منتقد (نه مخالف)، مستقل (نه جناحی)

اطلاع رسانی و نقد مسائل سیاسی و هر آن چه مستقیماً و غیر مستقیم،سیاسی است؛از امروز،از دیروز و از فردا

مظلوم نمایی موسی!

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

در ابتدا، لازم به ذکر است یادآور شوم که این یادداشت، با ادبیات و نحوه ی برخورد شخص بنده با موضوعات سیاسی، سنخیتی ندارد. انعکاسی است از نحوه ی برخورد و بیانات شخص آقای روح الله حسینیان که عمری است به همین ترتیب می تازند و کسی نیست که جلودارشان شود. به عبارت دیگر این پاسخی است که ادبیات خود آقای حسینیان به دنبال داشته است. یعنی هدف بنده این است که مخاطب لمس کند که ادبیات آقای حسینیان در مقابل خود ایشان، چگونه می تواند کارساز باشد.

پس نه من این گونه سخن می گویم و نه تمایلی دارم که به این ترتیب بنویسم؛ زمانه مرا بر آن داشت که به ایشان فهمانده شود که سخن پراکنی شان چقدر می تواند آزار دهنده باشد.  

این جهان کوه است و فعل ما ندا                    باز می آید نداها را صدا

متن كامل نامه وي به شرح زير است:

با عرض سلام؛ [سلام کاکلی!] چنانچه بيشتر دوستان مطلع هستند، اينجانب نزديك به دوازده سال است كم و بيش در حال مبارزه با جريان انحرافي به اصطلاح‌ اصلاح‌طلبان هستيم. [هرچه بگندد نمکش می زنند، وای به روزی که بگندد نمک! البته انصافاً در جریان قتل های زنجیره ای، شما و دوستانتان (امثال آقای مرتضوی) سنگ تمام گذاشتید و رسالتتان را ادا کردید] خداوند خود مي‌داند [الله اعلم] كه چه ظلم ها [به شما؟]، فشارها [از کجا؟! به کجا؟!]، تهمت‌ها [زدید؟]، توهين‌ها [کردید؟] و تحقيرها [خودت کردی که لعنت بر خودت باد!] را از اين جماعت شنيدم و ديدم [نه تنها آن جماعت، بلکه دیگران هم از شما کم ناسزا نشنیده اند]. در اين ميان نصحيت‌ها و زخم‌ زبان‌هاي دوستان را با همه تلخي‌هايش به جان خريديم [متأسفانه شما آن قدر جامع الاطرافید که همه را به وجد می آورید]؛ اما به ياري خداوند كه همه انگيزه‌ام او بوده هرگز احساس ضعف و ناتواني نكردم [آن به خاطر ایمانتان به خدا نبوده؛ به دلیل جهالتتان و بی بصیرتی تان بوده است. خوارج هم واقعاً گمان می کردند که بر حق هستند]؛ بلكه هرگاه حملات اين جماعت بيشتر مي‌شد احساس نشاط مي‌كردم [چون مریضید؛ سادیسم (دگرآزاری) یعنی همین]. اما امروز بيش از هر زماني احساس دلشكستگي و سرخوردگي مي‌كنم [بالأخره هر کسی وقتی گناهانش و ناحق گویی اش از حد بگذرد، دچار یأس و سرخوردگی می شود. راستی مطمئنید پیش از این که نماینده ی مجلس شوید سرتان به جای نخورده بوده و فقط اخیراً «سرخورده» شده اید؟].

 

امروز خود را ناتوان‌تر از هميشه مي‌يابم [چه شود!]. هر اقدامي آغاز كرديم با رقابت پيچيده پارلمان تاريست‌هاي حرفه‌اي نقش بر آب شد [عموجان فکر کردی مجلس کجاست؟ سر گردنه نیست که با داد و بیداد کاری از پیش ببرید. سیاست پیچیده است؛ اگر می خواهید دچار سرخوردگی مضاعف نشوید، شما را به خیر و ما را به سلامت]. جناح اصلاح‌طلب نزد رئيس عزيزتر و ارزشي‌تر شدند [چون امثال شما رییس مجلس اصول گرا را هم از این چنین اصول گرایانی (که در واقع خودگرا هستند و افراطی) بیزار کرده است. ضمناً شاید شما هم با این استعفانامه عزیزتر شدید!] و هر روز ما مطرودتر و بي‌خاصيت‌تر [بر منکرش لعنت! بشمار!]. من خود را موجودي شكسته خورده و سرخورده مي‌بينم [موافقم. افراطیون همواره نزد خداوند سیه رو هستند] وقتي مي‌بنيم رياست كميته دفاع مجلس يكي از فتنه‌گراني است كه از بانيان اتهام تقلب در انتخابات بود [شما هم کم هیزم در این آتش نریختید!]. وقتي مي‌بينم مجلس اصولگرا نماينده‌اي را براي اين كميته انتخاب مي‌كند كه تا ديروز علناً از يكي از سران فتنه دفاع مي‌كرد و يك روز از عمرش را در راه مبارزه نگذرانده [مبارزه فقط در جبهه ی جنگ نیست؛ جهاد اکبر، جهاد با نفس است. در ضمن بهتر از کسانی است که دیروز در میدان جنگ بوده اند و بعد از آن در حال رانت خواری و مال اندوزی بوده اند. راستی مگر آقای رضایی فرمانده ی جنگ نبود و امروز او را بی بصیرت و در کل بی همه چیز خطابش می کنید؟ پس این ها بهانه است و شما فقط در پی هتاکی هستید] و تنها با تاجران كويتي مي‌نشيند و برمي‌خيزد [خب بیاید و با شما بنشیند؟ و برخیزد] و رسالتش توزيع آدامس در بين نمايندگان است [اگر به شما آدامس تعارف کرده شاید بهر این بوده تا با صرفه جویی در گزافه هاتان، سر دیگران را کم تر درد بیاورید].

امروز مي‌بينيم ده‌ها نشريه [(!)] با حمايت بيت‌المال [(!)] تمام ارزش‌هاي اخلاقي و سياسی [ارزش های اخلاقی و سیاسی یعنی شما؟!] امت حزب‌الله را زير ضربات خود گرفته‌اند. وقتي از ريشه‌ اينها تحقيق مي‌شود مي‌بينيم هر دسته‌اي از اينها از دفتر يكي از مسئولان جمهوري اسلامي سيراب مي‌گردند [چشم شما روشن!].

امروز مردمي كه دنبال صد هزار تومان وام مي‌گردند ناگهان چشم باز مي‌كنند ده‌ها ميليون تومان بيت‌المال به جيب هنرپيشه‌هايي مي‌ريزد كه نه دل در گرو اسلام دارند و نه در گرو حتي اين كشور و بدتر ناگهان تصوير آنها را در كنار هم بايد شاهد باشيم و هيچ‌كس هم اخم نكند؟ چرا مأيوس و سرخورده نباشم [البته که باید سرخورده باشید وقتی خودتان با سرسپردگی از مرید آن شخص دفاع می کنید. مرید (آقا محمود) و مراد (اسفندیار) حسابشان یکی است].

امروز بسيج و نيروهاي انتظامي كه در جريان فتنه‌هاي اخير در خط مقدم عليه مزدوران آمريكايي [آمریکایی یا ایرانی؟ یعنی این همه آمریکایی ساکن ایرانند؟ پس چرا می گوییم ایران و نمی گوییم آمریکا! شاید هم ایرانیان در آمریکا و آمریکاییان در ایرانند؟ اصلاً چطور است نام ایران را به آمریکا و اسم آمریکا را به ایران تغییر دهیم؟] مي‌جنگيدند تا از امنيت مردم دفاع كنند به بهانه‌ تخلف چند نفر [دقیقاً چند نفر؟] (كه بايد هم برخورد شود) اينان با تمام وجود مورد تحقير و ظلم دادگاه‌هاي نظامي قرار مي‌گيرند، تمام بدنه تحت تعقيب قرار مي‌گيرند [پس شما هم مانند عده ای دادگاه های جمهوری اسلامی ایران را بی طرف نمی دانید؟!!! استغفر الله!] . فرماندهان مورد اذيت و توهين قرار مي‌گيرند [شما هم که دارید حرف آقای کروبی را تکرار می کنید]؛ ولي هيچ كس دفاعي نمي‌كند [یعنی شما خودتان هم خودتان را قاطی آدم به حساب نمی آورید؟!] و هيچ‌كس نمي‌پرسد نيرويي كه مي‌خواهد از امنيت مردم و اركان نظام دفاع كند با اين روحيه زخم خورده چگونه و چرا [یعنی متخلفین محاکمه نشوند از ترس این که مبادا بدنه ی نیروی انتظامی نضعیف شود؟ اگر یک عضو نیروی انتظامی خطایی مرتکب شود و برکنار شود، اتفاقاً تنبیه وی موجب تقویت امنیت جامعه می شود. متخلف متخلف است؛ حال می خواهد آقای حسینیان باشد، آقای احمدی نژاد باشد، آقای موسوی باشد، آشوب گر باشد یا یک عضو نیروی انتظامی. همه در برابر قانون برابرند.]؟   

من خود را سرخورده و شكست خورده مي‌بنيم كه كساني در دفاتر مسئولان نظام جمهوري اسلامي حاكم شده‌اند كه 180 درجه با رهبري نظام زاويه دارند [پس وای بر شما که از این چنین مسئولانی دفاع می کردید و می کنید]. چرا احساس يأس و شكست نكنم كه با همه فداكاري اين مردم معتقد و ولايتي در اين نظام كساني نصب مي‌شوند كه تا ثريا فاصله با رهبري نظام دارند كساني كه در اين فتنه تا جايي كه احساس ترس نكردند از حريف حمايت كردند [چطور است تمام مناصب را به شما و هم فکرانتان اعطا کنیم؟].

من نمي‌دانم اگر به كارگيري اين افراد چند چهره به مصلحت مي‌باشد آيا سرخورده شدن صدها مانند من هم مصلحت اين نظام است [ان شاء الله که خیر است]؟

البته مي‌دانم كه همه براي نصب اين افراد توجيهي دارند و ادله و مباني؛ اما بايد به من حق بدهند كه آنان خضرند و من موسي [شما کمی بیش از حد به خودتان لطف دارید!]، بسياري از تصميمات را نمي‌فهمم [حق دارید]، بسياري از رفتارها را سوراخ كردن كشتي انقلاب مي‌دانم [زیادی بد بین هستید. البته می توانید حداقل شما و دوستانتان دیگر این کشتی را سوراخ نکنید]، بسياري از الطاف كريمانه به منافقان را ساختن جدار بر مردمي بي‌معرفت مي‌دانم كه از لقمه‌‌اي بر گرسنگان راه كوتاهي كردند. بسياري از شخصيت‌كشي‌ها را قتل بي‌گناهان مي‌دانم [پس بر این اساس خودتان هم قاتلید]. اعتراف مي‌كنم كه اشكال از من و بي‌عمقي من است به همين جهت اين حق را به خضر نبي مي‌دهم كه مرا از خود براند و به همين جهت من به آنها حق مي‌دهم تا به من بگويند: «اَلَم اقُل لكَ انّك لن تستطيعَ معي صبراً» = [(خضر گفت:) آيا به تونگفتم كه تو نمي تواني به همراه من شكيبائي نمايي] [جسارتاً شما در فضای سیاسی تا به حال شکیبایی هم کرده اید؟] و باز بر سرم فرياد زنند‌ «هذا فراقٌ بيني و بينك». = [اینک وقت جدایی من و تو فرا رسیده است] [اگر اصولاً وصلتی بین شما و حضرت خضر (!) رخ داده باشد که حال هنگام فراقتان باشد]

من يك ظاهرگرا هستم [احسنت! شما کم کم دارید به خودشناسی می رسید] فقط اين را مي‌دانم كه طبق قانون اساسي در مجلس سوگند خورده‌ام و هم‌صدا با ديگر نمايندگان تكرار كرده‌ام كه «من در برابر قرآن مجيد به خداي قادر متعال ياد مي‌كنم و با تكيه بر شرف انساني خويش تعهد مي‌نمايم كه پاسدار حريم اسلام و نگهبان دستاوردهاي انقلاب اسلامي ملت ايران و مباني جمهوري اسلامي باشم.» ولي مي‌بينيم تجربه اين مدت به من نشان داده است كه قادر به وفاداري به اين سوگند نيستم [صداقتتان تحسین برانگیز است].

مطمئن هستم كه با مرگ سياسي يا جسماني حقيري مانند من نه بر دامن كبريايي ولايت گردي خواهد نشست نه از روند انقلاب خواهد كاست و مطمئن هستم يأس و سرخوردگي اين بنده حقير در روحيه حتي يك نفر هم تأثير نخواهد پذيرفت [آن قدر که دوست داشتنی (!) هستید]. اين سيل خروشان هم‌چنان به پيش خواهد رفت و آنچه نابود خواهد شد درماندگان و خستگان و فرسودگان خواهند بود [مانند شما؟].

از طرفي مي‌دانم كه كينه‌توزان از اين به بعد تحليل‌ها خواهند كرد [البته خلأ نبود شما قطعاً احساس خواهد شد] و خواهند گفت نتيجه تندي و افراط همين است [یعنی خودتان هم فهمیدید؟]. بگذاريد تا هر كس هرچه مي‌خواهد قضاوت كند [اگر این چنین نبود که شما هر روز نطق نمی کردید]. قضاوت‌ نهايي با خداوندي است كه بر همه دلها آگاه است و انگيزه‌ها را بهتر از همه ما مي‌داند و به عدل و انصاف حكم خواهد راند [واقعاً مگر این که خداوند از نیات و مقاصد امثال شما آگاه شود! ان الله بکل شي عليم].

آنچه كه بايد بدانند اين است كه من لحظه‌اي از گذشته خود پشيمان نيستم [روحیه ی احمدی نژادی یعنی دقیقاً همین] و از آنچه با من شده است [از آن چه با شما شده؟ مگر شما را چه کرده اند؟ اگر به شما تجاوز شده به اطلاع آقای کروبی برسانید، ان شاء الله که رسیدگی می شود. بگویید! بگویید تا همه بیدار شوند و بدانند که چه بر شما گذشته!] راضي به رضاي اويم چون همه آنها «بعين‌الله» بوده است [استغفرالله! احتمالاً خداوند هم از آن چه بر شما گذشته ناخشنود است].

در پايان از امت حزب‌الله و به خصوص مردم تهران كه به اينجانب رأي داده بودند عذرخواهي مي‌كنم [آن ها نیز عذرخواهی می کنند که به شما رأی دادند]. من قول داده بودم كه به شما خدمت كنم و حال خود را ناتوان از خدمت مي‌دانم [سالی که نکوست از بهارش پیداست!]. اميد است كه در دو سال آينده فردي انتخاب شود كه بتواند خدمتگزار شما ملت خدايي باشد [ملت خدایی باید فکری به حال خود کند که نماینده اش شمایید].

بسيار فكر كردم بسيار دعا كردم و از خداوند خواستم تا راهي براي خروج از بن‌بست به من نشان دهد [گمان نکنم خداوند دعای گنه کاران غیر تواب را مستجاب کند]: اما خود را همچنان در مقابل هزاران سؤال امت حزب‌الله بي‌جواب مي‌دانم [وقتی بصیرت نیست، همین می شود دیگر. وقتی اول عمل می کنید و بعد فکر می کنید توقعی جز این نمی توان داشت]. خداوند تنها يك راه را به من نشان داد و آن گوشه‌گيري و عزلت‌ البته «لاتَدري لعلّ اللهَ يُحْدِثٌ بعد ذلك امراً»  

بدينوسيله رسماً استعفاي خود را از نمايندگي مجلس شوراي اسلامي خدمت هيئت رئيسه محترم اعلام مي‌دارم[هورااا...! به امید استعفای دسته جمعی شما و هم پیالگی هاتان].

با آروزي طول عمر رهبر عزيز

دولت به كام باد [مگر ممکن است؟!!! به کام که؟ لطفاً بیشتر توضیح دهید]

روح‌الله حسينيان»

گفتني است بر اساس آئين‌نامه داخلي مجلس هر نماينده كه اعتبارنامه او به تصويب رسيده است مي‏تواند از مقام نمايندگي استعفاء دهد. پذيرش استعفاء موكول به تصويب مجلس است.

همچنين نماينده تقاضاي استعفاء مدلّل خود را به عنوان رئيس مجلس مي‏نويسد و رئيس مجلس آن را در اولين جلسه علني و بدون قرائت متن، اعلام و در دستور كار هفته بعد مي‏گذارد. نماينده مي‏تواند قبل از شروع بررسي در مجلس تقاضاي استعفاء خويش را مسترد دارد.

بررسي تقاضاي استعفاء بدين ترتيب خواهد بود كه ابتدا تقاضاي استعفاء قرائت شده و سپس شخص متقاضي استعفاء يا نماينده ديگري به تعيين او تقاضاي دفاع خواهد نمود. مدت قرائت تقاضاي استعفاء و توضيح نماينده متقاضي استعفاء حداكثر نيم ساعت است. مخالف يا مخالفين نيز حداكثر نيم ساعت مي‏توانند صحبت كنند و پس از آن رأي‏گيري به عمل مي‏آيد. در صورت تصويب تقاضاي استعفاء مراتب از طريق هيأت رئيسه به وزارت كشور اعلام مي‏شود تا طبق قانون انتخابات اقدام نمايد.

*با تمام این تفاسیر بعید به نظر نمی رسد که این نامه ی استعفا، واقعاً موجبات کناره گیری ایشان را از نمایندگی فراهم کند. این نامه را می توان بیشتر به یک کار رسانه ای و فرار رو به جلو تشبیه کرد؛ نوعی مظلوم نمایی.

                       خدایا چنان کن سر انجام کار               تو خشنود باشی و ما رستگار

لطفاً شرکت در نظر سنجی ها فراموش نشود؛ سمت چپ

+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۸۸/۱۰/۱۸ساعت 2:25  توسط احسان رستگار   |