منتقد (نه مخالف)، مستقل (نه جناحی)

اطلاع رسانی و نقد مسائل سیاسی و هر آن چه مستقیماً و غیر مستقیم،سیاسی است؛از امروز،از دیروز و از فردا

عدالت خواهان! برپا!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


دو عکس از ۴۱ عکس؛ برای مشاهده ی تمامی عکس ها، به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید.

آقای جهان شاهی معروف به طلبه ی سیرجانی، به همراهی جمعی از دوستان ایشان متشکل از دانشجویان، طلبه ها و بسیجیان، از شهرهای مختلف کشور، دوشنبه ساعت ۸ صبح از جمکران به مقصد تهران شروع به راه پیمایی کرده اند.

آقای جهان شاهی، این حرکت را با شعار « دادخواهی، عدالت خواهی، مبارزه با زمین خواری و مبارزه با مفاسد اقتصادی و دانه درشت ها » آغاز کرده است. انگیزه ی اصلی خود را نیز « تعلل و سستی قوه ی قضائیه در مبارزه در تحقق عدالت خواهی » اعلام نموده است.

احتمالاً ان شاء الله بناست که این جمع، نماز ظهر را در حرم امام خمینی (ره) اقامه کنند. آقای وحید جلیلی مدیر مسئول و سردبیر « ماه نامه ی راه »، سعید قاسمی، حسن عباسی (حضور احتمالی) از این اقدام حمایت کرده و قرار است در حرم امام، در جهت حمایت از این جمع، حضور به هم رسانند؛ ولی قرار حتمی و قطعی ما ساعت ۱۸ روز ۳۱ اردیبهشت، در حرم امام.

اگرچه بنا بر گفته ی دوستان، در طول مسافت، جمعیتی با میانگین ۶،۷ نفره، طلبه ی سیرجانی را همراهی می کرده اند، ولی پیش بینی می شود در حرم امام خمینی (ره)، جمعیت فراوانی از تشکل های دانشجویی و طلبه ها گرفته تا افراد مستقل، حاضر شده و حمایتشان را علنی نمایند.

بدین وسیله خواهشمندیم از تمامی عزیزان و مخاطبین این وبلاگ، مستقل یا غیرمستقل، وابسته یا غیر وابسته، دانشجو یا غیر دانشجو، طلبه ها و کسبه، زن و مرد و همه و همه دعوت می شود که در حرم امام خمینی (ره) حاضر شده تا فریاد نارضایتی شان از وضعیت تبعیض آمیز حاضر که ناشی از ظلم به اکثریت ملت و بهره برداری عده ای از خواص قدرتمند از مصونیت کاذبشان که سکوت ما آن را برایشان به ارمغان آورده، و هر کس و ناکسی به خود اجازه می دهد تا در روز روشن، به بیت المال دست درازی کرده و ما جرعت نگاه چپ هم به او نداشته باشیم، به این اقدام، بی تفاوت نباشند.

حقا که به قول امام محمد باقر (ع)، اگر امر به معروف و نهی از منکر از جانب مردم ترک شود، فریاد ها بی اثر می گردد. پس بیایید به ندای « هل من ينصر ناس ينصرنی » لبیک گفته و میعاد ما، حرم امام خمینی و در ساعت ۱۸ ظهر باشد. هر کس بیاید، نه تنها قدمی در راه احقاق حق، بلکه در راه آبادانی و رفاه بیشتر زندگی خویش، خانواده و تعالی جامعه اش برداشته است. 


برای مشاهده ی فایل های صوتی، مصاحبه های تصویری و گزارش ها از این اقدام، به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید ...

 

*** لطفاً یادداشت « آزادی بیان، بیداد می کند! » را فراموش نکنید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۳۰ساعت 8:44  توسط احسان رستگار   | 

آزادی بیان، بیداد می کند!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

سایت آفتاب نیوز، خبرگزاری نزدیک به طرفداران آقای حسن روحانی، رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجدداً فیلتر شد.

گفتنی است این سایت به دلیل اتفاقات پس از انتخابات، پس از رفع فیلتر دوباره تازه فعالیت خود را آغاز کرده بود.

لازم به ذکر است که آفتاب نیوز نه آینده نیوز بود و نه جرس! حال چون این سایت مانند خبرگزاری رجا و فارس عمل نمی کند، گمان نکنم دلیلی کافی برای مسدود کردن آن باشد. فارغ از این که سربازان ارتش سایبری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سپاه یا هر نهاد دیگری که مسئول این مسدودیت هاست، تیزهوش تر و نابغه تر از امثال ما هستند، ولی بنده که آخرین بار همین یکی دو روز پیش به این خبرگزاری سر زدم، مشکلی که برای مسدودیت این سایت باشد، نیافتم.

 

از مجموعه یادداشت های « گزارش روزانه »

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۳۰ساعت 2:10  توسط احسان رستگار   | 

میرحسین قدیانی؟!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

 

هفته ی پیش در حال صحبت با دوستان، در دفتر بسیج دانشکده بودیم که بحث وبلاگ آقای حسین قدیانی شد. همان طور که بسیاری دوستان می دانند، داستان از این قرار است که آقای قدیانی به دلیل خلاف شرع و نامربوط دانستن بعضی از تبلیغات بلاگفا، مدیر این سامانه ی وبلاگ نویسی را تهدید کرده بود که اگر این تبلیغات را حذف نکند، نه تنها بلاگفا را از وجود وبلاگ پرمخاطب « قطعه ی 26 » محروم کرده، بلکه با هماهنگی های صورت گرفته با قوه ی قضائیه، دامنه ی بلاگفا را بالکل از اینترنت حذف خواهد نمود.

با دوستان که بحث می کردیم، من گفتم:  " آن تبلیغات را که البته بنده شخصاً ندیده ام [ولی دوستان گفتند ما دیده ایم و بنده هم قبول کردم]، ولی اگر هم چنین بوده، ایشان باید پیش از ورودش به بلاگفا، این مسأله را پیگیری می کرد و به نتیجه ای که می خواست، می رساند (حال چه این خواسته حذف بعضی تبلیغات بلاگفا بود، چه تعطیلی بلاگفا، چه تعطیلی اینترنت، چه حذف کلیه ی سایت ها و یا هر خواسته ی دیگری). "

بعد دوستان گفتند اتفاقاً یکی از وبلاگ نویس ها نیز چنین جوابی به آقای قدیانی داده است. من گفتم: " به این ترتیب که ایشان عمل کرده، قضیه لج بازی و نوعی قدرت نمایی به نظر می رسد. به هر حال خیلی جالب است. دوست دارم آقای قدیانی و مدیر بلاگفا (آقای شیرازی)، هیچ کدام کوتاه نیایند، تا ببینیم واقعاً آقای قدیانی می تواند حرفی را که زده عملی کند؟!!! (البته همان جا پیش بینی کردم که) به نظر من هیچ کاری نمی تواند بکند؛ نه بلاگفا تعطیل می شود و نه تبلیغاتش حذف. یا آقای قدیانی خواسته مدیر بلاگفا را بترساند و یا در جریان پیچیدگی و عواقب حذف چنین سامانه ی پرمخاطبی ندارد [و جالب این بود که آقای قدیانی، با اعتماد به نفسی کاذب، چنان بلاگفا را از نبود وبلاگ می ترساند، که گویی قرار است با رفتن آقای قدیانی از بلاگفا، بلاگفا از هستی ساقط شود]. "

تا این که ۲۰ اردیبهشت بود که در وبلاگ یکی از دوستان (امیرحسین ثابتی)، خواندم وبلاگ حسین قدیانی هک شده است؟! گویا شخصی وبلاگ ایشان را هک و یادداشت های انتهایی ایشان، مربوط به تهدیدات بلاگفا را نیز حذف کرده است. البته همین دیروز، یکشنبه، ایشان با قولی بسیار لیّن در وبلاگشان فرموده بودند: " به نام خدايي كه صداقت را آفريد. عده اي از دوستان زحمت كشيدند و رمز عبورم را از مديران بلاگفا گرفتند. به همه دوستان عرض مي كنم نشاني سايت قطعه 26 "ghadiany.com" مي باشد. والسلام. " یاد آن ضرب المثل افتادم که « طرف را به ده راه نمی دادند، سراغ خانه ی کدخدا را می گرفت! »؛ وبلاگ خودش را هک می کنند، بعد می خواهد کل بلاگفا را بدهد ببندند! راستش را بخواهید یاد ضرب المثل « تا نباشد چوب تر، فرمان نگیرد ... » نیز افتادم. تا شنبه، که سایت آقای قدیانی افتتاح شد، یادداشت های ایشان در وبلاگ امیرحسین قرار می گرفت. البته ما نفهیمیدم آن قرار و مدارها و رایزنی ها با مقامات عالی رتبه ی قوه ی قضائیه به کجا رسید. یا این که ایشان بسیار مجدانه قصد داشت برای رفع مشکلات تبلیغات بلاگفا، به خدمت مقام معظم رهبری برسد(!؟!).

امشب به این فکر می کردم که چقدر می تواند شباهت باشد بین افرادی با دیدگاه های متفاوت و حتی مقابل هم، وقتی بحث منافع و امیال شخصی به میان می آید. آقای موسوی قانون اساسی را پذیرفت و بر اساس همان و با تأیید شورای نگهبان، وارد انتخابات شد و سپس آن را نامشروع خواند، آقای قدیانی نیز با فشار دادن دکمه ی « قبول قوانین سایت و ایجاد وبلاگ » وبلاگ قطعه ی 26 را ساخت و سپس بلاگفا را تهدید به حذف کرد!

یاد آن جمله ی معروف افتادم که مدام به آقای موسوی گفته می شد: اگر قاعده ی بازی را قبول نداشتی، پس چرا وارد آن شدی؟ اگر قانون اساسی و شورای نگهبان را قبول نداشتی، پس چرا با تأیید شدن توسط همین شورای نگهبان و با پذیدفتن همین قانون اساسی، نامزد انتخابات شدی؟

و حال به آقای قدیانی باید گفت: اگر قوانین بلاگفا را قبول نداشتی، پس چرا آن دکمه ی تأیید را فشار دادی؟ اگر بلاگفا تبلیغات دون شأن فضای مقدس وبلاگ شما می کرد، پس اصلاً چرا وارد این فضای آلوده شدی؟ به نظر شما، حال باید بگوییم حسین قدیانی، یا میرحسین قدیانی؟

و به این نتیجه رسیدم که « یک بام و دو هوا »، « مرگ خوب است، ولی برای همسایه »، « رطب خورده، منع رطب چون کند؟ » و بسیاری ضرب المثال های زیبای دیگر، حکایت حال آقای قدیانی است.

لازم به ذکر است که علیرضا شیرازی، در تاریخ پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت امسال، بازداشت و فردای آن روز، موقتاً و با قید وثیقه آزاد شده است. حال این که این ماجرا چقدر با ماجرای تهدیدهای آقای قدیانی و هک شدن وبلاگ ایشان در ارتباط است، خدا می داند!  ماجرای بازداشت شیرازی از زبان خودش + تکمیلی

 

خدایا چنان کن سرانجام کار               تو خشنود باشی و ما رستگار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۲۷ساعت 7:57  توسط احسان رستگار   | 

گمشده در چشم در باد

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

نکات جالب و تأمل برانگیز قسمت اول سری جدید مجموعه:

۱- در صحنه های ابتدایی قسمت اول سری جدید، شاهد هستیم که پارسا پیروزفر (بیژن)، در حال ورزش در ساحل است و زنی که دوست وی است، دوان دوان می آید و شروع به صحبت می کند و در این مکالمه، بیژن را با نام « کاسانوا » صدا می کند. کاسانوا واژه ای با بار معنایی شدید جنسی است که در فرهنگ آمریکایی، که در آن بی بند و باری کلامی و عملی بسیار رایج است، کاربرد دارد. مترادف فارسی دقیق آن هنوز ازائه نشده است [ چون در فرهنگ اسلامی - ایرانی، این چنین لغات رکیک و جنسی، کم کاربرد است؛ مخصوصاً در فضای اجتماعی ]، ولی این لغت برای مردانی استفاده می شود، که برای زنان، از نظر جنسی بسیار جذاب و فریبنده اند.

فلسفه ی این لغت هم باز می گردد به نویسنده ای ایتالیایی منحرف و زن باره به نام « جیاکومو کاسانوا » که عاشق بهره برداری جنسی و روابط نامشروع با زنان بود. به این دلیل، تعریفی که برای اصطلاح « کاسانوا » ارائه می شود، عبارت است از « مردی زن پرست، مشتاق زن و دختر باز که در اغواگری زنان، هنرمند و بسیار کارکشته است. »

۲- در همان صحنه، در انتهای مکالمه، تصمیم می گیرند که با یکدیگر قرار بگذارند. در این جا، واژه ی date ادا می شود که لغتی است که فقط در روابط نامشروع و برای ملاقات های دوست پسر - دوست دختری و نامزدها استفاده می شود. از آن جایی که این دو نفر، تا بدین جای سریال، نامزد نیستند، پس این بدان معنی است که نویسنده، این دو مرد و زن را دوست پسر و دوست دختر در نظر گرفته است. البته ای کاش این دو، پسر و دختر بودند؛ در حالی که هر دو، زن و مردی بیوه هستند که که یکی نزدیک میان سالی و دیگری به مرز کهن سالی رسیده است. 

۳- نکته ی دیگری که در این صحنه، جلب توجه می کند، صدا کردن نامحرمان، یکدیگر را با نام های کوچک است که در فرهنگ ایرانی - اسلامی، امری مذموم و غریب است. بیژن و آن دختر خانم آمریکایی، یکدیگر را با نام های کوچک صدا می کنند. 

۴- در صحنه ای که گویا مربوط است به کلاس تشریح مغز، بیژن در حال توصیف اجزای مغز و ارائه ی توضیح پیرامون عملکرد مغز است.  

توضیحات بیژن، کلاس را بیشتر به کلاس درس روانشناسی تبدیل کرده است تا کلاس تشریح مغز.

به مغز می گوید خودشه همون چیزی که می بینیم و همون چیزی که می دونیم

رؤیاها توهمات و خیالات را در حد مغز محدود می کند - پس روح چه؟!

تمامی احساسات را در حد مغز خلاصه می کند - پس قلب چه؟ مجدداً روح چه؟ همه چیز مادی است؟

سخن گفتن را ارزشمندترین تفاوت انسان و روح می داند نه روح را و شعور را - سخن گفتن یکی از جنبه های شعوری است نه همه اش

۵- در صحنه ای، دوست دختر بیژن جمله ای را می گوید که به نظر از اعتقادات نویسنده ی مجموعه بیان می شود: " ما همه ماشین های یک کارخانه هستیم، با اندازه ها، رنگ ها و مارک های مختلف. " در این جمله، در واقع وی انسان را به ماشین و خدا را به کارخانه تشبیه می کند.

۶- بیژن و جانت پرستار، یکدیگر را به اسم کوچک صدا می کنند. هم چنین بیژن شروع به پرسش سؤالاتی راجع به زندگی و روابط خصوصی ژانت می کند که این به معنی پرسیدن از زندگی شخصی، تجسس و نوعی حرمت شکنی است. در این صحنه، بیژن از ژانت می پرسد که چه خبر؟ بالأخره از تو خواستگاری کرد؟ و ژانت پاسخ می دهد: نه. می خواهد به همین ترتیب با همین به زندگی ادامه دهیم. این یعنی علناً این که می خواهیم با هم به روابط نامشروع، زنا، و عیاشی ادامه دهیم. در پاسخ هم بیژن به نشانه ی هم دردی می گوید: امان از دست مردان فرانسوی. 

۷- دوست خلبان بیژن، یک آمریکایی است با لهجه ی غلیظ آمریکایی تگزاسی، پیراهنی با یقه ی باز بر تن دارد و با کمال تعجب، کاملاً هم شبیه جورج دابلیو بوش است؛ این خلبان یک گاوچران به تمام معناست. لازم به یادآوری است که جورج بوش نیز اهل تگزاس بود.

۸- قبل از پرواز کردن، بیژن و آن خلبان، به عنوان خداحافظی، صدای گاوچران ها را در می آورند. این صحنه تا حدی به انسان این حس را تلقین می کند که بیژن ایرانی، یک آمریکایی به تمام معنا و از فرق سر تا نوک پا غربی شده است. بعد از این صحنه، بیژن از روی منطقه ی هالیوود عبور می کند. این جاست که به نظر می رسد مجموعه ای کاملاً هالیوودی تحویل مخاطب شود؛ مجموعه ای با ظاهری ایرانی و با روح هالیوودی. 

۹- برج های دوقلو پابرجایند. استثناً این بار گویا کارگردان حرفه ای عمل کرده است. از آن جایی که این مجموعه در سال های پس از ۱۹۷۹ میلادی که مصادف است با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ساخته شده است، و فیلم نیز پس از سال ۲۰۰۱ ساخته شده است، پس کارگردان باید نمایی از منهتن را که در سال حدوداً ۱۹۷۹ از آن جا فیلم برداری شده است، در مجموعه به نمایش در آورد. فیلم در سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۱۰ ساخته شده است؛ یعنی بعد از فاجعه ی ۱۱ سپتامبر 

۱۰- بیژن در کافی شاپی، پشت به فیلم های انقلاب ایران در حال پخش از تلویزیون فرانسه، نشسته است. دوست دخترش، مجله ی تایمز را به بیژن می دهد که در آن سال، امام خمینی (ره) شخصیت برگزیده ی سال مجله ی تایمز شد. بیژن عکس را حدوداً ۳ ثانیه نگاه می کند و سپس آن را روی میز می گذارد.

بیژن در این صحنه، اهدافش را در زندگی، این گونه تعریف می کند: بیژن دوست دارد خوش باشد و حال و حوصله ی هیچ نوع تنشی را ندارد. شخصیتی از جوانان ایرانی که خارجی ها دوست دارند نشان دهند. بیژن تقریباً ۵۵ ساله، جوان ۲۰ ساله ی کنونی ایرانی است.

 

دروغ در ترجمه و زیرنویس:

پس از اتمام جلسه ی تشریح مغز، آن دختر آمریکایی (دوست دختر بیژن) سراغ بیژن می آید و شروع می کند به صحبت که در خلال این مکالمه، بیژن به او می گوید:

" کارهای مهم تری از راه افتادن دنبال دخترهای خوشگلی مثل شما دارم " و از آن جایی که این جمله، مفهومی بسیار زننده دارد، به صورت مقابل ترجمه می شود: " کارهای مهم تری از تعقیب شما دارم. "

سپس در همین صحنه، آن دختر، بیژن را با لغت Charming (چارمینگ) که به معنی دلبر و جذاب است صدا می کند که در زیرنویس فارسی، اصلاً این قسمت ترجمه نمی شود.

در صحنه ای دیگر، دوست دختر بیژن، به وی می گوید: دو نفر از کسانی را که از همه بیشتر دوست دارم، دارند روی تخت خود من، به من خیانت می کنند [و با هم همبستر شده اند].

 

القائات مجموعه: 

۱- موضوعی که این قسمت از مجموعه تلقین می کند این است که چقدر کسانی که غرب زده اند و از ایران دورند، منظم هستند و همه ی کارهاشان روی برنامه ریزی است و پس و پیش نمی شود. مدام ورزش می کنند و هر روز صبح زود از خواب بر می خیزند. انسان هایی کاملاً فرهیخته و بافرهنگ هستند. کسانی که در خارج می مانند را انسان هایی پرت از واقعیت و خیال باف نشان می دهد.

۲- بیژن، از ایران به دور است و در منطقه ای خوش آب و هوا در شهر نیویورک زندگی می کند و منظره ای را هر روز صبح می بیند که ایرانیان آرزویش را دارند تا چند هفته در سال و آن هم در تعطیلات نوروزی و تابستانی ببینند.

۳- به دختر بچه یاد می دهند که اگر می خواهی بزرگ شوی باید به مدرسه بروی ولی یاد نمی دهند که اگر می خواهی بزرگ شوی، نباید با لباس نیمه برهنه بیرون بروی. از بچگی باید کم کم تمرین کرد تا با لباس نیمه برهنه دختر بیرون نرود.

 

برخی از نکات منفی زندگی وی عبارتند از:

۱- ۳۰ سال زندگی بدون ازدواج و روابط نامشروع. هرچند که این ها اصلاً در زندگی یک انسان غربی عجیب نیست، ولی این نوع زندگی برای یک ایرانی مسلمان، اصلاً عادی و مقبول نیست. داشتن ۵ سال رابطه ی در حد اتاق های خلوت، بدون محرمیت     پس از فوت همسرش تا این سن قریب ۳۰ سال هنوز ازدواج نکرده است. این نشان دهنده ی بی توجهی وی به جایگاه مقدس ازدواج و ملعون بودن کسی که است که بدون عذر مجرد بماند.  

۲- در جست و جوی زنی مسلمان نیست و به زنی مسیحی چون در اطرافش است و برایش جذاب است بسنده می کند

۳- بیژن، زندگی در حال را با دفن کردن خاطرات و نوعی فراموشی تحمیلی اشتباه گرفته است.

 

نکاتی از عیوب فنی:

۱- گریم پارسا پیروزفر، غیرحرفه ای است و جلب توجه می کند. نحوه ی آرایش موهایش بسیار مصنوعی است و رنگ موهای قهوه ای اش نیز پس از ۳۰ سال، به رنگ طلایی-سفید تغییر پیدا کرده که در نوع خود عجیب است.

۲- حرکات بیش از حد پیروزفر هنگام حرف زدن به خصوص در سر و دست ها و حتی چشم هایش مشهود و افراطی است.

۳- از آن جایی که مادر آن دختر بچه، یعنی مادر آیسا که پائولا نام داشت، لهجه ای آمریکایی نداشت و ته چهره اش هم ایرانی بود، حدس زدم که وی از همان دست ایرانیانی است که می خواهند خودشان را شبیه زنان خارجی کنند. در تیتراژ پایانی مجموعه که نگاه کردم، متوجه شدم که نام واقعی وی، سمره تقیوند است. زنی ایرانی را به عنوان زنی آمریکایی، بدون حجاب، جلوی دوربین می آورند تا ما سرگرم شویم. هرچند به نظر می رسد که وی از ایرانیانی است که در آمریکا زندگی می کنند و اینان هم بازیگر هم وطن ارزان قیمت گیر آوردند (چه بسا مجانی)، گفته اند مفت چنگمان. بیا و چند صحنه بازی کن.

 

به هر حال این قسمت اول این مجموعه بود و مشخص نیست که آیا ادامه ی آن نیز به این صورت است یا چه بسا مفید و آموزنده خواهد بود که احتمالاً نیز چنین شود.

 

خدایا چنین کن سرانجام کار               تو خشنود باشی و ما رستگار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۲۳ساعت 1:3  توسط احسان رستگار   | 

عجیباً غریبا

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

آقای احمدی نژاد در سفر استانی کهگیلویه و بویر احمد: با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها، حتی یک فقیر هم در ایران باقی نخواهد ماند!(!!!)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۲۲ساعت 16:8  توسط احسان رستگار   | 

تعطیلی تعطیلی ها

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 


بر اساس آخرین اخبار واصله که بنده در ساعت ۱۴:۳۰ روز چهارشنبه از آن مطلع شدم، وزیر علوم، تحقیقات و فناوری، به دلیل خروج از سردرگمی، اعلام کرد که شنبه و یک شنبه برای دانشگاه ها نیز تعطیل است ولی ... (برای آگاهی از « ولی... »، به انتهای یادداشت مراجعه فرمایید)

از آن جایی که رئیس جمهور اعتقاد راسخ دارد که در سال همت مضاعف و کار مضاعف باید، تعطیلی ها نیز مضاعف باشد تا مردم بیش از پیش بتوانند در این ایام تعطیلی نیروهای از دست رفته را بازیابی نمایند تا بتوانند بهتر کار کنند، پس از اعلام تعطیلی، دولت، تعطیلی را نیز تعطیل کرد. 

دولت عدالت گرا، اصول گرا و «تمام دیگر صفات نیکو گرا»، از آن جایی که علاقه ی خاصی به « وتو » کردن دارد، این بار نظر خودش را هم وتو کرد و از آن جایی که در جمهوری اسلامی ایران، الحمدلله رب العالمین حق وتو برای رئیس جمهور وجود ندارد، رئیس جمهور گفت: اگر « حق وتو » نداریم، اختیار خودمونو که داریم، نداریم؟ داریم! و سپس افزود: اصلاً ما اداراتمون رو تعطیل کنیم که چی؟ با این نیروهای خدومی که ما گذاشتیم (گماشتیم)، دیگه احتیاجی به این بگیر ببندها نیست.

- خبرنگار: کدوم بگیر ببندها؟

رئیس جمهور: همین تعطیل کردن ها! کار خودِِِش پیش می ره. تازه، اصلاً ادارات ما احتیاجی به تعطیلی ندارن؛ خودشون به خودی خود تعطیلن![نیشخند]

- خبرنگار: حالا چرا تصمیم گرفتید فقط مدارس را تعطیل کنید.

رئیس جمهور پاسخ داد: ***ببینی..ت. این دول...ت، کاراش رو حسابه. ما هم هزاران ساعت روی این مسأله کار کردیم، تا... به این نتیجه رسیدیم که... باید... فقط مدارسو تعطیل کنیم. ضمناً الآن نزدیک امتحاناته و  خیلی از مدارس به خودی خو...د، تعطیلن. خب وقتی هیچ دانشگاهی تعطیل نمی کنه، ما مجبوریم خودمون دستور خودمونو تعطیل کنیم دیگه.

- خبرنگار: هزاران ساعت؟!!!

رئیس جمهور: بله. ببینی...ت! ما دولتی هستیم متشکل از قریب ۲۵ نخبه. هر دقیقه ای که یک نخبه ی این دولت فکر می کنه، برابری می کنه با ساعت ها فکر نخبه های دیگه. هر دقیقه فکر نخبه های دیگه، برابری می کنه با ساعت ها فکر مردم غیور ایران یا همون... عوام الناس. مهم تر از همه ی این ها، یک دقیقه فکر من، برابری می کنه با فکر کل هیأت وزیران. باز از اون طرف، یک ثانیه فکر آقای مشایی، برابری می کنه با یک دقیقه فکر من. پس ما ... هزاران ساعت فکر کردیم تا به این نتیجه رسیدیم.

- خبرنگار: یعنی دقیقاً چه جوری؟! من خنگم! من منگلم! نخبه نیستم! می شه بیشتر توضیح بدین آقای احمدی نژاد؟ مخم نمی کشه به خدا!

رئیس جمهور: شما ... باید خدارو شکر کنی. خیلی ها هنوزم نفهمیدن که نمی فهمن و در برابر من خنگن. او...نا...  دی...گه چِِِقدر خِِِنگَََن!!![لبخندهای توأم با نیشخند].

و اما جواب شما؛ ما نشسته بودیم، آقای مشایی اومد. من پاشدم. دست ایشونو... بوسیدم. ایشون...م پیشونیه منو بوسیدن. بد گفتن... محمود! گفت...م: بله قربان! گفت انجمن ما، برنامه داره، می خوام شنبه یکشنبه رو تعطیل کنی. گفتم: بله قربان.

بعد فرداش اومد و گفت: محمود! گفتم: سرورم! گفت: برناممون تعطیل شد. مدارسو بذار تعطیل بمونه که وگرنه گوشش بازه. منم گفتم: به روی جفت چشمای... بادومیم. گفت: موش بخورت محمود! منم گفتم: گُُُنده تر از توهاَََم ... نتونستن منو بخورن. موش که دیگه جای خود داره.

البته بعد ایشون به من گفتن که تمام این تصمیماتو در عرض ۳۰ ثانیه گرفتن. البته می دونین که ۳۰ ثانیه ی ایشون، برابری می کنه با ... .

- خبرنگار: بله بله. می دونیم آقای رئیس جمهور. ممنون از وقتی که در اختیارمون گذاشتین.

رئیس جمهور: از رئیس دفترم تشکر کنین. ایشون به همه لطف دارن؛ به شما از اونا بیشتَََر، به اونا از شما بیشتَََر، به همه از هَََم بیشتر!


***به گزارش ايسنا در اين حال دانشگاه‌های شهيد بهشتی، تهران، صنعتی شريف، اميركبير، تربيت معلم و آزاد اسلامی اعلام كردند كه براساس تصميم هيأت رئيسه، در روزهای شنبه و يکشنبه ۲۵ و ۲۶ ارديبهشت ماه فعال هستند و تعطيل نيستند. 
 

خدایا چنان کن سرانجام کار               تو خشنود باشی و ما رستگار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۲/۲۲ساعت 4:3  توسط احسان رستگار   |