خط امام، خط است؛ پاره خط نیست
۱۴ خرداد؛ به مثابه یک سنت الهی
بسم الله الرّحمن الرّحیم
در این یادداشت سعی کردم تا براهینی محکم را … نه! سعی نکرده ام. در این نوشته بر آن بود تا استدلال هایی عقلی و نقلی در راستای … نه!بر این هم نبودم! در این نگاره بنا بر این بوده تا حرف های بی پایه و اساس و غیر علمی نزنیم و …. نه!غیر علمی یا علمی اش را خدا عالم است ولی نه! بنا بر این هم نبوده.
برخی مفاهیم این قدر عظیمند این قدر عالی و متعالی اند این قدر عمیقند که مغز جا می زند… تمام پیچ و خم های مخچه وا می روند این جاست که مغر نیمکت نشین می شود و مغز دیگر فرمان نمی دهد بلکه مغز فرمان می پذیرد. این جا دل فرمان می دهد. این جاست که باید گفت…
خمینی سلطان قلب هاست. امام بر دل ها حکمرانی می کرد.
چرا هر سال نزدیک ایام ارتحال امام همه ی پرونده های ولایت فقیه منتشر می کنند؟ خب حتما لازم است. اما حرف بنده این ها نیست. معتقدم ولایت فقیه خمس اولش را عقل می پیماید؛ مابقی راه راننده دل است. فرمان دست دل است.
بگذریم.
و اما الغرض
شاید بگویید عنوان متن خط امام است؛ خط امام یک بحث جدی سیاسی است! باید استدلال و ارجاعاتی منحصر به فرد مطرح شود در سطور این مطلب؛ اما حرف این قدر ساده است که نیازی به این ترتیب و آداب رایج برای مشروعیت بخشی به قوام و محتوای نوشتار نیازی ندارد.
آفتاب آمد دلیل آفتاب و من می خواهم از آفتاب بگویم.
پس می خواهم توضیح واضحات بدهم
پس توضیح واضحات صرفا یادآوری اش کفایت می کند.
عزا عزاست امروز روز عزاست امروز خمینی بت شکن پیش خداست امروز
پس می خواهم روضه بخوانم
باید دل داد به روضه
روضه همین که معقول باشد باید خدا را شاکر بود؛ منقول بودن پیش کش
امام که رفت… آری! امت یتیم شد! اما چند نکته:
۱- خودمانیم. قبلا بعضی پدر دوست تر بودند. پدر که می رود پسر ارشد می شود پدر. برادران می توانند برادری کنند و می توانند بی معرفتی کنند. این روزها کلا پدرها مظلوم تر از گذشته شده اند. پدرها بدتر نشده اند؛ روزگار بی رحم شده.
۲- قاعده ای هست به نام امامت که از اصول دین است… قاعده ای هم هست که همین الآن خلقش می کنیم. آری شما فکر کنید خلق الساعه است! نه بگذارید اسمش را نگذاریم اصل که فکر نکنند به بیش از چهار ده معصوم و دوازده امام باورمندیم؛
اسمش را بگذاریم قانون بقای امام!
این قانون بقای امام دو وجه دارد؛ وجه اولش این است که امام خمینی خطش ادامه دارد. خطش پاره خط نیست که از امام خمینی شروع شده باشد و به امام خمینی هم ختم شود. نیم خط هم نیست که به امام خمینی ختم شود یا از امام خمینی آغاز شده باشد؛ این یک خط است! خط امام!
خط امام یعنی از حضرت آدم تا حضرت مهدی (عج)! برخی هم معتقدند که یعنی از خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) تا امام زمان (عج).
خط امام یعنی امام خمینی (ره) ولی وفقیه بود! بعد از امام وقتی شایسته ای شد ولی فقیه او هم اعتبار و مشروعیتش به قدر امام است؛ چرا؟ چون ولایت فقیه ولایت فقه است! فقه که عوض نشده!
۳- امام یک مفهوم نیست که در هر ظرفی بخواهی بریزی و به همان شکل در بیاید. امام ظرفش هم مشخص است رنگش هم مشخص است بوی خاص خودش را هم دارد و ابعادش هم معین است. امام خمینی مرزبندی اش با مارکسیزم همان قدر است که با لیبرالیزم است و با خشکه مقدس ها و مارهای خوش خط و خال همان قدر است که با غرب زده هاست. پس همه ی طیف ها و جناح ها به جای آن که امام را شبیه خودشان تفسیر کنند سعی کنند تا خود را به سبک امام ارتقاء دهند.
۴- همان ها که به واسطه ی علنی شدن نامه ی امام خطاب به آیت الله خامنه ای در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۶۶ خوشحال شده بودند و کیفور بودند از این که فردای روزی که آیت الله خامنه ای در نماز جمعه اعلام کردند که اختیارات ولی فقیه محدود به احکام فرعی است امام اعلام فرمودند که ولی فقیه اگر به مصلحت بداند می تواند احکام اصلی را هم تعطیل کند.
در پوست خود نمی گنجیدند که چگونه آسید علی آقا حرفش توسط امام رد شد آن هم در رادیو و آن هم به دستور خود امام متن نامه در رادیو قرایت شد.
خیلی جالب بود که بعدها همین ها که از موضع امام خوشحال شده بودند می گفتند که اختیارات ولی فقیه باید محدود شود. و جالب تر این است که همین ها بیشترین منافع نصیبشان شد از اختیارات والای ولی فقیه و مثلا اختیار حکم حکومتی.
۵- قطعا غربی ها بهتر از ما فهم کرده اند که بدون فرماندهی واحد فتح و ظفر میسر نمی شود. همان آمریکا که شیطان بزرگ است چنان بر باطلش منسجم و یکدل اند همه ی گروه ها و احزابش که ما اصلا در مخیله مان هم نمی گنجد که چگونه این ها این قدر یکپارچگی رفتاری و مواضع کلان نگر هماهنگ و تواما جزء نگر متنوع دارند! در حالی که این برای همه نهادینه شده است ولی ما دعوای میان حزبی مان بعضا در حد اختلاف گفتمانی ایران با آمریکا پیشرفت می کند.
خلاصه این که از طرفی ولایت فقیه موهبتی هم ایدیولوژیک و فقهی و نیز ملی است! ملی گرایان ما هم با باقی ملی گرایان متفاوتند و این را درست فهم نمی کنند.
خلاصه ما اساسا همه ی طیف هامان تافته هایی جدا بافته ایم؛ از سیاست مدار گرفته تا هنرمندانمان.
حرف آخر؛
این داستان آخر ندارد…
این داستان وقفه هم ندارد…
وقفه اش به قدر وقفه ی تعویض یک بازیکن فوتبال است.
و دوباره می نویسم؛ الغرض این که
خط امام نه پاره خط است و نه نیم خط! خط است! خط
برخی مفاهیم این قدر عظیمند این قدر عالی و متعالی اند این قدر عمیقند که مغز جا می زند… تمام پیچ و خم های مخچه وا می روند این جاست که مغر نیمکت نشین می شود و مغز دیگر فرمان نمی دهد بلکه مغز فرمان می پذیرد. این جا دل فرمان می دهد. این جاست که باید گفت…
خمینی سلطان قلب هاست. امام بر دل ها حکمرانی می کرد.
چرا هر سال نزدیک ایام ارتحال امام همه ی پرونده های ولایت فقیه منتشر می کنند؟ خب حتما لازم است. اما حرف بنده این ها نیست. معتقدم ولایت فقیه خمس اولش را عقل می پیماید؛ مابقی راه راننده دل است. فرمان دست دل است.
بگذریم.
و اما الغرض
شاید بگویید عنوان متن خط امام است؛ خط امام یک بحث جدی سیاسی است! باید استدلال و ارجاعاتی منحصر به فرد مطرح شود در سطور این مطلب؛ اما حرف این قدر ساده است که نیازی به این ترتیب و آداب رایج برای مشروعیت بخشی به قوام و محتوای نوشتار نیازی ندارد.
آفتاب آمد دلیل آفتاب و من می خواهم از آفتاب بگویم.
پس می خواهم توضیح واضحات بدهم
پس توضیح واضحات صرفا یادآوری اش کفایت می کند.
عزا عزاست امروز روز عزاست امروز خمینی بت شکن پیش خداست امروز
پس می خواهم روضه بخوانم
باید دل داد به روضه
روضه همین که معقول باشد باید خدا را شاکر بود؛ منقول بودن پیش کش
امام که رفت… آری! امت یتیم شد! اما چند نکته:
۱- خودمانیم. قبلا بعضی پدر دوست تر بودند. پدر که می رود پسر ارشد می شود پدر. برادران می توانند برادری کنند و می توانند بی معرفتی کنند. این روزها کلا پدرها مظلوم تر از گذشته شده اند. پدرها بدتر نشده اند؛ روزگار بی رحم شده.
۲- قاعده ای هست به نام امامت که از اصول دین است… قاعده ای هم هست که همین الآن خلقش می کنیم. آری شما فکر کنید خلق الساعه است! نه بگذارید اسمش را نگذاریم اصل که فکر نکنند به بیش از چهار ده معصوم و دوازده امام باورمندیم؛
اسمش را بگذاریم قانون بقای امام!
این قانون بقای امام دو وجه دارد؛ وجه اولش این است که امام خمینی خطش ادامه دارد. خطش پاره خط نیست که از امام خمینی شروع شده باشد و به امام خمینی هم ختم شود. نیم خط هم نیست که به امام خمینی ختم شود یا از امام خمینی آغاز شده باشد؛ این یک خط است! خط امام!
خط امام یعنی از حضرت آدم تا حضرت مهدی (عج)! برخی هم معتقدند که یعنی از خاتم الانبیاء محمد مصطفی (ص) تا امام زمان (عج).
خط امام یعنی امام خمینی (ره) ولی وفقیه بود! بعد از امام وقتی شایسته ای شد ولی فقیه او هم اعتبار و مشروعیتش به قدر امام است؛ چرا؟ چون ولایت فقیه ولایت فقه است! فقه که عوض نشده!
۳- امام یک مفهوم نیست که در هر ظرفی بخواهی بریزی و به همان شکل در بیاید. امام ظرفش هم مشخص است رنگش هم مشخص است بوی خاص خودش را هم دارد و ابعادش هم معین است. امام خمینی مرزبندی اش با مارکسیزم همان قدر است که با لیبرالیزم است و با خشکه مقدس ها و مارهای خوش خط و خال همان قدر است که با غرب زده هاست. پس همه ی طیف ها و جناح ها به جای آن که امام را شبیه خودشان تفسیر کنند سعی کنند تا خود را به سبک امام ارتقاء دهند.
۴- همان ها که به واسطه ی علنی شدن نامه ی امام خطاب به آیت الله خامنه ای در تاریخ ۱۶ اردیبهشت ۶۶ خوشحال شده بودند و کیفور بودند از این که فردای روزی که آیت الله خامنه ای در نماز جمعه اعلام کردند که اختیارات ولی فقیه محدود به احکام فرعی است امام اعلام فرمودند که ولی فقیه اگر به مصلحت بداند می تواند احکام اصلی را هم تعطیل کند.
در پوست خود نمی گنجیدند که چگونه آسید علی آقا حرفش توسط امام رد شد آن هم در رادیو و آن هم به دستور خود امام متن نامه در رادیو قرایت شد.
خیلی جالب بود که بعدها همین ها که از موضع امام خوشحال شده بودند می گفتند که اختیارات ولی فقیه باید محدود شود. و جالب تر این است که همین ها بیشترین منافع نصیبشان شد از اختیارات والای ولی فقیه و مثلا اختیار حکم حکومتی.
۵- قطعا غربی ها بهتر از ما فهم کرده اند که بدون فرماندهی واحد فتح و ظفر میسر نمی شود. همان آمریکا که شیطان بزرگ است چنان بر باطلش منسجم و یکدل اند همه ی گروه ها و احزابش که ما اصلا در مخیله مان هم نمی گنجد که چگونه این ها این قدر یکپارچگی رفتاری و مواضع کلان نگر هماهنگ و تواما جزء نگر متنوع دارند! در حالی که این برای همه نهادینه شده است ولی ما دعوای میان حزبی مان بعضا در حد اختلاف گفتمانی ایران با آمریکا پیشرفت می کند.
خلاصه این که از طرفی ولایت فقیه موهبتی هم ایدیولوژیک و فقهی و نیز ملی است! ملی گرایان ما هم با باقی ملی گرایان متفاوتند و این را درست فهم نمی کنند.
خلاصه ما اساسا همه ی طیف هامان تافته هایی جدا بافته ایم؛ از سیاست مدار گرفته تا هنرمندانمان.
حرف آخر؛
این داستان آخر ندارد…
این داستان وقفه هم ندارد…
وقفه اش به قدر وقفه ی تعویض یک بازیکن فوتبال است.
و دوباره می نویسم؛ الغرض این که
خط امام نه پاره خط است و نه نیم خط! خط است! خط
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۳/۰۳/۱۴ساعت 9:28  توسط احسان رستگار
|
