پیدا کرد و باهوش ترین سیاست مداران را هم یکی دو سال از واقعیت شخصیتی او دور نگه داشت. ما قربانی احساسات پاکمان شدیم، قربانی صداقتمان شدیم و همه ی این ها الآن ما را پشیمان کرده و به این زودی هم پریشانی این پشیمانی دست از سر ما بر نخواهد داشت. نه تنها خودم، بلکه بسیاری از احمدی نژادی های سابق و آزادگان فعلی، در یک درس متفق القول هستیم و آن این است:

سیاست عرصه ی دل دادن و قلوه گرفتن نیست. سیاست عرصه ی دل باختن نیست. در سیاست نباید حالی به حالی شد. نباید تسلیم احساسات شد. سیاست نبرد عقل و احساسات است؛ با سنگین ترین بها، آموختیم که عقل، سالار احساساتمان باشد و پشت فرمان تصمیماتمان بنشیند. تعقّل، تفکّر، تدبّر؛ وقتی در سیاست از انسانی ترین و لطیف ترین وجه شخصیت ما انسان ها، یعنی عواطفمان سوء استفاده می شود، پس ما هم احساساتمان را تعطیل و منطق و مستندات متقن را جایگزینش می کنیم.

در «سنگ، کاغذ، قیچی» سیاست ایران، باید سنگ بود. نمی برد، ولی پاره هم نمی شود. نمی توان بر رویش نوشت، ولی شکسته هم نمی شود. آری؛ آن انتخابات اشتباه شاید ما را متصلّب و قلبمان را یخی کرده باشد، ولی از این به بعد تسلیم ظاهر حزب اللّهی نمی شویم و در مقابل ظاهر نه خیلی حزب اللّهی موضع نمی گیریم. فقط به این فکر خواهم کرد که شخصیت مورد نظرمان، چه کرده و چقدر ممکن است کذّاب از آب در نیاید و وعده هایش را عملی کند.

همان طور که شهید حمید باکری که سرنوشت رزمندگان پس از جنگ را به سه دسته تقسیم می کند، می توانیم احمدی نژادی ها را پس از آگاهی از شخصیت و عملکرد و اطرافیان رئیس جمهور، به پنج دسته تقسیم می کنیم؛ دسته ی اول احمدی نژادی هایی هستند که اصلاً اعتقاد ندارند که اشتباه کرده اند و چون همواره احمدی نژاد را با فتنه گران و گزینه های بدتر مقایسه می کنند، هنوز به رأیشان می بالند. دسته ی دوم کسانی هستند که برای زیر سؤال نبردن خود و اثبات ثبات شخصیتشان، بر اشتباهشان پافشاری می کنند و هم چنان مسیر حمایتشان از احمدی نژاد را ادامه می دهند تا به همه بگویند ما اهل اشتباه نیستیم. دسته ی سوم کسانی هستند که می دانند که اشتباه کرده اند و دیگر از احمدی نژاد حمایت نمی کنند، ولی انتقاد هم نمی کنند. سعی می کنند حرفی نزنند که مبادا به کسی بر بخورد یا از میان دوستان قدیمی، احمدی نژادی یا بسیجی شان طرد شوند یا به قول خودشان دشمن شاد نشوند! دسته ی چهارم که عتیقه هستند و باید به حال خود بگریند، جمعی هستند از طرفداران احمدی نژاد و حتی از دشمنان او که اکنون جذب کرامات جناب رئیس دفتر و بیت المال مردم -که اکنون در اختیارش هست و از آن بذل و بخشش می کند- شده اند و خود را به پول فروخته و از کسی که منفور مراجع عظام تقلید و نیز مطرود مقام معظم رهبری است، حمایت می کنند و به ازایش دستمزد می گیرند.

اما دسته ی پنجم کسانی هستند که احمدی نژادی بوده اند، سه بار هم او را انتخاب کرده اند، به دلیل اعتقادشان و از روی اخلاص هم او را برگزیده اند، ولی چون اکنون به اشتباهشان پی برده اند، نه تنها از وی حمایت نمی کنند، بلکه در جهت جبران حداقل اندکی از تبعات اشتباهات گذشته شان، مدام از احمدی نژاد انتقاد می کنند. این دسته که ما هم جزئی از آن هستیم، نه از غصه دق می کنیم و نه مأیوس می شویم. همان طور که حمایت را حق خود می دانستیم، اکنون هم انتقاد را حق خود می دانیم. ما دسته ای هستیم که چوب دو سر طلاییم و نسبت به فحش و کنایه های این طرفی ها و آن طرفی ها کرختیم. آن کاری را می کنیم که معتقدیم حق است؛ هر کس هر چه می خواهد بگوید.


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف»

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۳ساعت 23:13  توسط احسان رستگار   | 

خانم میلانی! همه موجودات ایران عقده ای هستند یا فمنیست ها؟

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


جمعه شب گذشته خانم تهمینه میلانی در برنامه هفت حضور یافت تا پیرامون فیلم «یکی از ما دو نفر» با مسعود فراستی و فریدون جیرانی به بحث و گفت و گو بنشیند. در این برنامه میلانی علاوه بر فیلم، از عقاید شخصی خود نیز در موضوعات مختلف صحبت کرد که که بعضاً حاوی مطالب خلاف واقع بود. متن زیر هم تحلیل محتوایی «یکی از ما دو نفر» است و نیز نظرات خانم میلانی در برنامه ی هفت.

خانم میلانی؛ طرح اولیه ی فیلم بر اساس گفته ی خودتان از آن جا به ذهنتان رسید که "فضای کار در ایران به شدت جنسیتی شده بوده و زنانی که به تخصصی می رسیده اند و به دنبال کار می رفتند، روز به روز نگاهی که به آنان می شده جنسیتی بوده است." این نوع نگاه به زن، نتیجه ی نگاه لذت محور غرب به زنان بود که بنا بر مادی گرایی همه ی پدیده ها را تحلیل می کند.

خروجی آن خانواده ای که گفتید بهترین نوع تربیت است هم خودتان هستید. کسی که در کشوری اسلامی فیلم می سازد، ولی مبلغ فرهنگ غرب بوده و با تحلیل پدیدهای اجتماعی از منظر اسلامی سر ستیز دارد و دیدگاه انسانی اش هم بر درست و غلط بنا نشده است.

خانم میلانی! چون اعتقادتان را فریاد زدید و بر تبلیغ آن اصرار دارید، ما هم به شما و اعتقاداتتان احترام می گذاریم. بر همین اساس شما را به عنوان یک فمنیست عقده ای می پذیریم. ولی اعتقاد ما این است! ما همگی آدم هستیم؛ آدم هایی که الزاماً انسان نیستند و انسان هایی که الزاماً دین دار نیستند و دین دارهایی که الزاماً مسلمان نیستند و مسلمینی که همگی مؤمن نیستند. بهترین انسان ها نیز کمبودهایی دارند. نداشته ها و آرزوها، عقده نیست؛ همین نداشته هاست که انگیزه ی پیشرفت و تلاش مضاعف ما را موجب می شود.

ما حتی شما را نیز به عنوان یک عقده ای-تعبیری که برای مردم ایران به کار بردید- قبول نداریم، چه رسد به مردم ایران. ما شما را فیلم سازی می دانیم که مرعوب فرهنگ و صنعت غرب است و مرغ همسایه را غاز می بیند و هرگاه از اخلاق سخن می گوید، نمادش دختری خود باخته و بی اعتماد به نفس هم چون سارا است. سارایی که به قول شما Conservative یا محافظه کار نیست و وقتی بابک به او پیشنهاد می دهد که بیا به پارتی برویم، در موردش فکر می کند و فوراً نه نمی گوید. آیا به پارتی نرفتن، دال بر محافظه کار بودن است یا نشان دهنده ی تقید به اعتقاداتی که مانع حضور در مجالس لهو و لعب می شود؟

اصلاً این فیلم آن چنان ارتباطی به مشکلات جوانان ما ندارد، بلکه روایتگر اشتباهات و هوس بازی های بخشی از جوانان رفاه زده (نه مرفه) جامعه ی ایران است. چند درصد دختران ایرانی مشکلشان این است که با عشق با مرد زن باره و هوس بازی چون بابک چه کنند؟! این جوانانی که به سراغ شما می آیند و تجربیات و مشکلاتشان را در اختیار شما قرار می دهند، آیا مشتی نمونه ی خروار جوانان ایرانند؟

این که جامعه ی ما در چه وضعیتی به سر می برد، قابل بررسی است ولی این که شما مایلید جامعه ی ایران را به چه سمتی سوق دهید و در چه مسیری قرار دهید تأمل برانگیزتر است. این که گفتید جامعه ی ما جامعه ای است که در آن دروغ وجود دارد، درست است. مواردی را هم بنده می توانم به معضلاتی که نام بردید اضافه کنیم که آری در جامعه ی ایران علاوه بر دروغ، ریا، تهمت، عدم رعایت درست قوانین و بسیاری ناهنجاری های دیگر نیز وجود دارد. ولی چرا؟! آیا چون ما فاسدتریم؟ آیا چون نظام سیاسی ما ناتوان است؟ آیا چون جمهوری اسلامی نظامی عقب مانده و امّلی است؟ خیر! چون جامعه ی ما ارزش مدار است. ریا چه زمانی به وجود می آید؟ زمانی که دین داری ارزش تلقی شود. آیا در جوامع غربی اصلاً دینی وجود دارد که داشتنش ارزش تلقی شود؟ چقدر وجود دارد؟ در حد رفتن هفتگی به کلیسا؟!

بر اساس اعلام رسمی اتحادیه ی اروپا، جوامع اروپایی به طور میانگین آماری حدود ۳۵ درصد نوزادان نامشروع را یدک می کشند. درست است که اخلاق در جامعه ی ما آن چنان که باید و شاید نیست، ولی چگونه می توانید جوامعی را که در آن رابطه ی نامشروع پیش از ادواج، عملی ضروری و واجب محسوب می شود را از جامعه ی ما اخلاقی تر بنامید؟! شما که مدافع اخلاق در کشورهای آمریکایی و اروپایی هستید، بفرمایید که آمار تجاوز و سوء استفاده ی جنسی در شرکت های آمریکایی و اروپایی چند برابر ایران است؟ گذشته از این که بسیاری از قربانیان تجاوز ترجیح می دهند تا پس از مورد سوء استفاده قرار گرفتن، سکوت اختیار کنند تا مبادا شغلشان را نیز از دست بدهند، این آمار در کشورهای غربی وحشتناک است. اخباری هم چون تجاوز مجری صدای آمریکا به همکارش و بسیاری دیگر مصادیق، دفاع از نگاه شدیداً جنسی و ابزار گونه در جوامع غربی را بیش از پیش نامعقول می کند.

برخی مشکلات فرهنگی در جامعه ی ما شدیداً وجود دارد مانند رعایت نکردن قانون و مثلاً حق تقدم در صف. اما این که شما به این نتیجه برسید هر که در ایران زندگی کند عقده ای می شود، به نظر قیاس به نفس می آید. چگونه به این نتیجه رسیده اید که همه ی ایرانیان محکوم به عقده ای شدن هستند؟

چون آن ۲۰، ۳۰ جوانی که به دفتر شما می آیند، مشکلشان این است که وقیحانه به دختران پیشنهاد رابطه ی نامشروع می دهند و آن ها نیز می پذیرند، همه ی جوانان ما این گونه بیمار هستند؟ یا چون همان ۲۰، ۳۰ جوانی که فیلم شما وصف الحالشان است، به شما گفته اند فیلمتان خیلی خوب بود، فیلمتان خوب و اخلاقی بوده است؟ یا چون آن دوستتان در سینما آزادی که می گویید هر سانس می رود «یکی از ما دو نفر» را می بیند، فیلمتان خیلی دیدنی است؟

فیلم شما آسیب های جنسی به زنان را خیلی نقد نمی کند؛ بلکه جذابیت های جنسی برای مخاطب ایجاد می کند. همان طور که خودتان در «هفت» اشاره کردید، اگر می توانستید، زن بارگی و می خوارگی بابک را به تصویر بکشید، این کار را می کردید.
این نکته هم بسیار تأمل برانگیز است که چرا همواره جوانانی که با شما سر و کار دارند و به شما مراجعه می کنند، کسانی هستند که یا دارای روابط نامشروع سطحی هستند و یا عمیق؟ چرا خیال می کنید جوانان ما فقط مراجعه کنندگان به شما یا اکثرشان از این طیف هستند؟

دختری که به قول شما وقتی می شود به به چه قارچی (!) پیام کلام و نگاه هرزه ی بابک را دریافت می کند، باز هم حاضر است در آن جا به کار با آن رئیس فاسد شرکت معماری ادامه دهد. این نشان دهنده ی قاعده مند نبودن سارا است. در مورد اسلامی نبودن اصول سارا و دیگر شخصیت های داستانتان بهتر است صحبت نکنیم، چون تهمینه میلانی ثابت کرده است که دوست ندارد شخصیت های مثبتش مذهبی باشند. بالخصوص در یکی از ما دو نفر که هیچ بویی از ایرانی اسلامی یا اسلام وجود ندارد؛ گویی فیلم در کشوری سکیولار ساخته شده است.

وقتی خانم میلانی می فرمایند بابک شخصیتی متجاوز و غیر اخلاقی نیست، گویای محل مناقشه ی ماست. این که بابک به زنان تجاوز نمی کند، دال بر غیر اخلاقی نبودن وی نیست. لازم نیست کسی که به اصطلاح عامیانه مرد کثیفی است و در ادبیات دینی مردی زناکار است، حتماً به زنی تجاوز کند. همین که مردی از برتری ها و شرایط برجسته اش نسبت به دیگران در جهت سوء استفاده از زنان استفاده کند، نشان دهنده ی متجاوز بودن وی است. تجاوز مدرن همین است که متأسفانه خانم میلانی این را هم نوعی اصول می دانند و تا انتهای برنامه هم شخصیت بابک را به عنوان یک شخصیت ضد اخلاق نمی پذیرند؛ بلکه می گویند بابک اصولی دارد که با اصول سارا متفاوت است. بالأخره بابک انسان بی اخلاقی هست یا خیر؟ این سؤالی است که خانم میلانی نه به آن جواب داد و نه برای آن موضوعیتی قائل بود.

آن چه خانم میلانی در همان صحنه ی شعارگونه ی فیلم، بر آن تأکید دارد، «آدم بودن» است. آدم بودن یعنی چه؟ تأویل پذیر بودن آدم و اخلاق درست آدم، نکته ای است که خانم میلانی در برنامه ی هفت بر آن مبنا صحبت می کرد و فراستی هم به همین دلیل بی فایده می دید که وارد بحث شود و بیشتر داشت تأسف می خورد به حال چنین اعتقاداتی.

اتفاقاً در این برنامه، شاید بتوان گفت شاهد یکی از فنی ترین نقدهای فراستی بودیم و اگر وی می خواست وارد نقد مفهومی فیلم هم بشود، در عرض چند دقیقه می شد تمامی اعتقادات مغایر با تعالیم اسلامی ارائه شده در فیلم را محکوم به ضد اخلاقی بودن کرد. در چنین وضعیتی، ممکن بود میلانی لیوان آب را روی سر و صورت فراستی خالی کند و استودیو را ترک کند؛ همان اتفاقی که در برنامه ی «سینما صدا» افتاد و میلانی نتوانست حرف های فرزاد حسنی را تحمل کند و همان طور که در برنامه ی هفت، گزارش مردمی را تدوین شده و باب میل فراستی عنوان کرد، در برنامه ی «سینما صدا» هم انتقادات کارشناسان و فرزاد حسنی به «سوپر استار» را دیکته شده نامید و در حالی که ۴۵ دقیقه از برنامه باقی مانده بود، استودیو را ترک کرد. اتفاقاً در آن برنامه هم مانند هفت، شب قبلش مسعود ده نمکی مهمان برنامه بود و فرزاد حسنی پس از عذرخواهی از شنوندگان به دلیل حرکت زشت میلانی، از صعه ی صدر ده نمکی بابت تحمل انتقادهای کارشناسان و خودش به اخراجی های ۲ تشکر کرد. جالب بود که در آن برنامه هم مانند هفت، میلانی به حسنی می گفت شما از هملت هم ایراد می گیرید. بگذریم.

حرف خلاف واقعی دیگری که میلانی در برنامه گفت، این بود که "الآن مجوز ساخت فیلمی مانند دو زن داده نمی شود و شرایط بسته تر شده است." با حضور گوهری مانند مشایی، چگونه می توان تصور کرد در این دولت مجوز فیلمی داده نشود؟! البته جز فیلم های مستهجن، تازه آن هم در شرایط فعلی، وگرنه در آینده ای نزدیک هیچ تضمینی وجود ندارد که فیلمی مستهجن هم چون «تهران من حراج» مجوز اکران و پخش نگیرند!

در یکی از ما دو نفر، نویسنده اصرار دارد که شخصیت ها صدمه ببینند و بعد بیاموزند؛ تا مبادا مجبور شوند به تعالیم اسلامی پناه ببرند. انگار قرار نیست تا کسی در جوانی سنجیده عمل کند. البته بر اساس نظریه ی "هر موجودی که در ایران است عقده ای است" خانم میلانی، ایشان حق دارند؛ چطور ممکن است ما جوانان عقده ای بتوانیم سنجیده عمل کنیم؟! اگر کسی در این دوره و زمانه، قصد داشته باشد تا تصمیماتش را بر پایه ی آزمون و خطا پیش ببرد، عملاً حکم بدبختی خود را امضا کرده است. معلوم نیست از دید خانم میلانی چه لذتی در «تجربه را تجربه کردن» نهفته است، که ما نباید اسمی از دین و فرهنگ اسلامی بیاوریم. انگار نه انگار که اکثر قریب به اتفاق مردم جامعه ی ما مسلمانند و جوانان نیز جزئی از همین جامعه هستند.

بر اساس گفته های شما در برنامه ی هفت، "مهرداد که مورد حسادت بابک است"، مرد آرمانی میلانی است. این حسادت از آن جا ناشی می شود که مهرداد فکر می کند، بابک مفت و مجانی دارد لذت وقت گذرانی و به قول شما لذت تدریجی یک رابطه را می بیند و سارا هم از این وضعیت استقبال می کند و به نوعی احساس می کند که به وی ظلم شده است. پسری که هم بازی سارا بوده است. البته به نظر می رسد این بازی ها، محدود به دوران کودکی نمی شده و هنوز هم دوست دارند با هم بازی کنند. مهرداد شخصیتی است که در بهترین حالت می توان -اگر بخواهیم با ادبیات مورد علاقه ی شما صحبت کنیم- باید گفت "بچه فازیه" یا "تقریباً اوکیه"، همین، نه بیشتر. این که دو نامحرم هم دیگر را با اسم کوچک صدا کنند، با یکدیگر کاراته تمرین کنند، خانه ی هم بروند و الی آخر هم در چارچوب اخلاق اسلامی نمی گنجد و با ده من سیریش هم نمی توان آن را یک رابطه ی الگو و قابل تبلیغ و ارائه در جامعه ای اسلامی قلمداد کرد.

یکی از ما دو نفر جدالی است بین ممنیزم مدرن و فمنیزمی که در سطح اولیه درجا زده است و بسیار عقب مانده تر از عقاید فمنیست نسل سوم و چهارمی رایج در حال حاضر جوامع غربی است. بابک مرد سالار، چون مرد سالاری اش را از طریق روابط نامشروع بر زنان تحمیل می کند، خیلی منفور شما نیست؛ شخصیت های مردسالار منفور شما، کسانی هستند که در چارچوب ازدواج مردسارانه عمل می کنند. اگرچه مردسالاری در هر دو شکلش نامطلوب است، ولی مرد سالاری در چارچوب خانواده ی و در رابطه ی زن و شوهری، بسیار قابل تحمل تر است تا به صورت سوء استفاده ی جنسی از زنان مجرد جامعه و مکیدن خون پاک جامعه توسط زالویی مانند بابک.

باز هم باید خدا را شاکر بود که با وجود این ممیزی ها و عدم رعایت آن ها توسط فیلم سازان و بی توجهی و بی تفاوتی مسئولین سینمایی و وزارت فرهنگ و ارشاد به اشائه ی بی بند و باری و نمایش بی پروای شوخی ها و مکالمات جنسی یا زننده در چنین فیلم هایی، تهمینه میلانی هنوز در یکی از ما دو نفر درجا زده است.

امیدواریم آن روزی را نبینیم که یکی از ما دو نفر به دو تا از آن سه نفر یا یک مرد از بین ۴ نفر تبدیل شود. البته شاید آن روز هم اصلاً دور نباشد که شما بگویید: "یکی از مشکلات جوانان ما -که به دفترم مراجعه می کنند و با من در میان می گذارند(!)- این است که دختران جوان ما نمی توانند از بین دوست پسرهایشان مورد مطلوبشان را انتخاب کنند. یا مثلاً برخی بانوان تحصیل کرده به دفتر من آمده اند و می گویند چه کسی گفته که فقط مردها باید چند زن داشته باشند؟ شاید یک زن بخواهد چند شوهر داشته باشد!"

خانم میلانی! پیشنهاد می کنم به این موضوع فکر کنید که چرا شخصیت به قول شما اصولی و اخلاقی داستان شما، یعنی سارا، به عقیده ی بسیاری از مردم ایران، بیشتر شخصیتی مصلوب الأراده، سست و شاید تا حدی بی بند و بار است تا اصولی و اخلاقی. اصلاً مسعود فراستی را یک شخص در نظر نگیرید؛ بیشتر مردم جامعه ی ما، اعتقاد دارند که سارا کسی نیست که در مقابل بی اخلاقی، صاحب اخلاق باشد.


پا نوشت:

همین یادداشت با اندکی جرح و تعدیل و تغییر عنوان، در سایت خبری-تحلیلی «الف»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۳۱ساعت 10:57  توسط احسان رستگار   | 

خواب زمستانی شهرداری در تعطیلات نوروزی؟

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

همان طور که اکثراً متوجه شده اید، در ایام تعطیلات نوروز، با وجود نیاز محسوس شهر تهران در مناطق محتلف به بازسازی معابر و خیابان ها، همه جا دست نخورده باقی مانده و هیچ اصلاحی صورت نگرفته است. با کمال تعجب بلافاصله پس از اتمام تعطیلات و مراجعت تهرانی ها و دانشجویان به پایتخت، مشاهده می شود که شهرداری تهران تازه به فکر بازسازی معابر عمومی افتاده است.

اگرچه شاید به دلیل درگیر بودن شهردار برای شرکت در همایش های مربوط به شهرداران برتر و امثالهم، از تعمیرات به موقع معابر و خیابان های شهر غافل شده -که اصلاً عذری پذیرفتنی نیست- ولی با وجود زحمات محمّد باقر قالیباف، رفع این معایب نیز ضروری و از وظایف اولیه ی شهرداری به حساب می آید.

عکس های زیر را دیروز از اطراف محل سکونتم -که در حوالی خیابان انقلاب واقع است- گرفتم. دقیقاً نمی دانم چقدر همین شرایط برای دیگر نقاط شهر مصداق دارد، ولی می دانم که بسیاری از بازسازی ها باید در مواقعی خاص مانند تعطیلات و ایّام کم تردد بودن شهر صورت بگیرد، در حای که متأسفانه این طور نیست.

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۱/۲۶ساعت 23:23  توسط احسان رستگار   | 

شریعتمداری؛ از رأی به احمدی نژاد تا حمایت از لاریجانی

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

حتماً همگی یادداشت اخیر حسین شریعت مداری را که با عنوان ««ظهور نزدیک است یا انتخابات؟!» خوانده یا نظری به آن انداخته اید.

بعد از فتنه ی ۸۸ و موضع گیری های سیاست مداران درباره ی آن حوادث و مقصرینش، بدون شک شریعت مداری در گروهی قرار گرفت که بسیار از خواص بی بصیرت و نخبگان دو پهلو می نالیدند. حسین قدیانی با آن یادداشت هایی که یا در «کیهان» شریعت مداری و یا در «وطن امروز» از صدر تا ذیل مسئولین به جز چند نفر را مصادیق خواص بی بصیرت و دو پهلو و چند پهلو معرفی می کرد، به طیف معتدل تاخت و معمولاً سعی می کرد لاریجانی، مطهری، توکلی، رضایی و امثالهم را از قلم نیاندازد و با توهین و تهمت، مورد نوازش قرارشان دهد.

حال این سؤال پیش می آید که شریعت مداری، که در جدا کردن حساب مشایی و احمدی نژاد از هم شهره است و این دو را نسبت به هم بی ربط قلمداد می کند، در انتخابات ۹۲ چه انتخابی خواهد داشت؛ به منتخب احمدی نژاد رأی خواهد داد یا به یکی از رقیبان او. با وجود تأکیدات مقام معظم رهبری مبنی بر ورود به هنگام و نه زود هنگام به انتخابات، اما شاهد حرکات مشکوکی مانند توزیع میلیونی سی دی ها و دی وی دی های مستند «ظهور بسیار نزدیک است» هستیم.

هیچ عاقلی این فعالیت ها را مخصوصاً با وجود نیاز به بودجه ای باد آورده و انبوه برای تکثیر و توزیع آن، جدای از جریانات سیاسی تحلیل و ارزیابی نمی کند. از علما گرفته تا حامی دولتی هم چون شریعت مداری، بر این باورند که احتمالاً این حرکت توسط حقله ی حاشیه ساز دولت و اطرافیان مشکوک رئیس جمهور هدایت می شود. با این حال روا نیست که مقابل این قسم حرکات سکوت کنیم.

به نظر می رسد شریعت مداری از سال ۸۸ تا ۹۲ قصد دارد مسیری را طی کند که برای تحقق آن باید در ایستگاه لاریجانی از مترو پیاده شده و خط عوض کند. به عبارتی در این مسیر احمدی نژاد حکم ایستگاه ولی عصر را دارد و لاریجانی حکم ایستگاه دروازه ی دولت. خلاصه دروازه ی دولت برای شریعت مداری، باید در اختیار لاریجانی قرار بگیرد.

حال این که این تغییر مسیر چگونه باید باشد که به تبع آن، وی مورد شماطت دوستان و اطرافیانش قرار نگیرد و این تغییر مسیر معقول به نظر برسد جای بحث دارد. ولی به نظر می رسد شریعت مداری در سال ۹۱ در تحلیل هایش به جایی برسد که چه احمدی نژاد حسابش از مشایی جدا باشد چه نه، چه مشایی رد صلاحیت شود چه تأیید صلاحیت، فرد مورد حمایت احمدی نژاد قابل اعتماد نیست و خلاصه احتمالاً در آن مقطع، شریعت مداری خطاب به احمدی نژاد خواهد گفت: «هذا فِرَاقُ بَيْنِي وَبَيْنِكَ».

این نکته غیر قابل انکار است که اگر شریعت مداری از لاریجانی در یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری حمایت کند، بسیار جذاب خواهد بود؛ از این حیث که کسانی که سایه ی هم را با تیر می زنند، مثل علی مطهری، احمد توکلی، محسن رضایی و بسیاری دیگر با حسین شریعت مداری همگی حامی علی لاریجانی خواهند شد. آیا با این اوصاف، لاریجانی می تواند به نقطه ی تلاقی اصول گرایان تبدیل شود؟


بعد التّحریر:

همین یادداشت در سایت خبری-تحلیلی «الف»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۱/۲۴ساعت 21:21  توسط احسان رستگار   | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر