منتقد (نه مخالف)، مستقل (نه جناحی)

اطلاع رسانی و نقد مسائل سیاسی و هر آن چه مستقیماً و غیر مستقیم،سیاسی است؛از امروز،از دیروز و از فردا

اکثریت مطلقی که مطلقا مطلق نیست/دهه ی پنجاه و چند درصدی ها


بسم الله الرّحمن الرّحیم

در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲، شاهد آن بودیم که حسن روحانی با ۵۰/۷ درصد به پیروزی رسید. در انتخابات ریاست شورای شهر، احمد مسجد جامعی با ۵۱/۶ درصد یعنی ۱۶ رأی از ۳۱ رأی پیروز شد. در انتخابات شهرداری تهران، محمدباقر قالیباف ۵۴/۸ درصد با ۱۷ رأی از ۳۱ رأی برای سومین بار به شهرداری تهران انتخاب شد.


احسان رستگار - سایت خبری-تحلیلی «الف»: در انتخابات ریاست جمهوری ۹۲، شاهد آن بودیم که حسن روحانی با ۵۰/۷ درصد به پیروزی رسید. در انتخابات ریاست شورای شهر، احمد مسجد جامعی با ۵۱/۶ درصد یعنی ۱۶ رأی از ۳۱ رأی پیروز شد. در انتخابات شهرداری تهران، محمدباقر قالیباف ۵۴/۸ درصد با ۱۷ رأی از ۳۱ رأی برای سومین بار به شهرداری تهران انتخاب شد.

این نتایج طبیعتاً دارای پیامی مشخص است که به نظر حاکی از تغییر رویکرد مردم در نحوه ی انتخابشان و سلایقشان است. پیش بینی می شود به دلایل ذیل، مردم در دهه ی جاری، در انتخابات مختلف خود، به گزینه هایی رأی دهند که نهایتاً با رأی بین پنجاه و چند درصد به سمت های وابسته به صندوق رأی، دست یابند. 

۱- دلزده شدن مردم از فضای افراط و تفریط و تند و کند و دوم خرداد و سوم تیر موجب شد تا مردم به گفتمانی از جنس بی تنش روی آورند. مردم از پیام گفتمانی و حس گفتمانی هم دوم خردادی ها خسته شده اند و هم طیفی که اکنون نمایندگی آن به طور شاخص به عهده ی جبهه ی پایداری است. سلایق و انتخاب های مردم در طیفی قرار گرفته است که این پیوستار، به طور شناور در گردش است اما کف و سقف آن مشخص خواهد بود به نحوی که دیگر نه شاهد دوم خردادی خواهیم بود که فضای هنجارشکنانه ی طیف خاتمی بر جامعه حاکم شود و نه شاهد فضایی که حسن سابقه و تجربه و شایستگی و تخصص، جایش را به شعار محوری بدهد.

۲- با تجربه ای شانزده ساله از فضای داغ انتخاباتی در میان مردم و شنیدن شعارها و مشاهده ی عملکرد دولت هفتم و هشتم خاتمی و نهم و دهم احمدی نژاد، پختگی ای در مردم در حال شکل گیری است که نه به هر شعاری فریفته می شوند و نه جو زده. اگرچه شاید به نظر برسد که در انتخابات اخیر، گازانبر و کلید، اثراتی مثبت و تخریبی برای حسن روحانی و محمدباقر قالیباف داشتند، اما اگر آن نمادها هم ساخته نمی شد، مردم رأیشان چندان تغییری نمی کرد؛ زیرا نمادها فقط یک نشانه هستند برای تداعی گری یک اتفاق و یک واقعیت که در مورد کلید و گازانبر، همان مناظره ی سوم و دفاع ضعیف قالیباف از موضع به حق خود پس از حمله اش به روحانی بود.

اما از دلایل شاخص افزایش معنادار تصمیمات عقل محور و پخته ی مردم ، این بود که نه سراغ عارف (حتی به شرط عدم انصراف) می رفتند و نه سراغ جلیلی.

۳- رأی شکننده ی روحانی، وضعیتی پایدار و با ثبات شبیه فرانسه می تواند داشته باشد و از طرفی دیگر وضعیتی شبیه مرسی. قاعدتاً با در نظر گرفتن چارچوب استوار و ثبات سیاسی جمهوری اسلامی ایران، حالت دوم مردود است. اما در صورت تحقق حالت اول، باید در نظر داشت که این اتفاق اگر به معنای فاصله گرفتن از رأی آوری نامزدها به سبک ایالات متحده ی آمریکا باشد، اتفاق مبارکی است و نزدیک شدن رقابت های سیاسی و پر شدن شکاف بین فرد برنده با دیگر نامزدها، نشان دهنده ی افزایش وحدت و اسنجام ملی و بهبود یکپارچگی ملت خواهد شد.

۴- ایجاد جریانی جدید و موجی با ثبات و معتدل که در آن نه یک جناح بلکه همه ی جناح ها حضور دارند، از ملزومات تضمین موفقیت و افزایش رضایت ملی و نیز نخبگان، نسبت به شرایط کشور و تقسیم قدرت خواهد بود. پس قاعدتاً وقتی دولتی با ۵۰/۷ درصد رأی مردم پیروز می شود، خیلی متواضعانه تر به تعامل و رایزنی با جریانات سیاسی خواهد پرداخت و ادعا نمی کند که الآن این پیروزی مثلاً هفتاد درصدی وی، یعنی این که مایلند که سمت های اجرایی و مدیریتی و نیز دیگر مناصب حکومتی کشور، به طور انحصاری و مستبدانه، توسط جریان خاص مصادره و بلکه تسخیر شود.

تجربه ثابت کرده که رفتار حزبی چه توسط دوم خردادی ها و چه توسط سوم تیری ها، وقتی به جای تعدیل، منجر به حذف می شود، نتیجه اش کینه و بغض جناح مقابل است. اگرچه افرادی که نه حسب شایستگی بلکه بر اساس روابط منصبی را غصب کرده اند، چه بهتر آن که هر چه سریع تر آن منصب غصبی را به اهلش واگذارند؛ اما وقتی مبنای تقسیم قدرت، صرفا جناح بازی و حزب گرایی فارغ از شایستگی و حسن تجربه باشد، نتیجه اش بی توجهی به منافع ملی و مصالح کشور می شود و ثمره ای جز لا اقل دو دوره ی هشت ساله انتقام جویی دو دولت با دو گفتمان متناقض نخواهد بود که مصداق آن، هشت سال مدیریت اتوبوسی دولت های دوم خردادی هفتم و هشتم و انتقام جویی از طیف غیر روشنفکر و غیر دگراندیش بود که طبیعتاً از دل این عقده گشایی، دولت های نهم و دهم نیز انتقام جویی کرد و کل آن نیروهای اتوبوسی را خارج و به عنوان تسویه حساب سیاسی، افراد هم حزب خود را فارغ از شایستگی ها، به طور اتوبوسی جایگزین آن اتوبوسی ها سابق کرد.

۵- کارآمدی باید افزایش یابد چون هیچ حاشیه ی امنی برای گروه حاکم از جهت تکرار رأی مردم نخواهد ماند. یعنی وقتی شخصی با هفت دهم درصد یک و شش دهم درصد یا چهار و شش دهم درصد پیروز یک کارزار انتخاباتی می شود، می داند که این پیروزی، قابل اتکاء نیست مگر در صورت پیشرفت و بهبود عملکرد و تقویت جایگاه خود در ذهن منتخبان مردم یا خود مردم. پس از این جهت، این رأی شکننده حسنی است که موجبات پیشرفت و توسعه ی پایدار می شود.

۶- مورد فوق و شکنندگی آراء، باعث می شود تا لجاجت و تک روی حزبی، جای خودش را به تعامل حزبی و حتی معاملات و لابی های نانوشته دهد. الزاماً عیب نیست که دولتی، متشکل از جناح های مختلف و جریان های سیاسی مختلف شود؛ در عمل مشخصاً یک حسن محسوب می شود. اما از آن جا که چه در ایام انتخابات و چه در بعد از آن، برخی گروه های انحصار طلب، تعاملات سیاسی را با برچسب «شرکت سهامی» بدنام کردند، باید گفت که تصور کنیم انتخابی ناگزیر پیش رو داریم؛ انتخابی که در طرف اول آن انحصار گرایی، تک روی جناحی و حزبی باشد و در طرف دوم لابی گری و تعاملات حزبی و معاملات جناحی. بعد در نظر بگیریم که شانزده سال متوالی از ۷۶ تا ۹۲، دو شاهد مثال پی در پی از انحصار طلبی گروهی و استبداد جناحی در دو دولت دوم خردادی و دولت سوم تیری شاهد بودیم.

در اولی جناح روشن فکر که به عنوان اصلاح طلبان خود را مطرح کرد، نه به اغراق بلکه بر اساس ادعای شاهدان عینی، از وزیر تا آبدارچی یک وزارت خانه را به دلیل هم گفتمان نبودن برکنار کرد و فضای هنجار ستیز و چارچوب گریزش آن قدر بی مهابا پیشروی کرد، که مفاهیمی بنیادین هم چون امام زمان و ولایت فقیه هم از گزند رد و تخطئه ی آنان مصون نماند.

در دومی شاهد دولتی بودیم که آن هم اقدام به برکناری تمامی افراد پیشین کرد که البته حق هر دولت جدید و تا حدی طبیعی است؛ اما اتفاقی که رخ داد این بود که به کلی سراپای دولت های قبل را زیر علامتی سؤالی برد که این علامت سؤال در انتهای دولت دهم، گریبان خودش را گرفت. طبیعتاً با چنین تجربیات تلخی، همه بی درنگ، گزینه ی دوم را انتخاب خواهند کرد.

۷- مردم طاقت پوست اندازی یا دگردیسی دارند چون اقتضای زمان و مکان و لازمه ی تطابق با شرایط روز است، ولی طاقت جهش ژنتیکی و تغییر نژاد را خیر. به تعبیر دیگر، مردم طاقت اقتصاد مقاومتی را دارند ولی دیگر یارای آن نیست که طرح هایی خلق الساعه و بی پشتوانه اجرا شود و مردم هم در عملی انجام شده قرار بگیرند که خود را برای مواجهه ی با آن اصلاً آماده نکرده اند. مردم در این انتخابات ثابت کردند که به تغییر تدریجی اعتقاد دارند؛ مردم با تجربه ی این ۱۶ سال، به این تجربه ی گران قدر دست یافته اند که اگر پس از ورزش شدید، عطش فراوان بر تو غلبه کرده، شاید نوشیدن آب یخ، در لحظه، بسیار گوارا باشد ولی بدین ترتیب از چاییدن بعد از آن رفع عطش نباید گلایه کرد.

این از درس های پرهزینه ی مدیریت این ۱۶ سال کشور بوده که این جهان کوه است و فعل ما ندا، باز می آید نداها را صدا؛ واقعیتی محتوم است که مدیریت اتوبوسی تفریطی ها و دوم خردادی ها منجر به مدیریت اتوبوسی ای در جواب آن مدیریت اتوبوسی می شود و این بار توسط جناح مقابل که در این مورد سوم تیری ها بودند.

۸- پیش بینی می شود این رأی حداقلی که اتفاقا اصلاً نشانه ای نامبارک در فضای سیاسی کشور محسوب نمی شود، منجر به از بین رفتن فضای دوقطبی در بین مردم و نیز متحد شدن افراد معتدل، میانه رو و معقول دو جریان موسوم به اصول گرایی و اصلاح طلبی گردد. به این ترتیب که افرادی معتدل و با عقاید مشترک اما سلایق متفاوت، با مبانی یکسان ولی رویکردهای مختلف، مجال یابند تا حول محور این طیف پنجاه و چند درصدی، بتوانند با انسجام و قدرت به مدیریت کشور بپردازند.

۹ - لازم به ذکر است که طیفی از دوم خردادی های تندرو، به دلیل دریافت فاصله ی گفتمانی شان با دولت اعتدال گرا، اصرار دارند تا با هر تحمیل و فشار ممکن، نهادهای حاکمیتی مختلف از شورای شهر و شهرداری ها گرفته تا مجلس شورای اسلامی را تسخیر کنند. اگرچه در انتخابات شهرداری تهران این تلاش نافرجام ماند، ولی باز هم همان قاعده ی پنجاه و چند درصدی حفظ شود و قالیباف تنها با دو رأی به مثابه ۴/۶ درصد توانست رقیب خود محسن هاشمی را شکست دهد.

بر اساس شواهد و قراین موجود در بین جریان های سیاسی فعلی و نیز مطالبات و فضای موجود در جامعه، این اتفاقات در انتخابات مجلس شورای اسلامی دهم در سال ۹۴ نیز رخ دهد و فهرست میانه روها، با رأیی شکننده ولی حداکثری، مجدداً مهر تأیید دیگری باشد بر آن چه در این یادداشت، آن را دهه ی پنجاه و چند درصدی ها نامیدم.

۱۰ - در انتها لازم به ذکر است که موضع نهایی نگارنده، به این ترتیب است که هرچه اختلاف بین جناح های حاکم کم تر باشد، رقابت فشرده تر می شود و این رقابت فشرده در عرصه ی مدیریتی و سیاسی کشور، نه تنها موجبات تنش را ایجاد نمی کند، بلکه باعث ثبات بیشتر، پیشرفت و توسعه ی پایدار و مستحکم شدن هرچه بیشتر پایه های نظام جمهوری اسلامی ایران و نیز چرخش بیشتر و بهتر قدرت در بین هر گروه و جریانی می شود که توانسته شایستگی بیشتری از خود نشان دهد.

این ها هیچ کدام به این معنا نیست که فقط تجربه و سابقه و شایستگی مبنای انتخاب مردم قرار خواهد گرفت و گفتمان و شور آفرینی از طریق شعار، دیگر نمی تواند رأی ساز باشد. اما شعارهایی هم که رأی ساز خواهند بود، شعارهای ثبات ساز است نه شعارهای هنجار شکنانه و ساختار گریز مثل دوم خرداد و سوم تیر. در این دو مقطع شاهد بودیم که جامعه به گفتمان هایی رأی داد که پدیده هایی جدید و سخنی نو بودند و اتفاقاً با گذشته ی خود در ستیز و از تکرار در گریز؛ اما آن نظام جوان و ملت جوان، اکنون به نظامی پخته تر و ملتی سرد و گرم چشیده تر بدل گشته که سعی می کند آزمون و خطا نکند.


+ نوشته شده در  سه شنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۹ساعت 18:22  توسط احسان رستگار   | 

ده میلیون رای احساس محور


بسم الله الرّحمن الرّحیم

از سوم تیر و دوم خرداد تا بیست و چهار خرداد
ده میلیون رای احساس محور

بخش تعاملی سایت خبری-تحلیلی «الف»: به قدر کفایت دیگران از ادله و استدلال‌های مختلف گفته‌اند و در این مطلب قصد دارم از دیدگاهی دیگر عرض کنم که چه بر سر ما، طرفداران احمدی‌نژاد و مردم ایران گذشت و چه بر سر احمدی‌نژاد در این 8سال. اما از آنجا که معتقدم احمدی‌نژاد به دلیل ایجاد یک حس و قلقلک دل‌ها رأی آورد و نه ادله کافی، جنس مطلب بیشتر حسی خواهد بود و تمثیلی، نه الزاما عقلانی و عینی. 

اما این حس‌ها همگی در قالب رأی به احمدی‌نژاد، سه بار به عینیت بدل شد؛در سال 84، اگرچه یک عدد پسر دبیرستانی بیش نبودم، ولی فضای ذهنی‌ام در حد یک دانشجوی کنجکاو، سرشار بود از دغدغه و سوال‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی. پس رصد می‌کردم و تعمق؛ چه در دنیای اطرافمان و چه در درونیات‌. در سال ۸۴، مردم اصلا به این فکر نمی‌کردند آیا احمدی‌نژاد نماد وضع موجود هست یا نیست، یا اینکه آیا احمدی‌نژاد از خاتمی بهتر هست یا خیر؟ 
آنچه ما آن زمان می‌اندیشیدیم، این بود که این بشر چقدر دوست‌داشتنی است! به همین سادگی! پدیده‌های ساده را اگر پیچیده تحلیل کنیم، حماقت است و بالعکس. سیاست پیچیده است و باید آن را تحلیل کرد اما اینکه چرا احمدی‌نژاد دوست‌داشتنی بود، برای اکثر مردم اصلا پدیده‌ای محیرالعقول نبود. 
ویژگی‌های شخصیتی احمدی‌نژاد هم چون صراحت، مستقل بودن از تمامی جریان‌های سنتی و شناخته شده سیاسی از اصلاح‌طلبان و طیف حامی آیت‌الله هاشمی گرفته تا اصولگرایان و راست سنتی، شکل و شمایل متفاوت و فوق‌العاده ساده و وجهه مردمی وی و دیگر صفات شاخص و منحصر به فردی که در این 8سال بار‌ها و بار‌ها از آن سخن به میان آمده است و گفتنش فقط تکرار مکررات است. 
بعد از پیروزی احمدی‌نژاد، از سال ۸۷ به وضوح برخی مواضع او روشن و کم‌کم موجب انتقاد طرفدارانش شد. احمدی‌نژاد حامی سرسخت رئیس سازمان میراث فرهنگی‌اش یعنی اسفندیار رحیم‌مشایی بود و وقتی وی بحث دوستی با مردم رژیم صهیونیستی یا آزادی حجاب در جمهوری‌اسلامی را در مصاحبه‌ای با یک خبرنگار ترکیه‌ای مطرح کرد، تمامی اقشار مذهبی جامعه غافلگیر شدند. هرچه می‌گذشت این انتقادات و حس‌ها افزون گشت تا رسیدیم به سال ۸۸. 
از آنجا که مسأله این مطلب، انتخابات ۸۸ و فتنه نیست و در این مجال نیز نمی‌گنجد، به نگاهی گذرا اکتفا می‌کنیم با ذکر چند نکته؛ اول اینکه حقیقتا اگر موسوی که شخصی تند محسوب می‌شد در مقابل احمدی‌نژاد قرار نداشت، چه بسا وی نمی‌توانست در جایگاه ریاست‌جمهوری ابقا گردد. 
دوم اینکه سوم تیر اتفاقا در ۲۲خرداد معنا یافت چون خواست فریاد بزند که مردم بسیج شوید که انقلاب در خطر قرار گرفته است، وگرنه در سال ۸۴ فضا اصلا ترس از در خطر قرار گرفتن انقلاب نبود بلکه انتخاب گزینه‌ای انقلابی‌تر و مخلص‌تر و مردمی‌تر بود. سوم اینکه در سال ۸۸ مردم ناخواسته هم عاشق احمدی‌نژاد بودند و هم بیمناک از اینکه مشکلاتی که در دوران وی شاهد بوده‌اند، ادامه پیدا کند، برخلاف سال ۸۴ که فقط ذوق‌زده بودند. 
این حس با مقداری مخدوش شدن پس از حکم حکومتی رهبری برای عزل مشایی از سمت معاون اولی تا بهار۹۰ ادامه پیدا کرد و پس از 11روز خانه‌نشینی احمدی‌نژاد و مقاومت وی در مقابل حکم حکومتی. اینجا دیگر حزب‌اللهی‌ها می‌دانستند که یا احمدی‌نژاد، آن احمدی‌نژاد سابق نیست و یا آنها از ابتدا اشتباه انتخاب کرده‌اند. 
مهم این بود که دیگر احمدی‌نژاد را گزینه مطلوبشان نمی‌دانستند.آنها هرگز حاضر نبودند بگویند اشتباه کرده‌اند که وی را برگزیده‌اند و البته توجیهاتی داشتند؛ مانند اینکه در مقابل موسوی، احمدی‌نژاد انتخابی درست بوده و هست و خواهد بود. واقعیت این بود که احمدی‌نژادی‌ها هنوز هم درنیافته‌اند چه شد که احمدی‌نژاد پیروز شد و چه شد که بعد از 8سال روحانی پیروز شد و هنوز هم تحلیل درستی از اینکه چه بر سر سوم تیر آمده و خواهد آمد ندارند و اینکه این‌بار سراغ چه شخصی بروند؟
آیا مردم عوض شده‌اند یا اینکه آنها نتوانسته‌اند مطالبات مردم را محقق کنند و در نتیجه پس‌زده شده‌اند. به نظر معقول‌ترین پاسخ این است؛ انتخاب احمدی‌نژاد، انتخابی احساسی و عاشقانه بود؛ در حالی که عرصه ریاست‌جمهوری عرصه معقولات و تدبر است. مردم نفهمیدند چگونه احساساتی شدند و به احمدی‌نژاد رأی دادند اما فهمیدند که چگونه از آن آدم و آن سبک متنفر شدند. 
نکته‌ای که در این میان قابل‌توجه است، این است که دیدگاه احمدی‌نژادگرایی، یک مرحله گذار بود در زندگی جمهوری اسلامی ایران. جوانان ما فکر می‌کردند که جوانی و ساختارشکنی می‌تواند معجزه کند. فکر می‌کردند روحیات پرخاشگرایانه بعضا لازم است. گمان می‌کردند انقلابی بودن یعنی اینکه بعضی اوقات حتی زیر بار قانون هم نروی و این اصلا مهم نیست، بلکه این مهم است که تو خیلی حرف‌های زیبایی می‌زنی و بر فضای صحن سازمان ملل مسلط می‌شوی. 
اما الآن اکثر احمدی‌نژادی‌های سابق گیج‌اند؛ چه آنها که به قالیباف رأی داده‌اند و چه آنها که به جلیلی. این گیجی لااقل 4سال ادامه پیدا خواهد کرد چون گفتمان حاکم، گفتمان تقابل با هیچ جریانی نیست حال آنکه سوم تیر در فضای تقابلی صددرصد هویت یافت. سوم تیر و دوم خرداد از یک جنس بودند؛ از جنس احساسات. عشقی بود که به نفرت بدل گشت. مردم لحظه‌ای فراموش کردند به جای اینکه به کسی رأی بدهند که شبیه خودشان است، باید به شخصی رأی دهند که پاسخگوی مطالباتشان است. مردم در جست‌و‌جوی خودشان در قامت ریاست‌جمهوری بودند و از این رو احساساتی شدند. نشان به آن نشان که بعد از شکست گفتمان سوم تیر فهمیدند اصلا نیازی نیست تا رئیس‌جمهوری شبیه خود انتخاب کنند چون به نظر نمی‌رسد حسن روحانی شبیه اکثریت مردم ایران باشد. 
گفتمان احساسات در انتخابات ۹۲ فقط ۴میلیون رأی داشت از جلیلی و البته حدود ۴ تا نهایتا 6 میلیون هم از رأی روحانی. پس در اشد حالت، فقط ده میلیون از سی و شش میلیون آراء مردم، احساس محور و بر اساس گفتمان صرف و فارغ از کارآمدی بوده. نهایتا افقی که مترتب به نظر می‌رسد، ایرانی است که روز به روز دارد به فضای عقلانیت محوری و احساسات‌ستیزی نزدیک می‌شود که البته در سیاست، رویکرد درست نیز همین است. فضای سیاست، فضایی است که در آن باید قلبی یخی و عقلی سلیم و اراده‌ای استوار داشت؛ گفتمان سوم تیر شاید هنوز نفهمیده که اراده استوار الزاما به معنای توهم و اعتماد به نفس کاذب نیست، در حالی که دوم خرداد فهمید که در اقلیت است و باید ذیل گفتمان اعتدال روحانی هویتش را بازیابی و نیز بازتعریف کند. 
اما گفتمان سوم تیر... گمان نکنم کسی مایل باشد که این هویت تکرار شود، ولی اراده‌ای هم از اصلاح یا بازتعریف این گفتمان وجود نخواهد داشت؛ چراکه در فضای گفتمان و جهان‌بینی و رویکردهای این طیف، اصلاح و بازتعریف، با استحاله اشتباه گرفته می‌شود.



برچسب‌ها: سوم تیر, دوم خرداد, محمود احمدی نژاد, سید محمد خاتمی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۱۸ساعت 20:42  توسط احسان رستگار   |