نگذاریم چند دستگی ملت، دشمن شادمان کند
بسم الله الرّحمن الرّحیم
اگر می خواهیم از حرف تا عمل و صداقت طرفین را بررسی کنیم، باید ابتدا خواسته های دو دسته را در نظر بگیریم و سپس این خواسته ها را با شعارهایشان مطابقت دهیم. این دو را در دو کفه ی یک ترازو قرار دهیم و سپس قضاوت کنیم که کدام یک بیشتر سنگینی می کند. کدام دسته صادقانه تر و مفیدتر عمل کرده است. منظور بنده اصلا" این نیست که مثلا" از بسیج خطایی سر نزده است.
قطعا" اشتباهاتی بوده، حتما" غفلت هایی رخ داده است اما آیا می توان قصور این طیف را با طیف مقابل مقایسه کرد؟ آیا اگر اعتقاد داریم که «انّما الاعمال بالنّیات»، و ذهنمان با این پرسش رو به رو می شود که نیت طرفین این دو طیف دانشجویی را دریابیم، باز هم می توان از برخی فعالیت های بعضی از تشکل ها دفاع کرد؟ درست است که انجمن اسلامی، همان طور که «انجمن» است، واژه ی «اسلامی» را هم یدک می کشد، ولی آیا واقعا" اسلامی است؟ درست است که همه ی ما به این مسئله ایمان داریم که بسیاری از اعضای این تشکل، مسلمان هستند و خود را ملتزم به ارزش ها و اصول نظام جمهوری اسلامی ایران می دانند، اما گمان نمی کنم کسی وارد این تشکل شود و آن چنان بوی فضای اسلامی به مشامش برسد. هرچند ممکن است کسی حتی وارد دفتر بسیج دانشجویی هم که می شود، آن چنان که باید و شاید بوی اسلام ناب محمدی را استشمام نکند و احساس کند که آن ها پوسته ای از دین را ادراک کرده اند، ولی به هر حال غلظت اسلام گرایی بسیج بر انجمن اسلامی می چربد.
امروز دیگر مثل گذشته، اعضای این دو دسته یک دست نیستند. به دلیل پیچیدگی های شرایط فعلی سیاسی، طیف گسترده ای همراه این دو گروه شده اند. مثلاً ما بسیجی داریم که به آقای احمدی نژاد رأی داده، از آن طرف بسیجی هست که به آقای موسوی یا آقای کروبی رأی داده است (هرچند معدود). عضو انجمن اسلامی وجود دارد که اصلاً به نظام جمهوری اسلامی اعتقاد ندارد و یا رأی نداده، از آن سو عضوی دارند که به آقای احمدی نژاد رأی داده است. پس صرف ورود به انجمن موجب انحراف و صرف ورود به بسیج موجب تطهیر شخصی نمی گردد. هم چنین صرف این که فلان شخص به این نامزد انتخابات رأی داده صالح و یا به آن نامزد رأی داده، گمراه محسوب نمی شود.
انجمن اسلامی را باید در رابطه با صداقتش نقد کرد. آخر چرا این تشکل در برابر کسانی که علناً می گویند ما خواستار تغییر این نظام هستیم، موضع نمی گیرد؟ چرا هر کس می خواهد خودش را به عنوان یک فعال ضد نظام مطرح کند، از انجمن اسلامی باید به عنوان یک نردبان ترقی استفاده کند؟ آیا انجمن اسلامی هم با این رویکرد موافق است؟ انجمن اسلامی می گوید ما می خواهیم اصلاحات کنیم؛ ولی عده ای وارد این جمع می شوند و از آن طریق به مقدسات اهانت می کنند. وای بر انجمنی اسلامی که این جریانات را مدیریت نمی کند و آن ها هم سوء استفاده می کنند زیر پرچم این تشکل، سنگ دشمنان و سلطنت طلبان را به سینه می زنند.
و اما در مورد بسیج؛ بسیج باید به این جمله ی شهید بهشتی ایمان آورد که «جاذبه به حد ممکن و دافعه در حد لازم (یا همان جذب حد اکثری و دفع حد اقلی که مقام معظم رهبری می فرمایند)». بسیج هم باید به منطقی شدن فضا کمک کند. باید از اتخاذ مواضع افراطی بپرهیزد. باید سعی کند که همه ی ملت را به معنی واقعی کلمه، برای پیشرفت مردم و کشور زیر سایه ی نظام جمهوری اسلامی، «بسیج» کند. نفس شعار دادن مضر نیست، اتفاقا" لازم نیز هست، ولی کافی نیست. 6 ماه است که دو طرف در حال شعار دادنند ولی به این ترتیب دیگر آن وحدتی که مقام معظم رهبری تأکید دارند ایجاد نمی شود. این وحدت به جز در فضای منطقی و صادقانه، در هیچ فضایی ایجاد نمی شود. بسیج هنگامی در ادای رسالت خود موفق شده که هر کسی که خواستار پابرجا ماندن نظام جمهوری اسلامی است، به آن ملحق شود. در شرایط کنونی بسیار افرادی هستند که به نظام جمهوری اسلامی اعتقاد دارند، به اسلام پایبندند، ولی نه عضو بسیج هستند و نه عضو انجمن اسلامی. عده ای به طور کلی نمی خواهند وارد فضای سیاسی شوند که مراد من آن ها نیستند ولی تعداد کثیری از دانشجویان، بسیج دانشجویی و انجمن اسلامی را بعضا" دچار افراط و تفریط می بینند و به همین دلیل سعی می کنند که عضو هیچ کدام نباشند؛ اگرچه شاید در ته دل، بسیج را تا حدی بیشتر تأیید کنند اما این برای ورود به یک تشکل کافی نیست.
در مورد فضای مشوش 16 و 17 آذر، بسیج با کثرت تعدادش و نسبت تقریبی 4 به 1 که به موج سبزی ها داشت (با احتساب یارهای کمکی هر دو طیف؛ که البته الحق والانصاف، تعداد موج سبزی های کمکی به نسبت بسیجیان کمکی، تقریباً صفر بود)، می توانست هماهنگ تر عمل کند و فضا را تلطیف بخشد و از شکل گیری درگیری ها جلوگیری کند یا حداقل آن را کاهش دهد نه این که خود نیز به آن دامن بزند. اصلاً چرا بسیجی که این قدر قدرتمند است، باید از خارج از دانشگاه و از بسیج شهری، چند هزار نفر را زابه راه کند و با آن همه کارت های جشن الغدیر، به دانشگاه بفرستد؟ حالا کاش واقعاً جشنی در کار بود. اسمش جشن بود؛ گویا این طفلی ها آمده بودند که در جنگ یاری رسانند. اصولاً وقتی دانشجو بهتر حرف دانشجو را می فهمد، دیگر چه احتیاجی است به دیگران؟ این عزیزان آن قدر دلاور و آماده به رزم بودند، که حتی در یک مورد نزدیک بود با شخص بنده که موج سبزی هم نبودم، برخورد کنند (آن هم از نوع یدی).
اگر به طور مصداقی و در مورد اتفاقات اخیر و رابطه ی آن با انجمن اسلامی دانشگاه تهران، وقایع را ورق بزنیم به نتایج ناخوشایندی خواهیم رسید و جلسات پی در پی و تنگاتنگ با اشخاصی که همگی حساسیت زا هستند، صحبت ها و تهدیدهایی که از این طرف و آن طرف به گوش می رسد، وقتی همه و همه ی این ها را بگذارید کنار هم، با لحاظ کردن وقایع حول 22 خرداد، انتقال احساس نگرانی طبیعی است. بعد نتیجه همان می شود که کار به عده کشی می رسد.
اگر پرچمدار طیف طرفدار نظام جمهوری اسلامی، بسیج است، مدافع موج سبز هم انجمن اسلامی است. انجمن خودش اصرار دارد که پایگاه موج سبز باشد. در این صورت انجمن اسلامی چه پاسخی برای پاره شدن و آتش زدن تصویر امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری دارد؟ آن ها ابتدا ادعا می کنند که مطیع رهبرند که البته در عالم واقع، چندان مشهود نیست. می گویند ما به نظام جمهوری اسلامی پایبندیم. می گویند به رهبر انتقاد داریم، گفته می شود انتقاداتتان را بگویید، بعد این اتفاقات می افتد. مقصود من این نیست که الزاماً اعضای انجمن اسلامی یا موج سبز این کار کرده اند. بحث این است که مظنون فعلی آنانند. هرچند که تصویری از آن کننده ی گمراه در دست نیست، ولی در حال حاضر انگشت اتهام به سمت موج سبزی است که انجمن اسلامی مدافع آن است.
متأسفانه عده ای با سوء نیت، دانشجویان را سپر بلا و پشت خود ردیف می کنند و خود به پیش می روند. هنگامی که اشخاصی عکس امام را به آتش می کشند و تکه تکه می کنند، اینان علنا" ضد نظام اند و گویا افتخار هم می کنند! خیلی از کسانی که با این ها همراه شده اند، ممکن است ناراضی شوند و راهشان را جدا کنند ولی عده ای چون پا در میدان نهاده اند، دیگر راه برگشتی نمی بینند و ترجیح می دهند متهم به خیانت نشوند و ادامه دهند. بعضا" رهبران بعضی جریان ها، از شور و احساسات دانشجویان که یکی از خصیصه های شاخص جوانان است، سوء استفاده کرده و از آن ها برای نیل به اهداف خود بهره می جویند. مسئله این است که همواره رهبران در هر تشکلی (چه در بسیج و چه در انجمن)، به طرق مختلف ذینفع هستند؛ ولی این طرفداران و هوادارانند که در این میان ممکن است بدون ارزیابی جامع و صحیح مسائل، قربانی شوند. کسانی که به آقایان موسوی و کروبی رأی داده اند، نباید فکر کنند چون نامزدهای شکست خورده را انتخاب کرده اند، پس باید الزاماً موج سبز را هم راهی کنند. همان طور که خیلی از افراد اصلاً رأی ندادند؛ ولی با موج سبز هم صدا گشتند. اکثر عزیزان متوجه این موضوع شدند، ولی هنوز هم عده ای هستند که فکر می کنند رها کردن این جریان معترض، به معنای کوتاه آمدن از حرفشان یا به معنای خیانت کردن به دوستانشان است.
اگر تشکلی، پسوند یا پیشوند اسلامی هم داشته باشد، فرضی را ثابت نمی کند. فی النفسه مشکلی با مثلا" انجمن اسلامی وجود ندارد، ولی وقتی چتر انجمن بر روی مارکسیست ها باز می شود و هر که می آید خوش می آید، دیگر آن اسلامی چه معنایی پیدا می کند؟ مهم نیست که آن فرد مارکسیست است یا کمونیست، مهم این است که نظام جمهوری اسلامی ایران را قبول ندارد و درصدد تغییر آن برآمده است. هر کس می تواند اعتقادات خود را داشته باشد، ولی وقتی شخصی می خواهد آن را اجرایی و تبلیغ کند، باید با قانون اساسی کشور مورد نظر، بسنجد و سپس اقدام کند.پس من می گویم همان طور که شعار می دهیم قانون گریزی ممنوع، بیایید از خود شروع کرده و حقیقتاً قانون گریزی را منع کنیم.
مدیریت حراست و مسئولین دانشگاه، سازمان نیافته، غیر هدفمند و منفعل بود. افراد ذیربط، هماهنگ با یکدیگر عمل نکردند. حراست نقش یک ناظر را داشت. حراست دانشگاه باید از هرگونه درگیری جلوگیری می کرد؛ چه به نفع این طیف و چه به نفع آن طیف. اصولا" نقش و اهمیت حراست دانشگاه در چنین مواقعی است که مشخص می شود. وظیفه ی حراست، فقط بازرسی «بسیار دقیق!» کارت دانشجویی دانشجویان دانشگاه تهران نیست.
بعضا" موضع گیری هایی از جانب بعضی رؤسای دانشکده ها شد، که تا حدی تعجب برانگیز بود. مثلا" در روز 18 آذر که تجمعات در دانشگاه تهران، بالکل ممنوع اعلام شده بود، رییس دانشکده ی فنی، در تالار شهید چمران این دانشکده، سخنرانی کردند و تجمعی به همین ترتیب در آن جا صورت گرفت. یا در تالار شیخ انصاری دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی، اعضای انجمن اسلامی، مشغول تریبون آزاد شدند و گویا از جانب حراست هم با مقاومتی رو به رو نشدند. بحث سر این تشکل و آن تشکل نیست؛ بحث عدم نظارت و مؤثر عمل نکردن نیروهای نظارتی هم چون حراست است؛ وگرنه اگر بسیج هم چنین کاری می کرد، باید متوقف می شد.
عده ای گمان می کنند که بین سیاست های شورای مرکزی کلی انجمن اسلامی و شوراهای مرکزی دانشکده ها، اختلافات مبنایی و موضعی وجو دارد؛ بنده چندان با این نظر موافق نیستم. اگر واقعا" در هسته ی اصلی یک تشکل با توابع آن، اختلافات مبنایی وجود داشته باشد که آن تشکل به سرعت از درون می پکد. منظور آن عده این است که چرا مثلا" شورای مرکزی می گوید ما پیرو خط امامیم ولی در بورد دانشکده ها، از سخنان آیت الله منتظری ای حمایت می کنند که امام خمینی نظرات ایشان در زمینه ی سیاست را فاقد اعتبار خواندند و بیانیه های ایشان را نصب می کنند. مثلا" چرا می گویند ما اسلامی هستیم، در حالی که حامی گروه های مختلف از جمله مارکسیست ها می باشند. شاید این طور به نظر برسد که شورای مرکزی کل انجمن اسلامی با شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشکده ها هماهنگ نیستد و تفرق آرا دارند، ولی به نظر من این ظاهر قضیه است. وظایف تقسیم شده است.
مواضع تند و افراطی بیشتر به انجمن اسلامی دانشکده ها محول شده است و حتی افراد خاصی از اعضای فعال در دانشکده ها و مواضع ملایم تر و صادقانه تر، به عهده ی شورای مرکزی کل است. البته در مواقعی هم شورای مرکزی کل و شوراهای مرکزی دانشکده ها، علنا" هماهنگ با هم حرکت کرده و اعلام موضع گیری می کنند. یعنی سعی می شود تا در مواقع حاد و شدید، مسائل شخصی جلوه داده شود، که مثلا" فلان شخص ما اشتباه کرده، او خودش عملی شتاب زده مرتکب شده و خامی کرده، به عبارتی به این ترتیب تا حدی مسئولیت از روی دوش شورای مرکزی کل انجمن برداشته می شود.
عده ای می گویند که از کجا معلوم که چه کسی عکس امام راحل را پاره کرده و روی زمین انداخته است؟
دو فرضیه و احتمال قوی مطرح است؛
1- این که بسیجیان این عکس را پاره کرده باشند. خب، آن بسیجی ای که خواسته با این کار موج سبز را متهم کند، چه ظرفیت و استعداد بالقوه ای در این طیف دیده که به نظرش می توانسته این عمل را به آنان نسبت دهد و با این کار آن استعداد، بالفعل شود؟ چرا به نظر اکثر قریب به اتفاق مردم، معقول این می رسد که یک موج سبزی این کار را کرده باشد؟
2- این که یک موج سبزی این کار کرده است؛ با شناختی که از عملکرد، نگرش، اعتقادات، عقبه ی فکری و پیشینه ی سیاسی رهبران جنبش سبز در دانشگاه ها رؤیت شده است، آن چنان عجیب به نظر نمی رسد که یکی از آن ها مرتکب این اشتباه شده باشد.
پس در این مورد نحوه ی نگاه بنده به قضیه، فراتر از ظاهر آن است. به نظر بیشتر از این که مهم باشد که که کرده، این اهمیت دارد که چرا این برجسب به موج سبز چسبیده است؟ حرف من این است که چرا یک جنبش یا جریان سیاسی باید به نحوی عمل کند، که چنین اتهامی را بتوان به نسبت داد و اکثراً هم باور کنند.
البته به نظر می رسد که این نوع اعمال و استراتژی را در ابتدا رهبران موج سبز به کار گرفتند و ابداع کردند. همه به خاطر داریم که پس از قتل محسن روح الامینی، عده ای از این جو سوء استفاده کردند و به خاطر این که مردم باورشان می شد که شاید در این اثنا اشتباهات دیگری هم رخ داده باشد، فهرست بلند و بالایی از تجاوز و قتل را اعلام کردند که در ادامه مشخص شد قسمتی از آن صحت نداشته است.
احتمالات دیگری هم وجود دارد که شاید تا حدی موجبات خنده را فراهم سازند؛ مثلا" آن عکس در دست شخصی بوده، دیگری آمده تا آن را چنگ زده و از آن خود کند که ناگهان عکس پاره شده و یکی از آنان یا شاید شخص دیگری تصمیم گرفته تا عکسی یادگاری بیاندازد و امثال این احتمالات که بعضی متصورند.
از بررسی مواضع ضد و نقیض صدا و سیما هم انصافا" به هیچ وجه من الوجوه گریزی نیست؛
1- چرا در روز 13 آبان امسال، که عده ای تصویر مقام معظم رهبری را از روی تابلو کندند، و بر روی زمین پهن کردند و سپس در حال شعار دادن و پای کوبان از روی آن گذشتند را صدا و سیما پخش نکرد؟ آن که دیگر یک فیلم واضح بود و مسببان آن هم تقریبا" مشخص، نه مثل این عکس.
2- اگر صدا و سیما بنا بر این داشته که هر اتفاق این چنینی و اهانتی که می شود را پخش کند و نشان دهد، چرا اهانتی که آن روزنامه ی دانمارکی با چاپ کاریکاتورهای موهن منسوب به حضرت محمد (ص) را نمایش نداد؟
3- اگر سیاست های صدا و سیما این گونه است، پس چرا به آن ترتیب در دو واقعه ی فوق الذکر، از نمایش تصاویر امتناع ورزیده است؟ اگر هم سیاست های صدا و سیما این گونه است، پس چرا این تصویر را به نمایش در آورده است؟
مدیریت این فضا سخت است و قضاوت در این فضا سخت تر؛ پس برای رهایی از این جو، چاره ای جز بازگشت به فضای صادقانه و منطقی نداریم.
هیچ یک از دو طیف دانشجویی و حتی طیف نظاره گر، نباید اصراری به باد زدن این آتش داشته باشند. هر کس بخواهد به این جو دامن بزند، نه تنها فضای علمی دانشگاه و بستر پیشرفت کشور، بلکه بر جامعه ی بیرون از دانشگاه نیز تأثیرات بعضاً غیر قابل جبران و عمیقی خواهد گذاشت.
انقلاب اسلامی ایران، به این راحتی ها به دست نیامده که به همین راحتی از دست برود. کسانی که چنین خواسته ای دارند، یقینا" با مقاومت و مقابله رو به رو خواهند شد. در علم سیاست، این کاملا" طبیعی است و نمی توان متصور شد که عده ای بخواهند نظام را تغییر دهند و حکومت وقت هم از این تغییر اساسی و بنیادی به طور داوطلبانه استقبال کند.
درخت انقلاب اسلامی ایران، با خون شهیدان بسیاری آبیاری شده است. این درختی که اکنون رشد کرده است و حالا 30 ساله شده، میوه هایی هم به ثمر رسانده، برگ های سبزی هم داشته است که حتی بدون آنان شاید به این جا نمی رسید؛ ولی برگ های سبز این انقلاب، باید به وظیفه ی اکسیژن رسانی خود می پرداختند. نه این که با ظاهری فریبنده، چنان عمل کند که نتوان آن ها را حفظ و از آنان دفاع کرد. گویی واقعا" اصرار دارند تا دفع شوند. امروز شاید بتوان گفت که این برگ های سبز، در حال خفه کردن این درخت اند.
یقینا" اگر پاییز این درخت فرا رسد، آن برگ های سبز نیز خواهند ریخت. مختصرا" عرض می کنم، منظور بنده از برگ های سبز، پرچم داران جریان اصلاحات هستند که میتوانستند به جای تحریک جنبش های دانشجویی طی جلساتی که تشکیل می دادند و بیانیه هایی که صادر می کردند در صدد تلطیف فضا بربیایند، نه دامن زدن به جو متشنج کنونی.
متأسفانه عده ای افراطی با انکار وجود این جریان، اعضای موج سبز را جری می کنند و فقط بر روی این آتش، بنزین می ریزند. هرچند خنده آور، ولی واقعا" متأسفانه هنوز عده ای هستند که به جای کالبد شکافی و بررسی واقع بینانه ی این جنبش، سعی می کنند که این جنبش را کپی برابر اصل رژیم صهیونیستی قرار دهند. یعنی همان طور که می گویند "نگویید اسراییل، بگویید رژیم صهیونیستی، می گویند نگویید جنبش سبز، اصلا" این ها آدم نیستند، اصلا" چنین جنبشی وجود ندارد، بگویید اقلیتی انگشت شمار و متوهم و متوحش که یک استادیوم را هم نمی توانند پر کنند." در این که این جنبش فی النفسه جنبشی است اشتباه دار بحثی نیست؛ بحث ما سر این است که صورت مسأله را پاک نکنید. چنین جنبشی وجود دارد و از نظر تعداد هم کم نیستند؛ ولی از نظر درصد اندک اند. البته این توضیح واضحات است که در دانشگاه ها نسبت به دیگر طیف ها، از تعداد و درصدی اکثری برخوردارند. باید کمی عمیق تر به این اتفاقات بنگریم و سعی بر حل آن داشته باشیم، نه با پاک کردن صورت مسأله بلکه با دیدی فراگیرتر و منصفانه تر.
سخن آخر این که؛ ادامه ی فضای کنونی، قطعاً به جز بازماندن از آرمان ها و وصول به چشم انداز 20 ساله، ارمغان دیگری نخواهد داشت. پس بیایید همگی بسیج شویم و نگذاریم که چند دستگی ملت،تداوم یابد و بیش از این دشمن شاد شویم.
لطفا" شرکت در نظر سنجی ها فراموش نشود؛ سمت چپ