منتقد (نه مخالف)، مستقل (نه جناحی)

اطلاع رسانی و نقد مسائل سیاسی و هر آن چه مستقیماً و غیر مستقیم،سیاسی است؛از امروز،از دیروز و از فردا

پوشش مانکنی و منشوری جوانان و اسطوره فوتبال

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


*لازم به ذکر است که ظاهر هیچ کس به ما و یا هیچ شخص دیگری هیچ ارتباطی ندارد؛ مگر این که آن ظاهر، خلاف شئونات اخلاقی و موازین قانونی و شرعی باشد. ظاهر دایی هم به ما هیچ ربطی نداشت، ولی این ظاهر مخل اخلاق اسلامی و خلاف قوانین جمهوری اسلامی ایران مبنی بر پوشش اسلامی است. حتی این که چرا آقای گل جهان که از قضا قهرمان ملی ایران است با چنین وضعی ظاهر می شود هم هدف این یادداشت نیست؛ مهم این است که برخوردی که با دیگران می شود، آیا با مشاهیر که آنان هم از جهت حقوق شهروندی و قانونی با دیگران برابرند برخورد می شود یا خیر. 
یک ماه پیش میثم تولایی در وبلاگش یادداشتی را تحت عنوان «لباس های قوم لوط در هفت تیر» منتشر کرد که خیلی آموزنده بود. دو حدیثی که در آن یادداشت ذکر شده بود به شرح زیر است:
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: "شش چیز از اخلاق قوم لوط در این امت است: پوشیدن روپوش بلند از روی تکبر که بر زمین کشیده می‌شود، گشودن و باز گذاشتن دکمه‌های پیراهن و قبا و ...؛ نیز می‌فرماید: هر کس لباس فاخر بپوشد به تکبر گراید و متکبر در آتش دوزخ است."
"رسول خدا (ص) امتش را از دست کردن انگشتر طلا و پوشیدن انواع لباس زرباف و ابریشمی و ارغوانی نهی فرمود." 

اوایل تیر ماه امسال خبری منتشر شد مبنی بر دستگیری بازیگری به نام خانم ل. ا. در کنسرت یکی از خوانندگان در برج میلاد که خیلی ها گفتند وی همان بازیگر اخراجی های 3 است که معلوم نیست فلسفه ی وجودی شخصیتش کنار حاجی گرینوف، چه جایگاه و توجیهی در فیلم نامه دارد!

وی توسط گشت ارشاد و در دور جدید اجرای طرح امنیت اخلاقی دستگیر شد. این ضرب شصتی بود که روانه ی چشم و چال بد حجابان و طرفداران بی بند و باری شد. تا کنون هر بار مأمورین نیروی انتظامی یا مجریان مربوطه به افراد مشهور می رسیدند، دست و پایشان را گم کرده و به جای برخورد، یاد امضا گرفتن و ثبت عکسی یادگاری با گوشی همراهشان می افتادند! اما این بار این طور نشد! حتی بعد از برخورد هم سردار احمد رضا رادان از عملکرد نیروی انتظامی حمایت و اعلام کرد که اگر بازیگر دستگیر شده ادعایی دارد، شکایت کند.

اوایل خرداد ماه امسال هم اولین روزهای اجرای طرح امنیت اخلاقی و اجتماعی و برخورد با خانم های بدحجاب و پسرهای مانکنی بود. 

دو روز پیش عکس علی دایی را دیدم که مشغول تمرین دادن تیم راه آهن پس از عقد قرار داد مجدد بود. عکس های دایی را که دیدم یاد آن جوانک دستگیر شده در کنار بازار گلدیس افتادم. البته دایی در زمین چمن است، ولی خیلی هم دور از انتظار نیست که دایی با همین لباس در خیابان هم ظاهر شود و هیچ ابایی نداشته باشد.

یادم نمی رود؛ سال آخر بازی دایی بود یعنی حدود 6 سال پیش که به گمانم در تیم سایپا کارت زرد دوم را گرفت و از زمین اخراج شد. بعد خبرنگار برنامه ی 90 که ماجرا را جویا شد دایی با کمال شکوه و شکایت و پر رویی و وقاحت گفت [نقل به مضمون]: داور کارت زردو به من داد و بعد من بهش گفتم تو... خ...جا...لت نمی کشی به من کارت می دی؟!!! بعدشم کارت زرد دومو داد از زمین اخراجم کرد!" وقتی آن موقع داور باید از دایی خجالت می کشیده و بعد از نشستن عرق شرم بر پیشانی اش کارت نشان آقا می داده، احتمالاً مأمور گشت ارشاد هم باید خلع سلاح شود، روی زمین دراز بکشد -یا نه با شکم بچسبد به ماشین گشت- و دستانش را حلقه کند پشتش، دستبند به خودش بزند و بعد هم بگوید آقای دایی می شود لطف کنید با این سر و وضع که بیرون می آیید، مراعات کنید که این جا جامعه ی اسلامی است و این ها زن و بچه ی یک عده مردمان بیچاره هستند که از قضا مسلمانند و باز از قضا از ریخت و قیافه ی امثال شما خیلی خوششان نمی آید و باز از قضا این وضع بیرون آمدن جرم است؟ آیا ممکن است التفات کنید؟ 

البته اگر در همین اثنا عده ای آدم های جوگیر نگویند "وای وای وای نیگا کن با اسسسطوره ی ملللی شون چجوووری برخورد می کنننننن!!! نچ نچ نچ نچ!!! اِ اِ اِ اِ! بعد می گن چرا همه می رن خارج! وای وای وای وای!"

در زیر تصاویر علی دایی و آن جوانی که در مقابل برج تجاری اداری گلدیس دستگیر شده را مشاهده می کنید. اگرچه این تصویر دایی در زمین چمن است، ولی همان طور که اکثراً مشاهده فرموده اید فوتبالیست ها در سطح شهر هم معمولاً کم و بیش با پوشش های از این دست ظاهر می شوند. حال سؤال این است؛ آیا نیروی انتظامی همان طور که با آن جوانک گم نام برخورد می کند، با فلان فوتبالیست و به قول برخی قهرمان ملی هم برخورد می کند؟

بقالی محل که جوان سی و چند ساله ای است می گفت داشته با عجله می آمده مغازه، مأمور گشت ارشاد به وی گفته درست لباس بپوش. بعد وی با تعجب پرسیده مگه چه جوری پوشیدم که مأمور گشت گفته که دکمه ی پیراهنت را ببند. تذکر مأمور گشت ارشاد کاملاً به جا بوده، وی دکمه های پیراهنش را -که همان پیراهنی بود که در مغازه بر تن داشت و آستین کوتاه و تا آرنج بود اما نه زننده- باید درست می بسته و بعد بیرون می آمده، اما وقتی آدم تصور می کند که قانون این گونه در کشور اجرا می شود، تأسف می خورد. وقتی اگر بخواهیم همین قانون راه نجات همه و مأمن همه است، چرا باید ضعیف کشی و قوی پروری کنیم؟ که مشاهیر و اقویا از نظام دلخور نشوند؟! یادمان رفته که مردم عادی بوده اند که مسیر همین انقلاب را هموار کردند؟

یاد دایی دهه هفتاد به خیر!

از این جا جهانی شدن (!) ظاهر دایی شروع می شود. البته اصلاً این ظاهر ناشایست نیست ولی متفاوت است با ظاهر اول که خب آن هم مسأله ای است شخصی.

نمی دانم چرا ما فکر می کنیم هر کس که پول دار می شود یا مشهور، باید ریش این چنینی داشته باشد و موهای چرب کرده.

این جا هم یقه باز می شود.

این جا هم آن یقه ی باز با وسیله ای طلایی تزیین می شود! البته مشکل زیر قطعاً شخصی نیست؛ چون در جمهوری اسلامی ایران هر کس نمی تواند هر طور که دوست داشت بپوشد و رفتار کند (فرض می گیریم که عکس فوق در ایران گرفته نشده).

 


برچسب‌ها: علی دایی, گشت ارشاد, پوشش مانکنی, احمدرضا رادان
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۱/۰۴/۲۴ساعت 1:44  توسط احسان رستگار   | 

90 امشب؛ سیاسی و جنجالی

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یوسف نژادلطفی

۹۰ امشب را از دست ندهید. از موضوعات امشب بحث پیرامون نقل و انتقال باشگاه هاست. همان موضوعی که موجب شد فردوسی پور در مقابل احمدی بیغش، نماینده ی حامی دولت، آن چنان برآشفته شود و با عصبانیت بگوید: "آقای محترم، دین تنها برای شما نیست و هر کسی برای خودش دین و تقوا دارد."

از مهمانان امشب، سیّد احمد لطفی و علی اصغر یوسف نژاد، نمایندگان مجلس شورای اسلامی هستند. هم چنین نظرات افرادی هم چون علی مطهری نیز درباره ی انتقال باشگاه ها از شهری به شهر دیگر مطرح می شود. حدوداً دو، سه نفر دیگر هم از نمایندگان مجلس از دیگر نمایندگان مهمان برنامه خواهند بود.

لازم به ذکر است که لطفی نماینده ی اراک، از متولیان و حامیان انتقال تیم فوتبال نفت تهران به استان مرکزی بود و احتمالاً امشب مورد حمله ی شدید فردوسی پور و یوسف نژاد قرار خواهد گرفت.


بعد التّحریر:

همین خبر در سایت خبری-تحلیلی «آینده»


+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۰۳/۱۶ساعت 19:54  توسط احسان رستگار   | 

منچستر قهرمان می شه...

بسم الله الرّحمن الرّحیم

منچستر قهرمان می شه، خدا می دونه که حقشه، به لطف یزدان و بچه ها، منچستر قهرمان می شه، منچستر قهرمان می شه.

دلایل قهرمانی منچستر یونایتد مقابل بارسلونا:

1- مایکل اوون صرف وجودش روی نیمکت ذخیره ها یه امید برا منچستره.

2- فرگوسن کااارش اینه...! فرت و فرت قهرمان می کنه.

3- اگه رونی و اوون نوک حمله منچستر بودن پپ و مسی می فهمیدن خط حمله یعنی چی!

4- اگه اوون تو زمین بود (که نیست) و منچستر قهرمان نشد، من حاضرم چندین و چند بار ازدواج کنم؛ البته خرجش به پای تیم برنده.

5- دوباره مهم اینه که منچستر یه لیورپولی داره به نام مایکل اوون!

ماشاء الله مایکل!

6- بازی تو انگلیس برگزار می شه (لندن، ویمبلی)

7- منچستر تو یک چهارم نهایی چلسی رو حذف کرده! (خب بارسلونا هم تو نیمه نهایی رئال مادرید و حذف کرده! چه ربطی داشت؟). نه خب ! چلسی بازیکناش مردن!(یه چیزی تو مایه های احمدی نژاد مرده!). مثل رئال مادرید بازیکن دزد نیست! (یه چیزی تو مایه های هاشمی دزده!). چلسی مثل رئال بازیکناش سوسول نیستن مثل کریس رونالدو! (یه چیزی تو مایه های موسوی کم آورده بچه سوسول آورده)!

8- اصلاً شاید توطئه ی انگلیساس که منچسترو قهرمان کنن!

9- منچستر شیاطین سرخه اگه وحشی بشه پاچه می گیره ها! هاپ هاپ! تازه ممکنه جنّی منّی چیزی هم احضار کنن . تازه منچستر بود که تونست تیم حاج علی آقای کریمی رو حذف کنه!!! پس قهرمانه! اینا کارای خداست.

10- مورد خاصی دیگه ای نبود. گفتم دهمیرم بگم رند شه!


اگه بارسلونا منچستر سوراخ سوراخ کرد من تمامی این گل ها رو تقدیم می کنم به رئیس جمهور مردمی که همه ی مسئولینو آب کش کرده! دادار دودور منچستر! دور دو دو دور منچستر!

اگه قراره کسی رکورد سه بار قهرمانی های مربی لیورپولو (باب پیسلی) تو لیگ قهرمانان اروپا بشکنه، همون بهتره که فرگوسن بشکنه!

فرگوسن! اگه اوونو بازی ندی ما می دونیم و تو! حداقل باید یه ربع آخر بازی کنه! ما با هیچ کس عقد اخوت نبستیم! اگه اوونو بازی ندی، همون طور که از رو احمدی نژاد رد شدیم از رو تو هم رد می شیم! ?Got it

یادش به خیر چه روزایی بود روزای اوون و لیورپول و جرارد! اِ ِ ِی... روزگار...

اصلاً اگه منچستر قهرمان نشه، یحتمل پپ (گواردیولا) با اون بالایی لابی کرده! تازه! هیچی هم از ارزشاش کم نمی شه؛ مثل وقتایی که ایران هی تند و تند می باخت و نمی تونست بره جام جهانی و هی باز نمی تونست بره جام جهانی و بازم چیزی از ارزشاش کم نمی شد. البته نه به اون مفتضحی!


+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۹۰/۰۳/۰۷ساعت 22:28  توسط احسان رستگار   | 

عادلی که دو برابر رئیس جمهور رأی آورد!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

ساعت ۲۴ پنج شنبه ۲۶ اسفند، مرحله ی دوم نظر سنجی چهره ی ۸۹ در سایت خبری-تحلیلی خبرآنلاین به پایان رسید و صبح جمعه نتایج نهایی در سایت درج شد. در مرحله ی نهایی، بین منتخبین مردم در هر عرصه، رقابتی برگزار شد تا محبوب ترین چهره برگزیده شود. این که چقدر این عمل سنجیده است که شخصی که مثلاً کارگردان یا مربی فوتبال است با دیگری که مثلاً رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام یا رئیس جمهور است مقایسه شود، جای بحث دارد؛ ولی از یک جهت هیچ ایرادی به آن وارد نیست و آن سنجش میزان محبوبیت افراد است.

کسی نپرسد که چرا در این یادداشت، محبوبیت آقای احمدی نژاد با آیت الله هاشمی رفسنجانی مقایسه نشده است. وقتی آراء آیت الله هاشمی، تقریباً ۴ برابر آقای احمدی نژاد شد، بیهوده دیدم که محبوبیت این دو را با یکدیگر مقایسه کنم. به گمانم بهتر بود که دو نفر که از نظر آراء هم تراز بودند را با یکدیگر مقایسه کنیم؛ مانند آقای احمدی نژاد با عادل فردوسی پور.

نتایج بدین شرح بود: ۱- اکبرهاشمی رفسنجانی: 40 درصد. ۲- عادل فردوسی پور: 22 درصد. ۳- محمد باقر قالیباف: 15 درصد. ۴- محمود احمدی نژاد: 11 درصد. ۵- امیرقلعه نوعی: 8 درصد. ۶- محسن هاشمی: 2درصد. ۷- افشین قطبی: 1 درصد.

نکته ای که این نظرسنجی را قابل اعتنا و استناد می کند، ابتدا جامعه ی آماری بسیار گسترده ی آن -که در حدود ۳۰۰ هزار نفر است- و دیگری طیف وسیع سلایق شرکت کننده می باشد؛ از رجانیوزی ها تا سبزها در این انتخابات شرکت کرده اند. از آن جایی که فعال ترین و گسترده ترین هیأت تحریریه در میان سایت ها را خبرآنلاین داراست و از حیث بودجه و مالی کاملاً تأمین است، نمی توان به نظرسنجی های آن بی اعتنایی کرد. دیروز داشتم با یکی از مدیران حزب اللهی فرهنگی سابق صحبت می کردم که اصولاً با کامپیوتر و دنیای مجازی میانه ای ندارد؛ وی هم از ریز نتایج مسابقه خبر داشت. پیامک های طرفداران افراد نامزد شده در نظر سنجی نیز هر کدام در حد وسعشان به دیگران پیامک می زدند تا آن ها نیز به فرد محبوبشان رأی دهند.

 

دلایل این انتخاب مردم و محبوبیت عادل:

الف) دلایل محتوایی:

۱- عادل مردم را در قدرتش سهیم می کند: مردم طرفدار کسانی هستند که می توانند معادله ی قدرتشان را هر لحظه که صلاح بدانند، تغییر دهند؛ با پیامک، با تماشای برنامه، با تحریم برنامه، با رأی مثبت به برنامه، با رأی منفی به برنامه. مردم دوست دارند وقتی از عملکرد مسئول یا شخص مشهوری ناخشنود می شوند، بتوانند آن را در سریع ترین زمان و بهترین صورت ممکن به آن شخص منتقل کنند و او نیز به آن انتقادها ترتیب اثر دهد. در مورد عادل فردوسی پور که همین طور است. اصلاً عملاً بخشی از برنامه ی ۹۰، در اختیار ملت ایران است.

نکته ی دیگر این است که عادل مردم را به بازی می گیرد. یعنی مردم می توانند با ارسال فیلم، تصاویر و یا طرح های گرافیکی، حضورشان را در برنامه اعلام کنند.

۲- عادل اخلاق مدار است: عادل فردوسی پور قطعاً از فرزاد حسنی هم محبوب تر است. نه مانند فرزاد حسنی مجرد است و نه زیر ابرو بر می دارد. فردوسی پور کسی است که حداقل سعی می کند به اخلاق اسلامی پایبند باشد. به مخاطبش احترام بگذارد، دروغ نگوید و صراحت لهجه داشته باشد، حتی اگر برایش هزینه ساز شود. انتقاد می کند حتی اگر مورد هجمه ی تهمت ها و برچسب های سیاسی و اعتقادی گوناگون قرار بگیرد. فردوسی پور هم مانند بسیاری از اهالی رسانه و دست اندرکاران صدا و سیما، به نامزدهای مغلوب در انتخابات رأی داده و اصطلاحاً سبز است؛ ولی نه جزء سبزهایی که نسبت به نظام عقده و کینه دارند و هنجار شکنی کرده و ارزش ها را زیر سؤال می برند. 

۳- عادل شجاع است: این را همگی دیده ایم که عادل گاهی تا چه حد شجاعت به خرج داده که یا تا یک قدمی تعطیلی یا نیمه تعطیلی ۹۰ پیش رفته و از جانب مسئولین از صدا و سیما گرفته تا تربیت بدنی و دولت تحت فشار قرار گرفته است. هر زمان مردم ببینند کسی به دلیل صراحتش دچار مشکل شده است، سعی می کنند تا از وی حمایت کنند. هر کس هم که از کسی حمایت کند، ناخودآگاه آن شخص برایش محبوب می شود. 

۴- عادل صداقت دارد: مردم تا کنون از فردوسی پور اشتباه شنیده اند، خطا دیده اند ولی دروغ نه! حال این که در این زمینه دیگران چه پیشینه ای دارند، بر اهلش روشن است.

۵- عادل منتقد است: مردم عاشق کسانی هستند که وقتی قدرتی به دست می آورند، نه تنها عزت نفسشان را برای حفظ آن صندلی و منصب به حراج نمی گذارند، بلکه از آن فرصت برای نقد ضعف ها و اصلاح عیوب استفاده می کنند. عادل در این قریب به ۱۱ سال، روند انتقادی برنامه اش رشد پیدا کرده و به همین ترتیب، مسئولین بیشتری در گزند انتقادهای وی قرار گرفته اند.

۶- مردم طرفدار مظلومند: از منظر روان شناختی، مردم هرگاه ببینند که شخصی در حال خسارت دیدن است، از او حمایت می کنند؛ نه تنها در ایران، بلکه در تمامی جهان. این یک خصلت فطری محسوب می شود که انسان ها برای جلوگیری از گسترش فساد، از مظلوم حمایت می کنند و در مقابل ظالم می ایستند. کم پیش نیامده که مسئولی فردوسی پور را متهم به سیاه نمایی و تشویش اذهان عمومی کرده و سپس با پاسخ کوبنده ی مخاطبان ۹۰ مواجه شده است.

ب) دلایل فنّی:

از دکور برنامه گرفته، تا کارگردانی و بخش های مختلف نود، کاملاً شاهد نمونه ی شاخص یک برنامه ی حرفه ای و جذاب است. مسابقه ی پیامکی نود با سؤالات جنجالی اش که گاهی نتیجه ی آن، سرنوشت فوتبال کشور را تغییر داده (مانند تعیین مربی) از مصادیق ویژگی های فنی-محتوایی نود است. حامیان مالی بسیار قوی که حاضرند هر برنامه، جوایزی را در اختیار برنامه قرار دهند نیز در ایران بی سابقه بوده است و تنها برای ۹۰ به این حجم اتفاق می افتد.

چه می شود که عادل فردوسی پور از محمود احمدی نژاد جلو می زند؟

عادل هیچ گاه ۲۴ میلیون رأی نیاورده است. بیشترین رأیی که او آورده نهایتاً حدود ۳ میلیون بوده است؛ آن هم از طریق سامانه ارسال پیامک مسابقه ی برنامه ی ۹۰. تا کنون هم در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده تا میزان اقبال عمومی را نسبت به ورودش به دنیای سیاست یا حتی مدیریت ورزشی بسنجد که ان شاء الله هیچ وقت هم چنین نکند. چون باید چهره هایی شاخص همواره باشند و به عبارتی فداکاری کنند و فقط بر سیاست ها و سیاست گذاری ها نظارت کنند و انتقاد. البته اگر ورود به دنیای سیاست را یک فرصت تلقی کنیم، آن شخص باید فداکاری کند. هرچند به نطر بنده این چنین نیست که الزاماً حضور در عرصه ی سیاست فرصت است؛ چون بر اساس اعتقادات ما مسلمانان، مناصب حساس سیاسی و یا در کل هر منصبی، فرصتی است برای خدمت بیشتر به مردم، اجرای بیشتر قانون اساسی (که برگرفته از قوانین الهی است) و احقاق حق مظلومین از ظالمین.

عادل همواره ثابت کرده که حضورش نوید بخش تغییرات عمده ای در مدیریت ورزش و اصلاحات در زمینه های گوناگون فوتبال بوده است. شاید یک هفته در میان، صحنه هایی را می بینیم که در آن سرویس بهداشتی ورزشگاهی اصلاح می شود، صندلی های ورزشگاهی تعمیر می شوند و نحوه ی برخورد و تعاملات انسانی اهالی فوتبال با یکدیگر ارتقاء می یابد.

آن چه باعث می شود عادل رأیی در حدود دو برابر رئیس جمهور بیاورد، استقلال برنامه ی ۹۰ و نپذیرفتن تحمیلات و سفارش های خارج از چارچوب سیاست های انتقادی ۹۰ است. فردوسی پور حتی حاضر است برنامه اش را تعطیل کنند، ولی به او دستور ندهند که چگونه برنامه اش را روی آنتن ببرد و یا از مطرح کردن چه مسائلی بپرهیزد. مردم این مسأله را لمس کرده و به همین دلیل فردوسی پور را از خود می دانند.

چرا عادل از ورزشکاران سیاسی مانند هادی ساعی، علیرضا دبیر و امیر رضا و رسول خادم هم محبوب تر است؟

اولاً عادل هیچ گاه وارد سیاست نشد. اگر هم شد، در حیطه ی حریم خصوصی اش بود؛ تا این حد که به میر حسین موسوی رأی داد و پس از فتنه ی ۸۸، به نحو نامحسوسی نواری سبز رنگ در برنامه اش قرار گرفت (مخصوصاً در قسمت اعلام مسابقه ی پیامک برنامه به صورت زیر نویس).

ثانیاً عادل در حرفه اش، نه خودش را به اصلاح طلبان گره زد و نه به اصول گرایان و بدون دخالت اعتقادات سیاسی اش، سعی کرد تا مستقلانه مسائل ورزش کشور را به نقد و مسئولین را به چالش بکشد.

ثالثاً عادل بسیار بیشتر از دیگر اهالی ورزش با مردم در تماس است. مردم حداقل هفته ای دو بار صدای وی را می شوند؛ در ۹۰ و برای گزارش مسابقه های فوتبال داخلی یا خارجی.

و امّا؛ چرا رئیس جمهور چهارم می شود؟!

این اتفاق یک دنیا حرف دارد. منی که خودم تا کنون سه بار در انتخابات ریاست جمهوری به محمود احمدی نژاد رأی داده ام (که هر سه بار کاش نمی دادم)، این بار و در این نظرسنجی رأیم را تقدیم عادل کردم؛ نه با اکراه بلکه با اشتیاق تمام. هرچه بیشتر پیش می رویم، مریدان و علاقه مندان عادل بیشتر شده و هرچه می گذرد، به تعداد منتقدین به عملکرد رئیس جمهور افزوده می شود.

این نظر سنجی از این حیث قابل توجه است، که اکثر قریب به اتفاق جامعه ی هدفش از میان نخبگان هستند. پس هم از نظر کمیت و نیز کیفیت، تحسین برانگیز است. کسانی که اخبار روز را پیگیری می کنند، این شخصیت ها را بیشتر از دیگر اقشار مردم می شناسند و عادلانه تر می توانند با داشتن اطلاعات کافی، رأیی عادلانه تر دهند. دانشگاهیان، بعضاً اهالی حوزه، علاقه مندان به مسائل ریز و درشت سیاسی و خلاصه آنان که نمی توان به راحتی در گروه عوام گنجاندشان.

خدمتی که فردوسی پور نه تنها به فوتبال کشور، بلکه به سیاست کشور کرد، کاملاً منحصر به فرد و  ماندنی بود. او باب نقد و مسئولیت پذیری مسئولین را گشود و دیگر اجازه نمی داد تا مسئولی حداقل در رابطه با فوتبال اشتباه کند و سپس بگوید "به مردم چه!" زمانی ممکن بود مسئولی اشتباه کند و بگوید "مردم شعورشان نمی رسد، پا در کفش بزرگان نکنند، همینی که هست، می خوای بخوا، نمی خوای نخوا". فردوسی پور فرهنگ انتقاد پذیری را نهادینه کرد. او از خودش، آبرو، جوانی، سرمایه های مالی اش و همه و همه هزینه کرد تا نه تنها کاری را که دوست دارد انجام دهد، بلکه کاری که فی الذاته خدمت محسوب می شود یعنی انتقاد را نهادینه کند. 

آیا اگر بر فرض محال، عادل در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند، از احمدی نژاد جلو می زند؟

این نکته ای است که اگرچه از نظر فنی امکان بروزش صفر است (که باید هم چنین باشد)، ولی از حیث سنجش محبوبیت، باید گفت که اگر بسیاری از مردم کشورمان از جمله اقشاری که از رفاه مالی کم تری برخوردارند، عاشق رئیس جمهور هستند، گمان نکنم بتوان در این قضیه تشکیک کرد که فردوسی پور نه تنها خیل عظیمی از این جمعیت را با خود همراه کرده است، بلکه دیگر اقشار را نیز در پشت خود می بیند. در نظرسنجی آخرین برنامه ی سال ۸۹ برنامه ی ۹۰، همه شاهد بودیم که چگونه ۹۴ درصد به عادل آری گفتند و مهری به نشانه ی تأیید بر عملکرد ۹۰ در سال ۸۹ زدند. دلیل آن هم واضح است؛ کسی می تواند بگوید این که مثلاً برگزاری جشن های 2500 ساله توسط دولت، خیانتی است در جهت زدودن اسلام و بسط مکتب ایرانی و از طرف مقابل، دیگری از این طرح دفاع کند، ولی کسی نمی تواند بگوید که تعمیر ورزشگاه ها و افزایش رتبه ی تیم ملی فوتبال ایران در فیفا و بهبود مدیریت تیم های پایه به نظر من برای فوتبال مضر است!

به همین دلیل عادل فقط در جنبه ی فنی مورد ارزیابی قرار می گیرد و نه معمولاً اعتقادی، در حالی که رئیس جمهور شخصیتی است که اعتقادات یا به اصطلاح انگلیسی ایدئولوژی و نیز تخصصش مستقیماً در نحوه ی اداره ی کشور تأثیر می گذارد. پس همین جاست که اختلاف نظرها شروع می شود.

مردم چرا ۹۰ را تماشا می کنند؟

بسیاری هستند که نه فوتبال بازی می کنند و نه فوتبال می بینند؛ ولی طرفدار پر و پا قرص برنامه ی عادل هستند.

آن چه مردم موجب می شود از اصول گرا تا اصلاح طلب، از بسیجی تا ضد نظام، همه و همه این برنامه را به نظاره بنشینند، این است که ۹۰ نماد انتقاد در ایران است. ۹۰ نماد بیان مشکلات و درخواست رفع آن از مسئولین است و نیز بلا تشبیه، مردم به ۹۰ به چشم باب الحوائج می نگرند. به همین دلیل است که هرگاه می خواهند برنامه ای با رویکرد انتقادی و جذاب بسازند، می گویند «۹۰ سیاسی»، «۹۰ سینمایی» و دیگر انواع و اقسام ۹۰. به این معنی که اگر در دیگر عرصه ها نمی توانند هر آن چه در دل دارند بیان نمایند، ولی حداقل در زمینه ی فوتبال می توانند هر آن چه می بینند و می خواهند را نقد کنند. به همین دلیل است که گاهی برخی نقدها به مسائل سیاسی کشیده می شود تا بدان جا که مثلاً در تاریخ ۲۲ آذر ۸۹، هنگام بحث پیرامون انتقال تیم نفت از تهران به اراک، وقتی عادل این تصمیم مجلس را در جهت کسب رأی نمایندگان استان مرکزی برای دور نهم انتخابات مجلس یاد می کند، احمدی بیغش نماینده ی استان مرکزی اعتقادات سیاسی-مذهبی فردوسی پور را زیر سؤال می برد که البته با عکس العمل تند عادل مواجه می شود. حتی هنگام پخش برنامه و نیز پس از اتمام برنامه، بسیاری از نمایندگان مجلس و دیگر مسئولین هم از عادل حمایت می کنند و سخنان همکارشان، احمدی بیغش را نامربوط و غیر منصفانه قلمداد می کنند.

پس حتی مسئولین و سیاست مداران نیز به روشنی می دانند که ۹۰ سوپاپ اطمینانی است که وقتی مردم کلافه از ساعت ها کار و مشغله، در آخر شب به خانه می آیند، بتوانند علاوه بر داشتن ساعاتی مفرح حین تماشای برنامه ای فوتبالی، مسائل فوتبالی و ورزشی را با صراحت و بدون هیچ تعارف و تکلفی، به نقد بنشینند و هر آن چه می خواهند خودشان بر زبان آورند، از زبان عادل بشوند. این گونه شاید مردم بیشتر بتوانند بپذیرند که در ایران هم می توان صریحاً انتقاد کرد و به زندگی عادی ادامه داد.

اما نکته ای که غیر قابل انکار است، اگر همین استقبال و حمایت بی مثال مردم از عادل و ۹۰ نبود، تا کنون این برنامه هفت کفن پوسانده بود؛ چون «۹۰»، «دیروز، امروز، فردا» یا «رو به فردا» نیست که هر اتفاقی بیفتد، ادامه پیدا کند و هر روز سفارشی تر شود از دیروز. اگر برنامه ای هم چون دیروز، امروز، فردا هم پشتوانه ی مردمی داشت، هر قسمت مسابقه ی پیامکی برگزار می کرد، بیا و ببین!


بعد التّحریر:

از تاریخ ۲۴ مرداد ۸۹ تا امروز که روز آخر سال ۸۹ است، این سی و دومین یادداشت این وبلاگ است که در سایت خبری-تحلیلی «الف» درج می شود. ان شاء الله به دلیل برخی فشارها از بیرون سایت، این یادداشت به سرنوشت یادداشت قبل دچار نشده و فردا از سایت حذف نشود.

+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۲۸ساعت 8:7  توسط احسان رستگار   | 

مدیران ورزش ما حتی سیاسی هم نیستند/کفاشیان کاره ای نیست

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

بخشی از صحبت های آقای محمد دادکان در مصاحبه ی صبح به خیر ایران امروز:

"مشکل ما اینه که مدیرای ورزش ما می گن سیاسین. اینا سیاسی هم نیستن! اینا یه آدم معمولین. اومدن که خودشونو معروف کنن. چون می دونن که فوتبال محبوبه. چون رسانه ها به فوتبال اهمیت می دن. می خوان دیده بشن. همش نشونشون بدن. مثلاً همین رئیس قبلی سازمان تربیت بدنی (آقای علی آبادی) می خواست رئیس فدراسیون فوتبال هم بشه. رئیس سازمان تربیت بدنی بود، می خواست رئیس فدراسیون فوتبال هم بشه، تازه می خواست رئیس فدراسیون ورزش های بومی-محلی هم بشه! می خواست رئیس ۵ تا فدراسیون بشه. چرا؟ چون می خواد مردم ببیننش. می خواستن چهرش کنن.

... آقای کفاشیان کاره ای نیست. اصلاً آقای کفاشیان تو انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال کاندید نشد! آوردنش! به قول خودش آقای کفاشیان یه لیوانم اجازه نداره جا به جا کنه! ...

... شما در افغانستان هم نمی بینید که سازمان تربیت بدنی درباره ی فوتبال اظهار نظر کنه! برا همینه که تو ایران سنگ رو سنگ بند نمی شه. قرآن هم همینو می گه؛ می گه کارو بدین به اهلش. ما نمی دیم به اهلش. ...

به ما یک ریال هم ندادن! می گفتن آقای دادکان خودش بره در آره! حالا همین جوری پول می ریزن به پای فوتبال. ولی هیچی بازدهی نداره. ... ۴۰۰ میلیارد تومن ریختن به پای فوتبال ولی بازدهیش صفر بوده، صفر! ..." [زمانی که آقای دادکان داشت این جملات را به زبان می آورد، علاوه بر این که خودش از مصائب عنوان کردن این سخنان یاد می کرد، مجری برنامه نیز مدام به پشت صحنه خیره شده بود؛ گویا داشتند به وی ندا می دادند ...]


پانوشت:

خیلی جالب بود. امروز وقتی اخبار Yahoo Messenger Insider به طور خودکار باز شد، دیدم عکس آقای محمد البرادعی درج شده است. عنوان خبر را که خواندم، در آن آقای البرادعی به عنوان رهبر معترضین و مردم مصر معرفی شده بود! چطور ممکن است شخصی رهبر گروه یا معترضینی باشد که آن ها وی را از خود نمی دادنند؟! جالب تر این که وقتی خواستم متن کامل خبر را باز کنم و بخوانم، صفحه ی «پیوندهای مفید = مسدودیت» باز شد! فراموش کرده بودم که اکثر اخبار سیاسی یاهو نیز مسدود است؛ مخصوصاً اخبار ویژه.  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۹/۱۱/۱۱ساعت 9:16  توسط احسان رستگار   | 

آقای شریفی! رسانه یک حق است نه یک لطف!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

شنبه 4 دی در شبکه ی 4 بین آقایان دکتر صدر، منتقد فوتبال و سینما و دکتر شریفی، مسئول کمیته ی انضباطی فدراسیون فوتبال، مناظره ای انجام گرفت.

در اوایل برنامه، آقای شریفی، رئیس کمیته ی انضباطی فدراسیون فوتبال، جمله ای گفت که اوج تفاوت دیدگاه های مردم، آقای صدر و وی را نشان می داد. ایشان گفت: «این حق نیست بلکه مزیت است که تلویزیون ما را نشان دهد». در این جا مقصود آقای شریفی از «ما» مربیان فوتبال بود. آیا تلویزیون نیازمند مربیان و ورزشکاران است و یا بالعکس؟ آیا اگر تلویزیون مربیان و ورزشکاران را نشان ندهد، آنان از شغلشان برکنار می شوند؟ اما بالعکس اگر از ورزشکاران و مربیان گزارشی تهیه نشود، تکلیف اخبار ورزشی چه خواهد شد؟!

رسانه و یا صدا و سیما برای ورزشکاران و یا مربیان، مزیت نیست، حق است. اصلاً مزیت یا حق بودن در این جا موضوعیت ندارد؛ چون این مزیت از جانب فدراسیون فوتبال یا کمیته ی انضباطی زیر مجموعه ی آن در اختیار بازیکنان و مربیان قرار نمی گیرد. افرادی وجود دارند به عنوان خبرنگار که کارشان تهیه ی گزارش و جمع آوری خبر است. شغلی هم چون خبرنگاری، همانند دیگر مشاغل، به دلیل نیاز مبرم و ضروری بشریت و مردم به دانستن ایجاد شده است. چرا؟ چون "دانستن حق مردم است". پس آماده کردن ابزار و بستر اعطای این حق به مردم نیز وظیفه ی حاکمیت است. حاکمیت به عده ای مشخص اجازه می دهد که به این پیشه مشغول شوند. پس خبرنگاری یک شغل و محل کسب آن هر مکانی و لامکانی است که اتفاقی در آن رخ دهد و بتواند اطلاعات و دانسته های جدیدی تولید کند.

در عرصه ی فوتبال در دو مکان اخبار و گزارش ها تهیه می شوند؛ یکی در مستطیل سبز و سکوها و دیگری در سالن های کنفرانس های مطبوعاتی که خبرنگاران در آن جمع می شوند تا در زمانی غیر از هنگام وقوع بازی، با مربیان و بازیکنان تیم ها مصاحبه و تبادل نظر کنند. پس عملاً تنها کاری که فدراسیون فوتبال در حق اصحاب رسانه کرده – که در چارچوب وظایفش نیز بوده - این بوده که اتاقی را در اختیار بازیکنان، مربیان و خبرنگاران قرار دهد تا آنان بتوانند رسالت خبررسانی را به انجام رسانند. هرچند همین اتاق ها نیز شاید بالاجبار و برای دریافت استانداردهای بین المللی به منظور برگزاری مسابقات بین المللی احداث شده باشد. به هر حال همان طور که ساختن سرویس های بهداشتی در استادیوم ها وظیفه ی مسئولین است، برای تأمین غذای فکر و روح مردم هم باید چنین اتاق هایی برای مصاحبه ساخته می شد.

یکی از انتقادات آقای شریفی به آقای دایی این بود که مثلاً چرا وی در مصاحبه های پس از بازی به دفعات گفته "به دلیل مشکلات شخصی فدراسیون با من این گونه برای تیم من داوری می کنند" در حالی که این یک مسأله ی شخصی است و مسائل شخصی نباید از رسانه ی ملی مطرح شود؛ در حالی که اتفاقاً حرف آقای دایی همین بوده که به نظر من، مشکلاتی که فدراسیون با شخص بنده دارد، باعث شده تا سر تیم من بریده و باشگاه پیروزی با ناداوری ها رو به رو شود. فارغ از این مسأله که آقای دایی چقدر درست می گوید، اما مسأله این جاست که این جمله ی او، اعتراضی است نسبت به ظلمی فرضی که وی معلول علت مشکلات شخصی خودش با فدراسیون می داند.

رویکرد آقای شریفی و کمیته ی انضباطی از این جهت قابل نقد است که آن ها تصمیمی می گیرند که از طرفی در آن ذیصلاح اند و از طرفی دیگر نه؛ یعنی مثلاً ایشان آقای دایی را محکوم می کند که مصاحبه نکند، در حالی که آقای دایی زیر مجموعه ی فدراسیون فوتبال تعریف می شود، ولی سایت ها، نشریات و خبرگزاری ها که دیگر ارتباطی با کمیته ی انضباطی فدراسیون فوتبال ندارد! اگر همه ی فدراسیون ها بخواهند به همین گونه عمل کنند که دیگر باید در بخش ورزشی خبرگزاری های مختلف را تخته کرد!

نگرش آقای شریفی به عمل خلاف اخلاق و نادرست در آن جا معلوم شد که ایشان در مقام اعتراض به آقای دایی برآمد که چرا وی به آقای کفاشیان توهین کرده و در یکی از برنامه های پارسال 90 گفته "شما دروغ می گویید و من از دروغ های شما خسته شده ام". در حالی که در آن برنامه کل ملت فهمیدند که آقایان کفاشیان و تاج داشتند حرف هایی ضد و نقیض را عنوان می کنند و اگر کسی صادقانه و صراحتاً بگوید فلان شخص بر اساس فلان دلیل و مدرک دروغ می گوید اتفاقاً شفاف سازی است و دانستن آن حق مردم (در صورتی که آن فرد مذکور از مسئولین باشد). جالب بود که در همان برنامه و چند برنامه ی دیگر نیز با پخش سخنان آن دو مسئول محترم در مقاطع مختلف، ثابت شد که واقعاً در همان مواردی که آقای دایی اشاره کرده بود، اظهاراتشان بعضاً کذب بوده است.

ایشان باید آقای دایی را جریمه ی نقدی می کرد و به جز در مواقعی خاص اقدام به ممنوع المصاحبه کردن نمی کرد. اتفاقاً محروم کردن وی از نشستن روی نیمکت، مجموعاً تصمیم بهتری بود؛ چون در این صورت فقط آن شخص و تیمش لطمه می بینند و نه رسانه ها.

این که قانون تا این حد دست مسئولین و در این مورد خاص کمیته ی انضباطی را باز بگذارد، مفسده ای به دنبال می آورد به نام هرج و مرج؛ یعنی برخلاف این قاعده که اجرای قانون موجب صیانت از امنیت و ثبات می شود، اتفاقاً اگر قانونی ناقص باشد، مجریان مختلف با سلایق گوناگون، می توانند با اجرای قانونی ثابت، ثبات را خدچه دار کنند.    

این درست نیست که ما اجازه دهیم قانون بشود نظرات شخصی مسئول وقت؛ به نحوی که قبل از وی قانون به نحوی اجرا شود، هنگام حضور وی به گونه ای دیگر و پس از او نیز به روشی متفاوت. این بدان معناست که قانون مربوطه ناقص است و نتوانسته حتی المقدور تمامی موارد را با جزئیات تعریف کند. اتفاقاً قانون هرچه بیشتر تصمیمات مجری را محدودتر و مشخص تر کند، دال بر جامع و شامل تر بودن آن دارد. مثلاً ما فراموش نخواهیم کرد که کمیته ی انضباطی شخصی را محروم می کرد و سپس می گفت که "در جلسه ای که هفته ی گذشته تشکیل شد، دیدیم که نامبرده متنبه شده است" و وقتی فردوسی پور در برنامه ی 90 می پرسید که شما از کجا به این نتیجه رسیده اید که فلان بازیکن متنبه شده است، پاسخ این بود که "ما دیدیم اشک بر گوشه ی چشمان وی حلقه زده است و از فرط گریه نمی تواند صحبت کند"! آیا این ناشی از وجود روزنه ها و نقص در قانون نیست که به مجریان آن اجازه می دهد هر کدام برداشت شخصی شان را از آن به اجرا بگذارند؟!

متأسفانه به همین منوال بعضاً شاهد این قبیل مشکلات در تفسیر از قوانین سیاسی کشور نیز هستیم که علت العلل آن، مشکلات فرهنگی در جامعه ی ماست و موجب ملعبه شدن قانون می شود.


پانوشت:

۱- این یادداشت از یک شنبه ی هفته ی پیش آماده بود؛ ولی به دلیل اولویت اهمیت یادداشت های قبلی، درج آن به تأخیر افتاد.

 ۲- به دلیل فرا رسیدن فصل امتحانات، از این به بعد ممکن است وبلاگ با یادداشت های کوتاه به روز شود. این اتفاق برای دوستانی که به طولانی بودن یادداشت ها انتقاد داشتند می تواند نوید بخش فصلی پرطراوت باشد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۱۲ساعت 7:4  توسط احسان رستگار   |