منتقد (نه مخالف)، مستقل (نه جناحی)

اطلاع رسانی و نقد مسائل سیاسی و هر آن چه مستقیماً و غیر مستقیم،سیاسی است؛از امروز،از دیروز و از فردا

عکس العمل وزیر مرفه رفاه، یادآور حماسه ی ژنو شد!


                           بسم الله الرّحمن الرّحیم
 


حرکت زننده ی آقای محصولی، حقا که برازنده ی ایشان بود. هنگام نطق آقای علی مطهری که به عنوان مخالف با وزارت آقای محصولی در حال سخنرانی بود، صادق محصولی صحن مجلس را ترک کرد و پس از اتمام سخنان مطهری، به مجلس بازگشت. البته خدا را شکر، این حرکت ایشان، ما را بیشتر و بهتر با شخصیت و ادب نامبرده آشنا کرد. این بیت را باید طلا گرفت: عدو شود سبب خیر(!)، اگر خدا خواهد

حتما در ذهن شما هم صحنه های اجلاس ژنو و همچنین مجمع عمومی سازمان ملل تداعی شد! اجلاسی که به هر شکل که تفسیر شود، آقای احمدی نژاد از ترک حضار به نحو احسن بهره برداری کردند و به جای بررسی دلایل، ریشه ها و عواقب برخورد با نمایندگان رسمی جمهوری اسلامی ایران به این نحو اهانت آمیز، آنان را به عدم رعایت آداب دیپلماتیک، عدم درایت کافی و طرفداری کورکورانه از آمریکا و اسراییل متهم کردند.

ولی دیروز آقای محصولی عمل ناپسند آمریکا و پیروانش را انجام داد و آقای مطهری (دور از جان) جای آقای آحمدی نژاد ایستاده بود (البته خدای نا کرده سوء تفاهم پیش نیاید که آقای مطهری حتی اندکی به آقای احمدی نژاد شباهت دارند، است...غفرالله!). خلاصه دست مریزاد آقای محصولی، شما هم اگر به همین ترتیب پیش بروی، به سرعت شخصیتت هم چون آقای مشایی، بر همگان عریان می شود. البته ان شاء الله شما بعد از عریانی شخصیتتان، (هم چون آقای مشایی) در مجالس رقص و در حال کف زدن رؤیت نشوید.

گذشته از موضوع گوش های ناشنوای آقای محصولی در برابر انتقاد، خود موضوع رای آوردن ایشان و به عبارتی نحوه ی عملکرد نمایندگان هم جای بسی تامل دارد. اصلا مگر این آقای محصولی، همانی نبود که با 0/5 رأی بیشتر از نصف کل آرا (50% + 0/5)، توانست به زور هرچه تمام تر، بر صندلی وزارت کشور تکیه بزند؟! در صورتی که بر اساس قانون 50% + 1رای لازم بود و کار به آن جا رسید که آقای لاریجانی با تفسیر فلسفی، رأی اعتماد آقای محصولی را تأیید کردند؛ با جمله ی معروف (( اقلی نیست، پس اکثری است)) به قائله خاتمه داد. نظر و تفسیر بنده در جواب به ابن سوال کلیدی به این شرح است:  

1- آقای احمدی نژاد متأسفانه از هوش خود فقط در مواردی خاص استفاده ی به نحو احسن می کنند، در مابقی اوقات از دیگر مواهب خدادی شان بهره می جویند. این مورد هم از آن موارد است. اصولا وقتی ایشان اجبارا و قهرا گذرش به مجلس می افتد، گویی این آدم به واقع (!) یک سیاست مدار است، البته از آن نوع سیاست مداران (حالا آن نوع یعنی چه، خودتان حدس بزنید)!

این قصه سر دراز دارد، باید کمی برگردیم به عقب؛ یعنی حدود 3 ماه پیش؛ قبل از ایام بررسی هیأت وزیران.

فرضیه ی من این است که ایشان افرادی را به مجلس معرفی کردند که برای اکثر سیاسیون کم سابقه، دارای سوء سابقه و بعضا حسن سابقه و برای غیر سیاسیون ناشناخته بودند. در مورد سوء سابقه برای مثال می توان به دستبرد فکری آقای محرابیان وزیر صنایع دولت نهم و دهم اشاره کرد. دادگاه عمومی تهران در مرداد 1388، با صدور حکمی ضمن تایید تقلب در ثبت اختراع اتاق امن، ‌دستور به تغییر نام مخترعان داد. به‌دنبال شکایت فرزاد سلیمی از موسی مظلوم و علی اکبر محرابیان (وزیر صنایع) مبنی بر ثبت اختراع او توسط این دو نامبرده به نام خودشان، دادگاه براساس شواهد تایید کرد که اختراع «اتاق امن زلزله» پیش از آن که به نام محرابیان به ثبت برسد، توسط شاکی اختراع و طراحی شده بود و شاکی، این طرح را سال 82 به شهرداری تهران و سال 83 به مطبوعات ارائه داده بود.  دادگاه تجدید نظر نیز این حکم را تایید کرد و آن را قطعی خواند.  محرابیان کتابی نیز بر اساس این طرح با نام «نگاهی تازه با مقابله با زلزله: اتاق امن» به همراه آقای احمدی‌نژاد و آقای موسی مظلوم تألیف و منتشر کرده‌بود. وی پس از مدتی توسط رییس قوه قضاییه وقت، آقای هاشمی شاهرودی با وجود حکم قطعی دادگاه، تبرئه شد.

مسلما هم آقای احمدی نژاد و هم نمایندگان می دانستند که اصولا دادن رأی مخالف به مثلا 10،15 نفر از وزرای پیشنهادی عملی نیست؛ پس قاعدتا باید در نهایت به 4،5 نفر بسنده کرد (که عملا به 3 نفر رسیدند).

هرچند که توصیه نامه ی رهبری به داد آقای احمدی نژاد رسید، ولی پیش از آن هم کسی باور نمی کرد که بیش از 5 نامزد وزارت خانه، رای مخالف بگیرند (البته پیش بینی من 4 نفر بود؛ علاوه بر آن 3 نفر که به واقعیت پیوست، آقای مصطفی محمد نجار را هم فکر نمی کردم رای بیاورند) ولی به هر حال.

به عبارتی اکثر دست اندرکاران، سیاسیون و کارشناسانی که از قوه ی تحلیل کافی برخوردار بودند، تقریبا اطمینان داشتند که این 3 نفر رای نخواهند آورد. یعنی اینان قربانیانی بودند که رییس جمهور آنان را معرفی کرده بود تا مجلس را در معذورات قرار دهد و به طور غیرمستقیم مجبور کنند که فقط این 3،4 نفر رأی نیاورند. چرا؟ چون می دانست که مجلس هم تا حدی می تواند وزرای پیشنهادی را رد کند. پیمانه ی مجلس محدود است، آن هم زمانی که توصیه نامه ی رهبری در میان باشد. {فرضیه ی طعمه و کوسه}؛ پس در واقع، این 3 نفر قربانبانی بودند که آقای احمدی نژاد آنان را طعمه ی مجلس کرد تا بتواند ماهیان دیگرش را از خطر این کوسه ی درنده در امان بدارد و آنان بگریزند.

برای مثال، خود آقای احمدی نژاد هم در خواب شبش نمی دید که آقای علی آبادی با آن سابقه ی منحصر به فرد در سازمان تربیت بدنی (ضعیف ترین نتیجه ی تاریخ ایران در المپیک)،که حتی کار به جایی رسید که بنا شد بعد از المپیک،برای پرسش و پاسخ به مجلس احضار شود، برای وزارت خانه ای هم چون نیرو از نمایندگان رای مثبت بگیرد (البته هرچند که این دو وزارت خانه از حیث نیرو و زور با هم شباهت دارند، ولی به زور هم نمی شد برای ایشان رأی موافق جمع کرد. انصافا خیلی زور داشت که آقای علی آبادی هم رأی می آوردند. اصلا آقای علی آبادی آمده بود که برای مریدش جان فشانی کند).  

2- آقای احمدی نژاد در مورد 3 وزیر باقی مانده هم از نهایت فرصت قانونی اش(حدود 2 ماه) استفاده کرد تا نمایندگان مجلس را خسته کند، نا امید شوند و بفهمند که انجام هر کاری حتی در حیطه ی اختیارات مجلس، برایش مهیا نیست. مثلا اگر به کسی که از نفس افتاده و بسیار تشنه است،آب آلوده هم بدهی، شاید از خوردنش امتناع نکند. مسلما در چنین شرایطی مجلس هم مجبور می شود که حتی با اکراه، به هر 3 وزیر رای اعتماد دهد تا بالاخره پس 5 ماه از برگزاری انتخابات و روی کار آمدن دولت دهم، هیأت وزیران تکمیل شده و شروع به کار کند. در این اوضاع حتی با سرسختی امثال آقای مطهری هم رای اعتماد کسب می شود. البته حتی با این اوصاف هم آقای محصولی با رأی 56/22% تایید شد. به عبارتی اگر 17 نفر دیگر رأی مخالف یاممتنع می دادند، آقای محصولی انتخاب نمی شد. در نهایت به نظر من آقای احمدی نژاد توانست بالای 90% از تمام کسانی را که می خواست با همان ذکاوت اش وارد هیأت وزرا کند. حتی آن 3 بازنده هم از پیش تعیین شده بودند (گوشت قربانی).

در حاشیه ی سخنرانی آقای مطهری، تذکرات پیاپی آقای کوچک زاده هم قابل توجه بود. ایشان که با سرسپردگی خاصی، تهمت هایی عجیب و بدیع را به آقای مطهری وارد کرد، ثابت کرد که هم چون آقای رسایی، از کسانی است که کمر همت بسته تا در آینده، به همراه هیأت دولت، به سازمان ملل برود (همچون آقایان تاج الدینی و رسایی که علاوه بر این که نماینده ی مجلس بودند، وزیر امور خارجه نبودند و مشایی هم نبودند، خودشان را توانستند به اردوی سازمان ملل تحمیل کنند). انصافا اگر آقای مطهری بلانسبت دزد یا شبیه امثال آقای محصولی بود، تا الان آقای احمدی نژاد به بگ...م، بگ...م افتاده بودند. البته این مسأله قابل درک است که آقای احمدی نژاد و مریدان ایشان از امثال آقای مطهری کلافه باشند، ولی اصولا به صداقت ایشان نمی توان شبهه وارد کرد. به شهید مطهری هم می گفتند طاغوتی، روحانی اشرافی، ثروتمند و امثالهم، ولی این ها عیب نیست. پس آقای علی مطهری ارث پدری هم داشته اند. پس مشکل آقای محصولی ثروت ایشان نیست؛ بلکه مال باد (!) آورده است که در مدتی محدود و کوتاه به دست آمده است (آن هم پس از انقلاب). در رابطه با موسسه ی صدرا هم اصلا موسسه ای در کار نیست، فقط یک انتشارات است (مرکز نشر آثار استاد شهید مرتضی مطهری). موسسه آن موسسه ی حفظ آثار رییس جمهور است. پس یک مراجعکی به انتشارات داشته باشند و تحقیقکی هم بکنند تا ببینند که تهمت هایی همچون وام های کم بهره و طویل المدت و کذا و کذا به امثال آقای محصولی می چسبد.

نکته ی جالب توجه این است که نه خروج آقای محصولی هنگام نطق آقای مطهری و نه اعتراضات و تهمت های آقای کوچک زاده به آقای مطهری، در هیچ یک از بخش ها و اخبار صدا و سیما  پخش نشد، حتی در 20:30ی قهرمان! در صورتی که این پنهان کاری، بسیار بی مورد ولی معنی دار بود. بی مورد چون در پخش زنده از صدا و سیما لاجرم در حال پخش بود و کسانی که به طور زنده در حال پیگیری بودند، از آن باخبر شدند. معنی دار زیرا مجددا" جهت گیری ها و حمایت کورکورانه ی صدا و سیما از دولت و حامیانش و نه الزاما" طرفداری از حق آشکار شد(این بدان معنا نیست که صدا و سیما از دولت حمایت نکند؛ بلکه منظور اطلاع رسانی اتفاقات به صورتی است که اتفاق افتاده است، نه آن طور که ما دوست داشتیم یا داریم که اتفاق بیفتد). 

اولین نوشته ی وبلاگ خیلی طولانی شد، اما ان شاء الله که ارزش خواندن داشته باشد و مقبول بیفتد. هدف من تخریب یا ترقی شخصی نبوده و نخواهد بود؛ تنها هدفم مطرح کردن مسایلی است که اعتقاد دارم حق است ،نه آن که دلخواه و به صلاح دید من. پس اگر به نظرتان کاستی یا خطایی داشتم، آن را به حساب حب و بغضم نگذارید؛ بلکه آن را به حساب این بگذارید که من انسانم، ولی قطعا" معصوم نیستم. پس من هم مانند هر شخص دیگری در معرض خطا و گناهم (غیراز چهارده معصوم علیهم السلام). البته چون ادعای حرکت به سمت حق گرایی و احقاق حق دارم، پس شما هم حق دارید که حق پنداشته هایم را نقد کنید. در انتظار انتقاداتتان هستم، با افتخار و تشکر.

                خدایا چنان کن سرانجام کار          تو خشنود باشی و ما رستگار

ممنون از عنایتتان، والسلام، به امید دیدار، خدا به همراهتان

لطفا" شرکت در نظر سنجی ها فراموش نشود؛ سمت چپ

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۸/۰۸/۲۵ساعت 11:47  توسط احسان رستگار   |