منتقد (نه مخالف)، مستقل (نه جناحی)

اطلاع رسانی و نقد مسائل سیاسی و هر آن چه مستقیماً و غیر مستقیم،سیاسی است؛از امروز،از دیروز و از فردا

خودكشی دو كودک در یک هفته با الهام از تلویزیون؛ قتل های زنجیره ای و سیما!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

«آینده»، سرویس فرهنگی-هنری، احسان رستگار: فاجعه‌ای كه هفتهٔ پیش اتفاق افتاد، طی چند سال اخیر و شاید هم در كل بی‌سابقه یا حداقل بسیار كم سابقه بوده است. دو كودك طی یك هفته به دلیل سه مجموعه ماورائی ماه رمضان دست به خودكشی زدند و جالب اینجاست كه كارگردان پنج كیلومتر تا بهشت نسبت به مرگ محمد مهدی ۱۲ ساله، گفت: سریال در مذمت خودكشی بوده و ما مسئول نیستیم. این كارگردان درست می‌گوید، چون مسئول معاونین و رئیس صدا و سیما هستند كه با سیاست گذاری كلانشان بستر ساخت این قسم سریال‌ها با مشاورینی كه اكثراً مهندس هستند را فراهم می‌كنند. در مملكتی كه معروف‌ترین حوزه‌های علمیه و شاخص‌ترین مراجع و روحانیون را دارد، چرا باید مشاورین مذهبی این قسم مجموعه‌ها روحانیون و كسانی كه شبانه روز در حال مباحثه و تعلیم و تعلم كلیات و جزئیات و مسائل سطحی و عمیق اسلام بوده‌اند نباشند؟ اصلاً كه گفته اجنه و شیاطین تا بیخ گلوی ما بیایند و بعد ما از راه به در شویم؟


در زیر نكاتی در مورد معایب برجسته این مجموعه‌ها ذكر می‌شود:

۱- مینا خودكشی كرده و قطعاً روحش حتی در عالم برزخ با روح یك مؤمن هم نشین و محشور نمی‌شود. گذشته از این‌‌ رها بودن و در بند نبودن شخصی كه خودكشی كرده نیز در عالم برزخ غیرممكن است. برزخ شخصی كه خودكشی كرده، ولو اگر در اغما به سر ببرد، با مؤمنی كه در سلامت ایمان وارد عالم برزخ شده، از زمین تا آسمان تفاوت دارد.

۲- عالم برزخ تصویر شده در فیلم چیزی است شبیه رابطه‌های نوجوانانه (تینیجری) در دنیای غرب. رابطه‌ای كه در آن دختر و پسر با یكدیگر دوست هستند، ولی رابطهٔ جنسی ندارند (به قول خودشان Just Friend). روابطی كه در اسلام مردود تلقی می‌شود و مهر بطلان بر آن خورده است. تصور كنید عالم برزخی را كه عالم ارواح است، به محیطی شبیه دبیرستان‌ها و دانشگاه‌های كشورهای غربی بدل گردد. اینكه در دیدگاه فیلمنامه نویس و كارگردان این مجموعه، خداوند چگونه چنین عالمی را برای ارواح در نظر گرفته نیز بسیار سؤال برانگیز است. معاذ الله، استغفر الله خداوند فیلمنامه نویس یا كارگردان این فیلم‌ها مانند دولت نهم و دهم در مسائل فرهنگی اهل تساهل و تسامح است و سخت گیری نمی‌كند!!!

۳- اوج انحراف فیلم نامه‌ها و محتوای مجموعه‌های مناسبتی ماه رمضان طی ۵ سال اخیر در اینجاست كه فیلم سازان در ظاهر با دیدگاهی اسلامی وارد قضایا شده‌اند و با پردازش غیر اسلامی و خروجی غیر اسلامی‌تر این مجموعه‌ها را در ساعات پرمخاطب ماه مبارك رمضان وارد خانه‌های مردم كرده‌اند. برای مثال در ۵ كیلومتر تا بهشت، مینا با وجود اینكه خودكشی كرده بود، با چادر سفید و نورانی در بخش آخر ظاهر شد و گفته شد باید تا قیامت منتظر تكلیفش بماند. البته همین سكانس باعث شد برخی تصور كنند او به بهشت رفته است. كسی كه خودكشی می‌كند، بر اساس تعالیم كدام دین ابراهیمی وارد بهشت می‌شود؟! اگر بخواهیم مسیر بی‌بازگشتی را تصور كنیم كه هیچ توبه‌ای برای نجات از آن كارساز نباشد، آن مسیر مبادرت به خودكشی است. با این وجود كدام عقل سلیم می‌پذیرد مینای بی‌اعتقادی كه خودكشی كرده و تا اواخر فیلم به اسلام اعتقاد ندارد و معاد را منكر می‌شود، با یك توبه مورد بخشایش الهی قرار می‌گیرد؟ آن هم توبه در شرایطی كه فرد اختیار و اراده‌ای در دنیا ندارد و آن هم در حالتی كه آن شخص به عالم غیب متصل شده و هرآنچه را دیگران با دل و ایمانشان پذیرفته‌اند، او با چشم می‌بیند و درك می‌كند. در چنین حالتی چگونه ممكن است كسی نپذیرد كه اشتباه كرده و باید توبه كند. پس بر این اساس همه جنایتكاران توبه می‌كنند و وارد بهشت می‌شوند!

آیا با جملاتی مانند من قبول كردم كه آن دنیا هست و رفتم دیدم و پشیمان شدم و قانع شدم می‌توان مجموعه را با یك پایان خوش (Happy Ending) ختم كرد؟ هنگامی كه یك شركت تبلیغات پفك نمكی می‌سازد هم سعی می‌كنند مسیری منطقی را طی كنند تا مخاطب را قانع كنند آن محصول را خریداری نماید و یا حداقل نظرش جلب شود. آن‌گاه در شرایطی كه تمام اعضای خانواده پای تلویزیون نشسته‌اند و آماده‌اند تا مجموعه‌ای معنوی را مشاهده كنند و حداقل از جهت دینی و اسلامی با محصولی فرا‌تر از حد سواد خود مواجه شوند، با بدعت‌هایی برخورد می‌كنند كه در مخیله هیچ فرد عامی و نیز هیچ اهل فنی نمی‌گنجد.

بسیار مایهٔ تأسف است كه از هول فارسی ۱ بیفتیم در دیگ دختر بازی و پسربازی روح‌ها و عالم برزخ را هم آلوده به این گونه روابط كنیم تا بلكه بر سیل مخاطبین افزوده شود.

از طرف دیگر در سریال سقوط یك فرشته هم كه شاهد دنیایی هستیم كه شیاطین در آن هر كاری می‌خواهند می‌كنند و عملاً گویی خداوند به شیاطین اجازه داده تا اگر خواستند به طور مادی وارد دنیای انسان‌ها شوند، تجسم پیدا كنند و به چهرهٔ جوانی در آیند و حتی تا تخت خواب انسان‌ها نیز قدم بگذارند تا بتوانند آن‌ها را منحرف كنند.  مثلاً در صحنه‌ای حاج حبیب به دنبال دزد قرآن به بازار می‌رود و با پیرمرد صحافی مواجه می‌شود كه او فاطمه را به عنوان كسی كه قرآن را نزدش آورده معرفی می‌كند. بعد كاشف به عمل می‌آید كه این پیرمرد هم شیطان بوده است. آیا این خلاف عدل الهی نیست كه شیطان در كالبد و به شكل انسان، به انسان‌ها دروغ بگوید و آن‌ها را اغفال كند و بعد ما آن انسان را سرزنش كنیم؟ آیا شیطان كاری جز وسوسه می‌تواند بكند؟ شیطان عملاً ما را بر غفلت‌های خود ارجاع می‌دهد و ما را وسوسه می‌كند، ولی قطعاً نمی‌تواند بیاید به من بگوید فلانی بیا با هم قراردادی امضا كنیم و بعد معلوم شود كه سر بنده را آن شیطان كلاه گذاشته است. این مثال بعید نیست در مجموعه‌های بعدی ماه رمضان به واقعیت بدل شود.

با این اوصاف دور نیست آن روزی كه برداشت صدا و سیما و مردم از جن و شیطان به سبك جریان موسوم به انحرافی شود. به نحوی كه فرضاً برای حل فلان مشكلمان برویم سراغ جنی به نام مثلاً «جزقیل» و سپس او برایمان از بانك وام بگیرد. صدا و سیما را جدیداً می‌توان یار دوازدهم جریان انحرافی نامید كه بیشتر طیف‌های سیاسی، مذهبی، عوام و خواص از آن ناراضی‌اند؛ اصول گرایان به نحوی، اصلاح طلبان به سبكی، مذهبی‌ها به نوعی، عوام از جهتی، خواص از سویی خلاصه همه و همه سیما را نابسامان می‌دانند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۲۱ساعت 0:23  توسط احسان رستگار   | 

فرزند جدید احمدی نژاد و مشایی متولد شد؛ فرهنگ و ارشاد غیر اسلامی،فرهنگ و هنر ضد اسلامی

 
                                                     بسم الله الرّحمن الرّحیم
 
 
احسان رستگار، «شفاف»؛ وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در جلسه دوشنبه هیأت دولت در پاسخ به سؤالات خبرنگاران در مورد وزارت فرهنگ و ارشاد، به احتمال تغییر نام این وزارت خانه به وزارت فرهنگ و هنر و حذف عبارت ارشاد اسلامی از آن اشاره کرد.
این پیشنهاد از پیشنهاداتی است که مشایی آن را از حدود یکی دو سال پیش دنبال می‌کرده و اکنون به صورت علنی آن را عنوان کرده است. حسینی در پاسخ به سؤال خبرنگاران در مورد موضع رئیس جمهور پیرامون حذف عبارت ارشاد اسلامی از نام این وزارت خانه، گفت «ایشان هم با این موضوع مخالفتی ندارند.» از آنجا که اصولاً خلاف رسم مرید و مرادی است که مرید نظر مرادش را نقض کند، قاعدتا محال ممکن بود که احمدی‌نژاد بخواهد خلاف نظر رئیس دفترش اظهار نظر کند.
مشایی در محافل خصوصی و جلسات مختلف مدام به این موضوع اشاره می‌کرده که «چه معنی دارد که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داشته باشیم؟ وزارت باید وزارت فرهنگ باشد. ارشاد اسلامی یعنی چه؟ باید مفاهیمی باشد که همه از آن برداشت واضح و روشنی داشته باشند مانند وزارت فرهنگ و هنر.» نهایتاً هم کما فی السابق باید‌‌ همان شود که آقای رئیس دفتر می‌خواهد.

هرچه از انتخابات ۸۸ فاصله می‌گیریم، بیشتر نسبت به استبداد سیاسی و برخورد سلبی احمدی‌نژاد با رسانه‌های منتقد اشراف پیدا می‌کنیم. تؤاماً به روحیه لیبرال گونه احمدی‌نژاد در مسائل فرهنگی هم بیش از پیش پی می‌بریم. از آن گفت‌و‌گوهای جنجالی اسفند ۸۸ در مورد تعطیلی گشت ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر گرفته تا بی‌تفاوت‌اش نسبت به ابتذال در سینما.


وقتی رئیس جمهوری جسور مانند آقای احمدی‌نژاد در برابر مشایی دچار انفعال است، از حسینی که از جهت شخصیتی هم بسیار نرم و لطیف است هیج توقعی نمی‌رود.

از طرف دیگر استبداد سیاسی حاکم بر وزارت فرهنگ و ارشاد که مجدداً از ادله‌ای است که بر فرضیه‌ای صحه می‌گذارد که نام آن را گذاشته‌ام «باج اجتماعی به ازای اختناق سیاسی». وزارت فرهنگ و ارشاد چهرهٔ کاریکاتورگونه‌ای پیدا کرده است؛ از این جهت که به جای افزایش آزادی بیان در مطبوعات و رسانه‌ها، شاهد افزایش روز افزون ممیزی‌های بی‌جا و سخت گیری‌های بی‌مورد هستیم. نمایشگاه بین المللی کتاب تهران شاهد مثال این مدعاست؛ از طرفی می‌توانید رمان‌های ترجمه شده‌ای را پیدا کرد که در آن به معاشقهٔ اروتیک شخصیت‌های داستان پرداخته شده است و از دیگر سو به دلایل کاملاً سیاسی و بی‌ربط به آثار شهید بهشتی، پس از سال ۸۸ یعنی برای سه سال متوالی مردم از خرید و استفاده از آثار یکی از نظریه پردازان جمهوری اسلامی محروم شده‌اند.

به‌‌ همان ترتیبی که ذکر شد، اگر از جهت سلسله مراتب اداری و شخصیتی پایین‌تر بیاییم، می‌رسیم به معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد، جواد شمقدری. علاوه بر جواد شمقدری، خانوادهٔ شمقدری هم در سینمای ایران جریان ساز بوده و هستند که توضیح آن از حوصلهٔ این بحث خارج است. اما آنچه تأسف برانگیز است، داعیه و سبقهٔ مذهبی و به قول ایشان به اصطلاح حزب اللهی بودن این افراد است که اتفاقاً خروجی آن کاملاً عکس ادعایشان را نشان می دهد. معاونتی که به فیلم جرم برای آنکه مسعود کیمیایی افتخار دهد و در مراسم افتتاحیه شرکت کند، جایزهٔ بهترین فیلم را به این فیلم کم ارزش وکم محتوا اعطا کرد.

افرادی ظاهرالصلاح ولی در عمل بد‌تر از مهاجرانی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد دولت خاتمی مسئولین فعلی فرهنگ فرنگی شدهٔ ما هستند. کجاست صفار هرندی که در پاسخ به اعتراضات به خود، به کنایه می‌گفت ننگ شما آن وزیر فرهنگی است که الآن فراری و لندن نشین است.



هر آنچه مهاجرنی می‌خواست و یا در خواب آرزوی اجرایش را داشت، در دولت دهم محقق شد یا در حال تحقق است. تئاترهای اتللو و هدا گابلر که عکس‌هایش هفته‌ها جزء پربحث‌ترین اخبار روز ایران در داخل و در رسانه‌های خارجی بود، یاد آور عملکرد دوره مهاجرانی، است و موجب استیضاح و برکناری وی از هیأت دولت شد. ملی گرایی و پان ایرانیسم که مهاجرانی اندک اندک و غیرعلنی درصدد بسترسازی و اشائهٔ آن بود، مشایی آن‌ها را علناً و در محافل رسمی و به عنوان مواضع رسمی (ولی غیر واقعی) نظام عنوان می‌کند. فیلم مکسی که به خاطر اکران سه روزه‌اش دودمان وزارت ارشاد و مهاجرانی را داشت به باد می‌برد، در دولت دهم به صورت توزیع پخش خانگی وارد خانه‌های مردم شد. در اوصاف موسیقی هم کار به جایی رسید که زنان ترک در مراسمی در مقابل مشایی می‌رقصند، در مراسم دولت موسیقی زنده اجرا می‌کنند و حین انجام حرکات موزون قرآن کریم را روی دست می‌آورند و رئیس دفتر رئیس جمهور هم در اوصاف موسیقی می‌گوید کسانی که موسیقی را حرام می‌دانند، نمی‌فهمند (اشاره مستقیم به مراجع تقلید). اشائهٔ کلمات لاتین در سطح جامعه و شهرهای کشور نیز در مقایسه با موارد فوق، اگرچه از معضلات است، ولی ارزش بحث و بسط ندارد.

در حال حاضر وجه مشترک مسئولین فرهنگی ما، انفعال آنان در برابر انحرافاتی است که پیش از این خود منتقد وقایع مشابه و حتی کم اهمیت تری چون آنان بودند؛ حال هنوز روشن نیست، موقعیت فعلی حاصل انفعال در برابر تئوریسین اسلام ایرانی دولت است، یا روشی غیر اخلاقی و اصولی برای جذب آرای جایگزین از دست رفته، یا اینکه ما امروز در حال مشاهده چهره واقعی رئوس دولت هستیم.
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۰/۰۶/۱۸ساعت 16:25  توسط احسان رستگار   | 

تعویض تریبون از مشایی به احمدی نژاد؛ تبیین اومانیزم در مکتب ایرانی

 

شفاف، احسان رستگار؛ طی حدود یک ماه اخیر، نماد جریان انحرافی سکوت مصلحتی اختیار کرده و در محافل و پستو‌ها اظهار نظر می‌کند. از آنجا که دولت به انحراف افکار عمومی از سوی خود به سمت مسائل فرعی و انحرافی عادت کرده و از آن برای فرافکنی عملکرد ضعیف خود استفاده می‌کند؛ نقش قبلی مشایی که ایجاد جنجال و طرح مفاهیم بدعت گذارانه بوده، در حال انتقال به رئیس جمهور است.



رئیس جمهور امروز چهارشنبه در دومین جشنواره و نمایشگاه علم تا عمل که در محل مصلی تهران برگزار شد با صحبت‌هایی کلی در مورد علم و جایگاه آن در ایران و موضوعات مربوطه با جشنواره علم تا عمل، به اظهار نظراتی در مورد انسان، جایگاه آن در نظام آفرینش و مسائل غیر مرتبط با حوزه اجرایی و علمی پرداخت. اگرچه این نحوهٔ سخنرانی احمدی‌نژاد پدیدهٔ نوظهوری نیست، ولی با کم کار شدن مشایی در سخنرانی‌های جنجالی و غیبت در رسانه‌ها، حساسیت این موضوع را دوچندان می‌کند که آیا احمدی‌نژاد خودش می‌خواهد نقش قبلی مشایی را بیش از پیش یدک بکشد؟

رئیس جمهور در صحبت‌های امروزش، به موضوعاتی پرداخت که بر شائبهٔ گسترش مکتب انسان محوری (اومانیزم) به جای خدا محوری را در پندار، گفتار و رفتار دولت دهم، می‌افزاید. از جمله عوارض بیشماری که به طور کلی این رویکرد دولت به دنبال دارد، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • نامربوط بودن این گونه مسائل با دغدغه‌ها و مشکلات مبتلابه جامعه: هنگامی که رئیس جمهور یک کشور نطق می‌کند، گویی وی دارد بر اساس اولویت‌های نظام و مهم‌ترین دغدغه‌ها و خواسته‌های مردم آن کشور اظهار نظر می‌کند و وی بلندگوی دیدگاه‌ها و خواست ملت است. طبیعتاً هر چه رئیس جمهوری بیشتر به مسائلی هم چون انسان محوری به جای خدا محوری، و شعارمحوری به جای عمل گرایی بپردازد، در جهت عکس خواست مردم و صلاح مملکت حرکت کرده و در کوتاه مدت موجب نارضایتی مردم و در طولانی مدت موجبات رکود و تأخیر در پیشرفت کشور را به دنبال خواهد داشت.
    به نظر می‌رسد رئیس جمهور با این چنین سخنرانی در یک همایش علمی مربوط به مسائل اجرایی، قصد پرهیز از گزارش دادن، مشخص شدن عدم جهت گیری استراتژیک و فرار از مورد قضاوت قرار گرفتن پس از ۶ سال مدیریت دولت ایران را دارد؛ این رفتار رئیس جمهور و دولتی‌ها هرچند جدید نیست، اما با قرار گرفتن در کنار فرافکنی رسانه جریان رایحه خوش خدمت ۲ (پایداری) و انداختن مسئولیت‌های دولت بر گردن نهادهای غیر دولت، نمای جدیدی از این پازل سیاسی کامل می‌شود.
  • فرعی بودن این گونه مباحث: بدون شک تا کنون هیچ دولتی به اندازهٔ دو دولت احمدی‌نژاد داعیهٔ ولایت مداری و دفاع از ولایت و احیای گفتمان اصیل انقلاب را نداشته است. از طرفی تا کنون هیچ رئیس جمهوری سابقهٔ ایستادن تمام قدر در مقابل دو حکم حکومتی را در کارنامهٔ خود ندیده است. پیرو این سوابق، خیلی غیرمترقبه نیست که همین رئیس جمهور، در عملکرد و گفتارش نسبت به گفتمان رهبری بی‌تفاوت و نسبت به اعتماد مردم به وی بی‌وفا و فراموش کار باشد.
    مقام معظم رهبری بار‌ها در سخنرانی‌هایشان به اصلی-فرعی کردن مسائل اشاره کرده‌اند و گفته‌اند باید بر اساس اهمیت هر موضوع به آن پرداخت؛ با این حال درحالی که راس نظام تا به امروز توصیه به فرعی/اصلی نمودن و جدا کردن مسئله جریان انحرافی از کلیت دولت را داشت، اما گویی احمدی‌نژاد با گام گذاشتن در مسیر مشایی اصرار به اصلی کردن مسئله انحراف دولت دارد.
  • بطلان و بیگانگی این گونه مفاهیم با مفاهیم اسلامی: هرچه در سخنرانی‌های رئیس جمهور و به طور مصداقی سخنرانی اخیر وی بیشتر دقیق می‌شویم، بیشتر متوجه یکسانی گفتمان مشایی و گفتمان احمدی‌نژاد می‌شویم. به عبارت دیگر معمولاً مشایی در حال صحبت از زیان احمدی‌نژاد است و به نوعی احمدی‌نژاد دریچه‌ای است با صدای رسا‌تر از گفتمان مشایی. در این سخنرانی تأکید بیش از حد رئیس جمهور بر کلید واژهٔ انسان و رنگ باختن اسلام و خدا و بی‌جایگاه بودن اسلام در مقابل آن، پیامی جز تبلیغ و تبیین اومانیزم انسان محوری) ندارد. احمدی‌نژاد در حالی در سخنرانی خود، دایم از محوریت انسان و بشریت در خلقت الهی و هستی می‌گوید، اما سخنی از اهمیت هدف برای انسان نمی‌رود؛ یعنی در حالی که در مکتب اسلام اصیل، خلقت انسان امری هدف دار است که انسان می‌بایست به سمت آن هدف رفته، اما رئیس جمهوری خدمت به نفس بشریت را هدف معرفی می‌کند.


بخشی از جملات وی در این سخنرانی به شرح ذیل است:

«رئیس جمهور در پایان با تاکید بر اینکه همه جهانیان اذعان دارند که اگر ایران را از فرهنگ و تمدن جهانی برداریم چیز قابل ذکری باقی نمی‌ماند، گفت: دست به دست هم دهیم و مسئولیت تاریخی خود را در جایگاه بالا در فناوری ایفا کنیم.»

آن قدر کلیدواژه‌ها و مفاهیم مکتب ایرانی –که معمولاً از زبان سرپرست جریان انحرافی می‌شنویم- در این بند عیان است، که توضیح و تفضیل زیادی نمی‌خواهد. مضاف بر اینکه‌نژاد پرستی و پان ایرانیسم هم طبق معمول در آن موج می‌زند که از بدعت‌های جدید گفتمان رئیس جمهور است. آن قدر ایران در این بند مهم انگاشته شده که گویی خداست؛ چرا و بنا بر کدام منطقی اگر فرهنگ و تمدن ایران نباشد، چیز قابل ذکری باقی نمی‌ماند؟ آیا فرهنگ اسلام بدون فرهنگ ایران نمی‌توانست پا به عرصهٔ گیتی بگذارد؟ گویی واقعاً در این گفتمان،‌‌ همان گونه که خداوند انسان را اشرف مخلوقات خلق کرده، ایرانیان را هم اشرف انسان‌ها خلق کرده است. اینکه ما ایرانی هستیم و ایرانیان انسان‌های بسیار نیکوسرشتی هستند و فرهنگ ما کهن و اصیل است و ما فرزندان آرش و سیاوش و کوروش و داریوش و مهوش و پریوش و امثالهم هستیم بدیهی است، اما در کنار تناقض این ادعا با ذات ضدنژادپرستی اسلام و مساوی دانستن انسان‌ها، نکتهٔ عجیب شبیه بودن این بر‌تر بینی نژادی با دیدگاه‌های نژادپرستانهٔ اندیشه‌های نازیسم و صهیونیسم است که قوت گرفتن آن می‌تواند کشور را به دره‌ای هولناک پیش برد.


پانوشت:

متن کامل سخنرانی رئیس جمهور در جشنواره و نمایشگاه «از علم تا عمل»

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۱۶ساعت 18:53  توسط احسان رستگار   | 

گمانه زنی‌ درباره علل توقیف «شهروند امروز»؛وقتی سر احمدی نژاد سر یک هفته نامه را بر باد می دهد

 
بسم الله الرّحمن الرّحیم

در شماره های 79 و 86 تصویر روی جلد طرحی گرافیکی از احمدی نژاد بود که به ترتیب با عناوین «ارباب حلقه ها» و «یک نامه یک رأی» و در شماره 81 طرحی کاریکاتورگونه از دولت دهم با عنوان «چگونه می توان مملکت را با خواب اداره کرد» در هیأت لباس های دوران عصر صفویه به چاپ رسید. در شماره آخر (10 جدید، 87 قدیم) هم شاهد میز گردی با عنوانی بسیار تیز و تند بودیم؛ «اولین دروغ را چه کسی گفت». بر این اساس این طرح ها و محتویات داخل این شماره های شهروند امروز، احتمالاً به عنوان مصادیق سیاه نمایی و توهین به مقامات حقوقی در نظر گرفته شده و مشمول تبصره 8 ماده 6 قانون مطبوعات شده است.
شفاف، احسان رستگار؛ پیرو گمانه زنی قبلی شفاف، در
مورد علت توقیف هفته نامه «شهروند امروز»، به نظر می رسد علت حکم هیأت نظارت بر مطبوعات، مسأله ای جز مصاحبه ی مهدی فیروزان، داماد امام موسی صدر، بوده است. همان طور که در تحلیل قبلی ذکر شد، شهروند امروز در شماره های قبلی، طرح های از رئیس جمهور و هیأت دولت روی جلد درج کرده است. این طور که از شواهد و قرائن امر پیداست، دلیل اصلی توقیف این هفته نامه، پرداختن های جسورانه به موضوعات دولت، جریان انحرافی و انتقادهای تند به رئیس جمهور بوده است.

در شماره های 79 و 86 تصویر روی جلد طرحی گرافیکی از احمدی نژاد بود که به ترتیب با عناوین «ارباب حلقه ها» و «یک نامه یک رأی» و در شماره 81 طرحی کاریکاتورگونه از دولت دهم با عنوان «چگونه می توان مملکت را با خواب اداره کرد» در هیأت لباس های دوران عصر صفویه به چاپ رسید. در شماره آخر (10 جدید، 87 قدیم) هم شاهد میز گردی با عنوانی بسیار تیز و تند بودیم؛ «اولین دروغ را چه کسی گفت». بر این اساس این طرح ها و محتویات داخل این شماره های شهروند امروز، احتمالاً به عنوان مصادیق سیاه نمایی و توهین به مقامات حقوقی در نظر گرفته شده و مشمول تبصره 8 ماده 6 قانون مطبوعات شده است.

ماده 6، تبصره 8: افترا به مقامات، نهادها، ارگانها و هر يک از افراد كشور و توهين به اشخاص حقيقي و حقوقي كه حرمت شرعي دارند، اگر چه از طريق انتشار عكس يا كاريكاتور باشد.

دور اول شهروند امروز در فروردین ماه 86 شروع به کار کرد و در تاریخ 18 آبان 87 در شماره 71 خود که عکسی از اوباما و دخترش را بر روی جلد داشت، توقیف شد. با پوست اندازی

هیأت نظارت بر مطبوعات و خروج افرادی مانند محمدعلی رامین از آن و ورود اشخاصی هم چون علی مطهری، رویکرد تازه ای در مطبوعات آغاز شد. در این رویکرد مطبوعات به عنوان دشمنان نظام و اصلاح طلبان به عنوان سوء استفاده گران بالقوه از آزادی به شمار نمی آمدند و سعی بر این بود که اختناق مطبوعاتی دوره قبل اصلاح شود. به این ترتیب این هیأت روزنامه «اعتماد» و هفته نامه «شهروند امروز» را رفع توقیف کرد تا مجدداً گروهی که به دلیل تنگ نظری طیف دولت به نمایندگی معاون سابق مطبوعاتی رئیس جمهور (محمد علی رامین) از گردونه رقابت مطبوعاتی خارج شده بودند، مجدداً توانستند شروع به کار کنند و این اتفاق مبارکی در جهت احیاء آزادی بیان و تضارب آرا در فضای سیاسی-مطبوعاتی کشور محسوب می شد.

اما دیروز 14 شهریور در در جلسه هیأت نظارت بر مطبوعات، روزنامه «روزگار» و هفته نامه «شهروند امروز» توقیف شدند تا به نوعی شاهد عقب گرد در کشور باشیم. البته در صورتی که این روزنامه و هفته نامه از قوانین مطبوعات تخطی کرده باشند، این رأی هیأت نظارت منطقی و قابل دفاع خواهد بود، ولی آن جا به مشکل بر خواهیم خورد که یادمان می افتد علاوه بر قانون مطبوعات، قانون نانوشته ای وجود دارد که هرگاه رسانه ای هرچه بیشتر به نقد دولت بپردازد، بیشتر به مرگ زودرس نزدیک خواهد شد. این جاست که ما آرزو می کنیم ای کاش همان طور که جریان انحرافی و سرکرده آن هرچه می خواهد می گوید، همه همین گونه باشند. حتی اگر این نوع آزادی درست هم نباشد، قطعاً اگر به سویه همه از این نوع آزادی برخوردار باشند، به حق نزدیک تر است تا این که یک گروه با قدرت زیاد و تعداد اندک بتوانند هرچه می خواهند بگویند، ولی دیگران نتوانند کاریکاتور رئیس جمهور را روی جلد درج کنند و از وی به تندی انتقاد کنند.

این که رئیس جمهوری خط مشی رسانه ای بسته‌ای داشته باشد عجیب نیست، ولی این که رئیس جمهوری مدعی باشد آزادی بیان در ایران نزدیک به مطلق است، یا این که بگوید رسانه ها باید انتقاد کنند و ما استقبال می کنیم، یا این که بگوید برای ما فرقی نمی کند و ما اصلاً این تخریب ها برایمان مهم نیست ولی نوع دیگری عمل کند، بسیار آزار دهنده است. خیلی توهین آمیز است که رئیس جمهور یا نماینده اش، هیأتی را به سمتی ببرند که روزنامه و هفته نامه ای را به تعطیلی بکشاند و علاوه بر تحت فشار قرار گرفتن اهالی رسانه از جهت معیشتی، فضای مطبوعات که ذاتاً نیازمند آزادی است به ورطه ی امنیتی شدن کشانده شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۶/۱۶ساعت 16:1  توسط احسان رستگار   |