دانشگاه آرمانی؛ نه دیروز، نه امروز، شاید فردا - بخش اوّل
بسم الله الرّحمن الرّحیم
ابتدا بررسی کنیم و دریابیم که امروز چه هستیم؛ فی الحال همین کفایت می کند. گذشته مشخصاً ناخوشایند بوده است و ما هم قصد آن داریم تا رو به حالت بهترین و کم و عیب و نقص ترین نیل کنیم. پس مقایسه ی گذشته و حال، مقایسه ای عبث است؛ فقط باید از گذشته درس گرفت و سرلوحه ی آینده کرد. یعنی از گذشته ببینیم و بیاموزیم؛ نه این که چون فی المثل در گذشته ما آن بودیم و امروز بهتریم، بگوییم پیش از این مِه بودیم و امروز کِه تریم. این دردی را از دردهایمان دوا نکرده و نخواهد کرد.
وضع و حال امروز دانشگاه ما، هم چون قاطری است که تا توانسته بارش کرده اند و دارد راه می رود و می کشد. این جز خودفریبی و تنگ نظری نیست که ما ادعا کنیم چون صرفاً بارکش ما، باربه دوش و کشان کشان دارد پیش می رود، پس به همین اکتفا می نماییم و این خود حکایت از به سامانی اوضاع دارد؛ الحمدلله همینش هم غنیمت است و ما خشنودیم از این مواهب. خیر؛ این نشان از نابسامانی اوضاع و نااهل بودن ما دارد. وگرنه می توانستیم دانشگاه هایمان را به قطاری سریع السیر تشبیه کنیم؛ بخیل که نیستیم ولی متأُسفانه قراین و شواهد امر خود گویای این است که دانشگاه های ما به قاطر می مانند یا به قطار! اگر دانشگاه های ما قاطر نیست، پس چیست؟ اسب که نیست، قطار هم که نیست، پس این چیست؟ چرا اسب نیست؛ چون اسب سریع تر است و کم تر بار می کشد ولی سریع تر به مقصد می رسد؛ اسب نجیب تر است و باهوش تر. البته که اسب مثل قاطر هر آن چه بخواهی نمی توانی بارش کنی؛ ولی به اندازه بار هم می تواند ببرد و هن هن هم نمی کند. قطار نیست؛ چون اگر این قطار است، پس دانشگاه های برتر آمریکا و اروپا چیست؟ در این صورت آن ها بویینگ ۷۴۷ هستند! در توضیح مختصر، دانشگاه های ممتاز دنیا، از این حیث با دانشگاه های ما قابل مقایسه نیستند که آن ها هم هرآن چه مد نظرشان است بر قطارشان سوار می کنند و نیز قطار به سلامت و به موقع، به مقصد می رسد.
حال مشکل چیست که بنده این طور شاید به نظر بعضی توهین آمیز دانشگاه هایمان را به قاطر تشبیه کردم؛ عرض خواهم کرد :
۱- از نظر فضای اجتماعی و سیاسی:
فضای سیاسی-اجتماعی دانشگاه تهران، مخصوصاً دانشکده ی ما، آن قدر منحصر به فرد و به قول یکی از دوستان آرام است، که از فرط آرام بودن، ممکن است ناگهان در این باتلاق فرو روی. بیشتر دانشجویان در انجمن اسلامی یا بسیج فعالیت می کنند، هرچند که تشکل های دیگر نیز در مناسبات خاص، خودی نشان داده و به چشم می آیند. هنگامی که می بینی یکی از اعضای بسیج با یکی از اعضای انجمن اسلامی، در حال گفتمان هستند، ممکن است به ذهن انسان، چنین گفت و گویی خطور کند. البته یقیناً این فقط حالت حدس دارد ولی زیادی هم شوخی و دور از ذهن نیست:
بسیجی: سلام حاجی! چطوری حاجی؟ [ سلام خوارج! باز که وایستادی این جا داری زر می زنی! ]
انجمنی: به بَََه! سلام! حالت چطوره؟ [ سلام بر مزدور بزرگ! باز که چشممون به چهره ی کریه المنظر شما روشن شد! ]
بسیجی: مخلصیم. چه خبرا حاجی؟ چی کارا می کنین؟ می خواین بترکونین دیگه ۲۲ بهمن؟ [ آخ کی بشه شما رو بترکونیم، اتوبوسی بفرستیمتون اوین. ]
انجمنی: نه بابا! حالا درسته ما مثل شما نیستیم، ولی ما هم می یام تظاهرات در نوع خودمون یه دستی بالا می زنیم. [ اطلاعاتی! باز اومده آمار بگیره! ]
بسیجی: یه دستی بالا می زنین یا یه دستی تکونیم می دین؟ [ وقتی گوگوشم از شماس، بایدم رقاص از آب در بیاین! ]
انجمنی: حالا می بینی یه تکونیم دادیم اگه دوست داری! مگه اشکالی داره؟ [ دلقک! اصلاً به تو چه! مگه ما رفتیم عاشورا کف و سوت زدیم اسکل! ]
بسیجی: نه گفتم مثل عاشورا باز ... ولش کن، حاجی من باید برم با یکی کار دارم. طرف آدم حسابیه ( یعنی تو ناحسابی ای ) [ ه ِ ه ِ ه ِ ... با همچین پُخی ام قرار نداشتما، ولی خوب حالتو گرفتم! شما ضد نظامای انگلو این جوری باید ادب کرد. کی بشه ببینیم تار عنکبوت بسته این دفترتون! ]
انجمنی: ارادتمند. خوش باشی. [ مسخره! وجودش مسخرس! حتماً با یه منگل مثله خودش قرار داره. بری که بر نگردی! ]
بسیجی: التماس دعا! یا علی! [ لائیکای سکولار لیبرال ...! شما رو چه به دعا! اگرم دعا کنید بارونی نمی باره! ]
انجمنی: برو به امون خدا! یا علی! [ برو به درک! علی بزنه به کمرت! ]
الف) امروز دانشجو، فردا زندانی سیاسی : آن قدر که دانشگاه های ما سرشار از آرامش است (!)، هر از چند گاهی بعضی از اشخاص دچار سوء نیت، بعضی از دانشجویان را زندانی می کنند تا جو دانشگاه ها را نا آرام جلوه دهند. مثلاً امروز داری با هم کلاسی ات صحبت می کنی، ناگهان فردا که به دانشگاه می آیی، در فضای مسالمت آمیز مثال زدنی دانشگاه، می بینی روی در و دیوار و تابلوی اعلانات مثلاً انجمن اسلامی، نوشته شده که « فلان فلانی نژاد را آزاد کنید. » ( البته گمان نکنم تا کنون اتفاق افتاده باشد تا کسی از اعضای بسیج را دستگیر کنند؛ این الزاماً به دلیل نام بسیج نیست. شاید به این خاطر است که اصولاً بسیجیان هرکدام به نحوی استثنایی هستند و نباید در زندان باشند. اگر در زندان باشند، ممکن است مأموران زندان را نیز دچار تشویش و دغدغه ی عدالت خواهی و استکبارستیزی کرده و اجازه ندهند تا زندان بان ها زندانیان را متنبّه کرده و فریضه ی انسان سازی شان را ادا کنند. البته چون این اتفاق نادر است، خود به خود بحث در این باره انتزاعی خواهد شد).
ب) امروز دانشجو، فردا اطلاعاتی : بعضی از دانشجویان نیز ابتدا که وارد دانشگاه می شوند، دانشجویند. بعضی از ابتدا هم دانشجویند و هم اطلاعات جو (!). البته فرآیند اطلاعاتی شدن بسیار آسان است. مثلاً اگر شما با بعضی از اساتید بسیار تحصیل کرده و مملو از علم دانشکده ی خودمان (حقوق و علوم سیاسی) درسی را بگذرانید، و خدای ناکرده سؤالی ذهن شما را مشغول کرده باشد و زبانم لال، پاسخ آن را از محضر استاد عالی قدر جویا شوید، استاد با ظرافت و ذکاوت هرچه تمام تر، شما را رسماً و در حضور هم کلاسی ها و در همان کلاس و در همان لحظه، در وزارت اطلاعات استخدام کرده ولی متأُسفانه جز نام پر افتخار (!) اطلاعاتی، هیچ نعمتی نصیب شما نخواهد شد. البته اگر لطف استاد به شما مکرر و مستمر باشد، ممکن است در آینده ای نزدیک، خودتان هم باورتان شود که اطلاعاتی هستید؛ به نحوی که مثلاً اگر از شما پرسیدند که « ببخشید شما؟! »، پاسخ دهید که « اطلاعاتی هستم !!! ». انصافاً این دسته از اساتید می توانند به عنوان شکنجه گر نیز ایفای نقش کرده و مؤثر واقع شوند. البته باید قدر امثال این نوع اساتید را دانست چون این قبیل اساتید، در حال حاضر بسیار نایاب بوده و حتی درآمریکا، قاره های دیگر، دهکده ی آرمان گرایان، کلان شهر واقع گرایان و کره ی جهان-وطنی ها نیز شاید یافت نشوند.
پ) امروز دانشجو، فردا روانی : در مواقعی مشاهده شده است که بعضی از دانشجویان به دلایل متعدد و متنوع، پس از مدتی دچار بحران ها و ناهنجاری های گوناگون روانی می شوند و ممکن است دست به انواع و اقسام اعمال و رفتار ناسالم بزنند. یکی ممکن است از درد عشق به دختری اقدام به خودکشی کند. دیگری ممکن است به دلیل مورد کم توجهی واقع شدن، دچار افسردگی گردد. آن یکی شاید به دلیل دشواری دروس و کم پرداختن به آن ها، به بیماری « تکرّر مشروطیّت » مبتلا شود. دانشجویی شاید به دلیل فعالیت های بیش از حد سیاسی، دچار « پرخاشگری مزمن »، « ترش رویی مزمن »، « وحشی گری مزمن » و « خود آزاری و دگر آزاری الی الابد » مبتلا گشته و به موجبات آن، تابلوی اعلانات تشکلی را پایین بیاورد، فک کسی را پایین بیاورد، خرخره ی هم کلاسی اش را بجود یا به دیگران زخم زبان بزند. البته جدیداً خوشبختانه بعضی مشغول درآوردن چشم فتنه می باشند.
ت) امروز دانشجو، فردا دانش کو؟! : دانش فرّار است و اگر به طور آهسته و پیوسته آموخته نشود، حتماً در آینده ای نه چندان دور، از حافظه پاک شده و از دست خواهد رفت. وقتی دانشجویان ما در کم تر از یک شبانه روز یک کتاب را خوانده ( ای کاش واقعاً در همان یک شب هم همان یک درس را کامل بتوان خواند ) و در امتحان شرکت می کنند، آیا واقعاً توقع می رود که آن مفاهیم در ذهن انسان جای گرفته باشد و در آینده مورد بازیابی و استفاده قرار بگیرد؟! زهی خیال باطل!
ث) دیروز دانشجو، امروز دانشجو!، فردا دانشجو !! : این عده از دانشجویان که گویا تمایل ندارند سوسول بازی و لوس بازی را رها کرده و مثل مرد (!) دانشجو باشند ( نه مثل آدم )، یا در کتاب خانه اند، یا در حال مطالعه یا در حال مباحثات علمی، جزوه گرفتن، جزوه دادن، جزوه دیدن، جزوه نوشتن، کتاب خریدن، کتاب به امانت گرفتن، کتاب دادن، کتاب گرفتن، جست و جوی اخبار و تحقیق در اینترنت، فکر کردن، تأمل کردن، تعمق کردن، فحش ندادن، مسخره نکردن، تلف نکردن وقت و دیگر رفتارها و عادات دخترانه (!) و نُنُر گونه. این ها همان دانشجویانی هستند که از ۱۸ سالگی تا حدود ۳۰ سالگی در دانشگاه درس می خوانند و پس از آن نیز هر کدام در یک دانشگاه مشغول به تدریس می شوند. بنده قصد جسارت ندارم که کسانی که آن قدرها درس نمی خوانند شاید استاد دانشگاه نشوند؛ یقیناً این طور نیست، چه بسا وزیر هم شدند، بخیل که نیستیم. این دانشجویان واقعی، ساعی و جویای علم، همان هایی هستند که یا همین الآن نخبگان بی بصیرتند (!) یا در آینده؛ چون به این راحتی اعلان موضع صریح در مورد جریانی نخواهند کرد و با تأمل و تعمق بیشتری تصمیم می گیرند. امان از دست این نخبگان بی بصیرت که اگر نبودند، دانشگاه های ما مکانی می شد برای پرورش نخبگان واقعی و چاق و چلّه ( هورمونی ).
ج) دیروز دانشجو، فردا دانشجو، امروز علّاف : خیل عظیمی از دانشجویان نیز در هنگام ورود دانشجو، در هنگام خروج دانشجو، ولی دراین بازه ی زمانی مجهول الهویه هستند. بسیار ساده است؛ در ابتدا که دانشگاه هم چون دبیرستانی پهناور انسان را جذب می کند و تسلیم. فرد از هول و هراس محیط جدید، سعی می کند از قافله عقب نیفتد. ترم دوم که فوت و فن و زیر و بم امور را دریافت، سنجیده تر عمل کرده و سعی می کند با اساتیدی دروس را بگذراند که حضور و غیاب نمی کنند، وجبی نمره می دهند، نمره ی زیر ۱۶/۷۵ نمی دهند، دانشجویان هر آن که اراده کنند، می توانند کلاس را ترک کرده و اصلاً بازنگردند.
چ) دیروز دانشجو، امروز دانشجو، فردا علّاف : از آن جایی که در رشته ی ما ( علوم سیاسی )، رابطه بر ضابطه مقدم است ( استثنایاً عرض کردم! ) و مدرک، نمره، سواد و معلومات آن چنان مطرح نیست، پس ممکن است شاگرد اول یک کلاس، در پایان تحصیلاتش و اخذ مدرک دکترا، در یک دانشگاه آزاد استخدام شود و بس. این که برخی گمان می برند که با معدل ۲۰ می توان وزیر و نماینده ی مجلس و جایگاه های عالی مرتبه ی حکومتی را تصاحب کرد، تصوری واهی نیست؛ ولی خلاف آن بسیار رایج و متداول است. مخصوصاً با شرایط فعلی که یک وزیر رسماً سارق ( سارق علمی؛ آقای محرابیان ) هم می تواند از مجلس شورای اسلامی و از نمایندگان ملت، رأی اعتماد کسب کند، جای هیچ شکی نیست که چگونه فضایی حاکم است بر مناصب و جو سیاسی فعلی کشور.
ادامه دارد ...